تصاویر تشییع ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۷/۱۲

مراسم تشییع و تدفین ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی کربلایی هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۷/۱۲
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۶/۱۵

مراسم تشییع و تدفین ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی کربلایی هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۶/۱۵
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : محسن کرمعلی

تصاویر مراسم شناسایی و وداع با ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۶/۱۵

 .

 .

.

مراسم مراسم شناسایی و وداع با ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۶/۱۵

 .
عکس : محسن کرمعلی

تصاویر تشییع ۴ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۴/۲۸

مراسم تشییع و تدفین ۴ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی حاج اسلام میرزایی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۴/۲۸
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

 

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۴/۰۷

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله اعرافی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۴/۰۷
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۳/۰۳

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

۵ شهید از لشکر زینبیون و ۱ شهید از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۳/۰۳
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۲ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۲/۲۷

مراسم تشییع و تدفین ۲ شهید مدافع حرم

 از لشکر زینبیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۲/۲۷
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۷ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۱/۳۰

مراسم تشییع و تدفین ۷ شهید مدافع حرم

 از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۱/۳۰
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تصاویر مراسم سالروز شهادت حضرت زینب (س) در جوار شهدای مدافع حرم – ۹۶/۱/۲۴

اقامه ی عزای شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

در جوار شهدای مدافع حرم استان قم

با حضور پیکر مطهر شهید مدافع حرم

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین اسحاقیان

مداح: کربلایی هادی خادم حسینی

پنج شنبه روز شهادت مورخ ۹۶/۱/۲۴

حسینیه شهدای گمنام بهشت معصومه

 

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۱۱/۱۳

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

۳ شهید از تیپ زینبیون و ۳ شهید از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر اسلام میرزایی و برادر هادی خادم حسینی

🔸۴شنبه ۹۵/۱۱/۱۳
🔸از میدان روح الله بیت امام خمینی (ره) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

شهید سعید سامانلو ـ قم

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سعید سامانلو

نام پدر: 

محل تولد: قم

تاریخ تولد: ۶۰/۱۰/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

سعید سامانلو در دی ماه سال ۱۳۶۰ در یک خانواده مذهبی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش از روستای پرسپانج قزوین به قم هجرت کرده بودند.

تمام هستی پدر سعید کوچک اش بود که بیمار بود و بعد از تولد در بیمارستان بستری بود . نذر امام رضا می شود و شفا میابد
او از کودکی محبوب و مودب و کوشا با بازی گوشیهای کودکانه در خانواده رشد کرد. سادگی، بی آلایشی، گذشت، خداپرستی و ولایت مداری از همان کودکی در او شکوفا بود و خودش این شکوفایی را کمک پروردگار و رهنمودهای پدر دلسوزش می دانست. از همان کودکی مادر مهربانش او را در کلاس های قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفسیر را فرا گرفت

از سن ۱۲ سالگی به مسجد می رفت و مثل بزرگترها رفتار می کرد روزه می گرفت و اعمال عبادیش را انجام می داد. در پایگاه بسیج محله نقش های کلیدی را می پذیرفت و مسولیت پذیری اش را به همه ثابت می کرد. کلاس های قرآن برگزار می کرد و در عزاداری ها نقش فعالی داشت

او درس می خواند، ورزش می کرد و از رهنمودهای علما و بزرگان و شهدا در زندگی اش استفاده می کرد . از ویژگی های بارز او راستگویی و کسب رضای خدا در هر کاری بود

در جوانی در رشته ریاضی (دبیرستان امام صادق) مشغول به تحصیل شد بسیار باهوش و علاقه مند به تحصیل بود.
فعالیت های سیاسی، مذهبی و فرهنگی او زبان زد همه بود. او انسانی بود که اخلاص در عمل داشت، خضوع و خشوعی در مقابل خدا و در برابر دلاور مردان بسیجیی داشت. از همان دوران جوانی به اردوهای جهادی برای کمک های ویژه می رفت و در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائما در اندیشه و عمل در حال خدمت به خلق الله بود.

مهمترین مشخصه این شهید بزرگوار، تزکیه نفس است ایشان کلاسهایه اخلاق علما را شرکت کرده و کتابهایه بسیاری در رابطه با تزکیه و اخلاق خریداری کرده و مطالعه میکردند.

او بعد از فارغ تحصیلی از دبیرستان در دانشگاه دلیجان رشته حسابداری پذیرفته شد و با خانواده مذهبی و ساداتی وصلت نمود که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر به نام های علی و محمدحسین شد. بسیار خانواده دوست و پایبند به زن و بچه بود .
همچنین اهل مطالعه و کسب بینش بود، روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود.
بعد از مدتی که مشغول تحصیل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حسین تهران، به عنوان افسر پذیرفته شده بنابراین تصمیم گرفت باقی مسیر زندگی اش راا در این راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.

او در تمام مراحل زندگی اش موفقیت های چشمگیری داشت و رشادت های بی شماری از خود نشان داد.
رشادت های او در شمال غرب در برخورد با گروهک های مزدور ، فعالیت های او در خاموش کردن شورش های داخلی و رشادت هایش در سوریه و آزاد سازی دو شهر شیعه نشین (نبل و الزهرا) تحسین برانگیز است

بنا به گفته خود شهید سعید سامانلو این پیروزی شهرهای شیعه نشین(نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد

و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ این سرگرد دلاور به همراه دوستانش شهید هاشمی و شهید زارع در شهر رتیان سوریه به لقا پروردگار شتافتند.



وصیت نامه

به نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.

یا بقیه الله در این اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم

بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به یادگار برایتان باشد.

اول از همه  به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود.حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و از خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.

از پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.

پدرم مواظب مادرم باش … و بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده مایی .

این کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به شرطی که شما نیز کمک کنید.

نه نه جان خیلی دوستت داشتم و دارم و از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و زبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است.

بابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بدی هایم را ببخشید.

همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تو عطا کند.

سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و گوش به فرمان ولی امر زمان خود و  ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند.

عزیزم … علی را از همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از من مرد خانه است ….

عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و به پدر و مادرم سرکشی کن.

از خدا می خواهم در سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند . عزیزم به امید دیدار .

فرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است.

به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذیت کنید که نه اگر به او کم رسیدگی کنید از شما نخواهم گذشت.

علی جان … در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.

بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای  دامت برکاته باشی

بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.

علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و در تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و روزی حلال بخورید.

خواهرانم و برادرانم شما را نیز به تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و باهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و از تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید.

ومن الله التوفیق الاحقر سعید سامانلو



خاطرات و گزارشات

بیان برخی خصوصیات شهید سعید سامانلو
شهید سامانلو روحیه جهادی و مبارزه در راه خدا رو زیاد داشت.

ارادت خاصی به شهدا داشت

دائم الوضو بود
همیشه نمازش را اول_وقت میخواند
و تا جایی ک امکان داشت امر به #معروف میکرد

غیرتی بود و ائمه رو زیاد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود
خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار میکرد

با جذبه و خوشرو بود

در رشته های ورزشی زیادی استاد بود مثل کایت سواری،تکواندو، رزم آوران، کاراته و …

اهل کمک بود و بسیار با محبت . رفقا شو خیلی دوست داشت حتی تو وصیت نامش اول برای رفقا نوشته….

عاشق رهبری و ولایت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان میدانست

با توسل به پدر خانمش شهید رباط جزی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا میگیرد

ارسالی محمد باقر بلوطی از اصفهان

علی سامانلو فرزند شهید مدافع حرم سعید سامانلو

۵ ساله که بودم یه روز بابا سعید بهم آیت الکرسی رو یاد داد و با هم هر روز تمرین می کردیم
بعد از چند روز دیدم بابام برای من و عزیز جونم یه کاسه استیل خریده که توش آیت الکرسی نوشته شده بهمون گفت از این به بعد تو این آب بخورید

بعد به من کلی سفارش کرد تمام آب این کاسه رو هر وقت که میخوایی توش آب بخوری باید تمام بخوری بیرون نریزی یا اینکه تو چاه نریزی حتی نمیزاشت بشورمش می گفت می گفت آیه قرآن است نباید تو چاه بره نباید جایی بشوری زیر پا باشه یا تو گلدان میشستش یا جایی که زیر پا یا چاه نباشه

من خیلی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مریض باشم با اون کاسه آب میخورم سریع خوب میشم چون بابام برام گفته بود عظمت آیت الکرسی چقدر بالا است
حتی هر روز می خونم آیت الکرسی رو . من عاشق بابام هستم که اینقدر چیزای خوب یادم داده

بنده مطیعی، از دوستان آقای سامانلو هستم

دختر من از پسر کوچک، شهید سامانلو چند ماهی کوچکتر است . پسر آقا سعید که به دنیا آمده بود بنده همراه خانواده به دیدنشان رفتیم

از آقا سعید پرسیدم اسم پسرتان را چه گذاشتید ؟ گفت محمدحسین

گفتم دختر من هم چند ماه دیگر به دنیا میآید و هم بازی محمدحسین تو میشود

گفتم اسم دخترم را می خواهم بگذارم (آدرینا)

آقا سعید یکم بهم نگاه کرد گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی دختر زیبا رو

گفتم اسم اصیل ایرانی است

خندید و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، علی و محمد (اسم ائمه) می گذارم

گفت خجالت بکش !! این چه اسمیه؟!

بهش بگیم آدرینا خانم…
یا بگیم خانم آدرینا …

خندید گفت اصلا بهش (خانم) نمیاد

سعید گفت یکی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برایش است

آخه آدرینا یعنی چی ؟ بهم گفت اون دنیا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال میشه

اسامی که اسم ائمه نباشه اونجا شنیده نمیشه

بعد کلی حدیث از امام ها درباره (نامگذاری) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت

کلی حالم دگرگون شد بعد از حرف های سعید با حالت شرمساری گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خیلی داریم دختر برادرم ، دختر خواهرهای خانم همشون از این اسم ها گذاشتن

بچه ها قاطی میشوند وقتی آنها را صدا می کنیم . سعید لب هاشو گزید و سرشو تکون داد و گفت : واقعا متاسفم

کاش قبل اینکه بابا بشی، بزرگ میشدی…

گفت این طوری که حرف میزنی منو حرص میدی

سعید گفت اونا فاطمه بنت حسن و حسین……. هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل میشه نگران نباش قاطی نمیشن !! مگه نخود لوبیا ن؟

خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چی تو می گی می زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف میزنم آخرش میگی قاطی میشن !!!

کلی خندیدم ولی اون روز دیگه چیزی نگفتیم تا اومدم خونه همسرم گفت چی می گفتید با آقا سعید ؟ واسه خانمم تعریف کردم که چقدر آقا سعید رو حرص دادم . خانمم خندید گفت راست می گه خوب

دخترمون که بدنیا اومد اسمشو گذاشتیم فاطمه

وقتی به سعید گفتم خیلی خوشحال شد گفت آفرین ، آفرین بر تو

بهم گفت هر خونه ای که دختر داره باید یه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زودی های زود، علی دار هم بشید

روحت شاد آقا سعید، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر میکنم دلم برات تنگ میشه

مرضیه مهدیلو عکاس این تصاویر به یاد ماندنی در گفت‌و‌گو با خبرنگار تسنیم گفت:

… قرار شد برای عکاسی و تهیه گزارش از نمایشگاه یاد یاران با فرزندشهید سامانلو به این نمایشگاه برویم.

وی افزود: وقتی به نمایشگاه رسیدم من وعلی و فرزند شهید شهروز برای عکاسی از بقیه جدا شدیم و مسیری را طی کردیم و چند عکس گرفتیم به غرفه شهدای مدافع حرم رسیدیم چند عکس برای گزارش و چند عکس یادگاری هم با ماکت شهید سعید سامانلو گرفتیم.

112945_958

مهدیلو با اشاره به ثبت تصاویر ماندگار برخورد فرزند شهید با تمثال پدرش گفت: محمد حسین فرزند کوچک شهید سامانلو با دیدن ماکت پدرش به سمت تپه دوید و مدام پدرش را صدا می‌زد اطرافیان با دیدن این صحنه احساساتی شده بودند و اشک می‌ریختند با توجه به شناختی که از محمد حسین داشتم می‌دانستم اگر مادرش بخواهد جلوی او را بگیرد و توضیح دهد فقط یک عکس است قبول نمی‌کند و تا آخر بی قراری می‌کند.

وی عنوان کرد: پیش از این هم که محمد حسین بی قراری پدر را می‌کرد با آغوش کشیدن تصویر پدر شهیدش آرام می‌شد، محمد حسین به سختی از تپه بالا می‌رفت و همسر شهید و بقیه تحت تأثیر این صحنه بودند چند عکس از این صحنه گرفتم اصلاً تصور نمی‌کردم تصاویر اینقدر مورد استقبال قرار بگیرد عکس‌ها پشت سرم هم گرفته می‌شد فیلم چند دقیقه ای هم گرفته شده که به زودی از طریق کانال یکی از رسانه‌های معتبراستان قم منتشر خواهم کرد.

112968_101

وی تصریح کرد: محمد حسین بعد از اینکه متوجه شد تنها یک تمثال است بی قرار شد و فریاد زد اما به فاصله چند ثانیه که از تپه‌ها پایین آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم.

مهدیلو افزود: همسر شهید سامانلو محمد حسین را در آغوش کشید و فرزند شهید آرام شد، در طول مسیر خانواده شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده را مشاهده کردیم محمد حسین خودش را در آغوش فرزند شهید قلی زاده انداخت بعد از کمی بازی در آغوش فرزند شهید مدافع حرم به آرامی به خواب رفت.

گزارش کامل تسنیم

علی سامانلو پسرشهید سعید سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت: 

پدرم خیلی مهربان بود و همیشه به من و محمد حسین مهربانی می کرد و من را به راهپیمایی می برد یکبار که چهار سالم بود در راهپیمایی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مسیر راهپیمایی را می رفتم.

وی گفت: یکسال قبل از شهادت پدرم خواب دیدم که او در سوریه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگیدن است انها تکفیری ها را کشتند اما یکی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شلیک کرد و او را شهید کرد من از خواب بیدار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را می بوسیدم که پدر علت را پرسید گفتم خواب دیدم شهید شدی اوهم برای انکه من را آرام کند می گفت شهادت لیاقت می خواهد و مدام با من شوخی می کرد تا من آرام شوم اما من  تا مدت ها حتی از اینکه به تهران هم برود نگران بودم.

