تصاویر تشییع ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۷/۱۲

مراسم تشییع و تدفین ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی کربلایی هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۷/۱۲
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۶/۱۵

مراسم تشییع و تدفین ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی کربلایی هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۶/۱۵
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : محسن کرمعلی

تصاویر مراسم شناسایی و وداع با ۳ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۶/۱۵

 .

 .

.

مراسم مراسم شناسایی و وداع با ۳ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۶/۱۵

 .
عکس : محسن کرمعلی

تصاویر تشییع ۴ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۴/۲۸

مراسم تشییع و تدفین ۴ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

و مداحی حاج اسلام میرزایی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۴/۲۸
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

 

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۴/۰۷

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله اعرافی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۴/۰۷
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۳/۰۳

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

۵ شهید از لشکر زینبیون و ۱ شهید از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۳/۰۳
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۲ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۲/۲۷

مراسم تشییع و تدفین ۲ شهید مدافع حرم

 از لشکر زینبیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۲/۲۷
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

تصاویر تشییع ۷ شهید مدافع حرم ـ ۹۶/۰۱/۳۰

مراسم تشییع و تدفین ۷ شهید مدافع حرم

 از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴ شنبه ۹۶/۰۱/۳۰
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تصاویر مراسم سالروز شهادت حضرت زینب (س) در جوار شهدای مدافع حرم – ۹۶/۱/۲۴

اقامه ی عزای شهادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

در جوار شهدای مدافع حرم استان قم

با حضور پیکر مطهر شهید مدافع حرم

سخنران: حجت الاسلام و المسلمین اسحاقیان

مداح: کربلایی هادی خادم حسینی

پنج شنبه روز شهادت مورخ ۹۶/۱/۲۴

حسینیه شهدای گمنام بهشت معصومه

 

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۱۱/۱۳

مراسم تشییع و تدفین ۶ شهید مدافع حرم

۳ شهید از تیپ زینبیون و ۳ شهید از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی

مداحی برادر اسلام میرزایی و برادر هادی خادم حسینی

🔸۴شنبه ۹۵/۱۱/۱۳
🔸از میدان روح الله بیت امام خمینی (ره) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

شهید جواد دوربین ـ گیلان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جواد دوربین

نام پدر: 

محل تولد: بندر انزلی

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۵/۲/۱۶

محل شهادت: خان طومان، سوریه

محل دفن: بندر انزلی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۴



زندگی نامه

 سردار شهید جواد دوربین» یکی دیگر از شهدای مدافع حرم است که از استان گیلان برای دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) رهسپار سوریه شد و در درگیری دو روز گذشته در خان طومان به کاروان شهدای مدافع حرم پیوست. شهید جواد دوربین اهل خطه بندرانزلی استان گیلان و از پاسداران بازنشسته سپاه بود که طی عملیات مستشاری در سوریه به شهادت رسید. او دی ماه سال ۸۹ از خدمت بازنشسته و فرودین امسال به سوریه رفت. از این شهید والامقام ۴ فرزند به یادگار مانده است.

مراسم وداع با پیکر سرتیپ دوم پاسدار شهید جواد دوربین روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه ۹۵ همراه با نماز مغرب و عشا در گلزار شهدای انزلی و مراسم تشییع پیکر مطهر این شهید دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه ۹۵ ساعت ۱۰ صبح از مقابل مقر قدیم سپاه پاسداران شهرستان انزلی برگزار شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

 دلنوشته همکار شهید دوربین

جواد عزیزم دلم نمی آید برایت چیزی ننویسم

آخر تو خوب ترینی ، تو باوفایی ، تو ولایتمداری تو به پیمانی که با آقایمان ابا عبدالله بسته بودی ،وفا کردی.

لباس سبز علوی را بر تن کردی در روزهای جنگ جبهه را فراموش نکردی ، از دوران دفاع مقدس ، از دوستان شهیدت جا ماندی.

ولی در دفاع از حرم و بعد از بازنشستگی به سوریه رفتی ، تو در دورانی که می توانستی همچون ما به دنیا دل ببندی ،حصار دنیوی را شکستی ، پرواز کردی ،عروج کردی از آسمانها نظاره گر خاکیان شدی.

هرچند که غم فراغت برایمان خیلی سخت است ،ولی چون زیباتر از لباس شهادت برازنده وجودت نبود ،دلمان یک مقدار تسکین پیدا می کند ،چون غیر از شهادت چیز دیگر حقت در این دنیای فانی نبود.

جواد جان در روز تشییع تو یکی از یاران سی ساله ات ،نکات جالبی را برایم گفت. او گفت که خیلی ها به ما می گفتند انزلی شهید مدافع حرم ندارد ،اما با شهادت جواد ما سرگل گلهای انزلی را برای دفاع از حرم تقدیم کردیم و فضای شهرمان عطر آگین شد.

او می گفت: مدتها بود که سیر گریه نکرده بودیم ، راست می گوید من هم از روزی که خبر شهادتت را شنیدم تا همین حالا هر جا که عکست را می بینم به یادت می افتم و چشمانم پر از اشک می شود.

جواد جان ! یک نکته ای را آقا فرهاد برایم گفت که مراهم غرق در تفکر کرد ،او گفت جواد چگونه توانست همسرش را ترک کند و به سوریه برود؟

جالبش اینجاست که دیروز یکی از همکاران می گفت همسر جواد همیشه با موتور آقا جواد به مراسم می آید ، یک شب بعد از مراسم که باران می بارید ،به همسر آقا جواد گفتم که شما با ماشین ما بیایید تا خیس نشوید ،اما ایشان گفتند که میخواهم با موتور جواد زیر باران خیس بشم!

همسر آقا جواد آن روز شما خواستید به تنها در کنار جواد عزیز خیس شوید ،اما مردم قهرمان انزلی در روز تشییع جواد در زیر باران شدید ، اکثرا چتر به دست نگرفتند ،مردم انزلی خواسند خیس بشوند.

شاید باران پل وصلی باشد تا پاکی جسم مطهر جواد از طریق تابوتش بر جسمشان برسد.

جواد جان ، برای امام جمعه شهرتان این سید بزرگوار چتر آوردند ، ایشان چتر را کنار زدند و گفتند میخواهم زیر باران شهیدمان را تشییع کنم.

آری جواد جان مردم انزلی هم به این راز پی برده اند که در کنار جواد بودن ،حتی اگر قطره های آب باران موجب اتصال شود ، شاید مهربانی و خلوص نیت جواد به آنها سرایت کند.

همسر محترم آقا جواد ! میدانم که چقدر دلتنگی ،ماهایی که چند سال بیشتر در کنار جواد نبودیم دلهایمان آتش گرفته ،وای بر شما که سالهای زیادی را در کنار جواد زندگی کردی …

شنیدم در سپیده دم صبحی که قرار بود جواد تشییع بشود ، رفتی در سردخانه و به جواد سر زدی ، نتوانستی دوری اش را تحمل کنی ، شما در خانه باشی و جواد در سرد خانه؟

این رسم وفا نیست ، رفتی سراغش ،درب تابوت را باز کردی ،کفن جواد را از صورتش کنار زدی ، باهاش حرف زدی ،حرفهای ناگفته ات را برایش گفتی ،درد دلهایت را برایش گفتی ،این اولین بار بود که جواد فقط به حرفهایت گوش می داد و پاسخی از او نمیشنیدی.

شنیدم شانه آوردی ،موهای سرش را شانه کردی ،او را آراستی ،تا زیبا به لقای محبوبش برود ، آری رسم وفا را به جا آوردی ،درود بر تو ای شیر زن …

فرزندان آقا جواد ! شاید سالها در کنار پدرتان بودید ولی بازهم میگویم که پدرتان را خوب نشناختید ،چون بعد از شهادت پدر،  از خصلتهای پدر چیزهایی را خواهید شنید که بعد متوجه می شوید پدرتان چقدر با معرفت و مهربون بود ،که در دلهای تک تک مردم جا باز کرده بود.

همرزمان جواد ،پاسداران ، بسیجیان ،هیئتی ها ،ورزشکاران بیاییم اعمال جواد را سرلوحه کارهامان قرار بدهیم.

۱.جواد ولایت مدار بود ،او مطیع محض ولایت بود.

۲.جواد در طول عمرش هرگز دلی را نرنجاند ،و همیشه به قلبها حکومت می کرد.

۳.جواد در همه مناسبتها در صف اول بود ولی گمنام بود و رهرو راه شهیدان بود.

۴.جواد با شهادتش ثابت کرد برای دفاع از حرم باید جان را فدا کرد.

۵.جواد هر هفته به دور از چشمان دیگران مزار دوستان شهیدش را شست و شو می داد ، نکند بگذارید ، خاک قبر مطهرش را بگیرد.

در آخر جواد جان ،تو را به مهربانی و خلوص نیتت قسم می دهم ،شفاعت ما را در قیامت فراموش نکنی و دعا کن شهادت نصیبمان گردد.

آمین یا رب العالمین

شاگرد مهربانی و خلوص نیتت ، آزاده و جانباز دفاع مقدس سید نورالدین نعمتی



 دیکر رسانه ها

 تشییع پیکر شهید مدافع حرم جواد دوربین در بندرانزلی +تصاویر

تشییع پیکر شهید مدافع حرم جواد دوربین در بندرانزلی

مراسم خاکسپاری پیکر شهید جواد دوربین برگزار شد



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهبد حبیب جنت مکان ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حبیب جنت مکان

نام پدر: حاج خلف

محل تولد: حصیرآباد

تاریخ تولد: ۴۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۱/۲۷

محل شهادت: بیجی صلاح الدین، عراق

محل دفن: بهشت آباد اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید حاج حبیب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چنیبه سفلی اهواز در خانواده ی مذهبی به دنیا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورزی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سفیه رفاهی بانویی فرهیخته حافظ و مربی قرآن بود که به گفته خود شهید صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سرودن شعر از خواب بیدار می کرد.

خانواده جنت مکان اصالتا از بختیاری های منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصفیه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حبیب ششمین فرزند خانواده بود. وقتی مادرش قرآن تلاوت  می کرد حبیب ساکت می ماند و به تلاوت قرآن گوش فرا  می داد. دوران ابتدایی را در مدرسه آقاسی چنیبه و دوران راهنمایی را در مدرسه دکتر حسابی امانیه به پایان رسانید.

خانواده ایشان قبل از پیروزی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت می کنند. سال ۵۸  موفق به اخذ دیپلم علوم انسانی شد. شهید از اوایل نوجوانی به اهل بیت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش  می داد و هم مقتل خوانی می کردند. ایشان  فعالیت های انقلابی خود را از مسجد زین العابدین واقع در کمپلوی اهواز شروع کرد. اعلامیه های امام را به کمک دوستانش پخش می کرد و به مردم اطلاع رسانی می کرد. همیشه در راهپیمایی ها شرکت  می کرد در زمان پیروزی انقلاب۱۷سال داشت. با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد. ۱۹ ساله بود که جنگ شروع شد از شروع تا پایان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش همیشه در بین همکارانش معروف بود به پیک جنگ بود  و خبر از جنگ می آورد. ایشان در عملیات های مختلفی شرکت داشتند. همچنین در تیپ امام حسن (ع) و در گردان امیرالمؤمنین(ع)، جعفرطیار(ع) و در بیشتر یگان خوزستان حضور داشتند. حاج حبیب شاعر و مداح بود با خواندن شعرهای حماسی همرزمانش را تشویق به رزم  می کرد. ایشان بیشتر عمر گرانبهای خود را در میدان های رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش باید پرسید: که حاج حبیب چند بار به خانه آمد نه این که پرسیده شود چند بار به جبهه رفتند؟!

در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانبازی داشتند. یک ریه و یک کلیه ایشان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ایشان ترکش داشت و نمی توانست راحت بنشید.

حاج حبیب مسلط به زبان عربی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهری بودند و در میدان های جنگ با سرودن اشعار طنز و حماسی شادی شور و شوق را در رزمندگان ایجاد می کردند هرجا حبیب بود شور و شادی آنجا بود. و بیشتر همرزمانش او را با این ویژگی بارز می شناختند، بسیجی و هنرمند بود، مداح اهل بیت(ع)  بود، بعد از جنگ به فعالیت ها ی مختلف پرداخت و رسیدگی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظایف اصلی خودش می دانستند. ایشان از راویان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانهای راهیان نور به مناطق عملیاتی می رفتند. و بسیار تاکید داشتند که باید واقعیت های جنگ را به مردم بگوییم.

 در تاریخ  ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مریم جنت مکان  ازدواج کرد و زندگی مشترکشان را در اتاقی در طبقه بالای خانه پدری  واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند.

از شهید جنت مکان دو فرزند، یک دختر به نام راضیه خانم که در حالا حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد معماری و آقا روح ا..  که ایشان هم دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی هستند به یادگار مانده است.

سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی قبول شد و بعد از مدتی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حبیب در شرکت  سپنتای اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روحیاتی که داشت نمی توانست ببیند حق جانبازان شاغل در این شرکت ضایع می شود، با مدیران شرکت درگیر می شود؛ ابتدا به او پیشنهاد حق السکوت  دارند اما نپذیرفت. به او گفتند: تمام حقت را  می دهیم دیگر اداره نیا ولی سکوت کن. ولی گفت:  باید حق همه جانبازان را بدهید. لذا او را مجبور کردند بالای دریاچه اسید  نگهبانی بدهد. که به خاطر وضعیت شیمیایی شدن و ناراحتی ریه ای نتوانست دوام بیاورد و با حقوق بسیار اندک  او را بازنشسته اجباری کردند.

بعد از جنگ با وجود  این که مجروح بود و جسم بیماری داشت هیچ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم می دید حضورش موثر است به آن جا  می شتافت و ایفای نقش می کرد. با شنیدن خبر حمله داعشیان سفاک به عراق  درآن جا حضور می یابد و با حضور در لشکری که زیر نظر عتبات بود تجربیات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار می بندد سرانجام در منطقه بیجی استان صلاح الدین عراق در حین انجام ماموریت در روز پنجشنبه ۲۷ فروردین سال ۹۴ با بمب و تله های انفجاری کنترل از راه دور  گروهک داعش به شهادت رسیدند.

 پیکر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئولین عتبات برای هیچ شهیدی این چنین سابقه ای به یاد ندارند. در بین الحرمین مردم عراق و زائران ایرانی تشیع باشکوهی برای ایشان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه سی و یکم فروردین پیکر مطهر ایشان در بهشت آباد اهواز در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد



وصیت نامه

 بسم الله الرحمن الرحیم

و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر

و  اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله

و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و صیت می کنم به تمام دوستان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب  است.

والسلام



خاطرات و گزارشات

اعدام موش ها

سال ۶۲ بود ما در  پاسگاه زید بودیم حاج حیبیب در مخابراط گروهان فعالیت میکرد موش های منظقه هم زیاد بودند و هم بزرگ خیلی رزمنده هارو اذیت میکردند .

برای همین چند طناب دار آویزان کرد و هر موشی را که میگرفت زنده به طناب آویزان میکرد موش ها تکان میخوردند رزمنده هایی که از کنار طناب رد می شدند کلی ذوق میکردند و اکثرا میگفتند : میدونی این کار فقط از حاج حبیب جنت مکان برمی آید.چاره ای نداشتیم مجبود بودیم با آنها بسازیم ولی آزار و اذیتشان زیاد بود و فرماندگان گردان تصمیم گرفتند از رزمنده ها برای از بین بردناشن کمک بگیرند به همین خاطر وعده دادن که هر کسی بتواند یک موش بگیر در ازای آن ۱ ساعت و نیم به او مرخصی داده می شود طبق معمول پیش قدم بیکار کسی نبود جز حاج حبیب !

حاج حبیب زبیدی هم رزم شهید

چاپید شاه!

با بچه های مسجد تصمیم گرفتیم کاری انجام  دهیم که در پیروزی انقلاب نقش داشته باشیم حاج حبیب هم در این کار با ما بود به همین دلیل چندتا حلقه لاستیک را جمع آوری و پر از بنزین کردیم در ساعت ۹ شب که حکومت نظامی شروع شد

ما آنها را وسط خیابان آتش زدیم و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را دیدند طرف ما آمدند همه فرار کردیم به جر یک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بودآنجا ماند و برایمان خبر می آورد از سربازان شنیده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناسایی کردیم و به زودی دستگیر خواهند شد

کار ما آن شب جرقه ی بزرگی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه  ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما این کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد.

چهارشنبه سیاه بود ارتش منحوس پهلوی با توپ و تانک و شعار جاوید شاه وارد شهر شد.

حاج حبیب در همان سن جوانی سوار بر یک تانک ارتش شد و با صدای بلند فریاد میزد چاپید شاه و در همین حین یکی از سربازهای رژیم متوجه ایشان می شود و به قصد گرفتن ایشان دنبالشان می رود ولی او با زیرکی فرار می کند

 حاج عبدالکریم جنت مکان برادر شهید



 دیکر رسانه ها

 گفتگو با خانم مریم جنت مکان (همسر شهید )

گفتگو با خانم مریم جنت مکان (همسر شهید ) بخش دوم

مصاحبه با دختر شهید

تصاویر ی از تشییع شهید

شهید حبیب جنت مکان در آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

 

شهید سعید سامانلو ـ قم

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سعید سامانلو

نام پدر: 

محل تولد: قم

تاریخ تولد: ۶۰/۱۰/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

سعید سامانلو در دی ماه سال ۱۳۶۰ در یک خانواده مذهبی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش از روستای پرسپانج قزوین به قم هجرت کرده بودند.

تمام هستی پدر سعید کوچک اش بود که بیمار بود و بعد از تولد در بیمارستان بستری بود . نذر امام رضا می شود و شفا میابد
او از کودکی محبوب و مودب و کوشا با بازی گوشیهای کودکانه در خانواده رشد کرد. سادگی، بی آلایشی، گذشت، خداپرستی و ولایت مداری از همان کودکی در او شکوفا بود و خودش این شکوفایی را کمک پروردگار و رهنمودهای پدر دلسوزش می دانست. از همان کودکی مادر مهربانش او را در کلاس های قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفسیر را فرا گرفت

از سن ۱۲ سالگی به مسجد می رفت و مثل بزرگترها رفتار می کرد روزه می گرفت و اعمال عبادیش را انجام می داد. در پایگاه بسیج محله نقش های کلیدی را می پذیرفت و مسولیت پذیری اش را به همه ثابت می کرد. کلاس های قرآن برگزار می کرد و در عزاداری ها نقش فعالی داشت

او درس می خواند، ورزش می کرد و از رهنمودهای علما و بزرگان و شهدا در زندگی اش استفاده می کرد . از ویژگی های بارز او راستگویی و کسب رضای خدا در هر کاری بود

در جوانی در رشته ریاضی (دبیرستان امام صادق) مشغول به تحصیل شد بسیار باهوش و علاقه مند به تحصیل بود.
فعالیت های سیاسی، مذهبی و فرهنگی او زبان زد همه بود. او انسانی بود که اخلاص در عمل داشت، خضوع و خشوعی در مقابل خدا و در برابر دلاور مردان بسیجیی داشت. از همان دوران جوانی به اردوهای جهادی برای کمک های ویژه می رفت و در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائما در اندیشه و عمل در حال خدمت به خلق الله بود.

مهمترین مشخصه این شهید بزرگوار، تزکیه نفس است ایشان کلاسهایه اخلاق علما را شرکت کرده و کتابهایه بسیاری در رابطه با تزکیه و اخلاق خریداری کرده و مطالعه میکردند.

او بعد از فارغ تحصیلی از دبیرستان در دانشگاه دلیجان رشته حسابداری پذیرفته شد و با خانواده مذهبی و ساداتی وصلت نمود که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر به نام های علی و محمدحسین شد. بسیار خانواده دوست و پایبند به زن و بچه بود .
همچنین اهل مطالعه و کسب بینش بود، روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود.
بعد از مدتی که مشغول تحصیل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حسین تهران، به عنوان افسر پذیرفته شده بنابراین تصمیم گرفت باقی مسیر زندگی اش راا در این راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.

او در تمام مراحل زندگی اش موفقیت های چشمگیری داشت و رشادت های بی شماری از خود نشان داد.
رشادت های او در شمال غرب در برخورد با گروهک های مزدور ، فعالیت های او در خاموش کردن شورش های داخلی و رشادت هایش در سوریه و آزاد سازی دو شهر شیعه نشین (نبل و الزهرا) تحسین برانگیز است

بنا به گفته خود شهید سعید سامانلو این پیروزی شهرهای شیعه نشین(نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد

و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ این سرگرد دلاور به همراه دوستانش شهید هاشمی و شهید زارع در شهر رتیان سوریه به لقا پروردگار شتافتند.



وصیت نامه

به نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.

یا بقیه الله در این اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم

بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به یادگار برایتان باشد.

اول از همه  به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود.حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و از خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.

از پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.

پدرم مواظب مادرم باش … و بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده مایی .

این کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به شرطی که شما نیز کمک کنید.

نه نه جان خیلی دوستت داشتم و دارم و از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و زبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است.

بابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بدی هایم را ببخشید.

همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تو عطا کند.

سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و گوش به فرمان ولی امر زمان خود و  ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند.

عزیزم … علی را از همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از من مرد خانه است ….

عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و به پدر و مادرم سرکشی کن.

از خدا می خواهم در سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند . عزیزم به امید دیدار .

فرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است.

به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذیت کنید که نه اگر به او کم رسیدگی کنید از شما نخواهم گذشت.

علی جان … در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.

بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای  دامت برکاته باشی

بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.

علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و در تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و روزی حلال بخورید.

خواهرانم و برادرانم شما را نیز به تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و باهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و از تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید.

ومن الله التوفیق الاحقر سعید سامانلو



خاطرات و گزارشات

بیان برخی خصوصیات شهید سعید سامانلو
شهید سامانلو روحیه جهادی و مبارزه در راه خدا رو زیاد داشت.

ارادت خاصی به شهدا داشت

دائم الوضو بود
همیشه نمازش را اول_وقت میخواند
و تا جایی ک امکان داشت امر به #معروف میکرد

غیرتی بود و ائمه رو زیاد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود
خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار میکرد

با جذبه و خوشرو بود

در رشته های ورزشی زیادی استاد بود مثل کایت سواری،تکواندو، رزم آوران، کاراته و …

اهل کمک بود و بسیار با محبت . رفقا شو خیلی دوست داشت حتی تو وصیت نامش اول برای رفقا نوشته….

عاشق رهبری و ولایت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان میدانست

با توسل به پدر خانمش شهید رباط جزی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا میگیرد

ارسالی محمد باقر بلوطی از اصفهان

علی سامانلو فرزند شهید مدافع حرم سعید سامانلو

۵ ساله که بودم یه روز بابا سعید بهم آیت الکرسی رو یاد داد و با هم هر روز تمرین می کردیم
بعد از چند روز دیدم بابام برای من و عزیز جونم یه کاسه استیل خریده که توش آیت الکرسی نوشته شده بهمون گفت از این به بعد تو این آب بخورید

بعد به من کلی سفارش کرد تمام آب این کاسه رو هر وقت که میخوایی توش آب بخوری باید تمام بخوری بیرون نریزی یا اینکه تو چاه نریزی حتی نمیزاشت بشورمش می گفت می گفت آیه قرآن است نباید تو چاه بره نباید جایی بشوری زیر پا باشه یا تو گلدان میشستش یا جایی که زیر پا یا چاه نباشه

من خیلی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مریض باشم با اون کاسه آب میخورم سریع خوب میشم چون بابام برام گفته بود عظمت آیت الکرسی چقدر بالا است
حتی هر روز می خونم آیت الکرسی رو . من عاشق بابام هستم که اینقدر چیزای خوب یادم داده

بنده مطیعی، از دوستان آقای سامانلو هستم

دختر من از پسر کوچک، شهید سامانلو چند ماهی کوچکتر است . پسر آقا سعید که به دنیا آمده بود بنده همراه خانواده به دیدنشان رفتیم

از آقا سعید پرسیدم اسم پسرتان را چه گذاشتید ؟ گفت محمدحسین

گفتم دختر من هم چند ماه دیگر به دنیا میآید و هم بازی محمدحسین تو میشود

گفتم اسم دخترم را می خواهم بگذارم (آدرینا)

آقا سعید یکم بهم نگاه کرد گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی دختر زیبا رو

گفتم اسم اصیل ایرانی است

خندید و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، علی و محمد (اسم ائمه) می گذارم

گفت خجالت بکش !! این چه اسمیه؟!

بهش بگیم آدرینا خانم…
یا بگیم خانم آدرینا …

خندید گفت اصلا بهش (خانم) نمیاد

سعید گفت یکی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برایش است

آخه آدرینا یعنی چی ؟ بهم گفت اون دنیا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال میشه

اسامی که اسم ائمه نباشه اونجا شنیده نمیشه

بعد کلی حدیث از امام ها درباره (نامگذاری) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت

کلی حالم دگرگون شد بعد از حرف های سعید با حالت شرمساری گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خیلی داریم دختر برادرم ، دختر خواهرهای خانم همشون از این اسم ها گذاشتن

بچه ها قاطی میشوند وقتی آنها را صدا می کنیم . سعید لب هاشو گزید و سرشو تکون داد و گفت : واقعا متاسفم

کاش قبل اینکه بابا بشی، بزرگ میشدی…

گفت این طوری که حرف میزنی منو حرص میدی

سعید گفت اونا فاطمه بنت حسن و حسین……. هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل میشه نگران نباش قاطی نمیشن !! مگه نخود لوبیا ن؟

خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چی تو می گی می زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف میزنم آخرش میگی قاطی میشن !!!

