شهید سید جواد سجادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سید جواد سجادی

نام پدر: 

محل تولد: نجف آباد اصفهان

تاریخ تولد: ۷۱/۷/۱۴

تاریخ شهادت: ۹۳/۱/۲۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

سید جواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود. این شهید ۲۲ ساله به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه رفته بود در ۲۰ فروردین در درگیری با تروریستهای تکفیری شهید شد.
پیکر این شهید پس از ۳ ماه صبح روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۹۳ با حضور آیت‌الله ایمانی امام جمعه شیراز و مسئولان این شهر از امام‌زاده سید محمد ده پیاله تا گلزار شهدای دارالرحمه تشییع و به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خبرگزاری تسنیم: سیدجواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود که سه ماه پیش به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفت و در درگیری با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید.

این شهید از خانواده‌ای مجاهد است که سال‌ها پیش از کشور افغانستان به کشور ایران و شهر شیراز مهاجرت کرده بود. شب گذشته پس از نماز مغرب و عشا نیز در مراسمی در حرم امامزاده سید محمد دهپیاله، دعای توسل در جوار پیکر این شهید مدافع حرم خوانده شد.

چندی پیش مراسم بزرگداشت تعدادی دیگری از شهدای افغانستانی مدافع حرم حضرت زینب (س) در شهر مقدس قم برگزار شد. براساس اینکه جمعی از این شهدای افغانستانی به دلیل شرایط فعلی کشور افغانستان مقیم ایران هستند مراسم بزرگداشت آنان با حضور اقوام، دوستان و آشنایان آن ها در شهرهای ایران برگزار شد.

برخی رسانه های غربی با اشاره به این مراسم ها ادعا کرده بودند که ایران، افغانستانی ها را شستشوی مغزی داده و آنان را به سوریه می فرستد. این ادعای رسانه ها با واکنش جدی گروه های زیادی از مردم افغانستانی مقیم افغانستان و دیگر کشورهای دنیا مواجه شده بود و این ادعا را یک بی حرمتی علنی به مردم افغانستانی بر شمردند. خبر منتشر شده در این رسانه ها با ادبیات و گفتاری نگاشته شده بود که متأسفانه با نگاهی خاص و بی ادبانه، افغانستانی را مردمانی فاقد تحلیل و فهم و انسان هایی ابتدایی معرفی کرده بود.

بسیاری از مردم افغانستان، پاکستان، عراق، هند، کویت، عربستان سعودی، عمان، بحرین و …  این روزها در کشور سوریه حضور دارند و از مردم این کشور در برابر گروهک های تروریستی دفاع می کنند. مکتب تشیع محور اتحاد و نزدیکی آنان است. شعار «کلنا عباسک یا زینب(س)» -ای زینب! همه ما عباس های تو هستیم- پیام مشترک تمام آنان است.  مراسم سینه زنی، جشن، دعا، مناجات، ایستگاه های صلواتی، روضه خوانی و… از دیگر برنامه های مشترک و گروهی این افراد است.



 دیکر رسانه ها

تشییع شهید مدافع حرم حضرت زینب (س)

مراسم گرامیداشت مدافع حرم شهید سید جواد سجادی در گلزار شهدا + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید نجیب الله مرادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: نجیب الله مرادی

نام پدر: 

محل تولد:

تاریخ تولد: ۵۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۴

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید نجیب الله مرادی که در شیراز و محله سعدی زندگی می کرد. در تیرماه ۹۳ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت.  این شهید ۱۷ ساله در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد.

download-1 image



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری، چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت: آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت.

به گزارش خبرنگار “خبرگزاری دانشجو” از شیراز، ‌امروز فهمیدم معنای این جمله را که شهید آوینی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد». این بار آمده‌ایم به سراغ شهیدی که در نوجوانی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمنی که می‌اندیشد با یک گلوله می‌تواند کسی را از میان بردارد. نمی داند که با شهادت، یک قدم نه، صد قدم شبیه‌تر به حسین(ع) می شوی…

این بار به سراغ شهیدی رفتیم که در نوجوانی داوطلب می‌شود سینه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حتی اجازه ندهد فکرتصرف حرم اهل بیت(ع) از ذهنش بگذرد… شهید نجیب الله مرادی نوجوانی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب رفته بود، نیمه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهابیون تکفیری در سوریه شهید شد و امروز کنار ارباب بی‌کفنش روزی می‌خورد.