پسر شهید سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارهایی از پدرم می دیدم که عجیب بود وقتی به گلزار شهدا می رفیتم ، بعد از فاتحه خوانی به سمت چهار سنگ می رفت و روی آنها فاتحه می خواند من تعجب می کردم می گفتم مگر برای سنگ هم فاتحه می خوانند؟ پدرم می گفت بعدا متوجه می شوی، و هر زمان به گلزار شهدا می رفتیم سنگ مزار شهدا را می شمرد که ببیند چند شهید دیگر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها می رفت و فاتحه می خواند همان محلی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معنی کار آن روز پدرم را متوجه می شوم.



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر مطهر دو شهید مدافع حرم در قم

وبلاگ شـــــهید مدافع حرم سعیـــــد سامانلو

آپارات – شهید سعید سامانلو

مصاحبه همسر شهید

دلنوشته پراحساس همسر شهید مدافع حرم به مناسبت روز مرد

به یاد شهید سعید سامانلو – خبر قم – صدا و سیمای قم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج عبدالکریم غوابش ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حاج عبدالکریم غوابش

نام پدر: ملا علاوی (ملا علی)

محل تولد: حصیرآباد

تاریخ تولد: ۱۳۴۸

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: تدمر، سوریه

محل دفن: مفقود الاثر

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

درسال ۱۳۴۸ هجری شمسی در منطقه محروم و فقیر نشین حصیرآباد ششمین فرزند خانواده اصل غوابش چشم به جهان گشود.  بعد از چهار خواهر و یک برادر، دومین پسر خانواده چراغ خانه را روشن کرده و نعمت و برکت را به خانه آورد به همین خاطر او را عبدالکریم نامیدند و کرامت الهی را شکر و ثنا گفتند.

دوران کودکی‌اش را با خانواده خود در همان منطقه حصیرآباد گذراند و بعد از ایشان، چهار برادر دیگر او به دنیا آمدند و به یک خانواده پر جمعیت تبدیل شدند که زندگی برایشان شیرین‌تر شد.

حاج کریم برخلاف هم سن و سالان خود که عاشق بازی گوشی بودند ایشان عاشق نقاشی و کارهای هنری بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه هجرت منطقه خود سپری کرد و قبل از بلوغ شرعی همه واجبات شرعی خود را از پدرش که پیش نماز محل مسجد امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بود فرا گرفت.

حاج کریم که در ابتدای جنگ تحمیلی یازده ساله بود انگیزه زیادی برای انجام فعالیت‌های فرهنگی در مسجد امام محمدباقر (ع) که معروف به لشکر قدس بود، داشت و از همان زمان فعالیت خود را در مساجد محل شروع کرد.

شهادت در روز قدس

در اواخر سال ۱۳۶۵ بعد از اینکه دوست صمیمی‌اش ناصر نبهانی به جبهه رفت، در دوره‌های آموزشی قبل از اعزام به مدت یک ماه در بهبهان شرکت کرد. بعد از پایان دوره به گردان امیرالمومنین (ع) پیوست و در عملیات نصر ۸ و والفجر ۱۰ به عنوان نیروی خط شکن شرکت کرد.

 در عملیات والفجر ۱۰ که در کردستان عراق در منطقه عملیاتی حلبچه بود شیمیایی و از ناحیه پا مجروح می‌شود بعد از پایان جنگ و گذراندن دوران نقاحت در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد و بعد در سپاه پاسداران استخدام شد و به گردان جعفرطیار(ع)  از تیپ یکم حضرت حجت (عج) پیوست.

دوره‌های زرهی و تخصصی در تعمیرات تانک را در شیراز گذراند، به علت عوارض شیمیایی و جانبازی  از ناحیه پا و کمر و داشتن روحیه فرهنگی به اصرار مسئولان در قسمت فرهنگی تیپ فعالیت خود را ادامه داد و برای برگزاری یادواره‌های شهدای والامقام فعالیت می‌کرد.

حاج کریم بعد از شهادت همرزم و دوستش شهید مدافع حرم جبار دریساوی آهنگ رفتن به سوریه را با خود زمزمه می‌کرد و در تاریخ  ۱۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۴ داوطلبانه به سوریه اعزام شد و یک ماه بعد یعنی در روز جمعه نوزدهم تیرماه مصادف با بیست و سومین روز از  ماه مبارک رمضان و روز قدس در اثر برخورد با تله انفجاری در منطقه تدمر سوریه به شهادت رسید.

و یک شنبه ۱۷ آبان ۹۴ در اهواز تشییع و در گلزار شهدای اهواز دفن شد.



وصیت نامه

برادر شهید:

سفارش حاج کریم همیشه این بود که نگاهمان فقط به رهبر باشد از بچه های فامیل و محل، همیشه می خواست اهل مسجد و هیات باشند.



خاطرات و گزارشات

تربیت پدرانه

پدر شهید اصل‌غوابش که به ملا علاوی (ملا علی) و یک شخصیت دینی در حصیر آباد معروف بود، مدتی به عنوان پیش‌نماز در مسجد امام حسن مجتبی (ع) و مسجد امام علی (ع) فعالیت داشت و به مصالح فروشی ساختمان اشتغال داشت.

 همیشه حامی دلسوزی برای فقرا، مساکین و یتیمان بود به طوری که گاهی مصالح رایگان در اختیار آنها می‌گذاشت و در بعضی جاها پول ساختن مسکن به آنها قرض می‌داد و بانی خیر برای ساخت مسجد امام حسن مجتبی (ع) شد.

ملاعلاوی بعد از فوت همسر در سال ۱۳۷۵ به بیماری سرطان مبتلا شد که حاج کریم تا آخرین لحضات زندگی بالای سر او بود به طوری که شبانه روز از ایشان مراقبت می‌کرد و چندین بار برای انجام عمل او را به تهران انتقال داد.

برای تامین هزینه عمل در تهران، حاج کریم و برادرانش به خانواده هایشان گفتند که هرچه داریم را بفروشید. هر چیز با ارزشی که در خانه هایشان بود برای عمل پدرش فروختند تا هزینه درمان پدر  را تامین کنند.

 حاج کریم خیلی پدر را دوست داشت، به همین دلیل دو سال آخر حیات وی  به همراه برادرانش از او مراقبت کردند ولی به علت شدت بیماری در سال ۱۳۸۰دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

میهمان عقیله بنی‌هاشم

مادر حاج کریم فرزندان خود را از زمان کودکی به دین‌داری تشویق می‌کرد. همین کار سبب شد که فرزندانش در راه اهداف انقلاب اسلامی قدم بردارند و به جبهه بروند.

با اینکه در اوایل از رفتن پسرش به جبهه غمگین بود ولی وقتی بازمی‌گشت استقبال گرمی از او می کرد به طوری که اگر باز هم می‌خواست اعزام شود یک بقچه کلوچه و آجیل  به او می‌داد تا برای رزمندگان ببرد، خودش نیز در طول دوران دفاع مقدس به همراه دیگر زنان حصیرآباد در پشتیبانی از جبهه فعالیت می‌کرد.

این بانوی مومنه در سال ۱۳۷۵ همراه با زنان حصیر آباد به زیارت حرم حضرت زینب کبری (س) به سوریه رفت ولی در بازگشت بر اثر سانحه تصادف در جاده تبریز به میانه به همراه ۹ نفر از زنان کاروان شهادت‌گونه رخت از جهان فرو بست  و میهمان عقیله بنی هاشم شد.

مسعود مطیری، پسرعمه  شهید

پاسدار هنرمند

در عرصه هنر خیلی مشتاقانه و عاشقانه کار می‌کرد به طوری که در بچگی من را در کلاس خوشنویسی استاد فدایی در مرکز شهر با هزینه بالا ثبت نام کرد و این هنر را با کمک او یاد گرفتم.

در کودکی عاشقانه نقاشی را فرا گرفته بود و در این کار مهارت خاصی داشت که این موضوع باعث شد که از نظر شغلی بیشتر باهم باشیم و خُلقیات او را فرا بگیرم. بیشتر وقت‌ها  که کار نقاشی و خطاطی برایمان پیش می آمد همدیگر را با خبر می کردیم. یادم هست در مدرسه شاهد کار خطاطی و نقاشی که می کردیم کریم با علاقه و خلاقیت ذهنی خاصی پلاک و پوتین و سنگر و تانک را می‌کشید و مسئولان مدرسه را شگفت زده کرد. هر وقت بحث مالی می‌شد می‌گفت که من این کارهای نقاشی را روز جمعه انجام می‌دهم که خستگی طول هفته را از جسم ناتوانم خارج کنم، هیچ‌گاه به فکر به دست آوردن سرمایه از طریق هنر نبود. در کار نقاشی با آبرنگ، رنگ روغن، نقاشی سیاه قلم و نقاشی با رنگ پلاستیکی تبحر داشت بیشتر کار و هنر خود را در یادواره های شهدا خرج می کرد. کریم علاقه خاصی به ماکت سازی و مجسمه سازی داشت و در یادواره شهدا بیشتر عملیات‌های دفاع مقدس را با ماکت سازی برای بازدیدکنندگان به تصویر می کشید. یادم هست که یک ماکت قرآنی با رحل را برای جشن تکلیف یک مدرسه درست کرد که من خودم تا الان مانند آن را ندیده بودم. تفریحش با کارهای هنری بود، وقتی که نوجوانان در مسجد دور او حلقه می زدند با قلم‌های رنگی برایشان نقاشی می کشید و از این راه به آن ها فرهنگ جبهه و جنگ را نشان می‌داد و فرهنگ شهادت را در ذهن آنها ترسیم می‌کرد. با کارهای هنری مانند نقاشی، خطاطی، تصویر برداری، کلیپ‌سازی، ماکت سازی ، طراحی بنر و پوستر پاسدار فرهنگ اسلامی به ویژه پاسدار خون شهدا بود.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

من کردستان هستم حالم خوب است

در سال سوم راهنمایی به مادرم گفت که می خواهم به جبهه بروم، مادرم مانند همه مادران احساساتی بود و می‌دید در منطقه حصیرآباد هر چند وقت یک بار شهید می‌آوردند به خاطر همین ترسیده بود و به کریم گفت که تو حتی ریش و سبیل نداری که می خوای بری جبهه.

در زمستان سالی که در کلاس سوم راهنمایی مثل همیشه کتاب‌هایش را در بند کشی جا داد و آنها را مانند یک جعبه قنادی با خود به مدرسه برد، ظهر شد و همه منتظر کریم بودیم که از مدرسه برگردد ولی خبری نشد، حدس ما این بود که در مدرسه مانده تا با گروه نمایش و سرود همکاری بکند، تا غروب خبری نشد.

مادرم با برادر بزرگم به مدرسه رفتند به طور معمول گفتند که ظهر همه بچه ها به خانه هایشان برگشتند، مادرم به سرعت تمام به مسجد رفت آنجا هم نبود.

فردای آن روز یک تلگرافی از کردستان آمد و نوشته بود ( من کردستان هستم حالم خوب است. عبدالکریم)، نقطه شروع رفتن کریم به جنگ آنجا بود، بعد از چند روز لباس‌ها و کتاب‌هایش را در زیر زمین مسجد پیدا کردیم.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

انتظار شهادت

وقتی به خانه برگشتم تازه فهمیدم که کریم به جبهه رفته و مادر و برادر کریم درب منزل ما آمدند و جبهه رفتن کریم را از چشم من می دیدند.

حاج کریم در واحد ادوات لشکر ۷ ولی عصر (عج) روی خمپاره ۱۲۰ کار کرد و در این زمینه خیلی متبحر بود به طوری که سال ۶۶ در عملیات نصر ۸ استعداد خودش را نشان داد و فرماندهی برای تخصص او خیلی حساب باز کرد.

فرمانده گردان امیرالمومنین (ع) درعملیات والفجر ۱۰ به علت لیاقت‌هایی که حاج کریم نشان داد به عنوان معاون دسته از ایشان استفاده کرد و در منطقه راهبردی و حساس تپه رشن عراق به ایشان اعتماد کرد. متاسفانه در آن عملیات اکثر نیروها یا شهید شدند یا زخمی، که حاج کریم نیز در بین زخمی‌ها بود.

 همه از حاج کریم به خاطر اخلاق و رفتارش فقط انتظار شهادت داشتند ولی بعد از جراحت از ناحیه پا و شکستگی ها از آن ناحیه که علت آن  پرت شدن با موج انفجار بود , به پشت جبهه برای مداوا منتقل شد.

در سال ۶۸ به عنوان پاسدار به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در سال ۶۹ با منحل شدن گردان امیرالمومنین (ع) به همراه دیگر نیروها به گردان جعفر طیار(ع)  ملحق شد.

ناصر نبهانی، همرزم شهید

زندگی ساده

در سیزدهم مهرماه سال ۱۳۶۸ ازدواج کردیم، در ابتدای زندگی مشترک خود در خانه پدر حاج کریم بودیم ولی مدتی بعد در منطقه سه راه خرمشهر زمینی خریدیم که به علت مشکلات مالی برای گرفتن کارگر و بنا ، مجبور شدیم خودمان شروع به ساخت خانه کنیم.

 حاجی بعد از ساعات اداری که به خانه می‌آمد بنایی می‌کرد و من هم کارگر بودم و به او مصالح می دادم، دیوارهای خانه را اول ساخت چون استتار برایش مهم بود.

 در این سال‌ها  خداوند یک پسر و یک دختر  به ما عطا کرد، در نزدیکی خانه یک کارخانه آرد بود که با استشمام گرد و غبار حاصل از فعالیت آن، عارضه شیمیایی حاجی شدیدتر می شد. و این موضوع سبب شد به سختی تنفس کند از طرف دیگر نیز بچه‌ها باید به مدرسه می‌رفتند ولی مدرسه‌ای در نزدیکی ما نبود به همین دلیل  دوباره به حصیرآباد برگشتیم و در یک خانه چهل متری  زندگیمان را ادامه دادیم، یک زندگی ساده  بدون هیچ تجملات.