کلی خندیدم ولی اون روز دیگه چیزی نگفتیم تا اومدم خونه همسرم گفت چی می گفتید با آقا سعید ؟ واسه خانمم تعریف کردم که چقدر آقا سعید رو حرص دادم . خانمم خندید گفت راست می گه خوب

دخترمون که بدنیا اومد اسمشو گذاشتیم فاطمه

وقتی به سعید گفتم خیلی خوشحال شد گفت آفرین ، آفرین بر تو

بهم گفت هر خونه ای که دختر داره باید یه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زودی های زود، علی دار هم بشید

روحت شاد آقا سعید، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر میکنم دلم برات تنگ میشه

مرضیه مهدیلو عکاس این تصاویر به یاد ماندنی در گفت‌و‌گو با خبرنگار تسنیم گفت:

… قرار شد برای عکاسی و تهیه گزارش از نمایشگاه یاد یاران با فرزندشهید سامانلو به این نمایشگاه برویم.

وی افزود: وقتی به نمایشگاه رسیدم من وعلی و فرزند شهید شهروز برای عکاسی از بقیه جدا شدیم و مسیری را طی کردیم و چند عکس گرفتیم به غرفه شهدای مدافع حرم رسیدیم چند عکس برای گزارش و چند عکس یادگاری هم با ماکت شهید سعید سامانلو گرفتیم.

112945_958

مهدیلو با اشاره به ثبت تصاویر ماندگار برخورد فرزند شهید با تمثال پدرش گفت: محمد حسین فرزند کوچک شهید سامانلو با دیدن ماکت پدرش به سمت تپه دوید و مدام پدرش را صدا می‌زد اطرافیان با دیدن این صحنه احساساتی شده بودند و اشک می‌ریختند با توجه به شناختی که از محمد حسین داشتم می‌دانستم اگر مادرش بخواهد جلوی او را بگیرد و توضیح دهد فقط یک عکس است قبول نمی‌کند و تا آخر بی قراری می‌کند.

وی عنوان کرد: پیش از این هم که محمد حسین بی قراری پدر را می‌کرد با آغوش کشیدن تصویر پدر شهیدش آرام می‌شد، محمد حسین به سختی از تپه بالا می‌رفت و همسر شهید و بقیه تحت تأثیر این صحنه بودند چند عکس از این صحنه گرفتم اصلاً تصور نمی‌کردم تصاویر اینقدر مورد استقبال قرار بگیرد عکس‌ها پشت سرم هم گرفته می‌شد فیلم چند دقیقه ای هم گرفته شده که به زودی از طریق کانال یکی از رسانه‌های معتبراستان قم منتشر خواهم کرد.

112968_101

وی تصریح کرد: محمد حسین بعد از اینکه متوجه شد تنها یک تمثال است بی قرار شد و فریاد زد اما به فاصله چند ثانیه که از تپه‌ها پایین آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم.

مهدیلو افزود: همسر شهید سامانلو محمد حسین را در آغوش کشید و فرزند شهید آرام شد، در طول مسیر خانواده شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده را مشاهده کردیم محمد حسین خودش را در آغوش فرزند شهید قلی زاده انداخت بعد از کمی بازی در آغوش فرزند شهید مدافع حرم به آرامی به خواب رفت.

گزارش کامل تسنیم

علی سامانلو پسرشهید سعید سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت: 

پدرم خیلی مهربان بود و همیشه به من و محمد حسین مهربانی می کرد و من را به راهپیمایی می برد یکبار که چهار سالم بود در راهپیمایی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مسیر راهپیمایی را می رفتم.

وی گفت: یکسال قبل از شهادت پدرم خواب دیدم که او در سوریه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگیدن است انها تکفیری ها را کشتند اما یکی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شلیک کرد و او را شهید کرد من از خواب بیدار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را می بوسیدم که پدر علت را پرسید گفتم خواب دیدم شهید شدی اوهم برای انکه من را آرام کند می گفت شهادت لیاقت می خواهد و مدام با من شوخی می کرد تا من آرام شوم اما من  تا مدت ها حتی از اینکه به تهران هم برود نگران بودم.

پسر شهید سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارهایی از پدرم می دیدم که عجیب بود وقتی به گلزار شهدا می رفیتم ، بعد از فاتحه خوانی به سمت چهار سنگ می رفت و روی آنها فاتحه می خواند من تعجب می کردم می گفتم مگر برای سنگ هم فاتحه می خوانند؟ پدرم می گفت بعدا متوجه می شوی، و هر زمان به گلزار شهدا می رفتیم سنگ مزار شهدا را می شمرد که ببیند چند شهید دیگر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها می رفت و فاتحه می خواند همان محلی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معنی کار آن روز پدرم را متوجه می شوم.



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر مطهر دو شهید مدافع حرم در قم

وبلاگ شـــــهید مدافع حرم سعیـــــد سامانلو

آپارات – شهید سعید سامانلو

مصاحبه همسر شهید

دلنوشته پراحساس همسر شهید مدافع حرم به مناسبت روز مرد

به یاد شهید سعید سامانلو – خبر قم – صدا و سیمای قم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج عبدالکریم غوابش ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حاج عبدالکریم غوابش

نام پدر: ملا علاوی (ملا علی)

محل تولد: حصیرآباد

تاریخ تولد: ۱۳۴۸

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: تدمر، سوریه

محل دفن: مفقود الاثر

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

درسال ۱۳۴۸ هجری شمسی در منطقه محروم و فقیر نشین حصیرآباد ششمین فرزند خانواده اصل غوابش چشم به جهان گشود.  بعد از چهار خواهر و یک برادر، دومین پسر خانواده چراغ خانه را روشن کرده و نعمت و برکت را به خانه آورد به همین خاطر او را عبدالکریم نامیدند و کرامت الهی را شکر و ثنا گفتند.

دوران کودکی‌اش را با خانواده خود در همان منطقه حصیرآباد گذراند و بعد از ایشان، چهار برادر دیگر او به دنیا آمدند و به یک خانواده پر جمعیت تبدیل شدند که زندگی برایشان شیرین‌تر شد.

حاج کریم برخلاف هم سن و سالان خود که عاشق بازی گوشی بودند ایشان عاشق نقاشی و کارهای هنری بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه هجرت منطقه خود سپری کرد و قبل از بلوغ شرعی همه واجبات شرعی خود را از پدرش که پیش نماز محل مسجد امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بود فرا گرفت.

حاج کریم که در ابتدای جنگ تحمیلی یازده ساله بود انگیزه زیادی برای انجام فعالیت‌های فرهنگی در مسجد امام محمدباقر (ع) که معروف به لشکر قدس بود، داشت و از همان زمان فعالیت خود را در مساجد محل شروع کرد.

شهادت در روز قدس

در اواخر سال ۱۳۶۵ بعد از اینکه دوست صمیمی‌اش ناصر نبهانی به جبهه رفت، در دوره‌های آموزشی قبل از اعزام به مدت یک ماه در بهبهان شرکت کرد. بعد از پایان دوره به گردان امیرالمومنین (ع) پیوست و در عملیات نصر ۸ و والفجر ۱۰ به عنوان نیروی خط شکن شرکت کرد.

 در عملیات والفجر ۱۰ که در کردستان عراق در منطقه عملیاتی حلبچه بود شیمیایی و از ناحیه پا مجروح می‌شود بعد از پایان جنگ و گذراندن دوران نقاحت در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد و بعد در سپاه پاسداران استخدام شد و به گردان جعفرطیار(ع)  از تیپ یکم حضرت حجت (عج) پیوست.

دوره‌های زرهی و تخصصی در تعمیرات تانک را در شیراز گذراند، به علت عوارض شیمیایی و جانبازی  از ناحیه پا و کمر و داشتن روحیه فرهنگی به اصرار مسئولان در قسمت فرهنگی تیپ فعالیت خود را ادامه داد و برای برگزاری یادواره‌های شهدای والامقام فعالیت می‌کرد.

حاج کریم بعد از شهادت همرزم و دوستش شهید مدافع حرم جبار دریساوی آهنگ رفتن به سوریه را با خود زمزمه می‌کرد و در تاریخ  ۱۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۴ داوطلبانه به سوریه اعزام شد و یک ماه بعد یعنی در روز جمعه نوزدهم تیرماه مصادف با بیست و سومین روز از  ماه مبارک رمضان و روز قدس در اثر برخورد با تله انفجاری در منطقه تدمر سوریه به شهادت رسید.

و یک شنبه ۱۷ آبان ۹۴ در اهواز تشییع و در گلزار شهدای اهواز دفن شد.



وصیت نامه

برادر شهید:

سفارش حاج کریم همیشه این بود که نگاهمان فقط به رهبر باشد از بچه های فامیل و محل، همیشه می خواست اهل مسجد و هیات باشند.



خاطرات و گزارشات

تربیت پدرانه

پدر شهید اصل‌غوابش که به ملا علاوی (ملا علی) و یک شخصیت دینی در حصیر آباد معروف بود، مدتی به عنوان پیش‌نماز در مسجد امام حسن مجتبی (ع) و مسجد امام علی (ع) فعالیت داشت و به مصالح فروشی ساختمان اشتغال داشت.

 همیشه حامی دلسوزی برای فقرا، مساکین و یتیمان بود به طوری که گاهی مصالح رایگان در اختیار آنها می‌گذاشت و در بعضی جاها پول ساختن مسکن به آنها قرض می‌داد و بانی خیر برای ساخت مسجد امام حسن مجتبی (ع) شد.

ملاعلاوی بعد از فوت همسر در سال ۱۳۷۵ به بیماری سرطان مبتلا شد که حاج کریم تا آخرین لحضات زندگی بالای سر او بود به طوری که شبانه روز از ایشان مراقبت می‌کرد و چندین بار برای انجام عمل او را به تهران انتقال داد.

برای تامین هزینه عمل در تهران، حاج کریم و برادرانش به خانواده هایشان گفتند که هرچه داریم را بفروشید. هر چیز با ارزشی که در خانه هایشان بود برای عمل پدرش فروختند تا هزینه درمان پدر  را تامین کنند.

 حاج کریم خیلی پدر را دوست داشت، به همین دلیل دو سال آخر حیات وی  به همراه برادرانش از او مراقبت کردند ولی به علت شدت بیماری در سال ۱۳۸۰دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

میهمان عقیله بنی‌هاشم

مادر حاج کریم فرزندان خود را از زمان کودکی به دین‌داری تشویق می‌کرد. همین کار سبب شد که فرزندانش در راه اهداف انقلاب اسلامی قدم بردارند و به جبهه بروند.

با اینکه در اوایل از رفتن پسرش به جبهه غمگین بود ولی وقتی بازمی‌گشت استقبال گرمی از او می کرد به طوری که اگر باز هم می‌خواست اعزام شود یک بقچه کلوچه و آجیل  به او می‌داد تا برای رزمندگان ببرد، خودش نیز در طول دوران دفاع مقدس به همراه دیگر زنان حصیرآباد در پشتیبانی از جبهه فعالیت می‌کرد.

این بانوی مومنه در سال ۱۳۷۵ همراه با زنان حصیر آباد به زیارت حرم حضرت زینب کبری (س) به سوریه رفت ولی در بازگشت بر اثر سانحه تصادف در جاده تبریز به میانه به همراه ۹ نفر از زنان کاروان شهادت‌گونه رخت از جهان فرو بست  و میهمان عقیله بنی هاشم شد.

مسعود مطیری، پسرعمه  شهید

پاسدار هنرمند

در عرصه هنر خیلی مشتاقانه و عاشقانه کار می‌کرد به طوری که در بچگی من را در کلاس خوشنویسی استاد فدایی در مرکز شهر با هزینه بالا ثبت نام کرد و این هنر را با کمک او یاد گرفتم.

در کودکی عاشقانه نقاشی را فرا گرفته بود و در این کار مهارت خاصی داشت که این موضوع باعث شد که از نظر شغلی بیشتر باهم باشیم و خُلقیات او را فرا بگیرم. بیشتر وقت‌ها  که کار نقاشی و خطاطی برایمان پیش می آمد همدیگر را با خبر می کردیم. یادم هست در مدرسه شاهد کار خطاطی و نقاشی که می کردیم کریم با علاقه و خلاقیت ذهنی خاصی پلاک و پوتین و سنگر و تانک را می‌کشید و مسئولان مدرسه را شگفت زده کرد. هر وقت بحث مالی می‌شد می‌گفت که من این کارهای نقاشی را روز جمعه انجام می‌دهم که خستگی طول هفته را از جسم ناتوانم خارج کنم، هیچ‌گاه به فکر به دست آوردن سرمایه از طریق هنر نبود. در کار نقاشی با آبرنگ، رنگ روغن، نقاشی سیاه قلم و نقاشی با رنگ پلاستیکی تبحر داشت بیشتر کار و هنر خود را در یادواره های شهدا خرج می کرد. کریم علاقه خاصی به ماکت سازی و مجسمه سازی داشت و در یادواره شهدا بیشتر عملیات‌های دفاع مقدس را با ماکت سازی برای بازدیدکنندگان به تصویر می کشید. یادم هست که یک ماکت قرآنی با رحل را برای جشن تکلیف یک مدرسه درست کرد که من خودم تا الان مانند آن را ندیده بودم. تفریحش با کارهای هنری بود، وقتی که نوجوانان در مسجد دور او حلقه می زدند با قلم‌های رنگی برایشان نقاشی می کشید و از این راه به آن ها فرهنگ جبهه و جنگ را نشان می‌داد و فرهنگ شهادت را در ذهن آنها ترسیم می‌کرد. با کارهای هنری مانند نقاشی، خطاطی، تصویر برداری، کلیپ‌سازی، ماکت سازی ، طراحی بنر و پوستر پاسدار فرهنگ اسلامی به ویژه پاسدار خون شهدا بود.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

من کردستان هستم حالم خوب است

در سال سوم راهنمایی به مادرم گفت که می خواهم به جبهه بروم، مادرم مانند همه مادران احساساتی بود و می‌دید در منطقه حصیرآباد هر چند وقت یک بار شهید می‌آوردند به خاطر همین ترسیده بود و به کریم گفت که تو حتی ریش و سبیل نداری که می خوای بری جبهه.

در زمستان سالی که در کلاس سوم راهنمایی مثل همیشه کتاب‌هایش را در بند کشی جا داد و آنها را مانند یک جعبه قنادی با خود به مدرسه برد، ظهر شد و همه منتظر کریم بودیم که از مدرسه برگردد ولی خبری نشد، حدس ما این بود که در مدرسه مانده تا با گروه نمایش و سرود همکاری بکند، تا غروب خبری نشد.

مادرم با برادر بزرگم به مدرسه رفتند به طور معمول گفتند که ظهر همه بچه ها به خانه هایشان برگشتند، مادرم به سرعت تمام به مسجد رفت آنجا هم نبود.

فردای آن روز یک تلگرافی از کردستان آمد و نوشته بود ( من کردستان هستم حالم خوب است. عبدالکریم)، نقطه شروع رفتن کریم به جنگ آنجا بود، بعد از چند روز لباس‌ها و کتاب‌هایش را در زیر زمین مسجد پیدا کردیم.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

انتظار شهادت

وقتی به خانه برگشتم تازه فهمیدم که کریم به جبهه رفته و مادر و برادر کریم درب منزل ما آمدند و جبهه رفتن کریم را از چشم من می دیدند.

حاج کریم در واحد ادوات لشکر ۷ ولی عصر (عج) روی خمپاره ۱۲۰ کار کرد و در این زمینه خیلی متبحر بود به طوری که سال ۶۶ در عملیات نصر ۸ استعداد خودش را نشان داد و فرماندهی برای تخصص او خیلی حساب باز کرد.

فرمانده گردان امیرالمومنین (ع) درعملیات والفجر ۱۰ به علت لیاقت‌هایی که حاج کریم نشان داد به عنوان معاون دسته از ایشان استفاده کرد و در منطقه راهبردی و حساس تپه رشن عراق به ایشان اعتماد کرد. متاسفانه در آن عملیات اکثر نیروها یا شهید شدند یا زخمی، که حاج کریم نیز در بین زخمی‌ها بود.

 همه از حاج کریم به خاطر اخلاق و رفتارش فقط انتظار شهادت داشتند ولی بعد از جراحت از ناحیه پا و شکستگی ها از آن ناحیه که علت آن  پرت شدن با موج انفجار بود , به پشت جبهه برای مداوا منتقل شد.

در سال ۶۸ به عنوان پاسدار به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در سال ۶۹ با منحل شدن گردان امیرالمومنین (ع) به همراه دیگر نیروها به گردان جعفر طیار(ع)  ملحق شد.

ناصر نبهانی، همرزم شهید

زندگی ساده

در سیزدهم مهرماه سال ۱۳۶۸ ازدواج کردیم، در ابتدای زندگی مشترک خود در خانه پدر حاج کریم بودیم ولی مدتی بعد در منطقه سه راه خرمشهر زمینی خریدیم که به علت مشکلات مالی برای گرفتن کارگر و بنا ، مجبور شدیم خودمان شروع به ساخت خانه کنیم.

 حاجی بعد از ساعات اداری که به خانه می‌آمد بنایی می‌کرد و من هم کارگر بودم و به او مصالح می دادم، دیوارهای خانه را اول ساخت چون استتار برایش مهم بود.

 در این سال‌ها  خداوند یک پسر و یک دختر  به ما عطا کرد، در نزدیکی خانه یک کارخانه آرد بود که با استشمام گرد و غبار حاصل از فعالیت آن، عارضه شیمیایی حاجی شدیدتر می شد. و این موضوع سبب شد به سختی تنفس کند از طرف دیگر نیز بچه‌ها باید به مدرسه می‌رفتند ولی مدرسه‌ای در نزدیکی ما نبود به همین دلیل  دوباره به حصیرآباد برگشتیم و در یک خانه چهل متری  زندگیمان را ادامه دادیم، یک زندگی ساده  بدون هیچ تجملات.

اهل ایراد گرفتن از غذا و یا هر چیز دیگری در خانه نبود هر غذایی که درست می‌کردیم و سر سفره می‌گذاشتیم خدا را شکر می‌کرد.

در خانه هیچ گاه به کسی امر و نهی نمی‌کرد. فردی  بود که به هیچ چیز دل نمی‌بست بلکه دوست داشتنش هم برای خدا بود.

همسر شهید

شور حسینی

 باران های شدید باعث شد که مسجد امام علی (ع) در یک وضعیت نابسامانی قرار گیرد به طوری که  مسجد پر از آب و لجن ‌شد که این موضوع سبب تعطیل شدن نماز جماعت شد، حاج کریم نمی توانست این حادثه را تحمل کند دست به کار شد و با کمک جوانان شروع به ترمیم و بازسازی مسجد کرد.

پس از بازسازی مسجد، باز هم به علت برنامه‌های سرد هیئت مسجد ناراحت بود و نمی‌توانست نسبت به این وضعیت بی تفاوت باشد به همین دلیل دست به کار شد زیرا جوانان در برنامه‌های هیئت شرکت نمی‌کردند و با برگزاری مراسمات جوان پسند شور و حرارت حسینی را در محله ایجاد کرد.

در روز تشییع شهید همه دیدند که جوانان هم هیاتی و مسجدی و حتی جوانان به ظاهر غیر مذهبی  محله حصیرآباد با شوری حسینی در کنار پیکر شهید عزاداری می‌کنند و بر سر و سینه می‌زنند.

جای خالی حاجی را در محرم آینده به خوبی حس خواهیم کرد.

 ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

شهادت در دقیقه ۹۰

حاج کریم غوابش بعد از شهادت شهید جبار دریساوی قصد رفتن به سوریه را داشت، البته از ابتدای حوادث این کشور، چندین بار از مسئولان درخواست پیوستن به مدافعان حرم را داشت ولی به علت تخصصی که درتعمیرات تانک داشت نیاز مبرمی به او در خوزستان  بود به همین دلیل با رفتنش مخالفت می‌کردند، لذا اصرارهایش بی‌ثمر بود.

با اینکه حاج کریم در تعمیرات و نگهداری ادوات زرهی به خصوص تانک مهارت خاصی داشت و در سوریه نیاز مبرمی به این فن و تخصص داشتند با پیگیری های زیادی که صورت گرفت، مسئول مربوطه راضی به اعزام وی شد و در لیست اعزام به سوریه قرار گرفت.

بعد از مراسم ارتحال امام در تهران به پیگیری برای انجام مراحل اعزام پرداخت و به همراهان خود گفت که هر وقت می خواهید اعزام شوید به من اطلاع دهید.

بعد از گرفتن پاسپورت به اهواز بازگشت. شب با ایشان تماس می گیرند. ولی موبایل ایشان دردسترس نبود به همین خاطر به ایشان پیامک می دهند. حاجی این پیامک را صبح مطالعه می کنند و متوجه قضیه می‌شود.

حاج کریم ساعت‌های اولیه صبح با مسئولین مربوطه تماس می گیرد و متوجه می شود که ساعت ۱۳ ظهر از تهران به مقصد سوریه پرواز صورت می گیرد. ایشان هنوز اهواز بودند به خاطر عجله ای که داشت به همسرشان گفتند: ((می روم تهران تا از آنجا به سوریه بروم.)) با یک سری دردسرهایی ساعت ۱۱ صبح بلیط برای تهران هماهنگ شد.

ایشان قریب به ساعت ۱۳ ظهر به تهران می رسند از قضا پرواز تهران به سوریه به خاطر مشکلاتی به تاخیر می افتد. بخاطر ترافیکی که در تهران بود از فرودگاه مهرآباد تا محل اعزام را با موتور طی کرد در راه پلیس و ماموران راهنمایی و رانندگی موتور آنها را متوقف کرد. زمانی که دیگر نیروها از زیر قرآن در حال رد شدن بودند حاج کریم به آنها پیوست و از زیر قرآن رد شد و اطرافیان به او گفتند که تو شهید می شوی. به خاطر اینکه همه کارهای تو در لحظات آخر سروسامان پیدا کرد.

شهادت در تله انفجاری

وقتی به سوریه رفت به مسئولان آنجا معرفی‌اش کردند و گفتند که کریم غوابش آمده اینجا به عنوان مستشار کار کند ولی آن مسئول موضع تندی گرفت و گفت: آقای غوابش کارش فرهنگی است و تخصصی در مورد تانک ندارد و باید برگردد زیرا ما نیروی زرهی و فنی می‌خواهیم.

 حاجی در کارش خبره بود، قبول کردند به مدت یک هفته به صورت آزمایشی در سوریه کار کند یک هفته که ماند آن مسئول در تعجب ماند و گفت که من نیرویی مثل حاج کریم می‌خواستم این رو از کجا آوردید. کاش زودتر می‌آمد. فرمانده به صورت روزانه با حاج کریم تماس می‌گرفت و شیفته او شد. به طوری که نقل می‌کند که آقای غوابش یک ماهی که در سوریه مستقر بود اندازه یک سال تعمیرات تانک انجام داد زیرا شبانه روزی کار می‌کرد و هیچ وقت در مقر فرماندهی نخوابید، در طول این مدت چند سرهنگ و فرمانده زرهی سوریه زیر دستش کار می‌کردند تا کار را یاد گرفتند.

بعد از عملیاتی که در ارتفاعات انجام دادند حاج کریم در چادر بود و از یکی از دوستان خود خواست که عکسی از او بگیرد بعد از گرفتن عکس  همراه نیروهای سوری به پادگان تیفور ارتش سوریه رفت و باید یک سری وسایل می آورد. وقتی از پادگان حرکت کرد در راه برگشت از یک جاده مواسلاتی خودروی آنها با تله انفجاری برخورد کرد و منفجرشد و ۱۰ تا ۱۵ متر آن طرفتر واژگون می‌شود همه سرنشینان آن که ۴ نفر بودند شهید شدند. پس از واژگونی به علت وجود مواد قابل اشتعال، خودرو آتش می‌گیرد و پیکرهای شهدا نیز گرفتار شعله‌های آتش می‌شوند، پس از آن که شهدا به سردخانه دمشق منتقل شدند پیکر شهید غوابش از روی انگشتری که در دست داشت  شناسایی کردند.

پیکر شهید اصل غوابش بعد از ۴ روز به تهران و پس از آن به اهواز منتقل شد و در یک تشییع به یادماندنی در کنار شهدای مدافع حرم در قطعه شهدای عملیات کربلای ۴ و  ۵  و نصر ۸  و شهدای گردان امیرالمومنین (ع) آرام گرفت.

مسعود مطیری، همرزم شهید



 دیکر رسانه ها

 گفت وگو با خانواده شهید مدافع حرم «حاج عبدالکریم اصل غوابش»

جزئیات شهادت حاج کریم غوابش در سوریه

تصاویر شهید حاج عبدالکریم اصل غوابش

تشییع شهید مدافع حرم خوزستانی+تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر تشییع ۲ شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۱۰/۲۹

مراسم تشییع و تدفین ۲ شهید مدافع حرم از تیپ زینبیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله کعبی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

و کربلایی سید علی حسینی نژاد

🔸۴شنبه ۹۵/۱۰/۲۹
🔸از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

تشییع ۲ شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۱۰/۲۹

کُلُنا بفداکِ یا زینَب سَلامٌ الله علیها

مراسم تشییع و تدفین

۲ شهید مدافع حرم از تیپ غیور زینبیون

 

📅مراسم تشییع: ۴ شنبه ۹۵/۱۰/۲۹
🕔ساعت ۱۴:۳۰ عصر

مکان: از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر

و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

شهید مهرداد قاجاری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: مهرداد قاجاری

نام پدر: 

محل تولد: خومه زار ممسنی فارس

تاریخ تولد: ۶۲/۵/۲۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۲۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: خومه زار ممسنی فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

بسیجی شهید مهرداد قاجاری، از ایل قشقایی، طایفه دره شوری و اهل شهر خومه زار از توابع شهرستان نورآباد ممسنی از استان فارس بود .

اهالی استان فارس شهید قاجاری را اولین شهید از قوم قشقایی می‌دانند. همچنین او اولین رزمنده تیپ تکاور امام سجاد علیه السلام کازرون بود که اواخر آذر ماه ۹۴ عازم سوریه شد و در  ۱۴ دی ماه در سن ۳۲ سالگی طی عملیات مستشاری توسط تروریست‌های تکفیری‌ در حومه شهر “حلب” به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. از او یک دختر ۲ ساله به نام “آنیسا” بود.