پدر شهید پیرمردی بود بسیار با صفا، سر کوچه به انتظار ایستاده بود که مبادا میهمانانش خانه را پیدا نکرده و اذیت شوند. خانواده مرادی گویی به استقبال عزیزشان آمده بودند، زنی در بدو ورود به گرمی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهمیدن اینکه این زن مادر شهید است کار دشواری نبود، کافی بود به چشمانش دقیق شوی! بغض در چشمانش بیداد می‌کرد…

وارد خانه‌ای شدیم ساده که عکس‌های نجیب الله در و دیوارش را مزین ساخته بود. خانه‌ای کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل بیت(ع)…

چشمانم روی عکس نجیب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به این می‌اندیشیدم که آری پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌هایی که به نام زینب(س) حساس هستند. 

مادر شهید درباره فرزندش می‌گوید: ما به تازگی ساکن ایران شده‌ایم، نجیب الله در افغانستان به دنیا آمد. بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. اهالی محل همگی دوستش داشتند؛ اگر کاری از دستش بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد. کنار درس خواندن به کار نیز مشغول بود. در خانه همدم تک تک اعضای خانواده بود. از کودکی ایام محرم را به عزاداری می‌پرداخت. به شدت اهل دستگیری فقرا بود از خودش می‌زد؛ اما به فقرا رسیدگی می کرد. نجیب الله واقعا نجیب بود.

پدر شهید در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه وقتی پسرتان تصمیم گرفت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه برود شما مانع‌اش نشدید، گفت: یادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفنی کسب اجازه کرد. خیر مانعش نشدم فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت…

هرگز از رفتنش پشیمان نیستم. من به جز نجیب الله چها پسر دیگر نیز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمامی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حتی در صورت نیاز جان خودم را نیز فدای راه اهل بیت(ع) خواهم کرد و این افتخار است برای ما.

یکی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بودیم، صدای نجیب الله می‌آمد که مداحی می‌خواند، به طور ناگهانی صدای مداحی خواندنش با صدای تیراندازی در هم آمیخته شد، نیمه شعبان بود، نجیب الله شهید شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه شیرینی داده بود، گفت: بعدا نگویید نجیب الله شیرینی شهادتش را نداد و رفت…

مادر شهید درباره احساسش در روز شهادت فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پیکرش بازگشت، یعنی روزهای اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برای لحظه‌ای گذاشتند چهره‌اش را ببینم، گویی به خواب رفته بود خوابی بسیار شیرین، چهره‌اش خوشحال‌تر از همیشه بود… من روزها را می شمارم تا پنجشنبه برسد و به دیدنش بروم، جای خالی‌اش خیلی احساس می شود…

نگاه این مادر بیش از اینها حرف برای گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان دیدن بغض چشمانش… خواهر شهید می‌گفت: «من خواهر ندارم؛ اما نجیب الله مانند یک خواهر دلسوز پابه پایم بود، بعد از رفتنش خیلی تنها شدم» بغضش دیگر یاری نکرد تا بیشتر از برادرش بگوید…

برادر کوچک شهید با ذوق و شعفی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت زینب(س) شوم».

امشب آمده بودم از شهید درس بگیرم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ایستادگی تاآخرین نفس…

“شهید نجیب الله مرادی” نوجوانی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم این میدان بود.

نجیب‌الله، ضمانتی…

دعایی…

که خونت را لگد نکنیم…

در سینه شراره‌های غم می‌ریزیم

خون پای ورودی حرم می‌ریزیم

گر پا بگذارید به صحن ارباب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه‌ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت فرزند علی حساسیم…



 دیکر رسانه ها

پیکر پاک شهید تشییع شد + عکس



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جاوید یوسفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جاوید یوسفی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد: ۶۷/۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۸

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: رشت

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

 جاوید یوسفی، افغانی شیعه ساکن کوار، در دفاع از حریم آل الله و مقابله با تروریست‌های تکفیری در اسفندماه ۹۳ آسمانی شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر این شهید در حرم سید علاالدین حسین تشییع و در شیراز به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

شهید جاوید یوسفی از شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت زینب (س) راهی جبهه سوریه شد و توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، « فاطمیون خاک مظلومیت از چهره افغانستانی‌ها زدودند» این سخن سردار حاج قاسم سلیمانی در دیدار با خانواده شهدای تیپ فاطمیون است. غیور مردان فاطمیون مردان ساده‌پوش و ساده‌زیستی که شهرت حماسه‌آفرینی‌شان کم از مردان شماره یک جبهه مقاومت اسلامی نیست.

جاوید یوسفی یکی از این غیورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودکی به دنبال شهادت و جنگ می‌گشته و حتی زمانی که بحث سوریه مطرح نبوده به دنبال یافتن راهی بوده که به برای جنگیدن به لبنان رود».

یسنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله یادگارانی از جاوید یوسفی هستند که محبت پدرانه‌اش حتی پس از شهادتش نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطرافیانش می‌آید تنها توصیه‌ای که دارد این است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخرین خاطره‌ای که یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به ۵ ماهگی‌اش می‌شود اما با این حال هر روز مقابل عکس پدر می‌ایستد و با زبان شیرین کودکانه می‌گوید: «بابا بیا».