اهل ایراد گرفتن از غذا و یا هر چیز دیگری در خانه نبود هر غذایی که درست می‌کردیم و سر سفره می‌گذاشتیم خدا را شکر می‌کرد.

در خانه هیچ گاه به کسی امر و نهی نمی‌کرد. فردی  بود که به هیچ چیز دل نمی‌بست بلکه دوست داشتنش هم برای خدا بود.

همسر شهید

شور حسینی

 باران های شدید باعث شد که مسجد امام علی (ع) در یک وضعیت نابسامانی قرار گیرد به طوری که  مسجد پر از آب و لجن ‌شد که این موضوع سبب تعطیل شدن نماز جماعت شد، حاج کریم نمی توانست این حادثه را تحمل کند دست به کار شد و با کمک جوانان شروع به ترمیم و بازسازی مسجد کرد.

پس از بازسازی مسجد، باز هم به علت برنامه‌های سرد هیئت مسجد ناراحت بود و نمی‌توانست نسبت به این وضعیت بی تفاوت باشد به همین دلیل دست به کار شد زیرا جوانان در برنامه‌های هیئت شرکت نمی‌کردند و با برگزاری مراسمات جوان پسند شور و حرارت حسینی را در محله ایجاد کرد.

در روز تشییع شهید همه دیدند که جوانان هم هیاتی و مسجدی و حتی جوانان به ظاهر غیر مذهبی  محله حصیرآباد با شوری حسینی در کنار پیکر شهید عزاداری می‌کنند و بر سر و سینه می‌زنند.

جای خالی حاجی را در محرم آینده به خوبی حس خواهیم کرد.

 ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

شهادت در دقیقه ۹۰

حاج کریم غوابش بعد از شهادت شهید جبار دریساوی قصد رفتن به سوریه را داشت، البته از ابتدای حوادث این کشور، چندین بار از مسئولان درخواست پیوستن به مدافعان حرم را داشت ولی به علت تخصصی که درتعمیرات تانک داشت نیاز مبرمی به او در خوزستان  بود به همین دلیل با رفتنش مخالفت می‌کردند، لذا اصرارهایش بی‌ثمر بود.

با اینکه حاج کریم در تعمیرات و نگهداری ادوات زرهی به خصوص تانک مهارت خاصی داشت و در سوریه نیاز مبرمی به این فن و تخصص داشتند با پیگیری های زیادی که صورت گرفت، مسئول مربوطه راضی به اعزام وی شد و در لیست اعزام به سوریه قرار گرفت.

بعد از مراسم ارتحال امام در تهران به پیگیری برای انجام مراحل اعزام پرداخت و به همراهان خود گفت که هر وقت می خواهید اعزام شوید به من اطلاع دهید.

بعد از گرفتن پاسپورت به اهواز بازگشت. شب با ایشان تماس می گیرند. ولی موبایل ایشان دردسترس نبود به همین خاطر به ایشان پیامک می دهند. حاجی این پیامک را صبح مطالعه می کنند و متوجه قضیه می‌شود.

حاج کریم ساعت‌های اولیه صبح با مسئولین مربوطه تماس می گیرد و متوجه می شود که ساعت ۱۳ ظهر از تهران به مقصد سوریه پرواز صورت می گیرد. ایشان هنوز اهواز بودند به خاطر عجله ای که داشت به همسرشان گفتند: ((می روم تهران تا از آنجا به سوریه بروم.)) با یک سری دردسرهایی ساعت ۱۱ صبح بلیط برای تهران هماهنگ شد.

ایشان قریب به ساعت ۱۳ ظهر به تهران می رسند از قضا پرواز تهران به سوریه به خاطر مشکلاتی به تاخیر می افتد. بخاطر ترافیکی که در تهران بود از فرودگاه مهرآباد تا محل اعزام را با موتور طی کرد در راه پلیس و ماموران راهنمایی و رانندگی موتور آنها را متوقف کرد. زمانی که دیگر نیروها از زیر قرآن در حال رد شدن بودند حاج کریم به آنها پیوست و از زیر قرآن رد شد و اطرافیان به او گفتند که تو شهید می شوی. به خاطر اینکه همه کارهای تو در لحظات آخر سروسامان پیدا کرد.

شهادت در تله انفجاری

وقتی به سوریه رفت به مسئولان آنجا معرفی‌اش کردند و گفتند که کریم غوابش آمده اینجا به عنوان مستشار کار کند ولی آن مسئول موضع تندی گرفت و گفت: آقای غوابش کارش فرهنگی است و تخصصی در مورد تانک ندارد و باید برگردد زیرا ما نیروی زرهی و فنی می‌خواهیم.

 حاجی در کارش خبره بود، قبول کردند به مدت یک هفته به صورت آزمایشی در سوریه کار کند یک هفته که ماند آن مسئول در تعجب ماند و گفت که من نیرویی مثل حاج کریم می‌خواستم این رو از کجا آوردید. کاش زودتر می‌آمد. فرمانده به صورت روزانه با حاج کریم تماس می‌گرفت و شیفته او شد. به طوری که نقل می‌کند که آقای غوابش یک ماهی که در سوریه مستقر بود اندازه یک سال تعمیرات تانک انجام داد زیرا شبانه روزی کار می‌کرد و هیچ وقت در مقر فرماندهی نخوابید، در طول این مدت چند سرهنگ و فرمانده زرهی سوریه زیر دستش کار می‌کردند تا کار را یاد گرفتند.

بعد از عملیاتی که در ارتفاعات انجام دادند حاج کریم در چادر بود و از یکی از دوستان خود خواست که عکسی از او بگیرد بعد از گرفتن عکس  همراه نیروهای سوری به پادگان تیفور ارتش سوریه رفت و باید یک سری وسایل می آورد. وقتی از پادگان حرکت کرد در راه برگشت از یک جاده مواسلاتی خودروی آنها با تله انفجاری برخورد کرد و منفجرشد و ۱۰ تا ۱۵ متر آن طرفتر واژگون می‌شود همه سرنشینان آن که ۴ نفر بودند شهید شدند. پس از واژگونی به علت وجود مواد قابل اشتعال، خودرو آتش می‌گیرد و پیکرهای شهدا نیز گرفتار شعله‌های آتش می‌شوند، پس از آن که شهدا به سردخانه دمشق منتقل شدند پیکر شهید غوابش از روی انگشتری که در دست داشت  شناسایی کردند.

پیکر شهید اصل غوابش بعد از ۴ روز به تهران و پس از آن به اهواز منتقل شد و در یک تشییع به یادماندنی در کنار شهدای مدافع حرم در قطعه شهدای عملیات کربلای ۴ و  ۵  و نصر ۸  و شهدای گردان امیرالمومنین (ع) آرام گرفت.

مسعود مطیری، همرزم شهید



 دیکر رسانه ها

 گفت وگو با خانواده شهید مدافع حرم «حاج عبدالکریم اصل غوابش»

جزئیات شهادت حاج کریم غوابش در سوریه

تصاویر شهید حاج عبدالکریم اصل غوابش

تشییع شهید مدافع حرم خوزستانی+تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

فیلم – هادی خادم حسینی – ۹۴/۱۲/۱۲

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم حضرت زینب (س)
از مسجد امام حسن عسکری (ع) تا حرم حضرت معصومه (س)
و دفن در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)
زمان : ۹۵/۱۲/۱۲
مداح: کربلایی هادی خادم حسینی

دانلود

تصاویر تشییع ۸ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۲/۱۳

شهید جبار عراقی ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جبار عراقی 

نام پدر: 

محل تولد: کوت عبدالله شهرستان کارون

تاریخ تولد: ۴۷/۱۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: گلزار شهدای اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

شهید جبار عراقی (طرفی)، از شهدای مدافع حرم شهر کوت عبدالله شهرستان کارون در دهم اسفند ماه سال ۱۳۴۷ هجری خورشیدی به عنوان تنها پسر خانواده پرجمعیت خود دیده به جهان گشود.

شهید سردار جبارعراقی بچه جبهه وجنگ،درروستای از بستان به دنیا آمد در سن نوجوانی عراق به بستان حمله کرد شهید بزرگوار همراه خانواده به اهواز وبعدا به سوسنگرد برگشت ودر شهر کوت سید نعیم تا سال شهریور ۱۳۸۵ زندگی کرد، درجوانی وارد سپاه پاسداران لشکر ولی العصر عجل ال… شد وطی عملیاتی وارد عراق برا تجسس شد بعد از اتمام جنگ در تیپ لشکر در قسمت بسیج صادقانه ایفا ی خدمت کرد، درسال۱۳۸۸به عنوان فرمانده ی گردان امام حسین ع درمنطقه ی کوت عبدالله اهوازمنصوب شد که طی خدمتش درگردان جوانان زیادی راجذب بسیج کردوجان تازه ی به این گردان دادسال ۱۳۹۲ به لشکر بازگشت ومسولیت های مختلف منصوب شد تاسرانجام دی ماه ۱۳۹۳ با درخواست کتبی خودبه سوریه اعزام شد

این رزمنده خستگی ناپذیر برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و در روز یکشنبه سوم آبان ماه ۱۳۹۴ مطابق با یازدهم محرم سال ۱۴۳۷ هجری قمری در جاده رقه در استان حماه سوریه به دست تکفیری‌ها به طور ناجوانمردانه‌ای به شهادت رسید.

پیکر مطهر این شهید والامقام پس از روزها غربت به وطن بازگشت و در صبح روز یکشنبه هفدهم آبان ماه سال ۱۳۹۴ و ۲۵ محرم  و سالروز شهادت امام علی بن الحسین حضرت سجاد علیه السلام در اهواز تشییع شد.

پیکر پاک شهید عراقی پس از انتقال به گلزار شهدای اهواز در کنار مزار شهید فرشاد حسونی‌زاده، مزار شهید حمیدرضا فاطمی‌اطهر (حمید ممبینی) و مزار شهید عبدالکریم جهانگرد اهوازی آرام گرفت و مزارش زیارتگاه عارفان و عاشقان شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

به گزارش گروه سایر رسانه ها ی دفاع پرس، نهایتاً پیکر شهید عراقی در هفدهم آبانماه به کشور بازگشت و در میان استقبال باشکوه مردم خوزستان به خاک سپرده شد. مهدی عراقی پسر ارشد شهید، در گفتوگو با «جوان» از ویژگیهای اخلاقی و ارادت بیکران پدرش به اهلبیت(ع) میگوید.

به نظر شما پدرتان تحت تأثیر چه تفکر و اندیشهای به عنوان یکی از مدافعان حرم در سوریه حاضر شدند؟

پدرم حاضر بود به تمام دنیا پشت کند ولی سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. تمام فکر و ذکر و دینش این بود که حرم سیده زینب کبری خراب نشود. دفاع از حرم اهلبیت عقیده و ایمانش بود. عنصر متحرکه پدرم همین عقیدهاش بود. ایمانش به اهل بیت او را به سوریه رساند و در همین راه هم به شهادت رساند. ما هم با افتخار از طرز فکرش استقبال کردیم و اصلیترین مشوقش خانوادهاش بودند. همیشه میگفت تمام دنیای من یک سمت، عشق به اهل بیتم یک سمت دیگر. میگفت نمیگذارم حضرت زینب یک بار دیگر آسیب بخورد.

دلیل این عشق و علاقه و ارادت به اهل بیت از کجا میآمد؟

ما همه مسلمان و شیعهایم. در کشوری زندگی میکنیم که همه زینبیاند و همه عباس زینبند. اگر همین الان از من که پسر شهید هستم و تازه داغ پدر دیدهام بخواهند خودم را برای دفاع از حرم اهل بیت به سوریه و عراق برسانم با تمام وجود حاضرم همین الان حرکت کنم و آنجا حاضر شوم. پدرم برای دفاع از کشورش رفت تا من و شما در امنیت باشیم. این جنگ، جنگِ حق علیه باطل است. بایستی بجنگیم. اگر پدر من و امثال پدرم در سوریه حاضر نشوند و نجگند باید منتظر داعش باشیم تا در کشورمان حضور پیدا کند.

ایشان برای چندمین بار به سوریه میرفت؟

دقیقش را نمیدانم ولی وقتی میرفت ۷۰ روز آنجا میماند و ۱۵، ۲۰ روز به خانه میآمد. این ۱۵ روزی هم که به خانه میآمد دلش آنجا بود. میگفت دوست دارم آنجا بمانم و از وضعیت بچهها باخبر باشم.

نبود پدر برایتان سخت نبود؟

اینکه پدر در کنارت نباشد سخت است ولی همهمان از ته دل بابت کاری که پدرم میکرد خوشحال بودیم. خیلی اوقات ما مشوقش بودیم و میگفتیم بابا با خیال راحت به کارهایت برس. شاید همین تشویق ما دل پدر را در راهش قرصتر میکرد. اگر رهبرمان اجازه بدهند من و خانوادهام هم راه پدر را خواهیم رفت. ما هیچ مشکلی بابت حضور در آنجا و ترسی از مبارزه با تکفیریها نداریم. ما مطیع دستور رهبریم و به عنوان یک ایرانی در همه حال از خاکمان دفاع خواهیم کرد. ما از همان اول با رفتن پدر کنار آمده بودیم و میدانستیم پدرم برای تفریح به آنجا نرفته است. با خیال راحت میرفت و اگر مشکلی داشتیم میگفتیم خیالت راحت باشد ما اینجا هیچ مشکلی نداریم.

چند برادر و خواهر هستید؟

ما سه برادر و سه خواهر هستیم. همه ما چنین عقیدهای داریم. وقتی جنازه پدرم نیامد و داعشیها گفتند جنازه او را مبادله میکنیم هیچکداممان قبول نکردیم. گفتیم ما با همین پول و جانهایی که میدهیم باز هم آدمهایی میسازیم که راه شهید عراقی را ادامه دهند و انتقام خون او را بگیرند. گفتیم بگذارید جنازه پدرم همانجا بماند و فدای سیده زینب باشد. گفتیم اگر در قبال دادن پیکر پدرم برای مبادله تقاضای هر چیزی کردهاند اصلاً قبول نکنید. گفتیم اگر بحث مبادله با پول است ما این پول را به کسانی میدهیم که دوباره فردا امثال پدرم را بکشند و ما اصلاً راضی به چنین کاری نیستیم.