شهید مهرداد قاجاری در خانواده‌ای مذهبی در منطقه ماهور میلاتی در شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود…

او مثل همه‌ی دهه شصتی‌ها چیز زیادی از دفاع‌مقدس و حال‌و‌هوای جبهه‌ها به یاد نداشت،اما از همان کودکی محب اهل‌بیت و سرباز ولایت بود و حضور مستمر ایشان در جمع بسیجیان پایگاه،فرهنگ مقاومت،ایثار و شهادت را در او بوجود آورد…

مقاطع تحصیلی از دوران ابتدایی تا متوسطه را در شهر خومه‌زار گذراند و در سال ۱۳۸۱ موفق به اخذ دیپلم شد و بعد از اتمام تحصیلات در مقطع کاردانی در رشته میکروبیولوژی در دانشگاه کازرون،در سال ۱۳۸۷ به عنوان سرباز معلم در آموزش‌وپرورش بخش دشت ارژن و مدرسه راهنمایی مهدیه شیراز به مدت ۱۶ ماه خدمت مقدس سربازی و دو سال بعد از آن را در نهاد آموزش‌وپرورش در لباس مقدس معلمی سپری نمود…

ایشان در آذر ماه سال ۸۸ که مقارن با عید غدیرخم بود با دخترعموی خود ازدواج و ثمره این ازدواج دختری به‌نام انیسا بود که در ۱۴شهریور۹۲ پدر بودن را به او نوید داد…

تولد دخترش انیسا مصادف بود با یکمین حضور ایشان در نهاد مقدس سپاه‌پاسداران‌انقلاب‌اسلامی که این دوره نقطه عطف زندگی شهید قاجاری محسوب میشود…

او در تاریخ ۱۴شهریور۹۱ بعنوان بسیجی تکاور وارد تیپ۱۵ تکاور امام‌سجاد(علیه‌السلام) کازرون شد و بعد از اتمام دوره‌های آموزشی و با عشق به ولایت و پرچم مقدس جمهوری‌ اسلامی ایران چندین ماموریت به شمالغرب کشور «ارومیه» داشت و علاقه و عشق وصف‌ناشدنی مهرداد به آرمان جهانی حضرت امام خمینی و روحیه خاصی که در وی بوجود آمده بود ایشان را در تاریخ ۲۷آذر۹۴ برای مبارزه با تکفیرها و دفاع از حرم مطهر عمه سادات حضرت‌زینب(سلام‌الله‌علیها) آگاهانه در جبهه سوریه حاضر نموده…

سرانجام در ۱۴دی۹۴ بعد از نماز مغرب و عشا در اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر،سینه و پا به فیض شهادت نایل آمدند…



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دلنوشته همسر شهید مدافع حرم”مهرداد قاجاری”اولین شهید مدافع حرم ایل قشقایی شهرستان نوراباد ممسنی بمناسبت یکمین سالگرد شهادت وی در جمع کثیری از مردم و مسئولان شهرستان های ممسنی و رستم به شرح زیر میباشد:
مبادا خویشتن را واگذاریم
امام خویش را تنها گذاریم
زخون هرشهیدی لاله روید
مبادا روی لاله پا گذاریم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

سلام ای روح پاک اسمانی ،سلام ای فریاد رسای الله اکبر،سلام ای اسوه ی رشادت وسلام ای اسطوره ی دلاوری سلام ای سرباز فداکار امام زمان،
درود برااشک ولبخند خداگونه ات وسوگند به لحظه ی ملکوتی شدنت.
گفتم کجا گفتا دمشق،گفتم چرا گفتا که عشق،گفتم وکی گفتا که حال ،گفتم بمان گفتا محال،در کربلایی چون دمشق باید که جان بازم به عشق ،گفتم چه جویی در دمشق ،گفتا که جانبازی به عشق،گفتم سرت ازتن جدا گردد به دست داعشی ،گفتا فدای زینبم پا وسرودستم همه.
سرشار از تو ومهربانیت اغاز میکنم به نام آن که وجودم را از مهر تو لبریز کرد همانی که قشنگترین لحظه ی زندگیم را با بودن در کنار تو رقم زد,تا تو همه ی فکر وذکرم شوی ،مهردادم شب و روزم از حضورت خالیست  اما تو خود را فدای خانه ای دیگر از جنس غیرت و مردانگی کردی،هنوز یکسال بعد از رفتنت نمیخواهم باور کنم که تو رفته ای و دیگر تو را نمیبینم چیزی عوض نشده فقط بین من و جسم خاکی تو فاصله افتاده, همین .مهرداد جان دخترمان آنیسا هنوز صدایت میزند این روزها قاب عکست هم دیگر او را آرام نمیکند،دستهایش دستانت را میخواهند و دلش حضورت را،چشمانش به دنبال بودنت میگردد اما نیستی تا مرهمی بر بیقراریهایش شوی.برایم سخت است که به او بگویم از این به بعد من نقش بابا را هم  برایت بازی خواهم کرد.
مهرداد جان رفتی بی انکه دلبستیگهایت را مرور کنی و آرزوهایت را باور,بی انکه لحظه ی تردید کنی.برگزیده عشق بودی که عشق انتخاب میکند ,عشق گلچین,و عشق هرکسی را سزاوار نمیداند ولی تو مهرداد عزیزم سزاواربودی که رفتی,و رفتن با شهادت را بهترین ماندن دیدی.
مهردادجان خوب میدانی درنبودت دلم اکنده از درد و دلتنگیست چگونه نبودنت را باور کنم چگونه لحظه ها را بی تو سپری کنم ،مهردادم تو رفتی و تمام دلگرمی مادر جگر سوخته ات,و من و آنیسا را باخودت بردی ،دلخوشیم عکسها و فیلمهایست که از تو برایم به یادگار مانده تمام مونس و همدمم گلزار توست که همیشه درکنارت بنشینم از دلتنگیهایم بگویم از بیقراریهای دختر۳ساله مان،از اشک ریختنهای گاه بی گاهم و تو در سکوتی سنگین فقط شنونده باشی،شیرمرد زندگی ام اسمانی شدن لیاقتت بود واین افتخارم هست که همسر چنین دلاوری هستم واسمت را برای همیشه با غرور زنده نگه میدارم.

خواهم که تو را اجردهد خالق رافع
زینب شودت روز جزا همدم وشافع
نازد به تو قشقایی با غیرت و گوید
قاجاری ماهم زحرم گشت مدافع….



 دیکر رسانه ها

دختر شهیدمدافع حرم”مهرداد قاجاری”+تصاویر

عکس: مراسم تشییع شهید قاجاری در خومه زار ممسنی

استقبال مردم ممسنی از شهدای گمنام وشهیدمدافع حرم+تصاویر

تشییع وخاکسپاری شهیدمدافع حرم”مهرداد قاجاری” +تصاویر

وداع دختر۴ساله شهیدمدافع حرم”مهردادقاجاری”با پدر+تصاویر

جشن تولد شهید مدافع حرم با حضور دختر سه ساله شهید در ممسنی+عکس

مدافع حرم بر فراز دستان نورآبادی ها /راه شهید مهرداد قاجاری ادمه دارد



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد مسرور ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد مسرور

نام پدر: 

محل تولد: کازرون فارس

تاریخ تولد: ۶۶/۱/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: کازرون فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۰



زندگی نامه

 شهید “محمد مسرور” از طلبه‌های جوان و اهل شهرستان کازرون بود که در جریان عملیات آزادسازی شهرک‌های شیعه‌نشین نبل و الزهرا در سوریه به شهادت رسید.

پیکر این شهید مدافع حرم که از رزمندگان تیپ امام سجاد(ع) بود صبح روز سه شنبه ۲۰ بهمن ماه در مراسمی با حضور مردم و مسئولان  شهر کازرون تشییع و به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که اول آن را اولی نیست و آخر آن (را) آخری نیست. خدایی که دل را آفرید تا بوسیله آن او را بخواهیم.

آری شاهراه وصول به خدا دل است. پس باید کوشید که دل را پاک کرد و گرد و غبار تعلقات را از دل شست که دلی که در آن تعلقات باشد به خدا وصل نمی شود.

الهی دل من جای جای آن (را) گرد و غبار تعلقات گرفته است. خدایا شکرت که ما را در باب جهاد وارد کردی تا گرد و غبار تعلقات را از دل ما بزدایی. خدایا چه آرام بخش (است) از خلق بریدن و به تو پیوستن. الهی حب لی کمال انقطاع الیک و – انر – ابصارنا بضیاء نورک

خدایا عمری است سرگردان در وادی نفس حیران بودم. تو بودی که دست مرا گرفته ای و به وادی خودت رهنمود کردی. خدایا اینک گذشته ی خود  را می نگرم جز سیاهی در خود نمی بینم. آری سیاهی گناه که دفتر عمر من را سیاه کرده است ولی امیدوارم به عفو و بخشش تو که نامه اعمال مرا قلم عفو بکشی و مرا به جوار قرب خود داخل کنی که جای امنی غیر از جوار قرب تو نیست. الا بذکر الله تطمئن القلوب

به نام خداوند وصیت خود را شروع می کنم:

حقیقتا من خود را کوچک تر از آن می دانم که وصیت اخلاقی کنم چون خودم سراپا عیب و نقص هستم و از این امور صرف نظر می کنم. ائمه اطهار و قرآن به اندازه کافی نکات اخلاقی را تذکر داده اند.

و اما از برادران و هر کسی از من بدی و آزاری دیده است (می خواهم) به بزرگواری خودش مرا ببخشد. انشاءالله خداوند هم از همه تقصیر ما بگذرد.

ای برادران و آشنایان

بدانید برای هر کسی کربلایی وجود دارد. تا ما را با کربلا نیازمودند از این دنیا نمی برند. پس برادران ببینیم کجای تاریخ زندگی می کنیم.

دنیا را می نگرم، هیچ چیز جذابی، جز خداوند و نماز و قرآن و اهل بیت نمی بینم.

برادران! همیشه به یاد شهدا باشید که صراط مستقیم صراط شهداست و بس. هر کس طالب وصول الی الله است باید بداند که تنها راه آن راه شهداست. آری سیدالشهداء اسوه ی ایثار و شهادت این را به ما فهماند است که راه اصلی وصول الی الله شهادت است.

و در آخر توصیه ای به برادران طلبه: این است که در کنار علوم رسمی و عقلی در پی علوم قلبی و معرفتی هم باشند که بوسیله عبادت و اعمال نیک حاصل می شود. و الحق علوم الهی که فقط خاصه بندگان خاص خداست بوسیله اعمال صالحه به وجود می آید. نه در کتاب ها.

علم الهی را با ایثار و گذشت و اعمال صالحه (می توان) کسب کرد. این جاست که خداوند معلم انسان می شود.

پس ای برادران طلبه سعی کنید روحیه جهادی خود را نگه دارید که اگر غیر این باشد این کتاب ها حجاب اکبری می شود و تو را از جهاد فی سبیل الله باز می دارد و شیطان زمزمه هایی چون مداد العلماء افضل من دماء الشهدا در گوش تو زمزمه می کند و تو را از جهاد باز می دارد. عجب علم حصولی افضل از علم حضوری می شود.

پس برادران! بدانید که باب جهاد باب اولیاء خاص خداست. و بدانید که بالاتر از هر نیکی؛ نیکی وجود دارد تا این که شخص شهید شود، دیگر بالاتر از (آن) نیکی وجود ندارد.

شهادت خط پایان عاشقی است. شهادت آخرین مقام قرب است که احرار را فقط بدان راه می دهند و لا غیر.

اینک بدان که عرفان حقیقی؛ عرفان سیدالشهداست. عرفان امام علی (علیه السلام) است که در جهاد و جبهه ها نمایان است و آخرین مرحله عرفان را سیدالشهداء با خون خود اثبات کرده است پس گول عرفان های کذایی را نخورید که عرفان های بدون زحمت و تن پروری است.

عرفان حقیقی عرفان حسین (علیه السلام) است و بس. عرفان امام خمینی و یاران آن است.

و در آخرین فراز خود نجوایی با امام زمان، وصیت خود را تمام می کنم:

ای صاحب ما! ای سبب (اتصال) ارض و السماء! ای پسر زهرای اطهر (سلام الله علیها)!

ما در این وادی پی ظهور و زمینه ساز ظهور تو آمده ایم تا ظهورت را آماده کرده و زمین را به یاریت پر از عدل و داد کنیم.

یا مهدی (ع)! تو حسین زمان مایی. آیا در این کربلا ما را هم مطلبی؟

لبیک یا مهدی

محمد مسرور



خاطرات و گزارشات

شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) «محمد مسرور» در یکی از صفحات دفترچه یادداشت خود، ماجرای خواب دیدار با امام سجاد(ع) و بشارت خبر شهادتش را تعریف کرده است.

از این شهید طلبه‌ی مدافع حرم دفترچه یادداشتی به یادگار مانده که روی جلد آن نوشته است “راضی نیستم کسی به این دفترچه نگاه کند” و تا زمان حیات کسی به آن نگاه نکرد تا بعد از شهادت که راز دفترچه پیدا شد.

“محمد مسرور” در یکی از صفحات این دفتر خواب دیدار با امام سجاد(ع) و شنیدن خبر شهادت خود را تعریف کرده و نوشته است:

این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(ع) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می‌گوید و من چهره آن حضرت را دیده و به من فرمود تو به مقام شهادت می‌رسی و من در تمام طول عمرم به این خواب دلبسته‌ام و به امید شهادت در این دنیا مانده‌ام.

هم اکنون که این خواب را می‌نویسم یقین دارم که شهادت نصیم می‌شود و منتظر آن خواهم ماند تا کی خداوند صلاح بداند که من هم همچون شهیدان به مقام شهادت برسم و به جمع آنان بپیوندم. هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک است تا خداوند شهادت را نصیبم کند و از خداوند هیچ مرگی جز شهادت نمی خواهم.

نامه همسرشهید مسرور به همسر آسمانی اش

بسم رب الشهدا و الصدیقین

انا لله و انا الیه راجعون
نامه ای به همسر آسمانیم شهید مدافع حرم محمد مسرور:

همسر آسمانی من محمد عزیزم سلام.خوب میدانی که در نبود تو دلم اکنده از دردو دلتنگی است،نازنین من تو که نمیتوانستی حتی ناراحتی مرا ببینی حال چگونه من نبودن تو را

مشاهده کنم؟چگونه نبودنت راباور کنم و چگونه لحظه ها را بی تو سپری کنم؟عکس تو بر روی دیوارهای شهر حک شده است پس چگونه تصویر زیبای تو را تا ابد به روی قلبم حک

نکنم؟مردم شهر،دانش اموزانت،همرزمانت،رفقایت در نبودن تومیسوزند پس چگونه من که به گفته ی خودت بعد از خدا و اهل بیت از همه به تو نزدیکتر بودم خاکستر نشوم؟

محمد عزیزم،داماد شش ماهه ی من،پس از ۴۸ روز چشم انتظار بودن امروز پیکر مطهرت را به منتقدیم کردند،میدانی عزیزم،اسمان دیشب برای تو اشک هایش سرازیر شد،حال چگونه

اشک های من دریا نشود؟داماد رعنای من امشب همه برای حنا بندان من و تو امده بودند.با طبل هایشان برایمان کل میزدند.یادت هست میگفتی اسم من را هم نفس ننویس،من هم

قفس تو هستم؟یار من از قفس تنگت به سوی ملکوت پرواز کردی و من در قفس تنها ماندم.قول دادی همسفر هم باشیم پس چرا مرا در اینقفس تنگ جا گذاشته ای؟یار لحظه ای

همیشگی من فردا برایت لباس عروس میپوشم و به استقبالت می ایم،با تمام شهر گلبارانت میکنم و جشن عروسیمان را برپا میکنیم.از زبان مردم شهر خوبی هایت را

فهمیدم و هنوز باورم نمیشود با چه فرشته ای بودم.هنوز نبودنت را باور نکرده ام و چشم انتظارم.بیش از هر زمانی دلتنگت هستم.یار تو.همسر داغدارت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

السلام علیک یا فاطمه الزهرا.السلام علیک یا زینب کبری.السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

سلام بر ارواح پاک شهدا و امام شهدا.سلام بر رهبرم و مولایم امام خامنه ای.سلام بر شهدای مدافع حرم و سلام بر شما برادران مدافع حرم

برادران من سلام علیکم.

بار دیگر صدای هل من ناصر ینصرنی به گوش می رسد و شما چه زیبا لبیک گویان جان خود را سپر ناموس حسین کرده اید. و چه غریبانه با جان خود می جنگید و با روح خود میسوزید .هر گاه به دل کندن شما از عزیزانتان فکر میکنم با هیچ منطقی نمیتوانم ان را قبول کنم و صدای غریبانه ی همسرم در گوشم طنین انداز میشود که می گفت:با هر ثانیه دل کندن هزار بار جان می دهم.آری.این دل کندن ماورای هر عقل و منطقی است.این دل کندن فقط عشق می خواهد.عشق به خدا و اهل بیت.غیرت می خواهد.غیرت دفاع از ناموس و حریم اهل بیت. برادران من مانند امام حسن (ع) غریبید.مانند حسین(ع)مدافع اسلامید و مانند ابوالفضل (ع) مدافع حریم ناموس و اهل بیتید.

دلم میسوزد که برای رفتنتان چه طعنه ها که نمیشنویدو چه صحبت ها که از گرفتن پول های کلان روح شما و خانواده هایتان را آزار نمی دهد. نمی دانم چرا عده ای از دلتنگی و بی قراری همسرانتان و خانواده هایتان و بهانه های کودکانتان سخن نمی گویند؟ چه غریبانه اشک میریزید هنگامی که رفقایتان در آغوش شما جان می دهند و باز هم چه غریبانه می سوزید هنگامی که در پی شهادت هر شهیدی جمله ی هر کس لیاقت شهادت را ندارد می شنوید.
برادران من صبور باشید.من هم این طعنه ها و سوختن ها را از روزی که پس از شش ماه عقد بودن منتظر جشن عروسی ام بودم و دقیقا در همان روزی که از خواب بیدار شدم تا با دسته گل پس از ۴۷ روز سپری کردن لحظه های سخت انتظار به استقبال همسرم بروم  و پیکر مطهر همسرم را به من تقدیم کردند میشنوم.عیبی ندارد.همه اش فدای حضرت زینب.به خود افتخار کنید و من به شما برادران بزرگوارم افتخار میکنم.
این را بدانید و هر کس این جمله های مرا می خواند بداند حسین ناموسش را فقط به دست عباس سپرد و هر کسی را برای دفاع از ناموسش انتخاب نمی کند.به خود افتخار کنید که حسین شما را عباس خود دانسته و ناموسش را به دست شما سپرده است.
نمی دانم چرا بعضی ها تنها برخی سخنان بزرگان ما را سرلوحه ی کار خود قرار می دهند و سخنان حضرت آقا را در مورد بزرگی کار و پاداش شهدای مدافع حرم و جهاد مدافعان حرم نادیده می گیرند؟
و چه زیبا فرموده اند رسول خدا که بالاتر از هر کار خیری خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست . وسایل الشیعه.جلد ۱۱. صفحه ی ۱۰.برادران بزرگوار.من از خداوند منان برای شما و خانواده هایتان صبر زینبی میخواهم. در راه دفاع از حرم عمه سادات و بالاتر از ان در راه دفاع از اسلام این سختی ها را به جان و دل بخرید و هنگام زیارت حرم عمه سادات و در لحظه های ناب جهادتان خواهر حقیرتان را برای شهادتی همچون همسرش دعا کنید. ان شاالله زمینه سازان ظهور باشیم.التماس دعای شهادت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

همسر شهید محمد مسرور

۹۵/۹/۱۹

روایت فراق :تقدیم به شهید محمد مسرور

محمد جان شهادتت مبارک
بالاخره به آرزویت رسیدی
انگارهمین دیروز بود.
سال ۱۳۸۱ مدرسه شهید بستانپور
یادت هست؟ همکلاسی بودیم.
به عکس عموی شهیدت که روی جلد کتاب دین و زندگی چسبانده بودی، خیره شدی و گفتی: به نظرت ما هم می تونیم شهید بشیم؟
-: آره اگه در مسیر خدا حرکت کنیم، شهادت کم ترین چیزیه که نصیب مون می شه.
آهی کشیدی و گفتی: ولی جهاد یه چیز دیگه است.
-: جهاد اکبر هم هست. مبارزه با نفس
-: چه خوبه اگه در جهاد نفس پیروز بشی و در جنگ حق علیه باطل، شهید
-: بله نور علی نورِ
انگار همین دیروز بود که شنیدم در کتابخانه حوزه علمیه مشغول شدی.
از من درباره میکس فیلم پرسیدی.
-: برای چی می خوای؟
-: در حال جمع آوری وصیت نامه شهدا هستم و می خوام عکس و فیلم شهداء رو میکس کنم………
مدیریت وبلاگ شهود عشق را در دست گرفتی و مطالب زیبایی از شهدای کازرون را در آن می گذاشتی.
محمد جان! تو واقعا عاشق شهادت بودی. چه خوب شد که به آرزویت رسیدی! چقدر برایت خوشحالم!
یادت همیشه در دلم جاویدان است.
شهادتت مبارک
ای اولین طلبه شهید مدافع حرم
نویسنده: مجتبی نظریه



 دیکر رسانه ها

برای شهید محمد مسرور

یادداشتی در فراق دوست :تقدیم به شهید محمد مسرور

از حفاظت از امیرالمومنین در کوفه تا دفاع از حرم زینب‌کبری در سوریه/ تازه فهمیدم محمد را اصلا نشناختم

گفتگوی خواندنی با همسر «شهید محمد مسرور»

شهید محمد مسرور را بهتر بشناسیم

سرگذشت عجیب و بی نظیر شهید محمد مسرور

عکس/ وداع با اولین شهدای مدافع حرم کازرون

تشییع ۴ شهید مدافع حرم در کازرون + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد کاظم توفیقی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد کاظم توفیقی

نام پدر: 

محل تولد: کازرون

تاریخ تولد: ۷۰/۱۱/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: کازرون

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید ورزشکار، محمد کاظم توفیقی در دهم بهمن ماه سال ۱۳۷۰ در شب میلاد امام موسی کاظم (علیه سلام) متولد شد. از کودکی به ورزش علاقه داشت. و در این زمینه موفقیت های زیادی کسب کرد. در سال ۸۸ در رشته موتور کلاس مقام اول استانی را کسب کرد. و در سال ۸۹ موفق شد مقام اول استانی و سوم کشوری را کسب کند. و در رشته دوچرخه سواری در سال ۹۱ مقام اول را به خود اختصاص داد. شهید کاظم توفیقی در ۱۶ بهمن ماه سال ۹۴ در حومه حلب سوریه و در عملیات آزادسازی «نبل» و «الزهرا» و در دفاع از حرم حضرت زینب در سوریه به شهادت رسید.

سه‌شنبهٰ بیستم بهمن؛ وداع با پیکر مطهر شهدای مدافع حرم در کازرون برگزار شد و ۲۱ بهمن در کازرون تشییع شد.



وصیت نامه

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من فردا گذارد

غلام او در آتش پا گذارد

با سلام و صلوات و درود بی پایان به امام شهدا و نبی انبیاء علی الخصوص حضرت محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) و رهبر عزیزم سید علی خامنه ای

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/نای نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

با عرض ادب و احترام خدمت عزیزان

همیشه تو ذهنم از خدا سوال می کردم؛یعنی لیاقت دارم که تو راهی که رضایت تو داخل اون راه هست جون بدم؟

راهی که عموی عزیزم رفت.راهی که همه ی جیگر گوشه ها داخلش جون دادن.میشه خدا؟؟؟؟

قربون حکمتش برم همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟

ولی الان جوابم گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم.

و امروز نامحرمان بی ناموس و پست،خیال دست درازی به خیمه گاه آن حضرت را دارند.و من وظیفه ی خودم می دونم و بر خودم واجب می دونم که تو این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت،پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب (سلام الله علیها) دفاع کنم.

و عقیده دارم این راه،راه مقدسی است که در آن پا نهاده ام و اگر برنگشتم انشاءالله شهید در راه خدا باشم و اگر زنده برگشتم یا روی سفید برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) باشم.

لذا به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نایب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) خسته و دچار روزمرگی نشوند و کارهای خود را مطابق با رضایت خدا و امام زمانمان انجام دهیم. تا فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسین (علیه السلام) که همیشه دم از او می زنیم،نباشیم(این قسمت وصیت مربوط به خانواده ایشان می شد که حذف گردید)

انشاءالله که خدا از گناهان منم بگذرد و انشاءالله جلو صاحب الزمان رو سفید باشم.

ضمنا در طول این عمر گذشته از دوستان خوبی برخوردار بودم و آشنا شدم از جمله(در اینجا نام تعدادی از دوستانشان را می آورند که چون امکان داشت بعضی از آنان تمایلی به پخش آن نداشته باشند از ذکر آنها خودداری می کنم) یاد و خاطره این عزیزان برای من جاودانه است و از آنها طلب بخشش داشته و از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت (علیهم السلام) مانند ایام فاطمیه و ایام محرم و صفر و … مرا از یاد نبرند و من را از دعای خیرشان بی بهره نگذارند

خادم امام حسین (علیه السلام)

مدافع حرم

بسیجی داوطلب

کربلایی محمد کاظم توفیقی



خاطرات و گزارشات

دلنوشته شهید مدافع حرم محمد کاظم توفیقی(چهار ماه فراق)

به نام خدا

این،عیدهم گذشت ونیامدی آقا….

قلم بدست گرفته ام تابنویسم آقا: ازدل ودلتنگی، از زیستن، ازرفتن….

نبض کسی درشرق میزند و کسی درغرب، سینه هایی درشمال نفس تازه میکنند و سینه هایی در جنوب

.وشما که ازحال ونبض ونفس ونفس جمله ما باخبری

چون نامه اعمال ما زود، زود بدست شما میرسد،خوب خبرداری.!! که نفس نمیکشیم بلکه

نفس نفس میزنیم….