فاطمه رضایی همسر شهید جاوید یوسفی به نقل از خاطرات همسر شهیدش می‌پردازد، خاطراتی که هرگاه به اسما و یسنا می‌رسند نمی از اشک چشمانش را سرخ می‌کند. اسما ۶ سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدایی می‌رود. خاطرات بیشتری از پدرش دارد و هر روز این خاطرات را برای خود و مادرش تازه می‌کند حتی اگر لیوانی یا ظرفی در خانه یادآور این خاطرات باشند.

اسما صبور است و هنگامی که مادر بی‌تاب و دلتنگ می‌شود به دلداری می‌شتابد و می‌گوید: « مامان گریه نکن. جای بابا جاوید خوب است. ما هم یک روز پیشش می‌رویم». فاطمه رضایی درباره علاقه شهید به دخترانش می‌گوید: « هر بار از سوریه زنگ می‌زد سفارش می‌کرد که مراقب یسنا و اسما باشم، با آنها تندی نکنم، برایشان چادر کوچکی بدوزم تا در کنارم به نماز بایستند و مراقب باشم تا وقتی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند».

وی در ۱۸ سالگی زندگی مشترکش را با شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و ۶ بهار را با شهید زندگی کرده است. در بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزدی خود می‌گوید: « سه ماه نامزد بودیم. شهید جاوید خیلی اهل تفریح بود و ما با هم خیلی کوه می‌رفتیم. شیراز را خیلی دوست داشت و گاهی با موتور به شیراز و زیارت حرم شاهچراغ (ع) می‌رفتیم».

پس از سه ماه که فاطمه رضایی وارد زندگی مشترک با شهید جاوید می‌شود، جاوید یوسفی علاقه‌ خود را به شهادت به زبان‌های مختلف بیان می‌کند، رضایی می‌گوید: « زمانی که اخبار فلسطین را می‌دید می‌گفت کاش می‌شد که من بروم و بجنگم. فیلم‌های دفاع مقدس زیاد می‌گرفت و با هم نگاه می‌کردیم».

شهید جاوید یوسفی به دعوت حضرت زینب (س) راهی سوریه می‌شود، رضایی درباره خوابی که شهید جاوید یوسفی دیده بود، می‌گوید: « منزل پدر جاوید بودیم. صبح که از خواب بیدار شد خیلی دگرگون بود و گفت خواب دیدم در قبر خوابیده بودم. قبرم تاریک بود و یک عقرب روی سینه‌ام راه می‌رفت خیلی ترسیده بودم تا اینکه خانمی نورانی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاوید تو از مایی بلند شو».

شهید یوسفی پس از این خواب به دنبال راهی برای رفتن به سوریه می‌گشت تا اینکه به مشهد رفت و با تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی می‌گوید: « آن زمان یسنا ۵ ماه داشت و زمانی که گفت می‌خواهم به سوریه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برایم از اهمیت دفاع از حرم اهل بیت گفت و اینکه اگر راضی نباشی مرتکب گناه می‌شوی که من هم راضی شدم».

همسر شهید یوسفی می‌افزاید: «در این مدت در هر فرصتی به من می‌گفت برو کاغذ بیاور تا وصیت نامه بنویسم و من هم با شوخی و خنده با این نوع صحبت‌هایش برخورد می‌کردم. یک انگشتر و تسبیح داشت که همیشه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، می‌گفت این دوتا مثل من و تو همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سوریه باز شد این دو تا با هم به زیارت می‌روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم بیا»

دو هفته از اعزام شهید جاوید به سوریه گذشت و فاطمه رضایی در دلشوره‌ای ناشی از بی‌خبری است تا اینکه از مشهد راهی کوار می‌‌شود تا در کنار خانواده شهید جاوید باشد. شهید جاوید پس از یک ماه تماس می‌گیرد و رضایی از دلتنگی‌هایش برای جاوید می‌گوید.

همسر شهید می‌گوید: « پس از یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگی می‌کردم. جاوید خیلی دلتنگ یسنا و اسما بود و توصیه می‌کرد هیچ وقت با بداخلاقی با یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کاری کردند که عصبانی شدم با آنها تندی نکنم». اسفند ۹۳ پیکر شهید جاوید را با دیگر شهدای فاطمیون به مشهد می‌آورند و به خانواده یوسفی نیز می‌گویند که جاوید زخمی شده و به مشهد بیایند.