گویا مادرتان گفتهبودند راضی نیستند برای مبادله پیکر پدرتان ریالی هزینه شود.

دقیقاً مادرم هم چنین اعتقادی داشت. من به آقای جزایری نماینده ولیفقیه استان خوزستان گفتم ما اصلاَ موافق نیستیم ریالی برای مبادله پیکر پدرم هزینه شود. در صداوسیما هم گفتم مخالف چنین اقدامی هستیم. ما هم دیگر خیلی پیگیر نحوه شهادت و محل شهادتش نبودیم. برای سیده زینب کبری شهید شدند و هر جا که باشند اجرشان با حضرت زینب باشد. ما برای سیده زینب تمام زندگیمان را هم میدهیم.

پیکر شهید بعد از چه مدت به کشور بازگشت؟

بعد از ۱۲ روز پیکر پدرم به ایران آمد. دیگر ما هم تابوت و کفن را باز نکردیم تا جنازه را ببینم. به هرحال جنازهای که ۱۲ روز روی زمین باشد چیزی از آن نمیماند. تازه این در صورتی است که داعشیها به جنازه هتک حرمت نکرده باشند.

پدرتان در رفت و آمدهایشان توصیه خاصی به شما و دیگر فرزندانش داشتند؟

میگفت بابا من چه اینجا باشم چه آنجا در آخر خواهم مرد. ولی چه بهتر در جایی بمیرم که افتخاری برای خودم، خانوادهام و کشور باشد. میگفت بگذار وقت مردن بگویند به عنوان مدافع حرم حضرت زینب از دنیا رفت. همیشه میگفت فردا اگر کسی از ما به سوریه برود و بگوید جبار عراقی شهید مدافع حرم حضرت زینب است برایمان افتخاری است. حتی یک بار هم نشد بگوید من به عشق جنگ و جنگیدن به سوریه میروم بلکه همیشه میگفت میروم تا سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. به ما هم توصیه میکرد هیچگاه قبول نکنید چنین اتفاقی برای حضرت زینب بیفتد.

عقیده شما و دیگر برادران و خواهران تحت تأثیر پدرتان شکل گرفته است؟

پدرم همیشه به ما میگفت: بابا همیشه با اهل بیت باش و از هیچ کس ترس نداشته باش. ما هم همیشه سعی کردهایم در زندگی با اهل بیت باشیم و اگر نیاز باشد جانمان را هم برایشان میدهیم. تفکر پدرم در خانوادهمان ادامه دارد و خواهد داشت. نسل من و بعد از من همین عقیده را دنبال خواهند کرد. با اینکه پدرم تک پسر بود.

نظر پدربزرگ و مادربزرگتان نسبت به حضور پدرتان در سوریه چه بود؟

پدربزرگم که به رحمت خدا رفته است. تمام طایفه ما همراه پدرم بودند و داغش کل طایفه را عزادار کرده است. اما باور کنید من برای شهادت پدرم گریه نکردم. هر کسی هم که به من تسلیت میگفت با او برخورد میکردم و میگفتم شهادت تسلیت ندارد و باید به ما تبریک بگویید. چون پدرم به چیزی که میخواست رسید. میگفت من آرزو دارم مثل یک شجاع از دنیا بروم. نمیخواهم فردا بگویند سیده زینب برادر نداشت چون ما همه برادرهایش هستیم.

مادر شهید چطور؟

اینکه درد دوری و فراق باشد وجود دارد ولی اینکه بگوییم چرا رفت اصلاً چنین چیزی نیست. مادربزرگم همیشه میگوید سیده زینب من یک پسر برای تو دادم و میخواهم شفاعتم را کند.

از دید خودتان به عنوان پسر بزرگ خانواده ویژگیهای بارز پدرتان چه خصوصیات اخلاقی بود؟

پدرم همیشه به بزرگ و کوچک احترام میگذاشت. خلوصی داشت که در هیچ جا پیدا نمیشد. به فکر و عقیده هر کسی احترام میگذاشت. هیچ وقت ندیدم نماز شب پدرم ترک شود. با اینکه همیشه ساعت ۶ بیدار میشد و سرکار میرفت ولی تا ساعت ۳ نیمه شب نماز شب میخواند. ورزشکار هم بود. میگفت اگر من هر چیزی را ترک کنم هیچوقت ورزشم را ترک نمیکنم. روزانه حداقل هشت کیلومتر میدوید. بدنی ورزیده داشت.

پدرتان در سپاه چه مسئولیتهایی به عهده داشت؟

پدرم در سپاه چند مسئولیت به عهده داشت. در بازرسی و گردان پیاده و گردان امام حسین(ع) بود. دیگر نمیدانم در سوریه چه مسئولیتی داشت. پدرم در رابطه با کار اصلاً در خانه صحبت نمیکرد و مسائل کاری را مثل یک راز مگو پیش خودش نگه میداشت. من در رابطه با خیلی از فعالیتهای پدرم اطلاع زیادی ندارم. آدم بستهای بود و حرفهایش را به کسی نمیگفت.

تشییع باشکوهی هم از پدرتان به عمل آمد که نشان از محبوبیت شهیدان مدافع حرم دارد؟

خیلی تشییع باشکوهی برگزار شد و اینجا از مسئولان که با ما ایستادند و نگذاشتند در این مدت بر ما سخت بگذرد تشکر میکنم. تمام استان خوزستان پدرم را میشناخت. پدرم بزرگ طایفه بود و همه او را میشناختند. ما خوزستانیها افتخار میکنیم که بیشترین شهید مدافع حرم را دادهایم و میتوانیم از حرم اهل بیت دفاع کنیم. همه جوانان استان حاضرند بروند و از آنجا دفاع کنند. این موضوع برای هر استانی که باشد افتخار است که برای حرم سیده زینب شهید داده است. خوزستانیها عشق به امام حسین و اهل بیت دارند.

در پایان اگر خاطرهای از پدرتان دارید، برایمان بگویید؟

پدرم میگفت من آنجا خواب ندارم. میگفتم برای چه؟ میگفت از روزی میترسم که بخوابم و فردایش نتوانم از حضرت زینب دفاع کنم. میگفت در ۲۴ ساعت روز شاید دو ساعت بتوانم بخوابم. تمام دغدغهاش دفاع از حرم ائمه بود. میگفت اول ائمه بعد کشورم، چون اگر ائمه نباشند من کشوری ندارم و آنها از کشورم محافظت میکنند. زندگیاش را وقف اهل بیت کرده بود. من به چنین پدری افتخار میکنم. عشق به اهل بیت نسل به نسل بیشتر در وجودمان موج میزند. ترکیب عشق و علاقه و شجاعت شخصی به نام جبار عراقی ساخته بود. عشق و علاقه به اهل بیت مرد مدافع حرم میخواهد که در وجود پدرم بود. پدرم متولد ۴۷ بود و میگفت الان نزدیک ۵۰ سال سن دارم مگر چقدر میخواهم زندگی کنم که با ذلت باشد و بگذارم سیده زینب به اسارت برود. میخواهم همین الان بمیرم و آن روز را نبینم.



 دیکر رسانه ها

همسر شهید: داعش برای تحویل پیکر همسرم خواستار آزادی ۷۰ تکفیری‌ شد!/ به «جبار» افتخار می‌کنم

کانال تلگرامی شهید مدافع حرم

بزرگداشت شهید جبار عراقی در اهواز برگزار شد

بزرگداشت شهید عراقی در زرگان اهواز برگزار شد

استقبال از پیکر شهید «جبار عراقی» در فرودگاه اهواز

عکس/ تشییع شهید مدافع حرم سردار عراقی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

عبایی که جا ماند!

ولادت عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها فرصت خوبی است برای یاد کردن از شهیدانی که این روزها دوباره فضای زندگی ایرانیان را به عطر شورانگیز شهادت معطّر کرده‌اند. شهیدانی که «حقیقتاً حق بزرگی بر گردن همه ملت ایران دارند. (بیانات در دیدار خانواده‌های شهیدان مدافع حرم ۵/بهمن/۹۴)» تمام این شهیدان یک صفت مشترک دارند: “شهید مدافع حرم” امتیازی که آنان را متمایز کرده است: «اگر اینها نمی‌رفتند و دفاع نمی‌کردند، امروز دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام حرم حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را با خاک یکسان کرده بودند، سامرا را با خاک یکسان کرده بودند و اگر دست‌شان می‌رسید کاظمین و نجف و کربلا را هم با خاک یکسان می‌کردند.(بیانات در دیدار خانواده‌های شهیدان مدافع حرم ۷/دی/۹۴)»
اما فقط دفاع از حرم نیست که به آنها جلوه دیگری داده، امتیاز دیگرشان کوتاه کردن دست متجاوزان از خاک ایران اسلامی است؛ آن هم نه در مرزهای کشور که کیلومترها دورتر از آن، و دفاع از کشور، دین و انقلاب اسلامی است؛ شهیدان مدافع حرم «با دشمنی مبارزه کردند که اگر اینها مبارزه نمی‌کردند، این دشمن می‌آمد داخل کشور. اگر جلویش گرفته نمی‌شد ما باید اینجا در کرمانشاه و همدان و در بقیه استانها با اینها می‌جنگیدیم و جلوی اینها را می‌گرفتیم. در واقع این شهدای عزیز ما جان خودشان را در راه دفاع از کشور، ملت، دین و انقلاب اسلامی فدا کردند. (بیانات در دیدار خانواده‌های شهیدان مدافع حرم ۵/بهمن/۹۴)»
امتیاز دیگر این شهیدان که حکایت از مظلومیت آنها دارد، «شهادت در غربت» است. «امتیاز سوم هم این است که اینها در غربت به شهادت رسیدند. این هم یک امتیاز بزرگی است و پیش خدای متعال فراموش نمی‌شود. ۵/بهمن/۹۴»
ولادت با برکت دختر امیرالمؤمنین علیهما السلام، که حالا دفاع از حریم پاکش نمادی است برای دفاع از «حریم اسلام»، بهانه‌ای است برای انتشار حاشیه‌‌های یکی از دیدارهای خانواده‌های شهیدان مدافع حرم با رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیت رهبری (در تاریخ ۵/خرداد/۱۳۹۴).

ای کاش من هم یک فرزند شهید بودم!
از سر و صدای بچه‌های خردسال، می‌شود حدس زد که خانواده‌های شهیدی که امروز مهمان آقا هستند، از طایفه شهدای جدیدند؛ همانهایی که نامشان این روزها بیشتر شنیده می‌شود: “شهدای مدافع حرم”.

مگر این بچه‌ها می‌گذارند تا در محضر آقا خیلی جدی و رسمی باشی! راستش را بخواهی اصلاً نمی‌توانی در مقابل ناز و ادای گاه و بی‌گاه این کودکان معصوم بی‌تفاوت باشی و همانقدر که دلت با صاحب مجلس است، فکرت با این کودکان! تویی و نازهای فرزندان خردسال شهیدان مدافع حرم؛ دوست داشتن که نه، اصلاً انگار دِینی به گردن توست تا برای لحظه‌ای هم که شده آنها را در آغوش بگیری و دست نوازش به سرشان بکشی و برای لحظاتی هم که شده با محبت خود، جای خالی بابای شهیدشان را پر کنی! اما این دغدغه و نگرانی خیلی زود از بین می‌رود. زمانی که رفتار سرشار از عاطفه آقا را با فرزندان شهید می‌بینی و بوسه‌باران گونه‌های فرزندان شهید را؛ پر بیراه نمی‌گوید یکی از حاضران در مجلس که “ای کاش من هم یک فرزند شهید بودم!”
اما دلم برای دختر خردسال با آن موهای دم خرگوشی‌‌اش سوخت. تقلای این طفلک معصوم برای دیدن آقا دیدنی بود. قبل از آغاز مراسم خود را به صندلی آقا رساند و مدتی روی آن نشست. وقت آمدن آقا نیز مادر محکم دستش را گرفت و اجازه نداد تا به سمت ایشان برود. هرچقدر هم تلاش کرد تا در هنگام نماز با گذشتن از صف‌ها خود را به امام جماعت برساند، موفق نشد. اما برنامه که شروع شد، بالاخره توانست دستش را از دست مادر جدا کند و به آقا برسد و کنار صندلی ایشان جا خوش کند. چادرش هم همراهش بود؛ اما این پایان ماجرا نبود؛ آنقدر کنار آقا ورجه وورجه کرد تا خسته شد؛ وقتی نوبت به خانواده شهیدش رسید، حیف که دیگر خواب بود و از لذت چشیدن طعم لبخند و بوسه‌های آقا در بیداری محروم شد.

آغازگر این ضیافت، بیانات آقا در وصف شهدای مدافع حرم و امتیازات آنها نسبت به دیگر شهیدان است؛ «اقدام داوطلبانه»، «اعتقاد خالصانه با پشت سر گذاشتن هیجانات جوانی»، «پشت کردن به تعلقات زندگی و زن و فرزند» و «دفاع از حریم اهل‌بیت‌ علیهم السلام» چهار شاخصی است که آقا برای این شهیدان می‌شمردند و تاکید می‌کنند «چهارمین ویژگی بالاترین آنهاست.»