آقا شما امام زمانی وامام زمینی وامام مکانی وامام مکین….

پس از هر کم و کسر و از هر بیش و برکتی خبر داری و ما اما سرخوش…..

سرخوش دست به سینه انتظار نشسته ایم که بیایی و غافل که باید به انتظارت ایستاد….

غافل

غافل که من ماییم که به اندیشه وعمل باید چشم حشرکنیم و شما را بیاوریم

غافل ازخواستهایت وغرق وگرم خواستهای خویش….

نه به توانی که تنها به زبان تو را بخوانیم وانگار به نبودنت عادت کرده ایم…..

بی ادبیمان را ببخش آقا، اما درست است ما بد عادت شدیم و به غیبت شما عادت کردیم و خلاصه، حواسمان پرت است

پرت از روزگار! و بی حواس ازشما و بی جهاد و تلاش برای قیامتان برای رفع حاجات وحل مشکلات و گیر و گرفتمان….!!

الهم عجل لولیک الفرج میخوانیم

آری ، آری به دعای فرجی دلخوشیم وهرسحر جمعه به دعای ندبه و آل یاسین و سمات پیش رو می گیریم تا بگویم عاشقت هستیم…..

دروغ هم نمی گوییم هستیم، هستیم که اگرعشق امام زمان ومکانم، دردلم نباشد به کدام صاحب نجات پناه برم دراین تب و تاب و امواج سخت مرا به کدام صخره میکوبند بی دست، دست گیر تو، ای کشتی نجات

رو برمگردان آقا،

رو برمگردان آقا حق باشماست

عاشق اگرعاشق باشدسر از کوی معشوق برنمی دارد و جز در هوای او نفس نمی کشد

و من درمیانه راه این زندگی کجا و کی درهوای تو نفس میکشم

….من فقط نفس نفس میزنم

رو سیاهم آقا، اما به اذن خداوند و به اذن شما عهدی دارم که مرد باشم  و پای سخت آسان وعده ام باایستم

میخواهم، عاشق باشم ودر ره منزل لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم به جایی آورم که مجنون باشم مجنون شما و نه چشم بسته و تنها به شعار که به چشم بازوحواس جمع

بی حواس پرت زندگی وحواس پرتی هایش

حواسم جمع، جمع آنچه میخواهی باشد

وعده آقا وعده

که هم خویش و هم خویشان وهم، هم کیشانم رابخوانم، بخوانم به آنچه شماخوانده ای

تابه اذن و امید حق دستم را بگیری

وچشم ماهم الهی الهی الهی که به فرج شماروشن شود

می شودآ قا؟

می شود؟

یعنی می شودکه چشم ما و قدمهای شما…..

الهم عجل لولیک الفرج

همسر شهید “پژمان (محمدکاظم) توفیقی” در دلنوشته ای تکان دهنده به همسر شهیدش به مناسبت چهلمین روز شهادتش :

عزیزم سلام. پژمانم با امروز دقیقاً به ۴۰ روز رسیده که صدای مهربانت را نشنیده ام… چهل روز است که دلخوشی ام عکسها، فیلمها و صداهایی است که به یادگار برایم مانده، تنها مونس و همدمم گلزار شهدای بهشت زهرا شده…صبح تا ظهر… ظهر تا شب کنارت بنشینم و از دلتنگی هایم بگویم، از بی قراری هایم… از بی تابی هایم… از اشک ریختن های گاه و بی گاهم و تو در سکوتی سنگین فقط شنونده باشی. هرچه گریه کنم و زجه بزنم، جوابگویم نباشی.

چندی است همرزم هایت برگشته اند و از دلاوری هایت با افتخار و غرور می گویند برایم، برای منی که تو را بهتر از خودت می شناختم و می دانستم چه غیرت حسینی در رگ هایت داری، باید کتاب شود، چاپ شود و برسد به دست مردم لق لقه گویی که با بی رحمی تو را نقد می کنند که ” به خاطر پول رفته؟!؟! پژمان کجا سوریه کجا؟!؟!؟ …” چه می دانند که چه شب هایی تا به سحر که من با صدای نماز شب خواندن تو از خواب بیدار می شدم… چه میدانند که چه طور سی روز ماه رمضان را در گرمای تابستان با کار سنگینی که داشتی روزه می گرفتی… چه می دانند که چه طور تحت هر شرایطی نمازهایت را اول وقت میخواندی… مردم بامعرفت ما چه می دانند پژمان من چطور احکام دینی اش را به طور کامل انجام می داد؟ چه میدانند با دست خیری که پژمان مان داشت، چطور باعث شد چندین نفر را از گرفتن پول نزول، بخاطر درماندگی شان منصرف کند؟

مردم چه می دانند که تو با همه گروه آدم دوست می شدی و عقیده ات این بود که شاید بتوانم تاثیر مثبتی بر افکارشان داشته باشم… جالب تر اینجاست پژمانم؛ می گویند “عجب! قهرمان موتورسواری چرا باید برود سوریه… ؟!” انگار نمی دانند که تو با همین هنر موتورسواری ات بود که توانستی زیر باران بمب و موشک و خمپاره، مهمات و ادوات جنگی را به دست همرزمانت برسانی و آنها را از اسیر شدن صد در صد نجات دهی…

چه می دانستند که پژمان من، نامه برگشتش در دستش بود اما غیرت حسینی اش به او این اجازه را نداد که دوستان و همرزمانش را تنها بگذارد… چه می دانند تو از موتوری که در اختیارت گذاشته بودند مثل جانت نگهداری می کردی که چه، که بیت المال است و مسئولیتش با من است… چه می دانند که حتی یک لحظه هم بیکار نمی نشستی و مدام به دنبال خدمت به همرزمانت بودی… چه می دانند پژمان چه ارادتی به شهدا داشت و کار هر صبح جمعه ما بود که قبور شهدا را با جان و دل می شستیم… چه می دانند که پژمان من خمس و زکات مالش را می داد.

مردم با انصاف ما، پژمان مان را فقط در حال شوخی و خنده دیده بودند… اینها همه از معرفت برخی هایشان است. چقدر بگویم؟ چقدر بنویسم؟ برخی هایشان کارشان شده نمک به زخم ما پاشیدن… آیا آنهایی که فکر می کنند مدافعین حرم بی بی زینب، بخاطر پول رفته بودند :حاضرند میلیاردها پول بگیرند و فقط پا به خاک سوریه در حال جنگ و شهرهای زیر بمباران بگذارند؟ … میدانم که اگر بودی با خنده می گفتی: «…اشکال نداره، عارت بشه، بزار بگن من که برای چشم و حرف مردم کاری نکردم، من برای جلب رضای خدا بوده که این کار رو انجام دادم و یک تکلیف دینی برایم بوده، خدا راضی باشه کافیه …». این روزها با دلتنگی ات و این حرفها شده ام کوهی از درد و غصه و دائما از خدا می خواهم که صبر زینبی را به من عطا کند. من می دانم تو چه دلاورمرد و آزادمردی بودی که اسم و یادت جاودانه شد… شیرمرد من؛ آسمانی شدن لیاقتت بود و این افتخار من است که همسر چنین دلاوری هستم. اسم تو را با غرور زنده نگه می داریم، به امید دیدارت، یار همیشگی».

شهید پژمان توفیقی را بهتر بشناسیم

پژمان جان سلام!

می دانم حال و جای تو خوب است.اما حال من چند روزی است خوب نیست.خوب نیست چون غصه دارم که تو را فقط با موتورسواری عالی ات می شناسند.

حالم خوب نیست چون می شنوم عده ای می گویند: پژمان را چه به سوریه و دفاع از حرم.می گویند: تو به خاطر پول رفته ای!

ناراحتم که چرا عده ای درباره تو اینگونه فکر می کنند.چرا هیچ کس تو را نمی شناسد؟ای عزیز!

البته شاید دیگران نیز مقصر نباشند،وقتی از تو چیزی نشنیده اند و خوبی های تو را نمی دانند.

پژمان جان!

آخر مردم نمی دانند که تو نمازهایت ترک نمی شد.حتی بسیاری از اوقات نماز جماعتت!

اگر می دانستند که نماز صبحت را نیز می خواندی حتما اینگونه فکر نمی کردند.مطمئنم اگر روزه گرفتن تو را در روزهای بلند و گرم تابستان در حین کار در تعمیرگاه موتورسیکلت می دیدند؛طور دیگر فکر می کردند.

برادر عزیزم!

حتما یادت هست وقتی در منزلت؛آب اناری جلوم گذاشتی،گفتی:بفرمایید بخورید و به شوخی گفتی:مطمئن باش مالم حلال است.

راستش را بگویم،آن روز می دانستم مال حرام نمی خوری اما بخدا نمی دانستم خمس مالت را هم پرداخت می کردی.آفرین به تو!

اصلا مگر می شود تو به خاطر پول رفته باشی؟ چه کسی حاضر است یک میلیارد پول بگیرد و برود جایی که احتمال دارد،دست و پایش قطع شود؟احتمال دارد جانش را از دست بدهد؟چه کسی حاضر است؟

بگذار تا قسمتی از وصیت نامه ات را بنویسم تا همه بدانند پژمان ما،برای چه رفت.

“همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟ولی الان جوابم را گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم…بر خود واجب می دانم که در این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب(سلام الله علیها) دفاع کنم”

پژمان!داداش!

بخدا مردم نمی دانند که تو؛وصیت خود را با این شعر شروع کرده ای که:

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من؛ فردا گذارد

غلام او؛در آتش پا گذارد

قسم می خورم اگر می دانستند، در مورد تو طوری دیگر فکر می کردند.

راستی پژمان!

امروز چیزی شنیدم که متوجه شدم؛خودم هم تو را خوب نمی شناختم.شنیدم برخی اوقات گلزار شهدا می رفتی و شروع به شستن مزار شریفشان می کردی.بچه ها تو را اتفاقی دیده بودند.خوشا به حالت!

شاید شهادت پاداش همین کار خالصانه ات بوده است.و شاید هم شهادت پاداش پیاده روی اربعین پارسالت باشد.

می دانم اگر امسال به اربعین نرفتی به خاطر آن بود که مشغول اعزام به سوریه بودی.خدا می داند که پارسال بین تو و اربابمان حسین(علیه السلام) چه گذشت که امسال تو را نیز مانند قمر بنی هاشم برای دفاع از حرم زینب کبری برگزید.راستی عباس هم مدافع حرم بود.

یکی از خصوصیات مولایمان ابالفضل؛ولایت مداری بود،همان خصوصیتی که در وصیت نامه ات به ما اینگونه توصیه کردی:

“به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نائب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خسته و دچار روز مرگی نشوند”

برادر عزیزم!

نمی شود کسی به مقام والای شهادت برسد اما عاشق مولایمان حسین(علیه السلام) نباشد.یکی از دوستانت می گفت:هر وقت مجلس عزاداری و هیات داشتیم،تا خبرش را به تو می دانند خوشحال می شدی و خودت را می رساندی.

تازه می فهمم که چرا آخر وصیت نامه ات از بعضی از دوستانت طلب بخشش کرده ای و نوشته ای:

“از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت مانند ایام فاطمیه،محرم، صفر و … مرا از یاد نبرند”

برادر بسیجی ام!

کم نیستند آدم هایی که وقتی اشتباهی می کنند و دیگران به آنان متذکر می شوند به جای پذیرفتن اشتباهشان،لج بازی می کنند.اما من شهادت میدهم که تو اینگونه نبودی.فراموش نمی کنم وقتی بعضی از اشتباهاتت را متوجه شدی،چقدر خوشحال شدی و به من اطمینان دادی که تکرارش نمی کنی و نکردی.

راستی نمی دانم از غیرتت هم چیزی بنویسم یا نه؟یعنی این را هم بقیه نمی دانند؟

از شجاعت و شهامتت چی؟از اینکه با یکی از دوستان تماس گرفتی بودی و گفته بودی من تا آخر می ایستم و اگر قرار است برگردم آخرین نفر می آیم.

پژمان جان!

چون می دانم عادتت این بود که وقتی دیگران از تو چیزی می خواستند،اگر می توانستی نه نمی گفتی.می خواهم از تو چیزی طلب کنم.

یادت هست که در این چهار پنج سالی که با هم آشنا بودیم،در مسائل مختلف کمکت می کردم؟یادت هست در مشکلات و مسائلت دستت را می گرفتم؟

حالا ایمدافع حرم!نوبت توست که دست مرا بگیری و به من کمک کنی.برایم دعا کن.شهادت را برایم بخواه.

مطمئنم دعا می کنی چون مرامت آن بود که مدیون کسی نباشی.

حالا که این مطالب را نوشتم احساس آرامش می کنم.دیگر ناراحت نیستم،چون امیدوارم دیگر کسی آنگونه درباره تو حرف نزند.

راستی،وصیت نامه ات را چه زیبا به پایان برده بودی: 

شهید پژمان توفیقی را بهتر بشناسیم



 دیکر رسانه ها

قسمت دوم / خاطراتی خواندنی از زبان همسر شهید مدافع حرم محمد کاظم توفیقی

ناگفته‌های همسر شهید محمدکاظم (پژمان) توفیقی

ناگفته‌های شنیدنی در مورد «شهید محمدکاظم(پژمان) توفیقی» شهید مدافع‌حرم شهرستان کازرون از زبان همسر

تشییع ۴ شهید مدافع حرم در کازرون + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محسن ماندنی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محسن ماندنی

نام پدر: 

محل تولد: اردکان فارس

تاریخ تولد: ۵۶/۷/۱

تاریخ شهادت: ۹۵/۱/۱

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: اردکان فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 سرهنگ پاسدار شهید محسن ماندنی دومین شهید مدافع حرم شهرستان سپیدان است که فرمانده نیروی مخصوص تیپ فاطمیون بوده است.

شهید محسن ماندنی  متولد اول مهرماه سال ۵۶ ودارای مدرک کارشناسی ارشد بود. به تعبیرهمرزمش زندگی‌ شهید محسن از جایی به صورت جدی‌تر شروع می‌شود که  برای  پوشیدن لباس پاسداری وارد سپاه می شود .

صبح روز یکم فروردین ماه ۹۵ در دفاع از حرم حضرت زینب (س) در کشور سوریه به فیض شهادت نائل آمد . این شهید روز پنجم فروردین ماه در اردکان فارس ( سپیدان ) تشییع و در شهرک شهداء اردکان فارس خاکسپاری شد .



وصیت نامه

 



خاطرات و گزارشات

به گفته دوستان وهمسن وسالان شهید محسن؛از همان کودکی راهش مشخص بود. آنهامی‌گویند کسی که همه‌اش زمزمه یا حسین(ع) روی لب دارد عشقش به اهل بیت مشخص می‌شود. به همین خاطر شهید محسن ماندنی رهروان شهدا و عاشق هیئت امام حسین بود. بیشتر وقتش برای بسیج و کار فرهنگی برای شهدا بود. و آخر عشقش به شهادت ختم شد. سوریه را انتخاب کرد و از این راه به شهادت رسید.

  ابوذرصالحی همرزم  شهید مدافع حرم در گفتگوبا خبرنگار ما می گوید:

همه ما شهید محسن را به مهربانی و رأفت می‌شناسیم و می‌گوید: نمی‌گذاشت کسی از دستش ناراحت شود یا اگر دلخوری پیش می‌آمد سریعا از دل طرف درمی‌آورد. شهید محسن به ما می‌گفت تا می توانید خدمت کنید به مردم وقدر این نظام وانقلاب ورهبری رابدانید  هیچ‌وقت ناراحتی کسی از ذهنش بیرون نمی‌رفت و دوست نداشت کسی با دلخوری از او، جدا شود.

 همرزم  شهیدمی‌گوید:ای کاش با ما حرفی می‌زد. می‌گفت چه چیز در سر دارد. این فکرها مرا اذیت می‌کند. می‌گویند شهدا اسراری را در دلشان نگه می‌دارند و هیچکس از آن باخبر نمی‌شود مگر بعد از شهادتشان. شهید محسن مثل ما نبود که تا یک اتفاقی می‌افتد بیاید برای همه تعریف کند. هیچ وقت از اتفاقات نگران‌کننده حرف نمی‌زد. آرامش در کلامش جاری بود.

از مشقت و سختی‌های زندگی اش برای هیچکس چیزی نگفت و ما تازه الان فهمیده‌ایم. همه‌اش ناراحتم که چرا از سختی‌هایش حرف نزد. کاش می‌گفت و ما شریک سختی‌هایش می‌شدیم. وقتی به سپیدان وگردان ۱۱۰ می‌آمد آنقدر دلش برای منطقه تنگ می‌شد و برای بازگشت لحظه شماری می‌کرد فکر هم نمی‌کردیم آنجا شرایط سختی داشته باشد.

شهید ماندنی با هیچکس از رفتن به سوریه صحبتی نکرده بود. می‌گفت که قرار است برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) به سوریه برود. اما اشک و دلتنگی همسر ومادر وفرزندش مانع می‌شد تا همه چیز را برای آن‌ها بگوید.

 همرزم شهید می‌گوید: خیلی دوست داشت به سوریه برود و از حرم حضرت زینب(س) دفاع کند حتی یکبار اسم مرا هم برای رفتن نوشت اما نشد روزی‌اش شهادت در جوار حرم عمه زینب(س) بود.

از علاقه‌اش به اهل بیت(ع) خبر داشتم. شور عجیبی داشت کسی جلودارش نبود. بعداز شهادت شهید قدرت ماندنی خیلی بیشتر دعا می کرد تا از این قافله شهدا جانماند. می‌گفت نباید بگذاریم حرم دست نااهلان بیفتد. از آخرین باری که به من گفت می‌خواهم بروم تا شهادتش چندهفته ای طول کشید.

او می گوید:ارادت خاص شهید محسن به حضرت زهرا(س) وامام حسین (ع) نام فرزاندش را برهمین اساس نام نهاده است .الان می‌فهمم چقدر به حضرت زهرا(س) ارادت داشت.

او همیشه حرف‌هایش را با لخند خاصی بیان می‌کرد خود شهید محسن انگار می‌دانست که شهید می‌شود چون تاریخ وصیت‌نامه‌اش ۲۳ بهمن بود. انگار می‌دانست به تاریخ شهادتش نزدیک شده است.  همزمان با سالروز رحلت مادر آقا ابوالفضل (ع) پیکرش را به خاک سپردند و همه ما این را نشانه‌ای از علاقه ویژه شهید محسن به علمدار کربلا می‌دانیم.

او به وصیت‌نامه‌ شهید اشاره می‌کند و می‌‌گوید:  قبل از رفتن  به سوریه یک سررسید به من داد ومن بعدااز شهادت متوجه شدم که وصیت‌نامه شهید است  خیلی تعجب کردیم و گفتیم یعنی شهید محسن قبل از رفتنش هم می‌دانسته قرار است چه بشود؟ یک وصیت‌نامه‌ با یک دست خط کاملا معمولی که پاک‌نویس هم نشده بود. در آن تمامی صحبتهای ناگفته با خانواده وهمرزمانش رانوشته بود نوشته بود. پیرو خط ولایت فقیه باشید. اگر دنبال این مسیر باشید به آن چیزی که می‌خواهید می‌رسید همانطور که من رسیدم.

شهید محسن خیلی‌ تودار بود. وقتی برای شهید محسن مراسم گرفته بودیم یک مردی از سیستان آمده بود ومی گفت شهید ماندنی به مردم منطقه ما کمک زیادی کرده است. ما اوضاع مالی خوبی نداشتیم اما این شهیدخیلی به  مردم ما کمک می‌کرد. خیلی برایم سخت است که الان می‌فهمیم انقدر کم شهید محسن را شناختم.

 این همکار وهمرزم شهید باافتخار به عکس او نگاه می‌کند و می‌گوید: غم از دست دادن شهید محسن باعث نشد از حمایت شهید محسن در این راه پشیمان باشم. اگر مرگ طبیعی بود غم ما سنگین‌تر بود. چه رفتنی بهتر از شهادت؟ آن هم به خاطر دفاع از اهل بیت(ع) و حرم اهل بیت(ع). این رفتن خیلی بهتر است. خیلی‌ها جوان‌هایشان را به طور طبیعی از دست می‌دهند اینطوری خیلی بد است. اما وقتی بهترین رفیق آدم انقدر خوب شهید شود صبرش هم بیشتر است و خدا کمک می‌کند.

 سپیدان میزبان یکی از اهالی بهشت است، محسن ماندنی که فرماندهی گردان ۱۱۰ حضرت رسول (ص) شهرستان وگردان فاطمیون در سوریه را بر عهده داشت، به کاروان شهدا پیوست تا پیکر مطهرش بر روی دست مردمان دیار شهید پرور و ولایت مدارسپیدان تا درخانه ابدی ارام بگیرد.

پیام فرمانده لشکر عملیاتی ۱۹ فجر در پی شهادت مدافع حرم محسن ماندنی:

بسم الله الرحمن الرحیم

«مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبدیلًا»   (۲۳ – احزاب)

خانواده معظم شهید والامقام مدافع حرم سرهنگ پاسدار محسن ماندنی

سلام علیکم

چه زیبا خدای مقلب القلوب در آغازین لحظه تحویل سال نو حال محسن ماندنی ما را به احسن الحال تغییرداد. “حول حالنا الی احسن الحال”

آن گاه که فریاد ” هل من ناصر ینصرنی ” حسین (علیه السلام) این بار از کربلای سوریه به گوش جهانیان رسید و حریم عقیله بنی هاشم، زینب (سلام الله علیها) در تهدید یزیدیان زمان قرار گرفت، جوانان عاشورایی ایران اسلامی به تاسی از فرامین ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (مدظله العالی) به یاری دین خدا شتافتند.

جوانان رشید و رزمندگان لشکر ۱۹ فجر در صف مجاهدان راه دین و پویندگان خط سرخ شهادت حماسه های ماندگار در جبهه های مقاومت اسلامی خلق نمودند و در این کارزار شهید محسن ماندنی، مردی از تبار آلاله های دفاع مقدس، فرمانده ای شجاع که در جبهه های شمال غرب و جنوب شرق، رشادت هایش را شاهد بودیم و بسیجیان شهرستان های شیراز و سپیدان نیز خدمات ارزنده و تلاش های شبانه روزی اش را در گردان های ۱۱۰ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و ۱۰۵ علی بن حمزه (ع) هیچ گاه فراموش نخواهند نمود به یاران آسمان اش شهیدان عبدالله نژاد، قدرت الله ماندنی و موسی نصیری بیات پیوست.

اینک به پاس رزم شجاعانه آن رزمنده دلاور و خستگی ناپذیر، فرماندهان، رزمندگان، بسیجیان استان فارس، پیشکسوتان عرصه جهاد و مدافعان حرم اهل بیت (علیهم السلام) این عروج عارفانه و شهادت پر افتخار را به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نایب بر حقش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی)، خانواده شهید و مردم شهیدپرور شهرستان سپیدان تبریک و تسلیت عرض نموده و اعلام می دارند که در راه تحقق آرمان های الهی امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی و منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و شهدای عزیزمان لحظه ای از پای ننشسته و تا آخرین نفس ایستاده ایم. 

راه امام (ره) و سایه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مستدام باد.

سرتیپ دوم پاسدار اسکندر دانشمندی

فرمانده لشکر عملیاتی ۱۹ فجر



 دیکر رسانه ها

 تصاویر شهید محسن ماندنی

مراسم استقبال از پیکر پاک سرهنگ پاسدار شهید محسن ماندنی

کلیپ تشییع شهید محسن ماندنی مدافع حرم

وداع باشکوه مردم شهید پرور شهرستان سپیدان با پیکر مطهر شهید محسن ماندنی مدافع حرم حضرت زینب(س)

تشییع پیکر دومین شهید مدافع حرم سپیدان/ عکس

آپارات – شهید محسن ماندنی

برگزاری یادواره آبروی محله «شهید محسن ماندنی» در سپیدان+تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید علی جوکار ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: علی جوکار

نام پدر: 

محل تولد: کازرون

تاریخ تولد: ۶۴/۱/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: بهشت زهرای کازرون

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

این پاسدار شهید والامقام کازرونی اواخر آذرماه امسال عازم سوریه شد و در تاریخ ۱۶ بهمن‌ماه در عملیات آزادسازی شهرهای شیعه نشین “نبل” و “الزهرا” در حومه “حلب” به دست تروریست‌های تکفیری‌ به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

و در ۲۰ بهمن ۹۴ در کازرون تشییع و تدفین شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

آبروی محله‌ به یاد شهید مدافع حرم کازرونی

آپارات – مدافع حرم شهید علی جوکار با فرزندش

تشییع ۴ شهید مدافع حرم در کازرون + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید عسکر زمانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: عسکر زمانی

نام پدر: 

محل تولد: روستای تیرازجان نورآباد ممسنی

تاریخ تولد: ۷۲/۱۱/۲۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۱۵

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: روستای تیرازجان نورآباد ممسنی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه



وصیت نامه

وصیت عمومی خاصی ندارم جز یک مورد و آن هم اینکه از اهالی روستای تیرازجان میخواهم کهبرای پیشرفت سریع روستا با هم متحد شوند و برنامه ریزی کنند به خصوص آن افرادی که معلم و یابه قولی فرهنگی هستند و همچنین همه ی آن افرادی که به نوعی کارمند و یا برای کمک به اهالیروستا در هر زمینه ای توانمند هستند. پیشرفت روستا را بر عهده این و آن نگذارند و یا بر عهده چندشخصیت قرار ندهند و یا اگر کسانی نمیخواهند اینچنین باشد به آنها اجازه ندهیم. از همه کسانیکه من را میشناسند یا وصیتم را می خوانند و یا گوش می دهند می خواهم من را حلال کنندتوانم همین بود. حرف آخرم هم این است که هر شخصی عهده دار ولایت شد برای ما واجبالتعظیم است و وظیفه ما هست که از آن مواظبت کنیم تا به دست صاحب اصلیش برسد و همه یما را از این منجلاب در بیاورد ان شاءالله. خدا همه ی شما را صبر عظیم دهد.