پرواز به بهشت
شاید گُل سخنان آقا اشاره‌شان به روایاتی از معصومین علیهم‌السلام است که خانواده‌های شهیدان را حسابی دلگرم می‌کند و لبخند شادی و رضایت را بر لبان آنها می‌نشاند: «ما در روایاتمان مواردی را داریم که ائمه علیهم‌السلام به عده‌ای از شهدا اشاره کردند و گفتند که اینها اجر دو شهید را دارند. در مورد یک گروهی از مجاهدان زمانِ ائمه علیهم‌السلام روایت است که اینها در روز قیامت از روی شانه‌های بقیه مردم عبور کرده و به بهشت می‌روند؛ خدا اینها را پرواز می‌دهد. من در مورد شهدای شما یک چنین تصوری دارم؛ من خیال می‌کنم اینها همان‌هایی هستند که هر یک شهیدشان، اجر دو شهید دارد؛ گمان می‌کنم اینها از جمله کسانی هستند در روز قیامت -که همه ما گرفتاریم، همه ما مبتلا هستیم؛ در روز قیامت اولیاء هم مبتلا هستند؛ در آن روز- این جوانان، فرزندان، همسران و پدران ما به لطف الهی به سمت بهشت پرواز می‌کنند، و دیگران به حال اینها غبطه می‌خورند، اینها از این قبیل‌اند.»
نوبت گفت‌وگوی دو طرفه خانواده‌های شهیدان با آقا می‌رسد. اولین خانواده، خانواده شهید «هادی کجبافی» از اهواز است. آقا با تجلیل از همسر شهید رشته سخن را به‌دست می‌گیرند: «شنیدم شما در مراسم همسر شهیدتان بیانات خوبی داشتید؟» همسر شهید، قرآنی پاسخ می‌دهد: «هذا من فضل ربی»
ماجرای صحبتهایی که تجلیل آقا را برانگیخته از این قرار است که همسر شهید در یابود شهیدش در اهواز به درخواست تروریست‎ها برای فروختن پیکر شهید کجبافی پاسخ داده و گفته بود: «ما پیکر عزیزمان را در راه خدا داده‌ایم و آنچه را که در این راه دادیم، پس نمی‌گیریم. شنیده‌ایم که برای تحویل شهید عزیزمان دشمن پیشنهاد هزینه‌ای گزاف داده است، ولی به عنوان خانواده شهید راضی به این کار نیستیم، حاضر نیستیم حتی یک ریال نیز برای تحویل پیکر پاک شهیدانمان به داعش پرداخت شود.»
نوبت به فرزندان شهید می‌رسد. یکی از پسران در پاسخ به آقا که از ازدواج او می‌پرسند، می‌گوید: «می‌خواستیم عروسی کنیم که پدر شهید شد و نشد» آقا می‌گویند: «چه اشکالی دارد؟ اشکالی ندارد. عروسی کنید. ان‌شاءالله شما بچه‌های خوب و حزب اللهی هرچه فرزند بیشتر بیاورید نسل جماعت حزب اللهی در کشور بیشتر می‌شود.»

خانواده شهید “حسین بادپا” از کرمان دومین خانواده شهیدی است که مورد تجلیل آقا قرار می‌گیرد. پدر پیر شهید لنگ لنگان خود را به آقا می‌رساند؛ پیرمرد نمی‌تواند جلوی اشکش را بگیرد و با اشک بر پیشانی آقا بوسه می‌زند.

مادر شهید می‌گوید: “آقا را اذیت نکن!” آقا پاسخش را با خنده می‌دهند: «اذیت که نیست خانم!» پدر و مادر شهید دعا می‌کنند که دیگر فرزندانشان هم در راه ولایت فدا شوند؛ دختر شهید از آقا برای کنکورش التماس دعا دارد؛ آقا هم برایش دعا می‌کنند: «ان‌شاءالله؛ اولاً در کنکور قبول شوی و بعد هم زود ازدواج کنی» حسن ختام دیدار این خانواده، پنج بوسه آقا بر گونه راست و یک بوسه بر گونه چپ پسر کلاس اولی شهید بادپا است.

عبایی که جا ماند!
نوبت خانواده شهید “حجت‌الاسلام محمّدمهدی مالامیری کجوری” است؛ پدر شهید که از روحانیون است بدون عبا مقابل آقا ایستاده؛ انگار شوق دیدار با آقا، موجب شده عبای پدر شهید جا بماند؛ آقا می‌پرسند: «عبایتان را کجا گذاشتید؟» پدر شهید می‌گوید: “یادم رفت!” آقا می‌گویند: «پس شما اینجا بی‌عبا آمدید و باید یک عبا به شما بدهیم» هدیه‌ای که در پایان دیدار به دست پدر شهید می‌رسد.

 پدر شهید درباره فرزندش می‌گوید: “استاد دروس سطح عالی حوزه بود” و بعد ادامه می‌دهد: “خوشحال هستیم که خانواده شهید شدیم. تا به حال در مقابل خانواده شهدا و جانبازان احساس شرمندگی می‌کردیم و تازه این شرمندگی از ما برداشته شد.” آقا دعا می‌کنند: “خداوند شما را در دنیا و آخرت سرافراز کند.” گفت‌وگوی این خانواده شهید با ابراز محبت آقا به دو دختر شهید ادامه می‌یابد؛ یکی از آن دو دختر، همان دختر با موهای دم‌خرگوشی اول این روایت است که حالا خوابش برده؛ همسر شهید هم به آقا می‌گوید: “وقتی شعری را که شما خواندید -ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند- به همراه همسرم دیدیم، خیلی ناراحت شدیم، با صحبتی که آخرین بار با شهید داشتیم، نیت کردیم که اگر فرماندهانش قبول کنند بیشتر از ۴۵ روز در منطقه بماند، بعد از آن را به نیابت از شما در جبهه مقابله با تکفیری‌ها باشد که الحمد الله با شهادت ایشان، این نیت او زیباتر شد” آقا می‌گویند: “خدا ان‌شاءالله سایه شما خانواده شهید را از سر این مملکت کم نکند.”

خانواده بعدی، خانواده شهید “رضا نقشی قره‌باغ” از آذربایجان غربی هستند؛ آقا به درخواست پدر شهید، دقایقی به زبان آذری با او صحبت می‌کنند.

رزمنده یکساله!
شهید “مهدی نوروزی بهاری” شهیدی نام آشناتر است. همان شهیدی که پیش از شهادت، تصاویرش در مقابله با فتنه‌گران سال ۸۸ رسانه‌ای شده بود، و بیش و پیش از تیر داعش به تیغ تهمت و افترای اصحاب فتنه و داعشی های وطنی نواخته شده بود. مادر شهید از پدر مرحوم شهید می‌گوید که او هم جانباز بوده است و بعد مادر آرزوی خود را می‌گوید: “آرزویم است که تمام خانواده‌ام راه مهدی را بروند و شهید شوند.” آقا می‌گویند: «آن کسی که در راه خدا دادید ذخیره شما است پیش خدای متعال؛ خدا او را در بانک ذخیره الهی برای شما حفظ می‌کند؛ خدا تمام آنها (فرزندانتان) را حفظ کند.»

همسر شهید از آماده به رزم بودن فرزند یکساله شهید می‌گوید: “محمد هادی لباس رزم پوشیده و آمده که چفیه‌اش را از شما بگیرد و لبیک‌گو باشد” آقا با خنده می‌گویند: «محمد هادی را می‌گویید؟ خدا ان‌شاءالله محمد هادی را برای شما حفظ کند و نگه دارد و ان‌شاءالله از مردان خوب آینده شود!» آقا بعد از چند بوسه بر سر این رزمنده یکساله به او چفیه می‌دهند. همسر شهید می‌گوید: “تمام این دلتنگی‌ها با این دیدار بر طرف شد” و آقا جواب می‌دهند: «خدا ان‌شاءالله همه این دلتنگی‌های شما را در دنیا و آخرت برطرف کند. ان‌شاءالله عزیز باشید، شما با این روحیه خیلی برای این کشور ارزش دارید، اگر بفهمند؛ بعضی‌ها این را نمی‌فهمند، اگر بفهمند شما خیلی قیمت و ارزش دارید.» پاسخ آقا به برادر شهید هم که از آقا می‌خواهد تا برای شهادتش دعا کنند، جالب است: «خدا ان‌شاءالله شما را برای این کشور نگه دارد و همه بدانند که کشور ایران در آینده به مردان خوب، مؤمن، کارآمد و مجاهد احتیاج دارد؛ نه اینکه جنگ شود؛ منظور این است که این کشور اگر بخواهد رشد کند، اگر بخواهد پیام انقلاب و امام باقی بماند و مانند کلمه طیبه رشد کند، به جوان‌های خوب، به مردان خوب و به زنان خوب نیاز دارد؛ ان‌شاءالله خدا شما را برای آن زمان حفظ کند.»

خانواده شهید “علی یزدانی کنزق” خانواده شهید بعدی است که آقا نامش را می‌برند و قرآن هدیه‌شان را امضا می‌کنند. پدر شهید با عکس شهیدش که حالا با اشک نمناک شده، به آقا نزدیک می‌شود و بعد از چند بوسه، با زبان آذری گفت‌وشنودی در‌ می‌گیرد و پدر به پرسش‌های آقا درباره کنزق و محل زندگیش پاسخ می‌دهد.

شهید یزدانی هم مثل شهید مالامیری دو دختر خردسال دارد. همسر شهید در حالی که یک دختر در آغوش و دست دختر دیگر در دستش است، به آقا می‌گوید: “من به این فکر بودم که اگر خود شهید الان اینجا بود به شما چه می‌گفت. به نظرم تنها یک جمله می‌گفت آن هم این بود که آقا امر کردید و ما گفتیم بسم الله! دو سال پیش هم به من گفت و من گفتم بسم الله!” آقا می‌گویند: «اگر این روحیه شما نبود، مردان‌تان اینجور به دل و سینه دشمن نمی‌رفتند. این روحیه‌های خوب بود که این مردان را وارد این میدان‌ها کرد. خدا ان‌شاءالله شما را حفظ کند.»

ازدواج بهشتی
نوبت به آخرین خانواده شهید می‌رسد؛ شهید “محسن کمالی دهقان”. پدر شهید بعد از ابراز احساسات، از انقلابی که تشییع پیکر این شهید در شهرشان به‌پا کرده، تعریف می‌کند و از آقا می‌خواهد تا آخرین شعار شهیدش را که قبل از شهادت سر داده است، ببینند؛ فیلمی از لحظات شهادت شهید محسن است؛ آقا دستور می‌دهند ترتیبی داده شود تا این فیلم را ببینند و به پدر شهید می‌گویند: «این نعمت بزرگی است که خدا به شما فرزندی دهد که رفتنش از دنیا، به قول شما، در شهر خودش انقلابی به وجود بیاورد.» پدر، آرزوی مادر برای ازدواج فرزند شهیدش را واگویه می‌کند و می‌گوید: “شهید هر جا خواستگاری می‌رفت، می‌گفت که احتمال شهادتش وجود دارد، و یکی از شروط ازدواجش بود، برای همین هم ازدواج نکرد.” آقا دعا می‌کنند: «خدا ان‌شاءالله ازدواج‌های بهشتی را نصیبش کند.» آقا به مادر شهید هم می‌گویند: «شما ما را دعا کنید؛ دل شما پاک است و حالا هم به خاطر شهادت فرزندتان، ان‌شاءالله مهبط انوار الهی است، از این فرصت استفاده کنید هم برای خودتان دعا کنید، هم برای ما، هم برای مردم و هم برای کشور و هم برای دولت دعا کنید.»

کم کم ضیافت رو به پایان است و حرفهای خانواده‌های شهیدان هم، بیشتر در هم شده. هرکسی هر حرفی دارد، بدون لکنت با رهبر می‌گوید؛ به‌ویژه مادران شهیدان؛ همانهایی که آقا در دیداری درباره آنها گفته بودند: «من در دیدارهای بسیار زیادی که با خانواده‌ شهدا داشتم، یکبار از یک مادر شهید گلایه نشنیدم.»
…چه بسا پیام این دیدار نقل قول یک برادر از برادر شهیدش باشد: “رفتیم تا انتقام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را بگیریم و آرزو داریم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما راضی باشند.”

منبع : Leader.ir

بیانات در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت (ع) – ۱۳۹۵/۰۱/۱۱

کار و تلاشی [هم] که دشمن میکند برای تغییر باورهای مردم یک طرف قضیّه است. اینجا آن‌وقت شما نقش ایفا میکنید، نقش پیدا میکنید؛ نقش مهم. شما از مدافع حرم هم که دفاع میکنید، خیلی کار باارزشی است. همین شعرهایی که خوانده شد، همین حرفهایی که زده شد، اینها خیلی باارزش است، در این تردیدی نیست -کمااینکه در دوران دفاع مقدّس، همین شعرهایی که خوانده میشد و همین سرودهایی که گفته میشد، خیلی تأثیر داشت؛ این بلاشک امروز هم این تأثیر را دارد- منتها در کنار این یک کاری هست که آن کار اگر اهمّیّتش بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ و آن تقویت باورهای جوانها است. دشمن میخواهد باورها را تغییر بدهد؛ باور به اسلام را، باور به کارآمدی نظام اسلامی را، باور به کارآمدی را، باور به امکان تداوم نظام اسلامی را. برخلاف بدیهیّات هم دشمن کار میکند و تبلیغات میکند؛ گاهی علیه یک چیز واضح هم اقدام میکنند و کأنّه با خدعه و با فریب و با چشم‌بندی میخواهند ثابت کنند. نظام اسلامی از روزی که متولّد شده تا امروز، دائم در معرض حملات سنگین بوده؛ حملات سنگین نظامی و تبلیغاتی و تحریم و امثال اینها و درعین‌حال، نظام اسلامی در این ۳۷ سال رشد کرده؛ یعنی یک روز نبوده است که توقّف پیدا کند؛ از همه‌جهت رشد پیدا کرده، از همه‌جهت قدرت پیدا کرده و عظمت پیدا کرده. دشمن امروز نگاه میکند و میبیند آن نهال باریک و نازکی که اوّل انقلاب به‌وجود آمد، امروز به یک درخت تناور تبدیل شده که «تُؤتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذنِ رَبِّها»؛(۱۲) این را دارند جلوی چشمشان می‌بینند. خب این [نظامی] که این‌قدر استعداد زنده ماندن، استعداد گسترش یافتن و استعداد قوی شدن در او هست، بعد از این هم همین‌جور قوی‌تر خواهد شد، روزبه‌روز قوی‌تر خواهد شد. آن چیزهایی که ما برای چشم‌انداز آینده در نظر گرفته‌ایم خیالات نیست، واقعیّات است. بنده سه چهار سال قبل از این، به جوانهای دانشجو و اهل علم گفتم که شما باید کاری کنید که پنجاه سال بعد، اگر کسی خواست به تازه‌های علمیِ آن روز دست پیدا کند، مجبور بشود بیاید زبان فارسی یاد بگیرد؛(۱۳) این میشود، این ممکن است؛ کمااینکه در این ده پانزده سال، حرکت علمی و پیشرفت علمی همانی که گفته بودیم شد. وقتی جوانها همّت کنند، وقتی صاحبان همّت و اراده همّت کنند، همه‌ی کارهای دشوار آسان خواهد شد؛ ما میتوانیم پیش برویم. درعین‌حال، دشمن دارد روی باورهای جوانهای ما اثر میگذارد: «آقا چه فایده دارد، نمیشود، فایده‌ای ندارد». اینها آن میدانهایی است که جنگ روانی دشمن در این میدانها است و شما به‌عنوان مدّاح، میتوانید اثر بگذارید، میتوانید این جوان را از لحاظ بنیه‌ی فکری تقویت کنید.

 

لینک کامل بیانات 

بیانات در دیدار خانواده‌های شهدا – ۱۳۹۵/۰۴/۰۵

…خانواده‌های شهدا خیلی عزیزند. من همیشه عرض کرده‌ام که در سنگر مقدّم دفاع از ارزشها و دفاع از انقلاب و دفاع از اسلام و دفاع از قرآن، شهیدان ما هستند و بلافاصله پشت سر اینها خانواده‌هایند؛ پدرها، مادرها، همسرها، فرزندان؛ این را باید قدر دانست. تأثیرات این شهادتها برای اسلام و مسلمین چیز کمی نیست.

 شهدای دوران دفاع مقدّس؛ خب، در این زمینه هم کارهایی انجام گرفته است امّا هرچه کار انجام بگیرد کم است. هزاران شهید در اوضاع مختلف، از شهرهای گوناگون، با سطوح مختلف، از نوجوان چهارده پانزده‌ساله گرفته، تا پیر شصت هفتاد ساله، رفتند در این میدان، جنگ را مردمی کردند، جنگ را از انحصار نیروهای رسمی درآوردند. هرکاری که مردم پشت‌سرِ نیروهای رسمی و همراه با آنها حضور پیدا کنند و با انگیزه کار کنند پیش میرود؛ امروز هم توصیه‌ی ما به مسئولان دولتی در همه‌ی زمینه‌ها -زمینه‌ی اقتصاد و بقیّه‌ی چیزها- همین است. در جنگ این اتّفاق افتاد؛ مردم رفتند و خودشان را در معرض این امتحان عجیب قرار دادند؛ شوخی نیست؛ ما از جنگ یک‌چیزی می‌شنویم؛ بخوانید این کتابهایی را که جزئیّات این عملیّاتها را ذکر کردند؛ از سطوح بالا، قرارگاه‌های اصلی میدان جنگ بگیرید که مال ارتش و سپاه [بود] تا رده‌های پایین، تا رده‌ی گردان و گروهان و دسته؛ شرح‌حال این جوانها، یک‌یک اینها برای ما درس‌آموز است. هر یکی از این جوانهایی که به شهادت رسیدند، رفتارشان، گفتارشان، حرکتشان، یک دریچه‌ای به سوی یک دنیای معرفتی است؛ انسان را بیدار میکند، آگاه میکند.

امروز مسئله‌ی شهدای دفاع از حریم اهل‌بیت مطرح است؛ این از آن ماجراهای عجیب تاریخ است. ما در دوران جنگ جوان ها را تشویق می کردیم به اینکه بروید به میدان جنگ، اجابت میکردند و میرفتند؛ امام یک سخنرانی می کردند، خیل جوان ها راه می‌افتادند می رفتند [امّا] امروز ما چنین تشویقی نمیکنیم، درعین‌حال این انگیزه چقدر قوی است، این ایمان چقدر شفّاف است که این جوان از ایران، از افغانستان، از کشورهای دیگر راه می‌افتد، بلند میشود از همسر جوانش، از کودک خردسالش، از زندگی راحتش میگذرد، می رود در یک کشور غریب، در یک خاک غریب، در راه خدا مجاهدت میکند و به شهادت می رسد. این چیز کوچکی است؟ قدم‌به‌قدم تاریخ انقلاب اسلامی از این شگفتی‌های تاریخ‌ساز به خود دیده است؛ این ها شگفتی است.

و من عرض کنم این سه جنبه دارد: یک جنبه، جنبه‌ی صبر خودِ این شهید و انگیزه و ایمان این شهید است؛ یک جنبه، جنبه‌ی صبر خانواده‌ها و تحمّل آنها است؛ [چون‌] این زن جوان میتوانست کاری کند که شوهرش نرود؛ این پدر و مادر میتوانستند مانع رفتن جوانشان بشوند؛ اینها صبر کردند؛ هم برای رفتن او، هم هنگام برگشتن جنازه‌ی مطهّر او، و [هم‌] بعد از او. و جنبه‌ی سوّم خودِ حادثه است که تاریخ‌نگار انقلاب اسلامی است؛ انقلاب این است، نظام اسلامی این است. این انگیزه‌ها، این ایمانها، این قدرتهای روحی، این عزم و اراده‌ها است که جمهوری اسلامی را به وجود آورده؛ میشود دستِ‌کم گرفت جمهوری اسلامی را؟ دشمنها چه خیال میکنند درباره‌ی نظام جمهوری اسلامی؟ یک پیکره‌ی عظیمی، همه اقتدار، همه توانمندی؛ جمهوری اسلامی را این چیزها تشکیل داده.
خب بله، فلان گوشه یک ضعف هست، فلان آدم سست‌همّت و سست‌اراده‌ای هم هست که دچار اعتیاد میشود، دچار فساد میشود، دچار انواع‌واقسام اشکالات میشود؛ این در هر جامعه‌ای هست؛ مهم این است که یک جامعه از آن ارکان نگهدارنده‌ای برخوردار باشد که بتواند آن را پیش ببرد و در مقابل حوادث حفظ کند و مثل صخره‌ای آن را نگه دارد؛ این ستونهای صخره‌وار همین شهدای ما هستند، همین خانواده‌ها هستند، همین فداکاران هستند، همین ایثارگران هستند؛ اینها هستند. برای همین هم هست که جمهوری اسلامی در چالشهای گوناگون، غالباً بر این چالشها غلبه کرده.
برادران و خواهران عزیز! من این حرف را شاید با کم‌وزیاد دَه‌ها بار گفته‌ام، باز هم تکرار میکنم: ما هرجا به انقلاب تکیه کردیم، به روحیّه‌ی انقلابی تکیه کردیم، پیش رفتیم؛ هرجا از ارزشها کوتاه آمدیم، انقلاب را ندیده گرفتیم، از این گوشه‌اش زدیم، از آن گوشه‌اش زدیم، تأویل و توجیه کردیم، برای خوشایند عناصر استکبار که دشمنان اصلی اسلام و دشمنان اصلی این نظامند، مدام حرف را جویدیم، حرف را خوردیم، عقب ماندیم؛ قضیّه این‌جوری است. راه پیشرفت ایران اسلامی، احیاء روحیّه‌ی انقلابی و احیاء روحیّه‌ی مجاهدت است.
مجاهدت، میدانهای فراوانی دارد؛ البتّه همه‌ی میدانهای مجاهدت هم خطر دارد. شهدای هسته‌ای را ببینید! در میدان علم کار کردند امّا مورد تعرّض دشمن قرار گرفتند؛ [این‌] جهاد است. فَضََّلَ اللهُ المُجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ اَجرًا عَظیمًا؛(۴) خب، [اینکه‌] خدای متعال برای مجاهدین فضیلت قائل شده است، برای مجاهدت رتبه قائل شده است، برای همین است. ما مگر چقدر در این دنیا عمر میکنیم؟ میلیاردها سال قبل و بعد ما این دنیا عمر دارد، از این میلیاردها [سال‌]، پنجاه سال، شصت سال، هفتاد سالش نصیب من و شما است؛ در این مدّت باید از فرصت استفاده کنیم، خودمان را برای زندگی واقعی‌ای که «اِنَّ الدّارَ الآخِرَهَ لَهِیَ الحَیَوان»(۵) است، آماده کنیم. در این فاصله، بعضی‌ها مجاهدت میکنند و این مجاهدت، آنها را به مقامات عالی میرساند؛ نه‌فقط آخرت خودشان را درست میکنند، دنیای دیگران را هم میسازند و تقویت میکنند و به وجود می‌آورند. آن‌وقت این مالِ مجاهدت است؛ مال شهدا: وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتًا، اینها مرده نیستند، بَل اَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون * فَرِحینَ بِمآ ءاتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِه‌ وَ یَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون.(۶) قضیّه این‌جوری است؛ این کلام خدا است، مژده‌ی خدا است که میگوید اینها زنده‌اند، پیش خدایند، مورد لطف الهی‌اند، مورد رزق الهی‌اند، خرسندند، خوشحالند؛ به من و شما هم پیغام میدهند و میگویند که بدانید اگر از این راه بیایید، در این سرمنزل نه غم هست، نه نگرانی؛ نه ترس هست، و نه حزن؛ اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم؛ راه این است. راه را درست رفتند، صحیح رفتند، درست حرکت کردند.

البتّه شما خانواده‌ها رنج کشیدید، غصّه خوردید؛ حق هم دارید؛ از دست دادن جوانتان -چه جوان، همسرتان باشد، چه فرزندتان باشد، چه دامادتان باشد، چه برادرتان باشد- خیلی سخت است. برای بازماندگان، خیلی سخت است، خیلی دشوار است امّا بدانید آنها خیلی خوشند؛ آنها در زیر سایه‌ی نعمت الهی دارند زندگی میکنند.

در مقابله‌ی با دشمنانِ مستکبر این‌جوری باید برخورد کرد. دشمنان مستکبر، از این حقیقت بی‌خبرند؛ در محاسباتشان نمیتوانند این را بفهمند. [در مورد] جنگ نامتقارن شنیده‌اید؛ معنای جنگ نامتقارن این است که [یکی از] نیروهای دو طرف از امکاناتی برخوردارند که آن‌طرف مقابل دستش از آن امکانات کوتاه است؛ نوعشان، شیوه‌شان، امکاناتشان، حتّی گاهی منابع قدرت در هر طرفی برای طرف مقابل ناشناخته است؛ این جنگ نامتقارن است. آنها نمیدانند چه قدرتی در ایمان به خدا و در اعتقاد به جهاد وجود دارد؛ آثارش را می‌بینند، درست نمیتوانند تحلیل کنند؛ لذا به اقدامات دیوانه‌وار [دست میزنند]. این قضیّه‌ی داعش و این قضیّه‌ی تروریست‌های تکفیری و مانند اینها، همه ازاین‌قبیل است. اینها را در واقع درست کرده‌اند برای اینکه جمهوری اسلامی را شکست بدهند؛ عراق مقدّمه بود، شام مقدّمه بود؛ مقدّمه‌ی این بود که بتوانند اینجا را تحت تأثیر قرار بدهند؛ قدرت اینجا موجب شد که اینها در آنجا هم زمین‌گیر شدند؛ وَالّا آنها هدفشان این بود. این کسی که از اینجا بلند میشود، میرود در عراق یا در سوریه به‌عنوان دفاع از حریم اهل‌بیت در مقابل این تکفیری‌ها می‌ایستد، درواقع دارد از شهرهای خودش دفاع میکند. البتّه نیّت آنها خدا است، [امّا] واقع قضیّه این است؛ این دفاع از ایران است، دفاع از جامعه‌ی اسلامی است. مخصوص شیعه هم نیست؛ آن تکفیری‌ها شیعه و سنّی نمی‌شناسند؛ سنّی را هم میزنند. ما در داخل کشور خودمان چقدر از علمای اهل سنّت داریم -مرحوم شیخ‌الاسلام(۷) در سنندج، مرحوم حسین‌بُر(۸) در بلوچستان و علمای دیگری- که همین تکفیری‌ها اینها را ترور کردند و خونشان را مظلومانه بر زمین ریختند. آنها سنّی و شیعه نمی‌شناسند؛ آنها هر کسی را که با انقلاب است، هر کسی را که در مقابل استکبار است، هرکسی را که با آمریکا دشمن است میزنند؛ اسمش را هم میگذارند جنگ شیعه و سنّی.
امروز در بحرین ملاحظه کنید! مسئله‌ی بحرین جنگ شیعه و سنّی نیست، مسئله‌ی حاکمیّت جائرانه‌ی ابلهانه‌ی یک اقلّیّت مستکبر خودخواه بر یک اکثریّت گسترده است. یک اقلّیّت کوچکی بر هفتاد درصد، هشتاد درصد مردم بحرین دارند حکومت میکنند؛ حالا هم [این‌] عالم مجاهد، آقای شیخ عیسی‌ قاسم را مورد تعرّض قرار داده‌اند؛ این حماقت آنها است، این بلاهت آنها را نشان میدهد. شیخ عیسی‌ قاسم کسی بود که تا امروز و تا وقتی‌که میتوانست با مردم حرف بزند، از حرکات تند و مسلّحانه‌ی مردم جلوگیری میکرد، مانع میشد. نمیفهمند که با چه‌کسی درافتاده‌اند، نمیفهمند که تعرّض به شیخ عیسی‌ قاسم یعنی برداشتن مانع از مقابل جوانهای پُرشور و پُرحماسه‌ی بحرینی که [اگر] بیفتند به جان نظام حاکم، از هیچ راه دیگری نمیتوانند آنها را ساکت کنند. اینکه عرض میکنیم محاسباتشان غلط است، یک نمونه‌اش این است: محاسبه‌ی غلط بر اثر نفهمیدن وضعیّت جامعه و وضعیّت مردم و ایمان مردم و نشناختن مردم.

راه، راه اسلام است، راه، راه توکّل به خدا است، راه، راه توسّل به درگاه عِزّ الهی است، راه، راه ایمان است؛ راه درست این است. ملّت، با ایمان، با مجاهدت، با عزم راسخ میتواند همه‌ی این موانع را از پیش پای خود بردارد. بحمدالله امروز مؤمنِ مجاهدِ فعّال هم کم نداریم؛ هم در کشور خودمان، هم در کشورهای دیگر، که ملاحظه میکنید امروز از کشورهای مختلف در مقابل این هجمه‌های مزدوران آمریکا و اسرائیل ایستاده‌اند و دارند مقاومت میکنند، با اینکه در کشور خودشان هم نیستند و دور از کشور خودشان هستند….