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

مراسم تشییع شهید عسکر زمانی در شهر مصیری

پیکر شهید عسکر زمانی در نورآباد تشییع شد/ عروس با لباس سفید، داماد را به خاک سپرد + تصاویر

تشییع شهید مدافع حرم عسکر زمانی در زادگاهش+تصاویر

وداع تلخ «نامزد» عسکر زمانی با پیکر این شهید مدافع حرم + کلیپ

آلبوم عکس شهید مدافع حرم عسکر زمانی «۱»



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید صفدر حیدری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: صفدر حیدری

نام پدر: 

محل تولد: ممسنی

تاریخ تولد: ۴۸

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۴

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: ممسنی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

سرهنگ صفدر حیدری جانشین گردان توپخانه پادگان شهید آیت الله مدنی نورآبادممسنی که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه اعزام شده بود روز ۱۴ بهمن ۹۴ در جریان آزادسازی محاصره چهارساله «نبل» و «الزهراء» در شمال غرب حلب به شهادت رسیده است

 سرهنگ حیدری از اهالی روستای جویجان بخش جاوید شهرستان ممسنی است



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

متن سخنرانی فرزند شهید مدافع حرم”صفدر حیدری” در مراسم تشییع پیکر این شهید به شرح زیر میباشد:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام به مردم قدر شناس و شهید پرور شهرستان های ممسنی و رستم، من رضا حیدری فرزند بزرگ سردار شهید صفدر حیدری هستم، پدرم عشق و علاقه زیادی به خانواده داشت ، من و برادر کوچیکم هادی را بسیار دوست داشت.

بعد از خداوند متعال تنها پشتیبان و یاور ما بود، هروقت اخبار تلوزیون را گوش میداد و آ ن صحنه های هولناک و تاسف بار را در سوریه در کنار حرم حضرت زینب کبری(س) مشاهده میکرد بسیار افسرده و ناراحت میشد.

وقتی میدید گروهی به نام دین اسلام به مردم بی دفاع و مظلوم حمله میکنند و به زنان و کودکان و حتی پیرزنان و پیرمردان هم رحم نمیکنند میگفت: اینها برادران و خواهران دینی ما هستند ، نباید کاهلی کنیم ، نباید اجازه دهیم که اینگونه مسلمانان و هم کیش ما را با ذلت و خواری بکشند.باید تا توان داریم با این کافران تکفیری بجنگیم .

سرانجام تصمیم خود را گرفت و ما را به امان خدا سپرد خود راهی جبهه جنگ شد تا در راه دفاع از شرف و ناموس و عزت اسلام و مسلمانان به درجه رفیع شهادت نائل شد.

روحش شاد و یادش گرامی

بنده با دلی پر زا غم و اندوه و با بغض در گلو از طرف خود و خانواده و بستگانم از حضور پرشور و شکوهمند مردم شریف و شهید پرور ممسنی و رستم ،تیپ دوم تکاور امام سجاد(ع) ، سپاه ناحیه ممسنی، امام جمعه شهرستان و … و کلیه نهاد ها و ادارات که نشانه قدردانی و قدرشناسی از شهیدان مکتب شهادت است تشکر و قدردانی میکنم.

والسلام



 دیکر رسانه ها

مراسم تشییع شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”+تصاویر

تشییع شهید مدافع حرم صفدر حیدری در نورآباد / گزارش تصویری

تدفین شهید مدافع حرم صفدر حیدری در زادگاهش + عکس

عکس/ تجدید میثاق مردم نورآباد با شهید صفدر حیدری

دیدار جمعی از اداره هلال احمر با خانواده شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”

مراسم اربعین شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”+تصاویر

سخنرانی محمد محمودی نورآبادی در مراسم استقبال از دو شهید مدافع حرم ممسنی و رستم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید وحید نومی گلزار ـ آذر شرقی

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : وحید نومی گلزار

نام پدر: 

محل تولد: تبریز

تاریخ تولد : ۶۱/۵/۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲

محل شهادت: بیجی ، عراق

محل دفن: تبریز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۱



زندگی نامه

شهید «وحید نومی گلزار» متولد پنجم مرداد ماه سال ۱۳۶۱ بود که از ایشان یک پسر پنج ساله به نام آرتین به یادگار مانده است.

با تشدید عملیات نظامی علیه مواضع تروریستهای داعش در عراق، شهید «وحید نومی گلزار» از چند ماه پیش و همزمان با حمله سراسری نیروهای داعش به عراق برای دفاع از عتبات مقدسه این کشور وارد سامراء شده بود که در ظهر عاشورا در ادامه عملیات نظامی مدافعان حرم برای بیرون راندن تروریستهای داعش از استان صلاح الدین به شهادت رسید.

محمد نومی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی آناج گفت: این شهید بصورت شخصی و داوطلبانه به عراق رفته و در عملیات دفاع از شهر سامراء در برابر حملات داعش در کنار رزمندگان بسیج مردمی عراق مشارکت داشته است.

برادر شهید نومی ادامه داد: در نهایت و پس از یکسال مجاهدت، شهید نومی مزد زحمات خود را از دستان اباعبدالله الحسن (ع) گرفته و در ظهر عاشوراء در نبرد با تروریستهای داعش در منطقه “الحراریات” شهر بیجی در شمال سامراء در اثر اصابت گلوله مستقیم تک تیرانداز به کاروان شهدای کربلای امام حسین (ع) پیوست.

پیکر شهید مدافع حرم وحید نومی گلزار صبح جمعه هشتم آبان ماه پس از اقامه نماز جمعه از محل مصلای امام خمینی(ره) تبریز تا میدان ساعت با حضور مردم و مسئولان لشکری و کشوری تشییع و سپس در گلزار شهدای وادی رحمت به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دیروز ،#تبریز یه مهمون آشـِـنــا داشـت.از حَـریم اَمن آل الله اومده بود،خوش به سعادتــِش،حق مُطلَـب رو اَدا کرده بود و بـَرگشته بود

چــه بـَرکــَتَـی داشـت حـضورِش داشت مــیریخـــت بـَراش…آخه روز شدن مـولــآش حـُســِیــن (ع) ، پـَر کشیـده بود

زمین وزمان دست به دست داده بودند تا بـه آرزوش بِرِســه

جمعیت حـآضر با حسرت هرچه تمام تر نظاهره گر بـَدرقـه این شهید بزگوار بودن،چون بود،#شَـهـیـد شده بود..

مآدرش شیر بود!ســَر مزارش انقد شلوغ بود برا خانوما جا نبود بیان،ولـی یــه زَن اِنـقَـد سـوز داشـت کـه هـمـه رو بـه این وا داشـت کــه خَلوَت کـُنـَن تـا مـادَر پـِسـَرش رو تو قــَبـر بَــرا آخـریـن بـار نِـگـاه کـُنــه….

مراسم بزرگداشت شهید مدافع حرم وحید نومی گلزار در تبریز برگزار شد

به گزارش پژوهان، در آستانه ایام فاطمیه مراسم بزرگداشت شهید مدافع حرم وحید نومی گلزار در مسجد میدان مقصودیه تبریز و با حضور خانواده های معظم شاهد و حجت الاسلام فروغی ، استاد اخلاق حوزه علمیه قم برگزار گردید.
حجت الاسلام فروغی ، استاد اخلاق حوزه علمیه قم در این مراسم با اشاره به اهداف متعالی زندگی انسان در دنیا اظهار کرد: حیات دنیوی انسان به واسطه رفتار و کردار مقدس ، دارای ارزش معنوی ویژه ای می گردد.
وی ادامه داد: یکی از مقامهای که انسان می تواند در دنیا به آن برسد مقام شهادت است که مقام شهادت در مرحله نخست متعلق به درون و بریدن از خود به سوی پروردگار است.
استاد اخلاق حوزه علمیه قم یادآور شد: حیات انسان زمانی مقدس و دارای ارزش است که برای خدا و در راستای طلب رضایت او باشد و در غیر اینصورت این زندگی فانی بی ارزش است.
وی افزود: برای رسیدن به مقام شهود و حقیقت باید به کمال نفسانی رسیده و مستی ربوبی حاصل شود و اگر در دنیا جوامع مقدس و انسانهای مقدس وجود نداشته باشد عالم بی ثمر و فایده است و بر همین اساس در زمان ظهور انسان به مقام بلندی می رسد.
استاد اخلاق حوزه علمیه قم گفت: جامعه مقدس نیازمند نظام مقدس است و تا زمانی که افراد و شخصیتهای برجسته معنوی در جامعه بروز پیدا نکنند این نظام مقدس محقق نمی شود.
فروغی خاطر نشان کرد: رسیدن به مقام شهادت فوزی عظیم است که منتخبان الهی در آن قدم می گذارند و این انسانهای مقدس هستند که جامعه مقدس را تشکیل می دهند.
وی در ادامه سخنان خود به وصیتنامه امام راحل اشاره کرد و یادآور شد: نفسهای مقدس در این وصیتنامه دیده می شود و این بیانات ارزشمند زمینه ساز ظهور است.
استاد اخلاق حوزه علمیه قم تصریح کرد: امام در وصیتنامه خود تاکید می کنند که با قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به لقای خدای متعال می شتابد و این تعابیر برخواسته از وجود انسانی مقدس است.
نومی گلزار پدر شهید وحید نومی گلزار نیز در این مراسم با اشاره به خاطراتی از زندگی این شهید مدافع حرم اظهار کرد: عدم وابستگی به دنیا و عدم تعلق و وابستگی به مظاهر دنیوی از خصوصیات این شهید بزرگوار بود.
وی ادامه داد: شهید نومی گلزار شغلی عادی داشته و کارمند بود و برای حضور در جبهه دفاع از حرم ۸ ماه مرخصی بدون حقوق از اداره خود گرفت و این مرخصیها تا جایی ادامه داشت که تصمیم گرفتند او را اخراج کنند اما شهید نومی گلزار راه خود را انتخاب کرده بود.
همچنین در این مراسم که به همت هیئت موکب انصار فاطمه (س) برگزار شد برنامه های مداحی و سوگواری نیز برگزار گردید.

راوی همسر شهیــــــد مدافع حــــــــــرم سید وحــــــــــید نومی

photo_2015-12-16_05-36-54

این تصویر مربوط میشه به همون پسر بچه ای که پارسال زمانی که کل اعضای خانواده اش را داعش شهید کرده بود و این پسر بی پناه پیش پیکر خانواده اش مونده بود و طبق روایت وحید از ترس اش اکثرا گریه میکرد و زمانی که وحید در گروه تفحص بود این بچه رو نجات داده و اورده بودن براش لباس خریده بودن و اینجا زیارت امام هادی در سامرا برده بودن و بعد اقوام بچه رو پیدا کرده بودن و تحویل داده بودن تعریف میکرد که احساس خاصی به این پسر بچه بی پناه داشتن و اکثرا این پسر را مثال میزدن که بچه های ما و ارتین اینجا امنیت دارن ولی ما نریم اون طفل معصوما چه بلایی سرشون میاره داعش ملعون



 دیکر رسانه ها

گزارش تصویری استقبال از پیکر مطهر شهید مدافع حرم وحید نومی گلزار

تصاویر تشییع پیکر مدافع حرم وحید نومی گلزار



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

 

تصاویر تشییع ۳ شهید مدافع حرم قم ـ ۹۵/۱۰/۱

مراسم تشییع و تدفین ۳ شهید مدافع حرم از لشکر فاطمیون

در استان قم برگزار شد.

اقامه نماز توسط آیت الله اعرافی

مداحی برادر هادی خادم حسینی

🔸۴شنبه ۹۵/۱۰/۱
🔸از مدرسه حجتیه جنب ۴راه شهدا به سمت حرم مطهر
🔸و تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

عکس : حمید عابدی

 

 

 

تصاویر تشییع ۸ شهید دفاع مقدس و مدافع حرم ـ ۹۵/۵/۹

مراسم تشییع و تدفین پیکر ۸ شهید دفاع مقدس و مدافع حرم حضرت زینب (س) برگزار شد.

۲ شهید مدافع حرم از لشکر سرافراز زینبیون
🔺شهید قلندر حسین
🔺شهید خیر حسین

۴ شهید گمنام دوران دفاع مقدس
و ۲ شهید تازه تشخیص هویت داده شده دفاع مقدس از ارتش سلحشور جمهوری اسلامی ایران
🔺شهید تقی خسرو بیگی
🔺شهید حسین خراسانی
تدفین در گلزار شهدا و اردوگاه ولایت

📅مراسم تشییع: شنبه ۹۵/۵/۹ همزمان با سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
🕔ساعت ۹ صبح

مکان: از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم مطهر

سپس شهدای مدافع حرم در قطعه ۳۱ بهشت معصومه (س)

شهدای ارتش در گلزار شهدا

 یک شهید گمنام در اردوگاه ولایت قم

 دو شهیدی در روستای قنوات

و یک شهید در پادگان مصطفی خمینی تدفین شدند

مجموعه پوستر مدافعان حرم

دبیر ستاد مردمی تکریم شهدای مدافع حرم  گفت : مجموعه پوسترهای شهدای شاخص مدافع حرم شامل شهدای مدافع بسیج و سپاه ایران اسلامی ، شیعیان غیور افغانستان (لشگر فاطمیون) ، شیعیان غیور پاکستان (تیپ زینبیون) و شیعیان غیور عراق (گردان کتائب حزب الله) به تعداد ۱.۰۰۰ مجموعه ۳۲ برگی چاپ و در ایام راهیان نور  به صورت رایگان توزیع می گردد.

آقای خادم حسینی افزود : این فعالیت با همکاری گروه راهیان نور شبکه ملی وارثون انجام گردیده است.

در ادامه گفتگو دبیر ستاد مردمی تکریم شهدای مدافع حرم  به این نکته هم اشاره کردند که : استقبال از این کار آنچنان بود که برآن شدیم تا مجموعه ی جامع تری از  شهدای مدافع حرم از پنج کشور فعال مانند ایران ، عراق ، افغانستان ، پاکستان و لبنان تهیه  و به علاقه مندان ارائه نماییم.


 

تصاویر تشییع ۵ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۲/۲۹

تصاویر تشییع ۸ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۲/۱۳

تصاویر تشییع ۴ شهید مدافع حرم ـ ۹۵/۵/۲۰

 مراسم تشییع و تدفین ۴ شهید لشکر فاطمیون قم برگزار شد.

شهید سید جاوید حسینی

شهید سجاد حسینی

شهید عبدالعلی قیومی

شهید کریم اکبری

🔸چهارشنبه۹۵/۵/۲۰
🔸ساعت ۸/۳۰ صبح
🔸نیروگاه میدان توحید مسجد ولیعصر به سمت حرم مطهر

و سپس تدفین در قطعه ۳۱ بهشت معصومه(س)

ستاد مردمی تکریم شهدای مدافع حرم

 

تصاویر تشییع ۷ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۱/۱۸

شهید ابوذر داوری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: ابوذر داوری

نام پدر: 

محل تولد: رستم فارس

تاریخ تولد: ۶۹/۶/۲۹

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: رستم فارس

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

ستوان دوم پاسدار ابوذر داوودی از پاسداران شهرستان رستم در دفاع از حرمین در سوریه به شهادت رسید.

 مراسم تشییع و تدفین با شکوهی در روستای حسین آباد شهرستان رستم در تاریخ ۲۰ بهمن ۹۴برگزار شد تا مردم متدین، ولایی و همیشه در صحنه ی رستم با قهرمان و پهلوان نامی خود وداع کنند.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

ورود پیکر مطهر شهید مدافع حرم «داوودی» به ممسنی+ تصاویر

تدفین شهید مدافع حرم ابوذر داوودی در زادگاهش / عکس

وداع جانسوز پدر و مادر شهید مدافع حرم داوودی با فرزندشان / دیدار آخر

تنها ۳ بهار را با شهید ابوذر داوودی گذرانده است اما به اندازه تمام عمرش می‌تواند از خاطرات ابوذر بگوید، از روزی که با هم دانشگاه قبول شدند تا روزی که برای آخرین بار پیکر تیر خورده و صورت نورانی ابوذر را دیده است.



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید سید فخرالدین تقوی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سید فخرالدین تقوی

نام پدر: 

محل تولد: قائمیه

تاریخ تولد: ۶۳/۹

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: قائمیه

وصعبت تاهل: 

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 “سید فخرالدین تقوی” از بسیجیان شهر قائمیه در استان فارس در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به فیض شهادت نائل آمد.
این شهید دلاور از رزمندگان تیپ امام سجاد(ع) شهرستان کازرون بود، تیپی که در هفته های اخیر یازده تن از رزمندگانش در نبردهای سوریه به شهادت رسیدند.

رزمندگان مقاومت چند روز پیش توانستند محاصره دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا در شمال استان حلب را بشکنند، محاصره ای که بیش از سه سال و نیم ادامه داشت.

پیشروی های رزمندگان مقاومت در حومه شمالی استان حلب ادامه دارد و این رزمندگان هر روز مناطق جدیدی را در شمال حلب آزاد می کنند.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جبار عراقی ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جبار عراقی 

نام پدر: 

محل تولد: کوت عبدالله شهرستان کارون

تاریخ تولد: ۴۷/۱۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: گلزار شهدای اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

شهید جبار عراقی (طرفی)، از شهدای مدافع حرم شهر کوت عبدالله شهرستان کارون در دهم اسفند ماه سال ۱۳۴۷ هجری خورشیدی به عنوان تنها پسر خانواده پرجمعیت خود دیده به جهان گشود.

شهید سردار جبارعراقی بچه جبهه وجنگ،درروستای از بستان به دنیا آمد در سن نوجوانی عراق به بستان حمله کرد شهید بزرگوار همراه خانواده به اهواز وبعدا به سوسنگرد برگشت ودر شهر کوت سید نعیم تا سال شهریور ۱۳۸۵ زندگی کرد، درجوانی وارد سپاه پاسداران لشکر ولی العصر عجل ال… شد وطی عملیاتی وارد عراق برا تجسس شد بعد از اتمام جنگ در تیپ لشکر در قسمت بسیج صادقانه ایفا ی خدمت کرد، درسال۱۳۸۸به عنوان فرمانده ی گردان امام حسین ع درمنطقه ی کوت عبدالله اهوازمنصوب شد که طی خدمتش درگردان جوانان زیادی راجذب بسیج کردوجان تازه ی به این گردان دادسال ۱۳۹۲ به لشکر بازگشت ومسولیت های مختلف منصوب شد تاسرانجام دی ماه ۱۳۹۳ با درخواست کتبی خودبه سوریه اعزام شد

این رزمنده خستگی ناپذیر برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و در روز یکشنبه سوم آبان ماه ۱۳۹۴ مطابق با یازدهم محرم سال ۱۴۳۷ هجری قمری در جاده رقه در استان حماه سوریه به دست تکفیری‌ها به طور ناجوانمردانه‌ای به شهادت رسید.

پیکر مطهر این شهید والامقام پس از روزها غربت به وطن بازگشت و در صبح روز یکشنبه هفدهم آبان ماه سال ۱۳۹۴ و ۲۵ محرم  و سالروز شهادت امام علی بن الحسین حضرت سجاد علیه السلام در اهواز تشییع شد.

پیکر پاک شهید عراقی پس از انتقال به گلزار شهدای اهواز در کنار مزار شهید فرشاد حسونی‌زاده، مزار شهید حمیدرضا فاطمی‌اطهر (حمید ممبینی) و مزار شهید عبدالکریم جهانگرد اهوازی آرام گرفت و مزارش زیارتگاه عارفان و عاشقان شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

به گزارش گروه سایر رسانه ها ی دفاع پرس، نهایتاً پیکر شهید عراقی در هفدهم آبانماه به کشور بازگشت و در میان استقبال باشکوه مردم خوزستان به خاک سپرده شد. مهدی عراقی پسر ارشد شهید، در گفتوگو با «جوان» از ویژگیهای اخلاقی و ارادت بیکران پدرش به اهلبیت(ع) میگوید.

به نظر شما پدرتان تحت تأثیر چه تفکر و اندیشهای به عنوان یکی از مدافعان حرم در سوریه حاضر شدند؟

پدرم حاضر بود به تمام دنیا پشت کند ولی سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. تمام فکر و ذکر و دینش این بود که حرم سیده زینب کبری خراب نشود. دفاع از حرم اهلبیت عقیده و ایمانش بود. عنصر متحرکه پدرم همین عقیدهاش بود. ایمانش به اهل بیت او را به سوریه رساند و در همین راه هم به شهادت رساند. ما هم با افتخار از طرز فکرش استقبال کردیم و اصلیترین مشوقش خانوادهاش بودند. همیشه میگفت تمام دنیای من یک سمت، عشق به اهل بیتم یک سمت دیگر. میگفت نمیگذارم حضرت زینب یک بار دیگر آسیب بخورد.

دلیل این عشق و علاقه و ارادت به اهل بیت از کجا میآمد؟

ما همه مسلمان و شیعهایم. در کشوری زندگی میکنیم که همه زینبیاند و همه عباس زینبند. اگر همین الان از من که پسر شهید هستم و تازه داغ پدر دیدهام بخواهند خودم را برای دفاع از حرم اهل بیت به سوریه و عراق برسانم با تمام وجود حاضرم همین الان حرکت کنم و آنجا حاضر شوم. پدرم برای دفاع از کشورش رفت تا من و شما در امنیت باشیم. این جنگ، جنگِ حق علیه باطل است. بایستی بجنگیم. اگر پدر من و امثال پدرم در سوریه حاضر نشوند و نجگند باید منتظر داعش باشیم تا در کشورمان حضور پیدا کند.

ایشان برای چندمین بار به سوریه میرفت؟

دقیقش را نمیدانم ولی وقتی میرفت ۷۰ روز آنجا میماند و ۱۵، ۲۰ روز به خانه میآمد. این ۱۵ روزی هم که به خانه میآمد دلش آنجا بود. میگفت دوست دارم آنجا بمانم و از وضعیت بچهها باخبر باشم.

نبود پدر برایتان سخت نبود؟

اینکه پدر در کنارت نباشد سخت است ولی همهمان از ته دل بابت کاری که پدرم میکرد خوشحال بودیم. خیلی اوقات ما مشوقش بودیم و میگفتیم بابا با خیال راحت به کارهایت برس. شاید همین تشویق ما دل پدر را در راهش قرصتر میکرد. اگر رهبرمان اجازه بدهند من و خانوادهام هم راه پدر را خواهیم رفت. ما هیچ مشکلی بابت حضور در آنجا و ترسی از مبارزه با تکفیریها نداریم. ما مطیع دستور رهبریم و به عنوان یک ایرانی در همه حال از خاکمان دفاع خواهیم کرد. ما از همان اول با رفتن پدر کنار آمده بودیم و میدانستیم پدرم برای تفریح به آنجا نرفته است. با خیال راحت میرفت و اگر مشکلی داشتیم میگفتیم خیالت راحت باشد ما اینجا هیچ مشکلی نداریم.

چند برادر و خواهر هستید؟

ما سه برادر و سه خواهر هستیم. همه ما چنین عقیدهای داریم. وقتی جنازه پدرم نیامد و داعشیها گفتند جنازه او را مبادله میکنیم هیچکداممان قبول نکردیم. گفتیم ما با همین پول و جانهایی که میدهیم باز هم آدمهایی میسازیم که راه شهید عراقی را ادامه دهند و انتقام خون او را بگیرند. گفتیم بگذارید جنازه پدرم همانجا بماند و فدای سیده زینب باشد. گفتیم اگر در قبال دادن پیکر پدرم برای مبادله تقاضای هر چیزی کردهاند اصلاً قبول نکنید. گفتیم اگر بحث مبادله با پول است ما این پول را به کسانی میدهیم که دوباره فردا امثال پدرم را بکشند و ما اصلاً راضی به چنین کاری نیستیم.

گویا مادرتان گفتهبودند راضی نیستند برای مبادله پیکر پدرتان ریالی هزینه شود.

دقیقاً مادرم هم چنین اعتقادی داشت. من به آقای جزایری نماینده ولیفقیه استان خوزستان گفتم ما اصلاَ موافق نیستیم ریالی برای مبادله پیکر پدرم هزینه شود. در صداوسیما هم گفتم مخالف چنین اقدامی هستیم. ما هم دیگر خیلی پیگیر نحوه شهادت و محل شهادتش نبودیم. برای سیده زینب کبری شهید شدند و هر جا که باشند اجرشان با حضرت زینب باشد. ما برای سیده زینب تمام زندگیمان را هم میدهیم.

پیکر شهید بعد از چه مدت به کشور بازگشت؟

بعد از ۱۲ روز پیکر پدرم به ایران آمد. دیگر ما هم تابوت و کفن را باز نکردیم تا جنازه را ببینم. به هرحال جنازهای که ۱۲ روز روی زمین باشد چیزی از آن نمیماند. تازه این در صورتی است که داعشیها به جنازه هتک حرمت نکرده باشند.

پدرتان در رفت و آمدهایشان توصیه خاصی به شما و دیگر فرزندانش داشتند؟

میگفت بابا من چه اینجا باشم چه آنجا در آخر خواهم مرد. ولی چه بهتر در جایی بمیرم که افتخاری برای خودم، خانوادهام و کشور باشد. میگفت بگذار وقت مردن بگویند به عنوان مدافع حرم حضرت زینب از دنیا رفت. همیشه میگفت فردا اگر کسی از ما به سوریه برود و بگوید جبار عراقی شهید مدافع حرم حضرت زینب است برایمان افتخاری است. حتی یک بار هم نشد بگوید من به عشق جنگ و جنگیدن به سوریه میروم بلکه همیشه میگفت میروم تا سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. به ما هم توصیه میکرد هیچگاه قبول نکنید چنین اتفاقی برای حضرت زینب بیفتد.

عقیده شما و دیگر برادران و خواهران تحت تأثیر پدرتان شکل گرفته است؟

پدرم همیشه به ما میگفت: بابا همیشه با اهل بیت باش و از هیچ کس ترس نداشته باش. ما هم همیشه سعی کردهایم در زندگی با اهل بیت باشیم و اگر نیاز باشد جانمان را هم برایشان میدهیم. تفکر پدرم در خانوادهمان ادامه دارد و خواهد داشت. نسل من و بعد از من همین عقیده را دنبال خواهند کرد. با اینکه پدرم تک پسر بود.

نظر پدربزرگ و مادربزرگتان نسبت به حضور پدرتان در سوریه چه بود؟

پدربزرگم که به رحمت خدا رفته است. تمام طایفه ما همراه پدرم بودند و داغش کل طایفه را عزادار کرده است. اما باور کنید من برای شهادت پدرم گریه نکردم. هر کسی هم که به من تسلیت میگفت با او برخورد میکردم و میگفتم شهادت تسلیت ندارد و باید به ما تبریک بگویید. چون پدرم به چیزی که میخواست رسید. میگفت من آرزو دارم مثل یک شجاع از دنیا بروم. نمیخواهم فردا بگویند سیده زینب برادر نداشت چون ما همه برادرهایش هستیم.

مادر شهید چطور؟

اینکه درد دوری و فراق باشد وجود دارد ولی اینکه بگوییم چرا رفت اصلاً چنین چیزی نیست. مادربزرگم همیشه میگوید سیده زینب من یک پسر برای تو دادم و میخواهم شفاعتم را کند.

از دید خودتان به عنوان پسر بزرگ خانواده ویژگیهای بارز پدرتان چه خصوصیات اخلاقی بود؟

پدرم همیشه به بزرگ و کوچک احترام میگذاشت. خلوصی داشت که در هیچ جا پیدا نمیشد. به فکر و عقیده هر کسی احترام میگذاشت. هیچ وقت ندیدم نماز شب پدرم ترک شود. با اینکه همیشه ساعت ۶ بیدار میشد و سرکار میرفت ولی تا ساعت ۳ نیمه شب نماز شب میخواند. ورزشکار هم بود. میگفت اگر من هر چیزی را ترک کنم هیچوقت ورزشم را ترک نمیکنم. روزانه حداقل هشت کیلومتر میدوید. بدنی ورزیده داشت.

پدرتان در سپاه چه مسئولیتهایی به عهده داشت؟

پدرم در سپاه چند مسئولیت به عهده داشت. در بازرسی و گردان پیاده و گردان امام حسین(ع) بود. دیگر نمیدانم در سوریه چه مسئولیتی داشت. پدرم در رابطه با کار اصلاً در خانه صحبت نمیکرد و مسائل کاری را مثل یک راز مگو پیش خودش نگه میداشت. من در رابطه با خیلی از فعالیتهای پدرم اطلاع زیادی ندارم. آدم بستهای بود و حرفهایش را به کسی نمیگفت.

تشییع باشکوهی هم از پدرتان به عمل آمد که نشان از محبوبیت شهیدان مدافع حرم دارد؟

خیلی تشییع باشکوهی برگزار شد و اینجا از مسئولان که با ما ایستادند و نگذاشتند در این مدت بر ما سخت بگذرد تشکر میکنم. تمام استان خوزستان پدرم را میشناخت. پدرم بزرگ طایفه بود و همه او را میشناختند. ما خوزستانیها افتخار میکنیم که بیشترین شهید مدافع حرم را دادهایم و میتوانیم از حرم اهل بیت دفاع کنیم. همه جوانان استان حاضرند بروند و از آنجا دفاع کنند. این موضوع برای هر استانی که باشد افتخار است که برای حرم سیده زینب شهید داده است. خوزستانیها عشق به امام حسین و اهل بیت دارند.

در پایان اگر خاطرهای از پدرتان دارید، برایمان بگویید؟

پدرم میگفت من آنجا خواب ندارم. میگفتم برای چه؟ میگفت از روزی میترسم که بخوابم و فردایش نتوانم از حضرت زینب دفاع کنم. میگفت در ۲۴ ساعت روز شاید دو ساعت بتوانم بخوابم. تمام دغدغهاش دفاع از حرم ائمه بود. میگفت اول ائمه بعد کشورم، چون اگر ائمه نباشند من کشوری ندارم و آنها از کشورم محافظت میکنند. زندگیاش را وقف اهل بیت کرده بود. من به چنین پدری افتخار میکنم. عشق به اهل بیت نسل به نسل بیشتر در وجودمان موج میزند. ترکیب عشق و علاقه و شجاعت شخصی به نام جبار عراقی ساخته بود. عشق و علاقه به اهل بیت مرد مدافع حرم میخواهد که در وجود پدرم بود. پدرم متولد ۴۷ بود و میگفت الان نزدیک ۵۰ سال سن دارم مگر چقدر میخواهم زندگی کنم که با ذلت باشد و بگذارم سیده زینب به اسارت برود. میخواهم همین الان بمیرم و آن روز را نبینم.



 دیکر رسانه ها

همسر شهید: داعش برای تحویل پیکر همسرم خواستار آزادی ۷۰ تکفیری‌ شد!/ به «جبار» افتخار می‌کنم

کانال تلگرامی شهید مدافع حرم

بزرگداشت شهید جبار عراقی در اهواز برگزار شد

بزرگداشت شهید عراقی در زرگان اهواز برگزار شد

استقبال از پیکر شهید «جبار عراقی» در فرودگاه اهواز

عکس/ تشییع شهید مدافع حرم سردار عراقی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جبار دریساوی ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جبار (فرید) دریساوی 

نام پدر: حسن

محل تولد: اهواز

تاریخ تولد: ۴۶/۱۰/۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۷/۱۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: آرامستان بهشت آباد اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

سردار شهید جبار (فرید) دریساوی در هفتمین روز از دی ماه سال۱۳۴۶در اهواز به دنیا آمد. پدر ایشان آقا حسن کارمند شرکت نفت بودند و مادر محترمش فاطمه خانم خانه دار بود. دوران کودکی و نوجوانی خود را در حصیر آباد گذراند و دیپلم علوم تجربی را از مجتمع آموزشی ایثارگران شهید رجایی کسب کرد…

با شروع تظاهرات و قیام مردم مسلمان ایران علیه حکومت سفاک پهلوی یازده سال سن داشت که با حضور در راهپیمایی ها و فعالیتهای انقلابی در مساجد اهواز و همکاری با نیروهای مردمی نقش آفرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی بود.

با شروع جنگ تحمیلی و آغاز حماسه آفرینی جوانان مومن ایران زمین، شهید جبار دریساوی هم به عنوان نیروی بسیجی به جبهه ی حق علیه باطل اعزام گردید و در طول مدت حضورشان در دفاع مقدس سه بار مجروح شدند و در همین دوران هم به استخدام سپاه پاسداران در آمدند.

پاسدار سرزمین اسلام در تاریخ سوم خرداد سال ۱۳۶۷با خانم مریم حمید ازدواج کردند.

بعد از پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۸۵ وارد دانشگاه امام حسن(ع) شدند و در رشته مدیریت جنگ نرم مدرک کارشناسی را اخذ کرد. ایشان همچنین دوره آموزشی تخصصی تانک را در روسیه گذراند و از اساتید برجسته آموزش زرهی در کشور محسوب می شد. ایشان همیشه سعی می کردند از زمان و زندگی خود بیشترین بهره برداری را داشته باشند و هیچگاه از تلاش و مجاهدت علمی دست برنداشتند.

با شروع نبرد عمال سعودی صهیونیستی با مسلمانان مظلوم سوریه غیرت و ایمان ایشان اجازه نمی داد که بی تفاوت باشند ودر حالی که می توانست درآرامش و رفاه زندگی را در کنار همسر و دو فرزندش فاطمه و محمد بگذراند ولی ایشان مجاهدت در راه خدا را انتخاب کردند و جهت آموزش زرهی به رزمندگان مسلمان سوریه عازم این کشور شد.

روح بلند و خستگی ناپذیر سردار شهید ایشان را به نبرد با نیروهای داعش طلبید و به گواهی همرزمانش تخصص ایشان به پیشبرد اهداف جبهه ی اسلامی کمک شایانی نمود و سرانجام این مجاهد و تلاش و پشت کردن به رفاه و دنیای بی ارزش مادیات نوشیدن شربت شهادت در راه خدا بود. بله در تاریخ ۱۶\۷\۱۳۹۳ بعد از دوسال جهاد و انتظار به آرزوی دیرینه اش رسید ودر اثر موج انفجار و اصابت ترکش خمپاره به یاران آخر الزمانی مولایش حسین بن علی(ع) پیوست تا در دفاع از حرم حضرت زینب کبری سلام ا…علیها گام موثر و مقبولی برداشته باشدو خواب تلخ یزدیهای زمان را آشفته نماید.

سردار شهید جبار(فرید) دریساوی فرزندانش فاطمه و محمد را تنها گذاشت تا پدران و فرزندان سرزمینهای اسلامی در آرامش و امنیت زندگی کنند چرا که خون شهید تضمین کننده امنیت در جهان اسلام است.

شهید جبار دریساوی که عشق و التزامش به ولایت فقیه زبانزد خاص و عام بود. جان خود را فدا نمود تا ولی زمانش را فرمانبرداری کرده باشد نه با زبان که با جان.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دختر شهید پس از شنیدن خبر شهادت پدر

با الگو گرفتن از بانوی صبر و استقامت حضرت زینب س خطاب به همرزماند پدرش گفت: ما از مدتها قبل پدر خود را در صف شهدا می‌دیدم و به او افتخار می‌کنیم. برادرم نیز بدست شما امانت باشد تا بزرگ شود و در راه پدر گام بردارد.

همسر شهید

سوم خرداد ماه سال  ۱۳۷۳ در یکی از اتاقهای خانه پدری فرید زندگی امان را شروع کردیم. فرید صدایش می کردیم. خوشحال بودم همسرم پاسدار است. من ابتدا چادری نبودم روز اولی که عقد کردیم و با هم بیرون رفتیم. فرید گفت: همیشه از این به بعد چادر بپوش. من هم گفتم چشم همدیگر را خیلی دوست داشتیم. فرید خیلی مهربان بود. در طول بیش از بیست سالی که با هم زندگی کردیم اجازه نداد لباسهایش را بشویم اوایل زندگی مان که لباسشویی نداشتیم خودش می شست بعد هم که خریدیم باز هم خودش می شست. بعد از ساعت کاری اش که به خانه بر می گشت تمام کارهای خانه را خودش انجام می داد. ظرفها را می شست حتی روزهای تعطیل غذا درست می کرد. همیشه می گفت: کاش همیشه خانه بودم که روزهای دیگر هم من کارهای خانه را انجام دهم تا ثواب خانه داری به من برسد. ما سر این ثوابها رقابت داشتیم. ما بیست سال در یک لیوان چای خوردیم. من دوست داشتم چای گرم بخورم و فرید چای سرد دوست داشت به همین خاطر یک لیوان چای می آورد و می گفت: تا چای  گرم است اول شما بخورید آخرش که سرد شد من می خورم. فرید مرا از عشق و محبت سیراب کرد و مثل هر پدری عاشقانه بچه هایش را دوست می داشت. همیشه با محمد کشتی می گرفت و به فاطمه خیلی محبت می کرد. نسبت به اموال بیت المال خیلی حساس بودند. همیشه دو خودکاری توی جیبش بود خودکار سمت چپ شخصی بود و خودکار سمت راست جیبش مربوط به محل کارش.

اخبار سوریه را دنبال می کرد و خیلی حرص می خورد می گفت: این داعش را باید در نطفه خفه کرد. اینها اگر از سوریه بگذرند به ایران می رسند هدفشان کشورماست. هدفشان نابودی اسلام است. گفت: می خواهم بروم سوریه گفتم: جنگ است خطر دارد گفت: من برای آموزش می روم. فرید کارشناس زرهی بود. فاطمه هم مخالفت کرد گفت: با زور من دخترم راضی کردم بیست ماه سوریه بودند یک ماه ایران. ولی آن یک ماهی هم که ایران بود تمام فکر و ذکرش سوریه بود. می گفت: پیرزنها و پیرمردهای سوری التماس می کنند که بمانیم و برنگردیم ایران. کاش شما راضی می شدید همین یک ماه هم نمی آمدم.گفتم نگران ما نیستی گفت: من خیالم از بابت شما راحت است تا دین اسلام استوار باشد شما در امانید. جهاد ما برای خداست و من شما را به خدا سپرده ام. سخنرانی های حضرت آقا را دنبال می کرد. عاشق دیدار با ایشان بود. می گفت: من پاسدارم. پاسدارحضرت آقا، پاسدار مرزهای اسلام. و هرجا اسلام است مزر ما آنجاست.

دو سالی می شد که می رفت سوریه و بر می گشت. بعد از دو ماه ماندن در سوریه برگشته بود. و قرار بود یک ماه بماند بعد دوباره برود سوریه هنوز ده روز نگذشته بود که تماس گرفتند و گفتند جبار اوضاع خوب نیست و دوباره برگرد سوریه من و دخترم اصرار کردیم که نرود دخترم دستش را گرفت و گریه می کرد عصبانی شد ساکش را انداخت زمین و گفت من نمی روم  ولی جواب حضرت زینب با تو و دخترت. گفتم: فاطمه ما را با حضرت زینب روبه رو کرد چیزی نگو. وقتی رسید فرودگاه تماس گرفت گفتیم خیالت راحت ما راضی شدیم برو انشا ا…مثل دفعات قبل سالم برگردی. اما ته دلم احساس می کرد این بار آخر است. خودش هم به دوستانش گفته بود این رفتن بازگشتی ندارد. سه روز مانده بود که دو ماهش کامل شود و برگردد ایران.

شنبه ۱۹مهر ماه سال ۹۳ بود. محمد را آماده کرده بودم برود مدرسه که همسر یکی از همکاران فرید زنگ زد احوالم را پرسید بعد خواهرم تماس گرفت گفت: محمد را نفرست مدرسه. نگران شدم گفتند: فرید زخمی شده باورم نمی شد ۱۶ مهر گفتم شما را به خدا قسم راستش را بگویید بالاخره فهمیدم چهارشنبه یعنی هفته قبل ایشان شهید شده اند که یکشنبه خبر قطعی شهادت ایشان را به ما گفتند.

تمام دغدغه فرید اسراییل بود. می گفت: مااین رژیم منحوس رادر جبهه نظامی شکست داده ایم. ولی متاسفانه در جبهه فرهنگی در حال پیشرفت است ماهواره و موبایل ها، خانه های ما را گرفته است. خانواده های ما باید خیلی مراقب باشند.

از فرید دو فرزند برای من به یادگار مانده است فاطمه ۱۶ساله و محمد که ۱۰ساله است. من و محمد خیلی برای فرید گریه کردیم اما تا الان که  هشت ماه از شهادت ایشان می گذرد هنوز فاطمه گریه نکرده است می گوید شهادت گریه ندارد پدرم خودش دنبال شهادت بود که به این مقام هم رسید خودم هم با احساس فرید زندگی می کنم سعی می کنم جای خالی پدرشان را حس نکنند ما مملکت خوبی داریم. جوانان خوبی داریم. امیدوارم همگی با پیروی از فرمان رهبر عزیز قدر این آرامش را که شهدا برایمان ر قم زده اند بدانیم.

«جبار دریساوی» سومین شهیدی است که مردم شهید پرور خوزستان، به آستان کبریایی «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) تقدیم نموده اند. پیش از او، خطه‌ی مقاوم و شهیدپرور خوزستان، شهیدان «علی عسکری طاقانکی» و «سید مهدی موسوی» را در راه  دفاع از آرمان های «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و آله)» تقدیم آستان دوست کرده است.



 دیکر رسانه ها

آپارات – شهید جبار دریساوی

تصاویر/ مراسم تدفین پیکر پاک مدافع حرم؛ سردار شهید دریساوی در اهواز



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

معرفی قطعه 31

 بسم رب الشهدا

 

با آغاز جنگ سوریه و هتک حرمت به حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) توسط تکفیری های ملعون و رجعت پیکر مطهر شهدای مدافع حرم قطعه ۳۱ در جواز مزار شهدای گمنام ایجاد شد که از اواخر سال ۱۳۹۲ تا کنون (زمستان ۹۵) بیش از ۲۵۰ شهید گلگون کفن از مدافعین حرم در این قطعه دفن شده اند.

این روزها قطعه ۳۱ و آرامستان بهشت معصومه (سلام الله علیها) مأمن خیلی از دلسوختگان و محبین اهل بیت از اقصا نقاط کشور اسلامیمان و حتی شیعیان غیور از کشورهای خارجی شده است.

لذا این مزار نه استانی و نه کشوری بلکه یک گلزار شهدای بین المللی می باشد…

 

تصاویری از دیدار خانواده شهدای مدافعان حرم اهل بیت(ع) با رهبر انقلاب – ۹۳/۱۰/۲۸

«تذکره بیداری»

فضیلتشان گمنامی است. هنوز خیلی‌ها نامشان را نمی‌دانند، و از آن عجیب‌تر، بزرگی کاری که آن‌ها کردند را نمی‌دانند. تازه شهرها، آرام آرام دارند در آغوششان می‌گیرند و بهشت زهراها به وجودشان گلباران می‌شوند. آرام آرام محله‌ها دوباره بوی خون‌های خشکیده گرفته‌اند و نوجوان‌های محل با عکس پهلوان‌هایشان عکس یادگاری می‌اندازند. اما اینجا، کسی هست که ناشناخته‌ها را می‌شناسد. اینجا کسی هست که با «غریبان» قریبی کند. و برای همین هم قلوب اولیای آن سفرکردگانِ به مجلس کرامت مرتضوی و حسینی و زینبی، هوای دیدار او را می‌کند تا آهنگِ ارادت او کنند و هدیه‌ی عنایت بگیرند.
از یاد کودک هرگز نخواهد رفت آن نوشته‌های روی قرآن رهبر را که برای پدر نوشتند. حالا شاید بهترین عکسش، -بعدِ عکس‌های بابا- عکس قرار گرفتن در آغوش رهبر باشد. همه‌ی این‌ها برای او تسلای اندوه یتیمی است، اما برای ما، تذکره‌ی بیداری از خواب طولانی‌مان. این مجلس، نشانه‌ای است که ما هم قدر بدانیم. این مجلس، شهادتِ عظمت کسانی است که پیکرهایشان، سپر شهرهایمان شد و آوازه‌ی شجاعتشان، شهر به شهر دنیا را زیر پا گذاشت. این مجلس، آوای غربت دارد اما؛ این مجلس همان مجلس است که غربت در آن سربلند بود؛ در یکی از همین مجلس‌ها بود که رهبر برای یاران غریبش -مدافعان حریم اهل بیت (علیهم‌السلام)- شعری را زمزمه کردند: «… ما مدعیان صف اول بودیم… از آخر مجلس شهدا را چیدند.»
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR تصاویر دیدار خانواده‌های چند شهید مدافع حرم از جمله شهیدان سردار سرتیپ جبار دریساوی، سرهنگ پاسدار کمال شیرخانی و سردار سرتیپ دادالله شیبانی با رهبر انقلاب که در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۳ انجام شده بود را منتشر کرد. در این تصاویر، فرزند خردسال شهید شیرخانی -که در ۱۴ تیرماه ۱۳۹۳ در سامرا به شهادت رسیده بود- در آغوش رهبر انقلاب دیده می‌شود.

شهید جهانپور شریفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جهانپور شریفی

نام پدر: 

محل تولد: پرزیتون فارس

تاریخ تولد: ۵۷/۶/۲۵

تاریخ شهادت: ۹۲/۶/۲۵

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: پرزیتون فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

شهید جهانپور شریفی در تاریخ ۲۵/۶/۱۳۵۷ در روستای پرزیتون به دنیا آمد.

ایشان تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در سال ۱۳۸۰ ازدواج کرد . چند ماه بعد در سپاه پاسداران تیپ ۳۳۳ هوابرد المهدی جهرم مشغول به کار گردید.

به دلیل بعد مسافت جهرم تا محل زندگی خانواده، ایشان فقط روز های تعطیل می توانست در کنار خانواده حضور داشته باشد.

شهید شریفی احترام خاصی برای پدر و مادر خود قائل بود.

از این شهید بزرگوار سه فرزند به یادگار مانده است.۲ دختر و ۱پسر .

شهید شریفی در سال۸۸ به اتفاق خانواده به جهرم عزیمت کرده و در یکی از خانه های سازمانی تیپ المهدی ساکن گردیدند.

روزهای خوش خانواده در این ایام بود  و آخر هفته ها ودر تعطیلات به روستای محل تولد نزد پدر و مادر واقوام به سر می بردند.

شهید شریفی همیشه به خدا توکل داشت و روزهای جمعه به کار کشاورزی مشغول می شد.

در این روزهای خوب شهید با همسر خود صحبت کرد که با رضایت شما میخواهم به سوریه بروم تا از حرم حضرت زینب سلام الله علیها دفاع کنم.

همسر شهید حرفی نداشت و می گفت ان شا اله هر چه خدا بخواهد. شهید بالاخره تصمیم خود را گرفت که به سوریه برود و از همسر خود خواست که فرزندان را طوری تربیت کند که در راه دین خدا باشند و اسلام وقرآن را به پا دارند و از راه حضرت زینب کبری را پیروی کنند.

سرانجام در تاریخ ۲۵/۶/۹۲  به آرزوی دیرینه اش رسید .

 جهانپور شریفی ۲۵ شهریور سال ۹۲ در روز تولدش در حال دفاع از حرم مطهر زینب کبری در کشور سوریه به دست تکفیری ها به شهادت رسید. پیکر این شهید در جهرم تشییع و در زادگاهش روستای پر زیتون میمند به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خاطره ای از زبان دختر شهید :

به یاد می آورم : هنگامی که میخواستم به کلاس قرآن بروم،  فراموش کرده بودم پدرم تا چند دقیقه دیگر میخواهد برود؛ و فقط خدا حافظی کردم .

داشتم کفشم را می پوشیدم که پدر گفت: زهرا جان، عزیز بابا،  بابا من که نبوسیدمت،  دارم میرم ماموریت.
گفتم :  ببخشید یادم رفته بود که شما میخواید برید ماموریت.
من را در آغوش گرفت و بوسید.

برای همیشه . . .
در آن لحظه اشک شوق پدرم را دیدم ؛

شوق به شهادت،
انگار می دانست که شهادتش نزدیک است و خود را برای شهادت در راه خدا آماده کرده است.
وقتی در سوریه بود هفته ای یکبار با ما تماس می گرفت، هفته ها به سختی می گذشت و انتظار کشیدن ، کلافه ام می کرد.

در آن هفته ، از روز تماس بابا دو سه روزگذشت…

خیلی بی تابی می کردم…
به مادر گفتم: چرا بابا تماس نمی گیره؟
مادر که خودش هم چند روز بود سخت درگیر این موضوع بود بیشتر ناراحت شد ولی ما را آرام کرد.
همان روز دایی من به جهرم آمد و ما را به هر بهانه ای بود به روستای پر زیتون بردند.
آنجا که رفتیم کم کم خبر شهادت پدر را به ما دادند.

آری بابای عزیزم به آرزویش رسید. …



 دیکر رسانه ها

پیکر شهید جهانپور شریفی در جهرم تشییع شد/تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد صاحبکرم اردکانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد صاحبکرم اردکانی

نام پدر: 

محل تولد: سپیدان

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۱۲

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: سپیدان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 شهید محمد صاحبکرم اردکانی اولین شهید سپیدانی مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها شب شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها سال ۹۳ توسط گروه تروریستی آمریکایی داعش به شهادت رسید .

این شهید والامقام اهل شیراز، محله آستانه (سیدعلاالدین حسین ابن موسی الکاظم(ع)) بود.

صبح روز شنبه ۱۶اسفند ۹۳ پیکر مطهر اولین شهید سپیدانی مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها پس از تشییع در جوار حرم مطهر حضرت سید علاء الدین حسین علیه السلام ، وارد دانشکده علوم و فنون زرهی شیراز شد و در آغوش همرزمان این شهید والا مقام  قرار گرفت .
پس از این مراسم معنوی ، پیکر مطهر این شهید والامقام وارد زادگاهش سپیدان شد و یک شنبه ۱۷ اسفند ۹۳ در جمع عموم مردم ولایتمدار و شهید پرور سپیدان تشییع و خاکسپاری شد .



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

کربلایی حسین صاحبکرم پدر شهید والامقام محمد صاحبکرم در گفتگو با تنویر

با بیان اینکه فرزندم را تقدیم ولایت فقیه و اسلام ناب محمدی (ص) کردم اظهار کرد: با خدا معامله کردم و فرزندم را فدای حضرت زینب ، حضرت رقیه ، اسلام و رهبر نمودم چرا که محمد لایق شهادت بود و از خدا سلامتی رهبر عزیز انقلاب و همه پاسداران و خدمتگذاران نظام را خواهانم . .
پدر این شهید بزرگوار با اشاره به خصوصیات اخلاقی شهید صاحبکرم گفت : محمد وقتی به ماموریت می رفت ، کسی مطلع نمی شد که به کجا می رود و اخیراً هم از کربلا به سوریه رفت و من نمی دانستم که در ماموریت سوریه بوده است .
پدر شهید صاحبکرم مداحی برای اهلبیت عصمت و طهارت را یکی از خصوصیات فرزند برومند خود خواند و افزود : محمد نوکر اهل بیت علیه السلام بود و به آنچه می خواند توجه قلبی داشت .

حجت الاسلام سید عبدالرحمن موسوی انور امام جمعه سپیداناظهار داشت :

رزمنده عزیز محمد صاحب کرم در دفاع از حریم اهل بیت علیه السلام و دفاع از عقیله بنی هاشم جان شیرین خودش را فدا کرد و خون این جوانان عزیز و غیور است که این جوشش اللهی را در جامعه ایجاد می کند و سبب حرکت و پویایی جامعه و جوانان به سمت سعادت خواهد شد و درخت اسلام را آبیاری می کنند .