 

لینک کامل بیانات

تصاویر تشییع ۷ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۹/۱۰

مراسم تشییع و تدفین ۷ شهید مدافع حرم

 از لشکر فاطمیون

و تیپ غیور زینبیون استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

🔸۴ شنبه ۹۵/۹/۱۰ روز شهاد امام رضا علیه السلام
🔸از مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) قم به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۱۰ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۸/۲۰

مراسم تشییع و تدفین ۱۰ شهید مدافع حرم

 از لشکر فاطمیون

و تیپ غیور زینبیون استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله العظمی نوری همدانی

 مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۵ شنبه ۹۵/۸/۲۰
🔸از مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) قم به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : محمد رضا جباری

تشییع پیکر چند شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۸/۲۰

کُلُنا بفداکِ یا زینَب سَلامٌ الله علیها

تشییع پیکر مطهر چند شهید مدافع حرم

📅مراسم تشییع: پنج شنبه ۹۵/۸/۲۰
ساعت ۱۴:۳۰
از مسجد امام حسن عسکری بسمت حرم مطهر

تدفین در قطعه ۳۱ شهدای مدافع حرم بهشت
معصومه (س)

@takrimeshahid
برای اطلاع از مراسمات شهدای مدافع حرم قم در کانال ستاد عضو شوید☝️

https://www.instagram.com/setadtakrim
همچنین به پیج اینستاگرام ستاد تکریم بپیوندید.☝🏻️

تشییع پیکر ۴ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۸/۱۲

♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
کُلُنا بفداکِ یا زینَب سَلامٌ الله علیها

تشییع پیکر مطهر چهارشهید مدافع حرم از لشگر فاطمیون

📅مراسم تشییع: چهارشنبه ۹۵/۸/۱۲
ساعت ۱۴:۳۰
از مسجد امام حسن عسکری بسمت حرم مطهر

تدفین در قطعه ۳۱ شهدای مدافع حرم بهشت
معصومه (س)

@takrimeshahid
برای اطلاع از مراسمات شهدای مدافع حرم قم در کانال ستاد عضو شوید☝️

https://www.instagram.com/setadtakrim
همچنین به پیج اینستاگرام ستاد تکریم بپیوندید.☝🏻️

شهید مرتضی مسیب‌ زاده ـ البرز

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مرتضی مسیب‌ زاده

نام پدر: 

محل تولد: فردیس کرج

تاریخ تولد : ۶۱/۴/۲۳

تاریخ شهادت: ۹۵/۳/۱۴

محل شهادت: خلسه، سوریه

محل دفن: کرج

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۱



زندگی نامه

 «مرتضی مسیب‌زاده» متولد تیرماه ۶۱ بود که برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به‌ عنوان مستشار نظامی عازم سوریه شد. او یکی از مربیان زبده نظامی بود که از استان البرز و اهل شهرستان فردیس کرج بود. از این شهید مدافع حرم یک دختر ۶ ساله به‌ نام نازنین‌ زینب به یادگار مانده است.

مراسم تشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم، مرتضی مسیب زاده صبح روز ۱۹ خرداد ۹۵ با حضور جمع کثیری از مردم شهید پرور کرج از میدان سپاه کرج به سمت امام زاده حسن و انتقال به شهرک وحدت و تشییع و خاکسپاری در گلزار شهدای سرحدآباد برگزار شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

همرزم شهید

 سید حسن انتظاری، یک جانباز قطع نخاعی مدافع حرم است. او همچنین دوست، همکار و همرزم شهیدان مدافع حرم، مرتضی مسیب زاده و شهید رضا خرمی است که حالا برای وداع با رفقای همرزمش کنار تابوت آن‌ها ایستاده است و اشک می‌ریزد. او در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی این شهدا می‌گوید: زمانی که من با آقا مرتضی کار می‌کردم، می‌دیدم که همیشه در کارش آدم پرتلاشی بود. با دل کار می‌کرد و هیچوقت در کار کم نمی‌گذاشت. در مدت همکاری با او، همیشه قوت قلبی برای من بود. به ما دلگرمی و امید می‌داد تا کار را تا آخر انجام دهیم. روحیه بسیجی و فرهنگی داشت. در همه زمینه‌ها فعال بود. در کارهای فرهنگی به شدت تلاش و در راه اعتلای انقلاب کار می‌کرد. این روحیه بسیجی را به تمام معنا در خود پرورش داده بود. مدتی هم با آقا رضای خرمی همراه بودم. او بسیار در کارش متخصص و یک مربی خوب بود. واقعا حیف که این چنین بچه‌هایی را از دست دادیم. خلأ وجودشان قابل جبران نیست. آقا رضا بچه خونگرم، دلسوز، بسیجی و ولایی بود. همه این خصوصیات در شهدای ما موج می‌زند. خوشا به سعادتشان. این‌ها کسانی بودند که با جان و دل پای کار ایستادند تا لحظه آخر که با خون خودشان این حرکت را تایید کردند و نشان دادند قابل بودند که خداوند انتخابشان کرد و خوشا به سعادتشان که شهید شدند.
انتظاری با اشاره به همراهی با این شهدا می‌گوید: افتخار می‌کنم که در کنار این عزیزان بودم و مدتی را کنار این عزیزان زندگی و از نفس ولایی آن‌ها استفاده کردم. خدا را شاکر هستم که در این راه شهیدان ما به امامشان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای لبیک گفتند و از حرم بی بی زینب(س) دفاع کردند و در این راه جان عزیزشان را تقدیم اسلام و انقلاب کردند. دعا می‌کنیم که انشاالله خداوند ما را پیرو این عزیزان قرار بدهد تا در آن دنیا شرمنده شهیدانمان نباشیم. این انقلابی که شهدا به دستمان امانت دادند را به انقلاب صاحب الزمان(عج) برسانیم. این عزیزان ثابت کردند که اگر در روز عاشورا در کنار اربابشان آقا امام حسین(ع) بودند، کم نمی‌گذاشتند و عاشقانه در راه مولایشان جانشان را هدیه می‌کردند. با شهادتشان ثابت کردند که یاران واقعی مولا هستند. انشاالله پرچم اسلام در سراسر دنیا گسترده شود و بتوانیم اسلام واقعی را در مقابل اسلام تکفیری و دروغینی که آمریکایی ها دارند به دنیا نشان می‌دهند، معرفی کنیم.

مادر شهید
مادر شهید رضا خرمی لحظه‌ای ارام و قرار ندارد. زبان گرفته و با تنها پسرش که حالا به شهادت رسیده، صحبت می‌کند. چند جمله‌ای بیشتر نمی‌‌تواند از فرزندش یاد کند. از خصوصیات اخلاقی رضا خرمی چنین می‌گوید: پسرم فامیل دوست، مومن و نمازخوان بود. آرزوی شهادت داشت. خیلی رهبر را دوست داشت. من یک پسر و ۶ دختر دارم. کاش باز هم پسری داشتم و او را برای رهبر می‌فرستادم. بچه جنوب شهر است و خودش خواسته همین جنوب شهر او را به خاک بسپارند. همه‌اش در سوریه پیش آقای سلیمانی بود. چقدر آقای سلیمانی را دوست داشت. کاش باز هم فرزند داشتم و به کمک آقای سلیمانی می‌فرستادم. همه‌اش می‌گفت مادر به خدا توکل کن. می‌گفتم من تو را به ابوالفضل می‌سپارم.

خواهر شهید

خواهر شهید خرمی نیز در تکمیل صبحت‌های مادرش چند جمله ای سخن می‌گوید. وقتی می‌خواهد خود را معرفی کند. نه اسمی می‌گوید و نه فامیل. فقط با آه جانسوزی با صدای بلند می‌”وید: خواهر شهید رضا خرمی و بعد بلافاصله می‌گوید هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی خودم را اینگونه معرفی کنم. اما با همه غمی که بر دلش سنگینی می‌کند به افتخار شهادت رضا اشاره می‌کند و می‌گوید: این گل پر پر ما هدیه به رهبر ماست. خدا کند از ما قبول کنند. مادر من یک علی اکبر داده است. حالا که برادرم شهید شده، می‌فهمیم حضرت زینب(س) چه کشیده است. مقام شهادت لیاقت برادرم بوده است. برای مادرم و خانواده‌اش صبر می‌خواهیم. جز زیبایی واقعا چیزی ندیدیم. افتخار پیدا کردیم به همراه درجه شهادت رضا چندین درجه هم ما بالا رفتیم. حالا هم خدا را شکر می‌کنیم و فقط از او صبر می‌‌خواهیم.

پدر شهید

پدر شهید مسیب‌زاده که خود بازنشسته نیروهای مسلح است. او از روش و منش پدرانی که فرزندان خود را در جبهه سوریه تقدیم اسلام کرده‌اند، می‌گوید: من بازنشسته نیروهای مسلح و یک سرباز ۳۰ سال خدمت کرده هستم. هنوز هم سرباز آقا و رهبرم هستم. اگر ده تا فرزند مثل مرتضی داشته باشم، به همه سفارش می‌کنم که به جبهه بروید. زبانمان لال شود اگر بگوییم چرا رفت؟ این چرا گفتن در شأن ما نیست. اهل ولا برای دادن جان در راه خدا چرا نمی‌آورد. آقاجان، مطمئن باش حاج مرتضی‌ها صف کشیده‌اند تا تک تک فدائی شوند. ما خیلی کوچکتر از آن هستیم که بخواهیم بگوییم سرباز تو هستیم. ما را دعا کن که بتوانیم حرمت شهید را حفظ کنیم. خدا ان‌شاءالله پشت و پناه آقایمان باشد. ما همه پیر و جوان تا آخرین قطره خونمان در این راه ایستاده‌ایم. هدف تو هدف ماست. راه تو راه امام خمینی(ره) است.
این پدر شهید با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری مرتضی، از توجه او به جزئیات و محبتی که به سایرین می‌کرد چنین می‌گوید: خیلی پخته و باتجربه و کارکشته عمل می‌کرد. در مسیر جهاد خیلی جدی بود. امکان نداشت به خانه بیاید و دست مادرش را نبوسد. من به او می‌گفتم “هوای مادر را داشته باش. او عاطفی‌تر از پدرت است”. نوجوان‌ها در مسجد دورش جمع می‌شدند و با او معاشرت می‌کردند. یک نوجوانی از دیشب خانه ما را ترک نکرده بود، اول صبح دیدم پشت در خانه است. گفتم: «چرا اینجایی؟» گفت: «من دوست آقا مرتضی بودم.» گفتم: «آخر سن و سالت به او نمی‌خورد.» گفت: «ما با آقا مرتضی رفیق روحانی بودیم». مرتضی برای ماه عسلش به زیارت خانه خدا رفت. خانواده همسرش هم مکتبی و مذهبی است.
پدر شهید مرتضی مسیب‌زاده آخرین سفارش‌های فرزندش را به خاطر می‌آورد. هرچند هنوز وصیت‌نامه او به دستش نرسیده است، اما وصایای شفاهی شهید هم برای پدر ماندگار است. او در این زمینه می‌گوید: آخرین تلفنش ۵شنبه بود و جمعه ۱۴ خرداد ماه به شهادت رسید. توصیه آخرش این بود که مواظب نازنین‌زهرای ۶ساله او باشیم و به او سر بزنیم. می‌گفت: «ما نرویم جبهه پس چه‌کسی به جبهه برود؟» سفارشش این بود که رهبر را تنها نگذاریم. حالا روزگاریست که می‌توانیم بگوییم در باغ شهادت باز است و بعد از سال‌ها خاتمه جنگ تحمیلی، مرتضی‌های زیادی داریم که در سوریه به شهادت می‌رسند. همچنان افراد زیادی در صف جهاد ایستاده‌اند.
وقتی از صحنه جنگ و جهاد سخن می‌گوید، فرقی میان آن با مبارزه در هشت سال دفاع مقدس نمی‌بیند. پدر معتقد است برای حضور در سوریه دلایل زیادی داریم. او درباره علت حضور فرزندش در سوریه و شهادت در آنجا می‌گوید: حضرت عباس(ع) که نیست از حرم حضرت زینب(س) دفاع کند، عباس‌های روزگار باید بروند. اگر برکت خون این عزیزان نبود الآن این کافران و از خدا بی خبرها در حرم مولا امیرالمؤمنین(ع) هم لودر انداخته بودند، سامرا و نجف و کربلا را با لودر تخت کرده بودند، همچنان که حرم پیامبران و مسجدها را ویران کردند. تکفیری‌ها سربازان استعمارند. ما به‌کوری چشم منافقین و به‌کوری چشم اسرائیل از همه نهضت‌های آزادی‌بخش حمایت می‌کنیم. رهبرمان این حرف را می‌گوید. ما لبیک گفته‌ایم و تا آخر هم پایش ایستاده‌ایم. ان‌شاءالله ریشه منافقین کنده خواهد شد. دشمنان ما با این وضعیت ابتذالی که در پیش گرفته‌اند ریشه‌کن شدنشان زیاد طول نمی‌کشد. اینان دشمنان خدا و دشمنان دین اسلام هستند. امام خمینی(ره) بعد از شهادت شهید مطهری گفت: «بکشید ما را که ملت ما بیدارتر می‌شوند.» این سلسله همچنان ادامه دارد و ملت بیدارتر می‌شود. زن و مرد و کوچک و بزرگ آماده هستند.



 دیکر رسانه ها

 فیلم های شهید مسیب زاده

مراسم تشییع و تدفین پیکر شهید مدافع حرم«مرتضی مسیب زاده»+تصویر و فیلم

برادر شهید مدافع حرم: شهید مسیب‌زاده با عشق به ولایت زنده بود/حاج مرتضی فوق‌العاده متواضع بود/وی دلباخته ائمه اطهار(ع) بود

مصاحبه برادر شهید به همراه تصاویر شهید

عکس/ وداع با دو شهید مدافع حرم در معراج شهدا

عکس/ تشییع شهید مدافع حرم در البرز



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر تشییع ۵ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۷/۲۶

مراسم تشییع و تدفین ۵ شهید مدافع حرم

طلبه شهید سعید بیاضی

و ۴ شهید از تیپ غیور زینبیون استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله العظمی نوری همدانی

 مداحی برادر هادی خادم حسینی

 

🔸۲شنبه ۹۵/۷/۲۶
🔸از مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) قم به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

 

پیکر شهید بیاضی زاده  پس از تشییع برای تدفین به زادگاهش منتقل شد.

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۴ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۷/۱۴

مراسم تشییع و تدفین ۴ شهید مدافع حرم

از لشکر سرفراز فاطمیون و تیپ غیور زینبیون استان قم برگزار شد.