امام جمعه سپیدان شهادت جوانان امروز را ادامه راه اهلبیت علیه السلام دانست و افزود : اگر نمی بود این شهادت ها ، این جوانان و این فرهنگ ، امروز خبری از اسلام نبود . نهالی را که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در سال یازدهم هجری کاشت ، میوه هایش امروز شهید صاحبکرم و امثال این شهید گرانقدر هستند .

موسوی انور تقدیم شهدای متعدد سپیدانی در تمام حوادث قبل و بعد از انقلاب اسلامی را مایه افتخار برای شهرستان سپیدان دانست و گفت : شهرستان سپیدانی که در تمام حوادث و اتفاقات قبل و بعد از انقلاب و دفاع از مرزها و حریم اهلبیت علیه السلام شهیدی را به انقلاب و نظام هدیه داده است ، حاکی از ولایتمداری جوانانی است که عاشقانه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و جانانه از اعتقاد و ایمان خود دفاع کردند .

خطیب نماز جمعه سپیدان با عرض تبریک و تسلیت شهادت این جوان برومند به خانواده شهید صاحبکرم تاکید کرد : شهادت این جوان برومند و پاسدار سپاه اسلام را به خانواده این شهید تبریک و تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم همه مردم به ویژه جوانان با شور و شعف انقلابی خود بار دیگر عشق خود را به اهلبیت و شهید و شهادت نشان دهند و شاهد یک مراسم تشییع بی سابقه در شهرستان باشیم .

موسوی انور تکریم شهدا را مصداق بارز گرامیداشت اهلبیت علیه السلام و خداوند متعال خواند و گفت : عرض ارادت و تکریم شهدا تکریم رسول اکرم ص ، اهلبیت و خداوند متعال است ، ان شاء الله مردم با وضو و نیت وارد این مراسم شوند و بگوییم ای شهید اگر تو رفتی ما با تمام وجود راه تو را ادامه خواهیم داد و ذره ای از آرمانها و اعتقادات خود دست بر نخواهیم داشت .



 دیکر رسانه ها

 فیلم های شهید صاحبکرم در سایت آپارات

تشییع پیکر مطهر شهید محمد صاحبکرم مدافع حرم

دیدار فرماندهی و پرسنل سپاه سپیدان با خانواده شهیدان صاحبکرم و ماندنی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید احمد مکیان ـ قم

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : احمد مکیان

نام پدر: مجید

محل تولد: آبادان

تاریخ تولد : ۷۴

تاریخ شهادت: ۹۵/۰۳/۱۸

محل شهادت: سوریه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۰



زندگی نامه

شهید احمد مکیان یکی از روحانیون و ورزشکاران جوان خوزستانی بود که در شهرک طالقانی ماهشهر دیده به جهان گشود و سپس در خانواده‌ای مذهبی و روحانی در آبادان تربیت یافت، پدر این شهید والامقام از روحانیون معروف آبادان به شمار می‌رود.

این جوان خوزستانی از چندی پیش به دفاع از حریم حرم در سوریه به این کشور اعزام شد و پس از نبرد با تکفیری‌ها سرانجام فدایی حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) شد و نامش به عنوان یکی از شهدای مدافع حرم آبادان و ماهشهر به ثبت رسید.

شهید مکیان یکی از حافظان قرآن کریم خوزستانی و طلبه مدرسه علمیه امام رضا (ع) قم بود که در سن ۲۱ سالگی و بعد از تحمل ۵ روز جراحت در روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ماه برابر با اول ماه مبارک رمضان در سوریه به فیض عظیم شهادت نائل شد.

شهید مدافع حرم مکیان از رزمندگان لشکر فاطمیون بود و به همین خاطر وصیت کرده در کنار همرزمان افغانستانی خود در قطعه ۳۱ مدافعان حرم بهشت معصومه(س) به خاک سپرده شود.

پیکر مطهر این شهید در روز ۹۵/۰۳/۲۶ در مراسم جزخوانی حرم مطهر حضرت معصومه (س) حضور و بعد از آن طبق وصیت خود شهید در بهشت معصومه (س) قطعه ۳۱ مدافعان حرم به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

“بسم رب الشهدا والصدیقین”

دل نوشته ای به رسم وصیت نامه…

خدایا ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم وبرپیمان خویش استوار مانده ایم .

خدایا! های هوی بهشت را میبینم ،

چه غوغایی ! حسین علیه السلام به پیشواز یارانش آمده است ،

چه صحنه ای ! فرشتگان ندا می دهند که هم رزمان ابراهیم ،همراهان موسی ،هم دستان عیسی ، هم کیشان محمد علیه صلوات ا… ، همسنگران علی علیه السلام وهم فکران حسین علیه السلام و هم گامان خمینی و خامنه ای از سنگر کربلا آمده اند

چه شکوهی !

چرا ماباید همیشه شاهد شهادت وعروج برادری باشیم وحسرت بخوریم که چرا ما از این قافله عقب مانده ایم ؟

چرا فقط ما باید زیر تابوت آشنا را بگیریم و دیگران زیر تابوت ما را نگیرند ، آخر صبر و تحمل تا کی ؟ ماهم دوست داریم شهید بشویم و مشمول آیه ی کریمه <ولا تحسبن الذین قتلوا…> باشیم

ماهم دوست داریم سرمان در دامان سرورمان حسین بن علی علیه السلام قرار بگیرد ودوست داریم از دست حضرت ش آب بنوشیم .

پس حال که این سعادت در خانه مارا کوبیده است سراسیمه به طرفش می شتابیم و خود را  از جام شهادت سیراب می کنیم و جهان و این دنیا را باتمام مظاهر فریبنده اش ترک می کنیم به حقیقت وذات دنیا که همان آخرت است میرسیم .

ای کاش پرداشتم و میتوانستم بار دیگر خانواده ام را خصوصا مادر و همسرم را ببینم ولی نه خدایا ! چون این هجرت و جدایی در راه توست با جان و دل آن را خریدارم

در حالی مینویسم که امیدی به شهادت ندارم مگر به فضل و کرم خداوند متعال زیرا بنده ی نافرمان بردار درگاه خداوند بوده ام که اگر بخواهم خود را  از شهدا و شاهدان حقانیت خداوند تبارک وتعالی بدانم ، دچار جرم دیگری شده ام…

دوست دارم اگر جنازه ام به دست شما رسید پیکر بی جان مرا غریبانه تحویل گیرید وغریبانه تشییع کنید و غریبانه در بهشت معصومه قطعه ۳۱ به خاک بسپارید وری سنگ قبرم چیزی ننویسید واگر خواستید چیزی بنویسید فقط بنویسید

“تنها پرکاهی تقدیم به پیشگاه حق تعالی “

حتما چنین کاری بکنید چون من از روی پر نور و باجمال شهدای گمنام خجالت میکشم که قبر من مشخص و جنازه ام با احترام تشییع و دفن شود ولی آن نوگلان پرپر روی دشتها و کوهها بی غسل و کفن بمانند یا زیر تانکها له گردند…

ای امت دلاور حزب ا… ای کسانی که اگر پایش بیفتد حاضرید همه ی هستی تان را تقدیم اسلاتم کنید، من که چیزی نداشتم هستی من یک جان بود که به پای قدم رهبر عزیزم و امت حزب ا… فدا کردم ولی افسوس که یک جان بود کاش چندین جان داشتم وآنها را به پای رهبرم وبه کوی عشق حسین علیه السلام میریختم وبه اندازه ی یک لبخند او را شاد می کردم ….

به نماز اول وقت پایبند باشید و برخواندن قرآن مخصوصا معانیش تداوم داشته باشید وپشتیبان ولایت فقیه باشید.



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۳/۲۶

تصاویر/ مراسم تشییع پیکر احمد مکیان طلبه شهید مدافع حرم در پردیسان قم

تصاویر/ تشییع پیکر شهدای مدافع حرم در قم

عکس/ تشییع شش شهید مدافع حرم در قم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر مراسم وداع با شهید احمد مکیان – ۹۵/۰۳/۲۵

مراسم وداع با پیکر شهید احمد مکیان برگزار شد.

مداحان :

حاج ابوذر بیوکافی

کربلایی هادی خادم حسینی

سخنران:

حجت الاسلام و المسلمین سید بهاالدین ضیائی

زمان: سه شنبه ۹۵/۰۳/۲۵ ساعت ٢٢
مکان: گلزار شهدای حضرت علی بن جعفر (ع)
حسینیه هیات یا زینب (س)

 

تصاویر تشییع ۶ شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۳/۲۶

شهید سید جواد سجادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سید جواد سجادی

نام پدر: 

محل تولد: نجف آباد اصفهان

تاریخ تولد: ۷۱/۷/۱۴

تاریخ شهادت: ۹۳/۱/۲۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

سید جواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود. این شهید ۲۲ ساله به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه رفته بود در ۲۰ فروردین در درگیری با تروریستهای تکفیری شهید شد.
پیکر این شهید پس از ۳ ماه صبح روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۹۳ با حضور آیت‌الله ایمانی امام جمعه شیراز و مسئولان این شهر از امام‌زاده سید محمد ده پیاله تا گلزار شهدای دارالرحمه تشییع و به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خبرگزاری تسنیم: سیدجواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود که سه ماه پیش به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفت و در درگیری با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید.

این شهید از خانواده‌ای مجاهد است که سال‌ها پیش از کشور افغانستان به کشور ایران و شهر شیراز مهاجرت کرده بود. شب گذشته پس از نماز مغرب و عشا نیز در مراسمی در حرم امامزاده سید محمد دهپیاله، دعای توسل در جوار پیکر این شهید مدافع حرم خوانده شد.

چندی پیش مراسم بزرگداشت تعدادی دیگری از شهدای افغانستانی مدافع حرم حضرت زینب (س) در شهر مقدس قم برگزار شد. براساس اینکه جمعی از این شهدای افغانستانی به دلیل شرایط فعلی کشور افغانستان مقیم ایران هستند مراسم بزرگداشت آنان با حضور اقوام، دوستان و آشنایان آن ها در شهرهای ایران برگزار شد.

برخی رسانه های غربی با اشاره به این مراسم ها ادعا کرده بودند که ایران، افغانستانی ها را شستشوی مغزی داده و آنان را به سوریه می فرستد. این ادعای رسانه ها با واکنش جدی گروه های زیادی از مردم افغانستانی مقیم افغانستان و دیگر کشورهای دنیا مواجه شده بود و این ادعا را یک بی حرمتی علنی به مردم افغانستانی بر شمردند. خبر منتشر شده در این رسانه ها با ادبیات و گفتاری نگاشته شده بود که متأسفانه با نگاهی خاص و بی ادبانه، افغانستانی را مردمانی فاقد تحلیل و فهم و انسان هایی ابتدایی معرفی کرده بود.

بسیاری از مردم افغانستان، پاکستان، عراق، هند، کویت، عربستان سعودی، عمان، بحرین و …  این روزها در کشور سوریه حضور دارند و از مردم این کشور در برابر گروهک های تروریستی دفاع می کنند. مکتب تشیع محور اتحاد و نزدیکی آنان است. شعار «کلنا عباسک یا زینب(س)» -ای زینب! همه ما عباس های تو هستیم- پیام مشترک تمام آنان است.  مراسم سینه زنی، جشن، دعا، مناجات، ایستگاه های صلواتی، روضه خوانی و… از دیگر برنامه های مشترک و گروهی این افراد است.



 دیکر رسانه ها

تشییع شهید مدافع حرم حضرت زینب (س)

مراسم گرامیداشت مدافع حرم شهید سید جواد سجادی در گلزار شهدا + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید نجیب الله مرادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: نجیب الله مرادی

نام پدر: 

محل تولد:

تاریخ تولد: ۵۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۴

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید نجیب الله مرادی که در شیراز و محله سعدی زندگی می کرد. در تیرماه ۹۳ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت.  این شهید ۱۷ ساله در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد.

download-1 image



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری، چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت: آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت.

به گزارش خبرنگار “خبرگزاری دانشجو” از شیراز، ‌امروز فهمیدم معنای این جمله را که شهید آوینی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد». این بار آمده‌ایم به سراغ شهیدی که در نوجوانی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمنی که می‌اندیشد با یک گلوله می‌تواند کسی را از میان بردارد. نمی داند که با شهادت، یک قدم نه، صد قدم شبیه‌تر به حسین(ع) می شوی…

این بار به سراغ شهیدی رفتیم که در نوجوانی داوطلب می‌شود سینه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حتی اجازه ندهد فکرتصرف حرم اهل بیت(ع) از ذهنش بگذرد… شهید نجیب الله مرادی نوجوانی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب رفته بود، نیمه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهابیون تکفیری در سوریه شهید شد و امروز کنار ارباب بی‌کفنش روزی می‌خورد.

پدر شهید پیرمردی بود بسیار با صفا، سر کوچه به انتظار ایستاده بود که مبادا میهمانانش خانه را پیدا نکرده و اذیت شوند. خانواده مرادی گویی به استقبال عزیزشان آمده بودند، زنی در بدو ورود به گرمی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهمیدن اینکه این زن مادر شهید است کار دشواری نبود، کافی بود به چشمانش دقیق شوی! بغض در چشمانش بیداد می‌کرد…

وارد خانه‌ای شدیم ساده که عکس‌های نجیب الله در و دیوارش را مزین ساخته بود. خانه‌ای کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل بیت(ع)…

چشمانم روی عکس نجیب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به این می‌اندیشیدم که آری پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌هایی که به نام زینب(س) حساس هستند. 

مادر شهید درباره فرزندش می‌گوید: ما به تازگی ساکن ایران شده‌ایم، نجیب الله در افغانستان به دنیا آمد. بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. اهالی محل همگی دوستش داشتند؛ اگر کاری از دستش بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد. کنار درس خواندن به کار نیز مشغول بود. در خانه همدم تک تک اعضای خانواده بود. از کودکی ایام محرم را به عزاداری می‌پرداخت. به شدت اهل دستگیری فقرا بود از خودش می‌زد؛ اما به فقرا رسیدگی می کرد. نجیب الله واقعا نجیب بود.

پدر شهید در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه وقتی پسرتان تصمیم گرفت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه برود شما مانع‌اش نشدید، گفت: یادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفنی کسب اجازه کرد. خیر مانعش نشدم فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت…

هرگز از رفتنش پشیمان نیستم. من به جز نجیب الله چها پسر دیگر نیز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمامی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حتی در صورت نیاز جان خودم را نیز فدای راه اهل بیت(ع) خواهم کرد و این افتخار است برای ما.

یکی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بودیم، صدای نجیب الله می‌آمد که مداحی می‌خواند، به طور ناگهانی صدای مداحی خواندنش با صدای تیراندازی در هم آمیخته شد، نیمه شعبان بود، نجیب الله شهید شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه شیرینی داده بود، گفت: بعدا نگویید نجیب الله شیرینی شهادتش را نداد و رفت…

مادر شهید درباره احساسش در روز شهادت فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پیکرش بازگشت، یعنی روزهای اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برای لحظه‌ای گذاشتند چهره‌اش را ببینم، گویی به خواب رفته بود خوابی بسیار شیرین، چهره‌اش خوشحال‌تر از همیشه بود… من روزها را می شمارم تا پنجشنبه برسد و به دیدنش بروم، جای خالی‌اش خیلی احساس می شود…

نگاه این مادر بیش از اینها حرف برای گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان دیدن بغض چشمانش… خواهر شهید می‌گفت: «من خواهر ندارم؛ اما نجیب الله مانند یک خواهر دلسوز پابه پایم بود، بعد از رفتنش خیلی تنها شدم» بغضش دیگر یاری نکرد تا بیشتر از برادرش بگوید…

برادر کوچک شهید با ذوق و شعفی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت زینب(س) شوم».

امشب آمده بودم از شهید درس بگیرم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ایستادگی تاآخرین نفس…

“شهید نجیب الله مرادی” نوجوانی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم این میدان بود.

نجیب‌الله، ضمانتی…

دعایی…

که خونت را لگد نکنیم…

در سینه شراره‌های غم می‌ریزیم

خون پای ورودی حرم می‌ریزیم

گر پا بگذارید به صحن ارباب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه‌ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت فرزند علی حساسیم…



 دیکر رسانه ها

پیکر پاک شهید تشییع شد + عکس



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر تشییع 11 شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۴/۲۴

ستاد مردمی تکریم شهدای مدافع حرم قم برگزار کرد:

با حضور مردم شهید پرور استان قم و اصناف و بازاریان قم

تشییع پیکر مطهر ۸ تن از شهدای مدافع حرم تیپ زینبیون

و ۲ شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون

با اقامه نماز توسط آیت الله سعیدی
مداح: کربلایی هادی خادم حسینی

کربلایی رضا ایزدی

و دیگر مداحان اهل بیت

📅زمان: ۵ شنبه ۹۵/۴/۲۴
🕔ساعت ۸:۳۰ صبح
از مسجد ملا جفعر بازار قم به سمت حرم مطهر و سپس در قطعه ۳۱ شهدای مدافع حرم بهشت معصومه (س) دفن شدند.

 

شهید شجاعت علمداری مورجـانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: شجاعت علمداری مورجـانی

نام پدر: 

محل تولد: مورجان فیروزآباد

تاریخ تولد: ۴۵/۴/۲

تاریخ شهادت: ۹۳/۴/۹

محل شهادت: سامرا، عراق

محل دفن: خانه خمیس منطقه سیاخ دارنگون شیراز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

شهید سرهنگ پاسدار خلبان ، شجاعت علمداری مورجـانی در دوم تیـر مـاه ۱۳۴۵ در روستای مورجان از توابع بخش میمند شهرستان فیروزآبـاد چشـم بـه جهان گشود.

او دوران طفولیت و کـودکی خـود را در همـین روسـتا و در کنـار خانوادهای مؤمن و مذهبی سپری کرد و سپس راهی دبستان شدایشان علاوه بر موفقیت در تحصـیل، از همـان اوان کـودکی در کارهای کشاورزی و دامداری به خانواده کمک می کرد . او پس از گذراندن مقطع ابتدایی، به دلیل نبودنِ مدرسه ی راهنمـایی در مورجان و روستاهای مجاور، به مدرسه ی شـبانه روزی فیروزآبـاد رفـت و در آزمون ورودی آنجا با نمرات عالی پذیرفته شد. و دوران متوســطه را در رشــته ی علــوم تجربــی و در دبیرســتان مقدســی فیروزآباد با موفقیت سپری و سپس در آزمون ورودی دانشـگاه شـرکت کـرد و پس از طی مراحل مصاحبه و معاینه ی پزشکی، در رشته ی خلبانی دانشگاه امام حسین(ع) اصفهان شروع به تحصیل کرد.

ایشان پس از اخذ مدرک لیسانس، لباس مقدس پاسداری را بر تن کرد و به عنوان پاسداری نمونه و ممتاز، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. سپس بعد از گذراندن چندین دوره ی تخصصی خلبـانی، بـه عنـوان خلبـان بـالگرد در نیروی هوا نیروز سپاه پاسداران به خدمت مشغول شد. با ورود فناوری نوپای پهپاد به هوا فضا، شهید علمداری به همراه چند تن از خلبانان برتر انتخاب شدند تا دوره های لازم را آموزش ببینند.ایشان در سال ۱۳۸۲ ازدواج کردند و صـاحب سه فرزند شدند .

17523_128

سرانجام شهید والامقام علمداری در نهم تیرماه ۱۳۹۳و در نبرد با داعش و القاعده، به هنگام دفاع از حریم اهل بیت(ع) در سامرای عراق و در جوار بارگـاه ملکوتی امام حسن عسکری(ع) بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسید. 

 پیکر مطهر این خلبان شهید روز ۱۳ تیر در شیراز تشییع و روز ۱۴ تیر با مشایعت امت خداجو در روستای خانه خمیس منطقه سیاخ دارنگون شیراز به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خاطره ای از زبان همسر شهید:

قبل از عید ۹۳وقتی فهمیدم که پاسپورت گرفته است، به دلـم الهـام شـد که شهید می شود. حتی به یکی از همسایه ها هم گفتم که این بار دیگر علمـدارمن شهید می شود. گفت: «خدا نکند! چرا این طوری میگویی؟» گفتم: «به دلـم افتاده و میدانم که شهید میشود وقتی که مأموریتش را نیمه تمام رها کرد و به خانه برگشت، ابتدا خوشحال شدم ولی وقتی فهمیدم که می خواهد به جنگ برود، به گریه افتادم و گفتم کـه به خاطر این بچه ها نرو. او دلداری ام داد در حالی که مـی دانسـتم او در اعمـاق وجودش به همه ی بچه های ایران فکر می کند. کار شـهید علمـداری و همکـارانش در عـراق، کنتـرل هواپیماهـای بـدون سرنشین در جوار ملکوتی حرم امام حسن عسکری(ع) بود. شـب آخـر، ابتـدا بـا همکارانش به زیارت میروند و سپس حدود ساعت یازده شب به من زنگ زد. صدایش را که می شنیدم، به گریه مـی افتـادم. دسـت خـودم نبـود. داشـت دلداری ام می داد که صدای خمپاره ای شنیدم. از او پرسیدم: «ایـن صـدای چـی بود؟» گفت: «چیزی نیست… باور کن جایمان امن امن است

همان شب وقتی که صحبتش با من تمام شد، خمپاره ی دیگری میزننـد و او به شدت مجروح و به بیمارستان منتقل می شود. سرانجام در ساعت دو بامداد روح بی قرار او در جوار امام عزیزش، آرام می گیرد و به لقاءاالله میپیوندد.

download



 دیکر رسانه ها

 بازتاب شهادت خلبان ایرانی در عراق +ویدیو

تشییع پیکر شهید شجاعت علمداری مورجانی

تشییع پیکر شهید شجاعت علمداری مورجانی

شهادت خلبان سپاه در جنگ با داعش (+عکس)



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جاوید یوسفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جاوید یوسفی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد: ۶۷/۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۸

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: رشت

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

 جاوید یوسفی، افغانی شیعه ساکن کوار، در دفاع از حریم آل الله و مقابله با تروریست‌های تکفیری در اسفندماه ۹۳ آسمانی شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر این شهید در حرم سید علاالدین حسین تشییع و در شیراز به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

شهید جاوید یوسفی از شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت زینب (س) راهی جبهه سوریه شد و توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، « فاطمیون خاک مظلومیت از چهره افغانستانی‌ها زدودند» این سخن سردار حاج قاسم سلیمانی در دیدار با خانواده شهدای تیپ فاطمیون است. غیور مردان فاطمیون مردان ساده‌پوش و ساده‌زیستی که شهرت حماسه‌آفرینی‌شان کم از مردان شماره یک جبهه مقاومت اسلامی نیست.

جاوید یوسفی یکی از این غیورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودکی به دنبال شهادت و جنگ می‌گشته و حتی زمانی که بحث سوریه مطرح نبوده به دنبال یافتن راهی بوده که به برای جنگیدن به لبنان رود».

یسنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله یادگارانی از جاوید یوسفی هستند که محبت پدرانه‌اش حتی پس از شهادتش نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطرافیانش می‌آید تنها توصیه‌ای که دارد این است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخرین خاطره‌ای که یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به ۵ ماهگی‌اش می‌شود اما با این حال هر روز مقابل عکس پدر می‌ایستد و با زبان شیرین کودکانه می‌گوید: «بابا بیا».

فاطمه رضایی همسر شهید جاوید یوسفی به نقل از خاطرات همسر شهیدش می‌پردازد، خاطراتی که هرگاه به اسما و یسنا می‌رسند نمی از اشک چشمانش را سرخ می‌کند. اسما ۶ سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدایی می‌رود. خاطرات بیشتری از پدرش دارد و هر روز این خاطرات را برای خود و مادرش تازه می‌کند حتی اگر لیوانی یا ظرفی در خانه یادآور این خاطرات باشند.

اسما صبور است و هنگامی که مادر بی‌تاب و دلتنگ می‌شود به دلداری می‌شتابد و می‌گوید: « مامان گریه نکن. جای بابا جاوید خوب است. ما هم یک روز پیشش می‌رویم». فاطمه رضایی درباره علاقه شهید به دخترانش می‌گوید: « هر بار از سوریه زنگ می‌زد سفارش می‌کرد که مراقب یسنا و اسما باشم، با آنها تندی نکنم، برایشان چادر کوچکی بدوزم تا در کنارم به نماز بایستند و مراقب باشم تا وقتی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند».

وی در ۱۸ سالگی زندگی مشترکش را با شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و ۶ بهار را با شهید زندگی کرده است. در بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزدی خود می‌گوید: « سه ماه نامزد بودیم. شهید جاوید خیلی اهل تفریح بود و ما با هم خیلی کوه می‌رفتیم. شیراز را خیلی دوست داشت و گاهی با موتور به شیراز و زیارت حرم شاهچراغ (ع) می‌رفتیم».

پس از سه ماه که فاطمه رضایی وارد زندگی مشترک با شهید جاوید می‌شود، جاوید یوسفی علاقه‌ خود را به شهادت به زبان‌های مختلف بیان می‌کند، رضایی می‌گوید: « زمانی که اخبار فلسطین را می‌دید می‌گفت کاش می‌شد که من بروم و بجنگم. فیلم‌های دفاع مقدس زیاد می‌گرفت و با هم نگاه می‌کردیم».

شهید جاوید یوسفی به دعوت حضرت زینب (س) راهی سوریه می‌شود، رضایی درباره خوابی که شهید جاوید یوسفی دیده بود، می‌گوید: « منزل پدر جاوید بودیم. صبح که از خواب بیدار شد خیلی دگرگون بود و گفت خواب دیدم در قبر خوابیده بودم. قبرم تاریک بود و یک عقرب روی سینه‌ام راه می‌رفت خیلی ترسیده بودم تا اینکه خانمی نورانی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاوید تو از مایی بلند شو».