 

اقامه نماز توسط آیت الله العظمی نوری همدانی

🔸۴شنبه ۹۵/۷/۱۴
🔸از مسجد دانشگاه آزاد قم به سمت پردیسان
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

 

 

شهید حاج حسین همدانی – همدان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : حاج حسین همدانی

نام پدر: 

محل تولد: آبادان

تاریخ تولد : ۲۹/۹/۲۴

تاریخ شهادت: ۹۴/۷/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: همدان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۴



زندگی نامه

سردار سرلشگر شهید حسین همدانی (ابو وهب) در تاریخ ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به فیض شهادت نایل آمد.

سردار حاج حسین همدانی که در سال ۱۳۲۹ دیده به جهان گشود. وی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.
وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها کردستان بود.
سردار حسین همدانی در وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد

حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت. عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده لکشر ۳۲ انصارالحسین (ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.
موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ کربلای چهار و کربلای پنج، سردار حسین همدانی به فرماندهی لشگر ۱۶ قدس گیلان انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.
از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.
پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.
معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.

مسئولیت‌های سردار حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس:
۱ ـ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان
۲ ـ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان
۳ ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:
۱ ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت
۲ ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران
۳ ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)
۴ ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۵ ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان
۶-عضو هیات امنای هیات رزمندگان
۷-فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران


سردار شهید سرلشگر حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.
سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست گروهک صهیونیستی تکفیری داعش بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سال ۶۱ سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۴ به فیض شهادت نایل گردید.
پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در گلزار شهدای همدان آخرین وداع را با وی انجام دهند.



وصیت نامه

بسم‎‌الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر خمینی (ره) حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.

دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.

خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.

زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.

چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و ۱۰ سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.

خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع).

مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت ولایت فقیه، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.

بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.

خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگذار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.

تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.

فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.

برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.

از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!

هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.

۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۴



خاطرات و گزارشات

پیام رهبر انقلاب در پی شهادت سردار حسین همدانی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه‌ی پر افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریک و تسلیت میگویم. این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم اهل‌بیت علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد، و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.

صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ی نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفّی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۸ مهر ۱۳۹۴

فرزند شهید:

 سردار همدانی نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می‌رفت و چه با دشمنانش و دوستانش بزرگمنشانه برخورد می‌کرد و اگر کسی اشتباه و خطایی می‌کرد سردار همدانی به راحتی از آن چشم می‌پوشید.
نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود این مسئله را همیشه رعایت می‌کرد.
مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده‌ گفتند که شاید این آخرین ماموریتم باشد.
مادرم هم به ایشان گفت من به شرطی با این ماموریت موافقم که اگر شهید شدی من را نیز شفاعت کنی.
پدرم در آخرین دیدار خود حتی تاکید کردند اگر من شهید شدم من را همدان به خاک بسپارید و ما نیز با دلخوری به وی می‌‌گفتیم سردار نزد ما حرفی از رفتن نزن.

کیفیت شهادت هم اینگونه بود :

ساعت ۳.۵ همان روز با همکارانش برای بازدید و شناسایی به منطقه‌ای که دست تکفیری‌ها بود رفته و در راه به کمین بر می خورند، پاره ای از آتشی که دشمن در ان جا روشن کرده به ماشین اصابت می کند و ماشین را منحرف کرده و به رگبار می بندند و راننده از ناحیه کمر و سردار از ناحیه چشم و سر آسیب جدی دیده و به بیمارستان فرستاده می شود که ساعت ۸ شب شهید می شود.



 دیکر رسانه ها

 خاطرات شهید مدافع حرم حسین همدانی

محسن رضایی: خون پاک سردار همدانی غوغا به پا خواهد کرد

مراسم تشییع سردار شهید حاج حسین همدانی

مراسم تشییع پیکر شهید سردار شهید حاج حسین همدانی

مراسم تشییع پیکر شهید سردار شهید حاج حسین همدانی -۲

مراسم تشییع شهید همدانی در تهران برگزار شد

تشییع سردار شهید حاج حسین همدانی در همدان 

فیلم های شهید همدانی

ناگفته‌ها و جزئیات نحوه شهادت سردار حسین همدانی+ویدیو



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر تشییع ۱۲ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۷/۲

 مراسم تشییع و تدفین ۱۲ شهید مدافع حرم استان قم برگزار شد.

۳ شهید از لشکر سرفراز فاطمیون و ۹ شهید از تیپ غیور زینبیون قم

اقامه نماز توسط آیت الله العظمی جوادی آملی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸پنجشنبه۹۵/۷/۲
🔸بعد از نماز جمعه
🔸مصلی قدس به سمت ۴ راه شهدا

و سپس تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه(س)

ستاد مردمی تکریم شهدای مدافع حرم

شهید اسماعیل زاهد پور ـ گلستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : اسماعیل زاهد پور

نام پدر: رجب

محل تولد: کردکوی، گلستان

تاریخ تولد : ۵۰/۶/۳۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: کردکوی، گلستان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

شهید اسماعیل زاهدپور فرزند رجب ۳۰ شهریور سال۱۳۵۰ در شهرستان کردکوی دیده به جهان گشود.وی دارای دو فرزند به نامهای علی و ارمیا است.
ایشان نیروی بازنشسته تیپ یکم نینوا سپاه استان گلستان بود و از تکاوران یگان صابرین، تیپ مردم پایه نینوا گلستان و
از مربیان پاراگلایدر و چتربازی بودند. این شهید بزرگوار پس از سالهای متمادی خدمت صادقانه در سپاه چند سال پیش بازنشسته شدند.

او همیشه دل نگران جا ماندن ازقافله ی شهادت بود .این شهید عزیز از ۱۳ سالگی درجبهه های حق علیه باطل شرکت داشتند.سالها هم درمناطق غرب کشور مشغول دفاع از حریم کشور بودن.اسماعیل در اوایل جوانی با دختر یکی از اقوام به صورت سنتی ازدواج میکند .در چندسال اخیرگویا گمشده ای داشت گمشده اش شهادت بود بخاطر دوری ازفرهنگ شهیدوشهادت غمگین بود.به همین خاطرمراسم یادواره شهدارا ازدست نمیداد.

او به مدت یک ماه به صورت داوطلب در سوریه به مبارزه با تکفیری های داعشی ملعون مشغول بود که در ۱۱ آبان ماه ۹۴ مصادف با *عاشورای حسینی* بدست مزدوران سعودی وداعش در شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

سردار ملک در خصوص نحوه شهادت شهید زاهدپور گفت: شهید زاهدپور و همرزمانش در شهر حلب سوریه با تکفیریهای داعش درگیر شدند و تعدادی زخمی و شهید می شوند.

این تعداد از رزمندگان سمت دشمن می مانند که رزمندگان اسلام و مدافع حرم شب بعد عملیات برای آزادسازی زخمی ها و شهدا انجام می شود که پیکر مطهر شهید اسماعیل زاهدپور و تعداد دیگری از زخمی ها و شهدا از داعش بازپس گرفته می شود.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

یکی ازدوستان اومیگوید:

حاج اسماعیل عاشق شهید و شهادت بود و هرجا یادواره شهدا برگزار میشدباذوق وشوق درآن مراسم شرکت میکرد و معتقد بود هرچه که درآن مراسم میل میشود تبرک است وشفا…

یکی از رفقامیگوید او دراین ماههای اخربسیار بی تاب بود و دائما به سپاه رفت وآمد داشت وپیگیراعزام به سوریه بود.

به اوگفتم:اگربه سوریه بروی وشهید شوی بچه ها،ارمیا چه میشود؟تو که از وابستگی ارمیا به خودت با خبری!

حاج اسماعیل درجواب گفت:آرزوی ماانسانها تمامی نداردنگران فرزندانم هستم اما انها را به خدا و حضرت زینب(سلام الله علیها)میسپارم.

علی زاهدپورفرزندبزرگ شهیدتعریف میکندازخوابی که شب قبل ازعملیات کربلا دیده بود میگفت:

خواب دیدم پدرم وچندنفرازهمرزمانش درمحاصره قرارگرفتند ونیروهای بی دین ووحشی داعش به آنها حمله میکنندوپدرم شهیدمیشود.

فردای آن روزحاج اسماعیل باخانواده تماس میگیردتابچه هااز راه دور به  بی بی زینب (سلام الله علیها) سلام بدهند و او نیز با آنها خداحافظی کرد.

علی خوابش راتعریف میکندوازپدرمیخواهدکه به این عملیات نرود

‏ اسماعیل میخنددومیگوید نگران نباش پسرم من هیچیم نمیشه وجام خیلی خوبه. علی هم پدر رابه حضرت زینب (سلام الله علیها)میسپارد.*

روزشهادت حضرت معصومه (س)خدام،پرچم حرم رابه منزل شهیداوردندوخانواده شهیدزاهدپورمیزبان خادمان حضرت معصومه شدند.یکی ازخدام بنام آقای قلی ازهمرزمان شهیدزاهدپوربود.

او درآن مراسم روحانی ازویژگیهای بارزشهیدیادکردازخنده و شوخ طبعیهایش ،ازنمازشب هاورازونیازش، ازمهارت وتخصصش!

از اینکه فرمانده گردان صحن شدو ازهمه غم انگیزتر صدای درخواست کمک شهیدزاهدپور در بیسیم  بود که هنوز در گوش همرزمش طنین انداز است.

علی زاهد پور فرزند ارشد شهید:

پدرم طی آخرین تماس تلفنی از سوریه از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم.
لحظه لحظه ی زندگی ام با پدر خاطره ای فراموش نشدنی است، اما یک موضوع بیشتر در ذهنم مرور می شود و آن اینکه، پدرم طی آخرین تماس تلفنی خود از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم و آرزو داشت که فرزندان وی نیز ادامه دهنده راهش باشند.
پدرم شیفته دین خدا، عاشق اهل بیت (ع) و جهاد در راه خدا بود، او همیشه آرزوی شهادت در سر داشت و به آرزوی خود نیز رسید.
به نظر من او در تمام طول زندگی‌اش یک پاسدار ساخته شده بود، ایمان کامل، فهم درست از اسلام و اصول انقلاب و حرکت در خط امام (ره) و ولایت از جمله شاخصه‌های اخلاقی و معرفتی او بود.
فرزند ارشد شهید اسماعیل زاهدپور در خاتمه، مهمترین دغدغه‌ پدرش را پیروی و حمایت از مقام معظم رهبری (مدظله العالی) عنوان کرد و گفت: وظیفه ما جوانان این است که همانطور که شهدای ما خواستند، پیرو خط رهبری بوده، محور را ولایت فقیه و رهبری قرار دهیم هر جایی که رهبرمان از ما خواست در صحنه باشیم باید حضور پیدا کنیم.



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر شهید مدافع حرم زاهد‌پور

تشییع پیکر شهید مدافع حرم اسماعیل زاهدپور در کردکوی

کردکوی با شمیم عطر شهید مدافع حرم معطر شد/ تشییع باشکوه پیکر پاک شهید اسماعیل زاهدپور + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تشییع پیکر چند شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۷/۲

کُلُنا بفداکِ یا زینَب سَلامٌ الله علیها

تشییع پیکر مطهر تعدادی از شهیدان مدافع حرم از لشکر فاطمیون و تیپ زینبیون

مراسم تشییع: جمعه ۹۵/۷/۰۲
بعداز اقامه ی نماز جمعه
از مصلی قم میدان جانبازان بسمت چهار راه شهداء
و تدفین در قطعه ۳۱ شهدای مدافع حرم بهشت معصومه (س)

https://www.instagram.com/setadtakrim
به پیج اینستاگرام ستاد تکریم بپیوندید.☝🏻️

تصاویر یادواره کشوری شهدای مدافعان حرم در قزوین ـ ۹۵/۶/۲۵

نخستین یادواره کشوری مدافعان حرم پنجشنبه بیست‌وپنجم شهریور با حضور علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و حجت‌الاسلام محمدحسن ابوترابی‌فرد و خانواده‌های شهدای مدافع حرم از سراسر کشور در سالن اجتماعات دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) قزوین برگزار شد. در این مراسم از خانواده شهید سید حمید تقوی، خانواده شهید سید مهدی حسینی از لشکر فاطمیون، خانواده شهید مرتضی حیدری از لشکر زینبیون و خانواده شهید محمدعلی ربیع شریف از لشکر حیدریون تجلیل شد.

 

 

 



آلبوم تصاویر

 

تصاویر یادواره شهدای مدافع حرم ـ ۹۵/۶/۱۵

بزرگداشت شهدای مدافع حرم و تیپ فاطمیون نیمه شهریور ماه ۱۳۹۵ در فرهنگسرای بهمن، با حضور بیش از هزار نفر از خانواده شهدای مدافع حرم برگزار شد.
در مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم که ۱۲/شهریور/۹۵ در تالار شهید آوینی، فرهنگسرای بهمن برگزار شد، برای اولین بار از سرود ملی تیپ فاطمیون رونمایی شد.

در جمع بیش از هزار نفره خانواده شهدای مدافع حرم “سردار غلامحسین غیب پرور” که سخران ویژه این مراسم بود با بیان اینکه اکنون جوانانی که داوطلبانه به صف اعزام حاضر شدند و جوانانی که در مرزهای خیلی دور از کشورشان با دشمن خصم در جنگ هستند و برخی نیز به شهادت رسیده اند خاطر نشان کرد که اینها همه دم از ولایت دارند و فرزند ولایت هستند.

وی با قدردانی از خانواده شهدای مدافع حرم تصریح کرد: حرکت شهادت طلبانه، این عزیزان و صبر و استقامت خانواده های معززشان را امتداد راه شهدا کربلاست و اجرشان نزد خداوند محفوظ می باشد.

در همین مراسم، قاری حجت الاسلام والمسلمین درچه ای، مجری سید کمال هاشم زاده، سخنران سید حسین مومن، شاعر صابر خراسانی و خواننده علی اکبر قلیچ بود. همچنین گروه تئاتری از، گروه تئاتر دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (ع) با محتوای مدافعان حرم در این مراسم هنرنمایی کردند.

منبع:شهید خبر



 

آلبوم تصاویر     

 



 

تصاویر تشییع ۴ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۳/۱۷