شهید یوسفی پس از این خواب به دنبال راهی برای رفتن به سوریه می‌گشت تا اینکه به مشهد رفت و با تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی می‌گوید: « آن زمان یسنا ۵ ماه داشت و زمانی که گفت می‌خواهم به سوریه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برایم از اهمیت دفاع از حرم اهل بیت گفت و اینکه اگر راضی نباشی مرتکب گناه می‌شوی که من هم راضی شدم».

همسر شهید یوسفی می‌افزاید: «در این مدت در هر فرصتی به من می‌گفت برو کاغذ بیاور تا وصیت نامه بنویسم و من هم با شوخی و خنده با این نوع صحبت‌هایش برخورد می‌کردم. یک انگشتر و تسبیح داشت که همیشه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، می‌گفت این دوتا مثل من و تو همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سوریه باز شد این دو تا با هم به زیارت می‌روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم بیا»

دو هفته از اعزام شهید جاوید به سوریه گذشت و فاطمه رضایی در دلشوره‌ای ناشی از بی‌خبری است تا اینکه از مشهد راهی کوار می‌‌شود تا در کنار خانواده شهید جاوید باشد. شهید جاوید پس از یک ماه تماس می‌گیرد و رضایی از دلتنگی‌هایش برای جاوید می‌گوید.

همسر شهید می‌گوید: « پس از یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگی می‌کردم. جاوید خیلی دلتنگ یسنا و اسما بود و توصیه می‌کرد هیچ وقت با بداخلاقی با یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کاری کردند که عصبانی شدم با آنها تندی نکنم». اسفند ۹۳ پیکر شهید جاوید را با دیگر شهدای فاطمیون به مشهد می‌آورند و به خانواده یوسفی نیز می‌گویند که جاوید زخمی شده و به مشهد بیایند.

زمانی که خانواده یوسفی به مشهد می‌رسند، متوجه شهادت جاوید می‌شوند، فاطمه رضایی می‌گوید: « شهادتش را باور نمی‌کردم حتی زمانی که پیکر جاوید را آوردند می‌گفتم «خدا کنه که جاوید نباشه». خودم را دلداری می‌دادم که جاوید نیست حتما اشتباه اسمی است». همسر شهید جاوید درباره صحبت‌هایی که با پیکر شهید جاوید داشته، می‌افزاید: « تنها چیزی که گفتم این بود که حلالم کند و اگر در زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد».

شهید جاوید اما دلتنگی‌های خانواده‌اش را می‌داند و هر زمان به خواب همسرش می‌آید، می‌گوید: « من همیشه کنار شما هستم. نگران نباشید». همسر شهید جاوید این روزها دلتنگی خود را با عکس‌های یادگاری جاوید خالی می‌کند و صحبت‌ها و درددل‌های هر روزه بخشی از زندگی فاطمه رضایی شده است.

از همسر شهید درباره این مسئله می‌پرسم که برخی می‌گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، می‌گوید: « جاوید بنا، گچ‌کار و لوله‌کش بود و هرگز مشکل مالی نداشتیم به اضافه اینکه چون خانواده شهید جاوید زمان زیادی بود که ایران بودند مشکلی برای اقامت نداشتند».

فاطمه رضایی در پایان صحبت‌هایش از سفری که پس از شهادت جاوید به سوریه رفته می‌گوید: « همیشه بی‌تاب رفتن جاوید و شهید شدنش بودم تا اینکه به سوریه رفتیم و وقتی وارد حرم حضرت زینب (س) شدم از اینکه این همه بی‌تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برای همیشه در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) بمانم».

گیتی رضایی، مادر شهید یوسفی نیز درباره فرزند شهیدش می‌گوید: « ۱۴ ساله بودم که جاوید به دنیا آمد. از کودکی عاشق جنگ و شهادت بود حتی چند بار می‌خواست به لبنان  برود. خواب حضرت زینب را دید و به سوریه رفت بعد از سه ماه شهید شد».

مادر شهید درباره علاقه جاوید به شهادت می‌گوید: « سال ۹۱ با پدر و یکی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا بیرون آورده  و گفته بود اینجا خون شهیدان ریخته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « میشه من هم یه روزی شهید بشم»  دوستانش آن روز به جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و اینجا کجا؟

یاد و خاطرات جاوید برای مادر همیشه تازه است، گیتی رضایی درباره آخرین تماسش با شهید جاوید می‌گوید: « شب قبل از عملیات زنگ زد و گفت که دیگر برنمی‌گردد و برایش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آیت‌الکرسی نذر سالم برگشتن جاوید می‌کند اما بنا بود آرزوی جاوید برآورده شود. صبح فردای عملیات خبر شهادت جاوید را می‌دهند.

علاقه جاوید به شیراز سبب شده که با وجود اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به شیراز منتقل شود و در گلزار شهدای این شهر آرام بگیرد. مادر شهید از علاقه پسرش به دخترانش می‌گوید: « جاوید هر زمان که به خواب ما می‌آید می‌گوید هیچ وقت نگوئید جاوید حیف بود، من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باشید».

سخن از شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمامی ندارد و خانواده شهید یوسفی تا همیشه دلتنگ می‌مانند و هر بار دیدن اسما و یسنا به آنها می‌گوید که مراقبت از این دو کودک یعنی خوشحالی و رضایت شهید از آنها.



 دیکر رسانه ها

سرکشی از خانواده شهید جاوید یوسفی شهید مدافع حرم

دیدار مسئولین شهرستان با خانواده شهید مدافع حرم شهید جاوید یوسفی +تصاویر

گزارش تصویری تشییع پیکر شهید جاوید یوسفی

پیکر شهید مدافع حرم، شهید جاوید یوسفی از حرم مطهر سید علاء الدین حسین (ع) تشییع و در گلزار شهدای شیراز به خاک سپرده شد.



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج عبدالله اسکندری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حاج عبدالله اسکندری

نام پدر: 

محل تولد:

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۳/۳/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن:

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

 عبدالله اسکندری سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده و یک پسر و ۲ دختر دارد. این شهید در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. اولین حضور وی در جبهه سوسنگرد بود. شهید اسکندری سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان بود و در مدت حضور در جبهه‌ها تک‌تیرانداز، تیربارچی، نیروی اطلاعات شناسایی و… بود. در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بود. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بود و در عملیات‌های کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در عملیات والفجر ۱۰ جانشین تیپ مهندسی و در عملیات بیت‌المقدس۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشت. از دیگر مسئولیت‌های وی فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود.او در عرصه‌های سازندگی هم فعالیت داشت که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح‌های سد و بسیاری دیگر از فعالیت‌های جهادی سهم ویژه ای داشت. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشت اما بعد به شیراز آمد و در پنج سال اخیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشت. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بود تا آنجا که می‌توانست در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می‌کرد. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشت.

سردار اسکندری در نهایت پس از سال‌ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی‌اش رسید و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) در اولین روزهای خردادماه سال ۹۳ به شهادت رسید.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

فرزند شهید عبدالله اسکندری توضیح می‌دهد:

بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه‌ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می‌خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیت‌المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده‌ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت‌المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می‌شود.

اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم.

وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصر‌الدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست داعش است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت.

صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال جنگ تحمیلی بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود.

ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی

وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد.

صحرایی گفت : شهید عبدالله اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان فارس را در سال‌های گذشته بر عهده داشت و با اصرار خودش در سال ۱۳۹۳ عازم سوریه شد. طی ماموریتی که با دشمن داعشی درگیر شد توسط تک‌تیرانداز به شهادت رسید و پیکر وی دست سوریه افتاد و ماجرای بریده شدن سرش به دست داعش و شادی آن‌ها حتی رسانه‌ای هم شده بود.

وی تصریح کرد: این کتاب از کودکی شهید اسکندری شروع می شود و در زمان شهادتش تمام می شود و حجم عظیمی از کتاب را دورانی در بر میگیرد که شهید عبدالله اسکندری در هشت سال دفاع مقدس است .

اکبر صحرایی در خصوص تسهیل جمع آوری اطلاعات و خاطرات از زندگی این شهید گفت : با توجه به اینکه شهید در محله های قدیمی شیراز زندگی می کردند به راحتی توانستی اطلاعات را کسب کنیم و با توجه به اینکه اکنون از سوریه سخت می شود اطلاعات به دست آورد ما با برادر وی که آن هم در سوریه است ارتباط برقرار کردیم و اطلاعات خوبی را به دست آوردیم و همچنین همسر وی شخصیت والا مقامی دارد و مارا  در جمع آوری مصاحبه ها بسیار کمکی کرده است.

وی خاطر نشان کرد :این کتاب در ۶ ماهه اول سال ۹۵ این کار به پایان می رسد و بعید می دانم که این کتاب در نمایشگاه کتاب ۹۵ آماده بشود.

خاطره

کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات عملیات کربلای ۵ را مرور میکردیم .
از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات تکفیریها در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید.

در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت…

چند ماه بعد ، عید مبعث در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .



 دیکر رسانه ها

عبدالله اسکندری سرداری که سرش بر نیزه رفت/ «تصدقت شوم برایم دعا کن»

همسر مدافع حرم، شهید سردار حاج عبدالله اسکندری از لحظه دیدن سربریده همسرش در دستان تکفیری‌ها می‌گوید

آخرین جمله سردار شهید اسکندری قبل از شهادت (مصاحبه)

هلاکت عامل شهادت سردار اسکندری در سوریه +تصاویر (+۱۸)

فیلم های سردار شهید حاج عبدالله اسکندری در سایت آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

تصاویر تشییع شهید مدافع حرم ـ 93/3/9

تصاویر تشییع و تدفین شهید مدافع حرم شهید میرزا حسین قربانی

تاریخ تشییع : ۹۳/۳/۹

شهید مهدی طهماسبی ـ قم

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مهدی طهماسبی

نام پدر:

محل تولد: مسجد سلیمان

تاریخ تولد :

تاریخ شهادت: ۹۵/۳/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

مهدی طهماسبی، فرزند سرهنگ بازنشسته ی سپاه ناحیه مسجدسلیمان کریم طهماسبی است که از قم به شام اعزام شده بود .
گفتنی است، پاسدار شهید طهماسبی یکی از داوران درجه یک فوتبال استان قم بود. شهید مهدی طهماسبی سابقه عضویت ۱۰ ساله در کمیته داوران هیئت فوتبال استان قم را داشت



وصیت نامه

⚫️رهبری در این زمان بسیار مظلوم هستند و خیلی از کسانی که روزگاری در کنار امام راحل بودند (البته به ظاهر) الان رهبری را تنها گذاشته اند و نظرات گستاخانه خودشان را در مقابل نظرات صریح رهبری بیان می کنند. این ها سعی می کنند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند. زهی خیال باطل .خداوند بهتر می داند که رسالتش را کجا قرار دهد.
⚫️لذا عاجزانه از همه ی خانواده ام به طور خاص و همه ی دوستان و همه ی کسانی که صدای من به گوششان می رسد این است که در خط و مسیر ولایت مطلقه ی فقیه باشید تا این انقلاب آسیبی نبیند.
⚫️حضرت آقا در طی سفرشان در سال ۸۹ در دیدار با طلاب فرمودند که دشمنان انقلاب فهمیده اند که آنتی تز انقلاب در درون حوزه ی های علمیه است. این را خودشان را هم نفهمیدند و برخی داخلی ها به آنها فهمانده اند. و بارها و بارها نیز مسئله نفوذ را بیان کرده اند.
⚫️لذا از همه ی دوستان، اقوام، همکاران ، خانواده و همه ی ملت ایران و همه ی ملت های آزادی خواه جهان عاجزانه تقاضا دارم با بصیرت کامل قدم جای پای رهبری بگذارند و به عناوین اعتباری دیگرنظیر سردار، آیت الله ، مرجع تقلید و غیره … که خدایی نکرده در این مسیر نیستند توجهی نکنند.
⚫️همه ی ما مسئولیم و خداوند نیز هیچ قوم و خویشی با ما ندارد و اگر خدای نکرده این انقلاب توسط نا آگاهان و کج فهمان ضربه بخورد این اسلام عزیز تا سال ها نمی تواند قد علم کند و یقینا مهم ترین سوالی که در قیامت از ما خواهند پرسید همین نعمت خواهد بود.
🔴زیاد شنیده ام که می گویند ۲ تا بچه داری چرا می خواهی بروی؟
طوری می گویند به خاطر بچه هایت نرو که انگار من معنی زن و بچه را نمی فهمم و بویی از عشق نبرده ام یا دلم از سنگ است!
⚫️در این فاصله دو ماه و نیم از پایان سفر اول به سوریه تا این سفر سعی کردم بعضی از اعمالی که بنظرم مانع لطف ونظر خاص خدای متعال و حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) و رسیدن به مقام شهادت باشد را جبران کرده و در جهت رضای حضرت حق بیشتر بکوشیم.
هدف اصلی این نبرد برای من اول پیروزی دوم پیروزی ُسوم پیروزی و چهارم شهادت در راه خداست که در حقیقت پیروزی نهایی در هدف چهارم است.
⚫️به فرموده ی خدای متعال چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم و این بزرگ ترین لطف حق است که ما در همه ی حال پیروزیم و شکست برای ما بی معنی است. مواظب باشید با حرکات و رفتارتان دشمن شاد نشویم.
⚫️زیرا دشمن اصلی ما یعنی صیهونیسم جهانی آل سعود (آل یهود) به این مراسمات توجه دارند و با حزن ما شادی می کنند. همه ی ما را به صبر سفارش می کنم. ان شالله صبح ظهور نزدیک است.



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

عکس/ تشییع و تدفین شهید مهدی طهماسبی

تصاویر تشییع شهید مدافع حرم – ۹۵/۰۳/۲۱



فیلم شهید مدافع حرم

 



فیلم شهید مدافع حرم

شهید جلیل خادمی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جلیل خادمی

نام پدر: 

محل تولد: امیر حاجیلو فسا

تاریخ تولد: ۵۶/۴/۱۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۵

محل شهادت: سامرا، عراق

محل دفن:امیر حاجیلو فسا

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

شهید جلیل خادمی فرزند داوود در ۱۵ تیرماه ۱۳۵۶ در روستای امیر حاجیلو از توابع شهرستان فسا دیده به جهان گشود ، وی اولین فرزند خانواده بود. پدر بزرگوارش  او را جلیل نام نهاد .

جلیل تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهدا و دوره راهنمایی را در مدرسه میثاق روستای محل تولد با موفقیت گذراند . و برای ادامه تحصیل به همراه خانواده اش به شهرستان فسا عزیمت کردند. دوره متوسطه را در دبیرستان ذوالقدر در رشته ریاضی فیزیک بطور ناتمام رها و در سال ۱۳۷۴ در سن ۱۸سالگی با توجه به علاقه ای که به نهاد مقدس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی داشت، به عضویت این نهاد در آمد .

دوره آموزشی عمومی خود را از تاریخ ۱/۷/۷۴ در اهواز پادگان شهید حبیب الهی آغاز و به مدت هفت ماه با موفقیت به پایان رساند . دوره تخصصی اولیه توپخانه با گرایش قبضه را از ۱/۲/۷۵ در پادگان ۶۳خاتم الانبیا تهران که درآن زمان زیر نظر دانشکده علوم و فنون توپخانه اصفهان بود به مدت هفت ماه با موفقیت به اتمام رساند و در تاریخ ۱۵/۹/۷۵ به گروه توپخانه موشکی ۵۶ یونس (ع) سروستان معرفی و درگردان جندالله بعنوان فرمانده قبضه مشغول خدمت شد . پس از مدتی خدمت دراین گردان بنا به نیاز گردان تازه تاسیس شده هجده غدیر از گردان جندالله به گردان غدیر تغییر مکان دادند و در آنجا مشغول بکار شدند .

در سال ۷۶ ازدواج و در شهرستان فسا ساکن شد. گواهینامه پایان دوره آموزشی عرضی راکت انداز ۲۴۰ م م را در دانشکده علوم و فنون توپخانه موشک ها و پدافند هوایی سپاه مستقر در اصفهان در تاریخ ۱۰/۴/۷۷ با موفقیت به پایان رساند .

در سال ۱۳۸۲ پدر بزرگوارشان  دار فانی را وداع گفتند و مسئولیت سنگین خانواده بر دوش جلیل افتاد. در زمستان ۱۳۸۶ چند ماه در کردستان در منطقه عملیاتی پیرانشهر با گروه پژاک مبارزه کرد . در کنار کارش به فعالیت های ورزشی هم می پرداخت در سال ۱۳۸۸ در رشته رزمی کاراته سبک شوتوکان موفق به اخذ کمربند نارنجی گردید اما با مشکلی که از ناحیه زانو برایش پیش آمد موفق به ادامه کاراته در مراحل بالاتر نشد.

در سال ۱۳۹۰ به فرماندهی رسد دید بانی از آتشبار هدفیاب منصوب گردید . و درسال ۱۳۹۱ گواهینامه آموزشی امداد و کمک های اولیه را در جمعیت هلال احمر شهرستان فسا با موفقیت به پایان رساند و موفق به اخذ مدرک آن گردید.

شهید جلیل خادمی صدای دلنشینی داشت. با صدای زیبایش قرآن تلاوت می کرد و فرزندان خود را به خواندن قرآن تشویق می نمود. علاقه زیادی به روضه حضرت رقیه داشت. به همین جهت در هیئتی که هر یکشنبه شب برگزار می شد مداحی می کرد و مدیریت هیئت را بر عهده می گرفت.

ایشان موذن مسجد محله ی خود بود برای اقامه نماز جماعت به مسجد محله می رفت واذان می گفت ، اهل نماز شب بود. گاهی در خانه و گاهی در مسجد نماز شبش را به جا می آورد.

 جلیل   اسوه صبر، ایمان، صداقت و پاکی وهمچنین نمونه والا از رفتار و اخلاق اسلامی بود.

شهید خادمی در طول بیست سال خدمت صادقا نه اش در مناطق مختلف حضور فعال وچشمگیری داشت . از جمله ماموریت های تنب بزرگ، تنب کوچک ، بندر عباس، قشم، کردستان و…

و سرانجام در کشور عراق:

ماموریت اول، درتاریخ ۱/۱۲/۹۳  به عراق اعزام شد که تا ۲۹/۱۲/۹۳ ادامه داشت و منجر به آزاد سازی شهر صلاالدین وتکریت گردید.

.در ماموریت دوم درتاریخ ۱۸ مهر ماه ۹۴ به تهران و از تهران به بغداد  اعزام شد …

روز شهادت:

در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۹۴ همزمان با لحظاتی که زمزمه زیارت عاشورا بر لبان خانواده شهید بود و اشک بر مظلومیت حضرت رقیه می ریختند، شهید جلیل خادمی در سامرا در جوار مرقد ملکوتی امام حسن عسکری(ع) و امام علی النقی (ع)  به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر پاکش طی یک تشییع با شکوه در زادگاهش روستای امیر حاجیلو، بخش شش‌ده و قره بلاغ شهرستان فسا در گلزار شهدای امامزاده شهیدان به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

همزمان باورود شهدای گمنام به استان فارس، دختر شهید جلیل خادمی به پدرش نامه نوشت. در این نامه آمده است:

….می گویند قرار است شهدای گمنام را به فسا بیاورند. نیمدانم چرا دلم، بهانه پدر را گرفته است. به من گفتند باید حرف دلم را در جمع همرزمان پدر و دیگر بسیجیان بگویم. از کجا بگویم؟ از شهیدان که معراج مردان مومن اند یا از شهید که زنده تاریخ است؟  به راستی هنوز برایم واژه شهادت هجی نشده است، چرا که برایم سخت است که باور کنم که کسانی جان خود را به خطر انداختند و به دره های آتش قدم نهادند و آماده شدند در جوی خون بغلتند، آن هم در چه روزهایی؛ روزهای زیبا نوجوانی و جوانی.

 برای من که نوجوانی هستم و هر روز منتظر روزهای طلایی جوانی، مردانگی این جوانان باور کردنی نیست. آنان جز عشق به خدا چیزی در دل نداشتند و با همین دلهای عاشق به جنگ با قدرتمندترین ارتش خاورمیانه رفتند و بعد از هشت سال دفاع مقدس بالاخره دشمن را به زانو در آوردند. و بعد از ان اگر بشماری انگار به تعداد روزهای بعد از جنگ هم ما شهید داشته ایم.

 بابا جان  به من بگو، لحظه شهادت آن نوجوانی که با لب تشنه در کنار شما به شهادت رسید چه حالی داشتید؟ و بگو چگونه می توان زندان دنیا را تحمل کرد و  غرق در زرق و برق آن نشد؟ 

 پدر جان آیا می شنوی چه می گویم؟ می دانم که می شنوی. دوست داشتم در کنارم باشی تا سر بر زانویت بگذارم و درد دلهایم را برایت بگویم. دلم می خواست کنارت بنشینم تا برایم حرف بزنی و با سخنان شیرینت مرا راهنمائی کنی. ای کاش بودی تا من هم در کنار تو به خود ببالم.

 اما نه! حالا که فکر می کنم می بینم اکنون زمانی است که باید بیشتر به تو افتخار کنم چون تو شهیدی و شهید زیباترین تفسیر عشق و شجاعت و ایثار است.
فقط با سوز دل و اشک چشمم می خواهم بگویم که سخت ترین روز زندگی من و مادرم آن بود که باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق کنیم و صدا بکشیم، شاید سخت ترین روز زندگی فرزندان شاهد، همان روزی است که باید کلمه بابا را مشق می کنند.

 پدرم دوست داشت چون زینب کبری (س) پیام آور قیام ایران باشم اگر چه کوچکتر از آنم که خود را با بزرگ بانوی جهان مقایسه کنم ولی سعی می کنم همچون زینب کبری هرگز مادرم را تنها نگذارم و تا پای جان از اسلام دفاع کنم. من که دگر از نداشتن پدر ناراحت نیستم چرا که با دیدن چهره نورانی و دلسوز علی زمان (امام خامنه ای) سیمای پدر را تجسم می کنم و هرگز احساس یتیمی نمی کنم.

 می خواهم زینب باشم و الگوی دختران هم سن و سال خود. می دانم دخترانی که امروز اینگونه عفت خود را به حراج گذاردند چون من دل سوخته ای ندارند و بدانند که آرامش امروزمان را مدیون چه کسانی هستیم و به دختران دور و بر خود می نگرم که چگونه از حضور فیزیکی پدر خود بهرمند اند و هر آنچه که می خواهند برایشان مهیا می شود، کمبودی ندارند.

 شاید من هم در نگاه اول حسرت بخورم که چرا پدر ندارم ولی با نگاه عمیق می بینم آنچه که پدرم به من داده هیچ پدری به هیچ دختری نداده، پدرم نعمت اصالت و ریشه نعمت معرفت و ایمان را در خونم تزریق نمود، نعمتهائی که هرگز فروشی نیست و پدران میلیونر دوستانم هرگز نمی توانند در هیچ معامله ای آن را خرید و فروش کنند.

 بیائید نگذاریم میراث شهادت به هدر رود و شما ای وارثان سالهای جنگ، ای یادگاران دفاع مقدس، نگذارید بوی شهادت در کوچه های شهرمان به بوی اسپره و ادکلن تبدیل شود و شاهد نباشید که جوانان ایران، سمبل جنایت اعتیاد گردند. همت کنید و دفاع مقدس دیگر به راه اندازید چرا که ای بسیجی وقتی که شما را می بینم انگار صورت زیبا و ملکوتی بابا را می بینم.

پدرم! دلم برای بودنت تنگ است، اما تنها قاب عکس توست که مرحم دل مجروح من است. می خواهم برایت از حسرت به زبان راندن کلمه بابا بگویم.
راستی پدر، تا به حال راز یاد گرفتن کلمه بابا را گفته ام؟ خوب امروز این راز را آشکارا افشا می کنم. می خواستم زمانی که بر سر مزارت می آیم صدایت بزنم، می خواهم از روزهائی برایت بگویم که می خواستم لبخند بزنم اما توان لبخند زدن بر لبانم نبود، چرا که در برگ ریزان زندگی ام محو شده بود، پدر جان چندماه است در حسرت شنیدن صدایت شبها را به صبح می رسانم و این در حالی است که بسیاری را می شناسم که از کنارم می گذرند و با کنایه حرفهائی را می زنند که آرزو می کنم کر بودم و هیچ گاه آن چیزها را نمی شنیدم. بعضی ها را نیز می بینم که در چشمان من خیره می شوند بدون اینکه مرا بشناسند به تو توهین می کنند. بابا میگویند چرا ما باید در گشور دیگری بجنگیم؟ پدر جان همرزمانت ساکت شده اند و جواب اینها را نمیدهند.

بابا جان، مادر گفته زمانی که شهید شدی، تازه جاودان شدی . پدر جان زمانی که به قاب چوبی عکست نگاه می کنم و می بینم که به من نگاه می کنی برایم لذت بخش است. پدرم اگر چه زخم های سینه ات را هر شب چون کابوس می بینم، ولی با افتخار فریاد می زنم آری من فرزند جلیل خادمی ام.

 پدرم! وقتی رفتی، دلم گرفت، آخر با تو می شد به پیشباز صنوبرها رفت و پرستو ها را تا دیار نور بدرقه کرد. با تو می شد تا آن سوی پرچین دلها رفت و عشق خدائی را زیباتر دید. با تو دلم چه آرامش غریبی داشت.

بگو ای مسافر نازنینم! بگو برای دیدن تو باید از کدام کوچه گذشت؟!

 آری! تو شهادت را بر ماندن ترجیح دادی، چراکه روح بلند تو نمی توانست در این دنیای خاکی بماند. خوشا به حالت ای بابای عزیزم که به قافله حسین(ع) پیوستی و از علائق دنیا گذشتی. خوشا به حالت که این دنیا نتوانست تو را در قفس تنگ خویش محبوس نماید، نگاهت نگاه عشق و فداکاری است…

……….خادمی؛ دختر پاسدار شهید جلیل خادمی



 دیکر رسانه ها

پیکر پاک دومین شهید مدافع حرم در فسا تشییع شد