زمانی که خانواده یوسفی به مشهد می‌رسند، متوجه شهادت جاوید می‌شوند، فاطمه رضایی می‌گوید: « شهادتش را باور نمی‌کردم حتی زمانی که پیکر جاوید را آوردند می‌گفتم «خدا کنه که جاوید نباشه». خودم را دلداری می‌دادم که جاوید نیست حتما اشتباه اسمی است». همسر شهید جاوید درباره صحبت‌هایی که با پیکر شهید جاوید داشته، می‌افزاید: « تنها چیزی که گفتم این بود که حلالم کند و اگر در زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد».

شهید جاوید اما دلتنگی‌های خانواده‌اش را می‌داند و هر زمان به خواب همسرش می‌آید، می‌گوید: « من همیشه کنار شما هستم. نگران نباشید». همسر شهید جاوید این روزها دلتنگی خود را با عکس‌های یادگاری جاوید خالی می‌کند و صحبت‌ها و درددل‌های هر روزه بخشی از زندگی فاطمه رضایی شده است.

از همسر شهید درباره این مسئله می‌پرسم که برخی می‌گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، می‌گوید: « جاوید بنا، گچ‌کار و لوله‌کش بود و هرگز مشکل مالی نداشتیم به اضافه اینکه چون خانواده شهید جاوید زمان زیادی بود که ایران بودند مشکلی برای اقامت نداشتند».

فاطمه رضایی در پایان صحبت‌هایش از سفری که پس از شهادت جاوید به سوریه رفته می‌گوید: « همیشه بی‌تاب رفتن جاوید و شهید شدنش بودم تا اینکه به سوریه رفتیم و وقتی وارد حرم حضرت زینب (س) شدم از اینکه این همه بی‌تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برای همیشه در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) بمانم».

گیتی رضایی، مادر شهید یوسفی نیز درباره فرزند شهیدش می‌گوید: « ۱۴ ساله بودم که جاوید به دنیا آمد. از کودکی عاشق جنگ و شهادت بود حتی چند بار می‌خواست به لبنان  برود. خواب حضرت زینب را دید و به سوریه رفت بعد از سه ماه شهید شد».

مادر شهید درباره علاقه جاوید به شهادت می‌گوید: « سال ۹۱ با پدر و یکی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا بیرون آورده  و گفته بود اینجا خون شهیدان ریخته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « میشه من هم یه روزی شهید بشم»  دوستانش آن روز به جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و اینجا کجا؟

یاد و خاطرات جاوید برای مادر همیشه تازه است، گیتی رضایی درباره آخرین تماسش با شهید جاوید می‌گوید: « شب قبل از عملیات زنگ زد و گفت که دیگر برنمی‌گردد و برایش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آیت‌الکرسی نذر سالم برگشتن جاوید می‌کند اما بنا بود آرزوی جاوید برآورده شود. صبح فردای عملیات خبر شهادت جاوید را می‌دهند.

علاقه جاوید به شیراز سبب شده که با وجود اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به شیراز منتقل شود و در گلزار شهدای این شهر آرام بگیرد. مادر شهید از علاقه پسرش به دخترانش می‌گوید: « جاوید هر زمان که به خواب ما می‌آید می‌گوید هیچ وقت نگوئید جاوید حیف بود، من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باشید».

سخن از شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمامی ندارد و خانواده شهید یوسفی تا همیشه دلتنگ می‌مانند و هر بار دیدن اسما و یسنا به آنها می‌گوید که مراقبت از این دو کودک یعنی خوشحالی و رضایت شهید از آنها.



 دیکر رسانه ها

سرکشی از خانواده شهید جاوید یوسفی شهید مدافع حرم

دیدار مسئولین شهرستان با خانواده شهید مدافع حرم شهید جاوید یوسفی +تصاویر

گزارش تصویری تشییع پیکر شهید جاوید یوسفی

پیکر شهید مدافع حرم، شهید جاوید یوسفی از حرم مطهر سید علاء الدین حسین (ع) تشییع و در گلزار شهدای شیراز به خاک سپرده شد.



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید خانعلی یوسفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: خانعلی یوسفی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد: ۶۳

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: جهرم

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 شهید «خانعلی یوسفی» از اهالی افغانستان و ساکن جهرم بود که داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت  زینب (سلام الله علیها) عازم سوریه شده بود و سر انجام در ابان ۹۴ در حومه حلب به شهادت رسید.

پیکر این شهید عزیز ۷ آبانماه، مصادف با ۱۵ محرم الحرام، بر دوش مردم شهید پرور شهرستان جهرم، تشییع شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

داماد شهید یوسفی بعد از تشییع و با تشکر از حضور باشکوه مردم، گفت:

شهید یوسفی از همان ابتدا خواستار شهادت بود تا جایی که قبل از رفتن به سوریه از او خواستیم از تهران به جهرم سفر کند و بار دیگر او را دیدن کنیم اما او ترجیح داد به زیارت امام رضا (ع) برود.

وی با بیان اینکه او خواهان دفن پیکرش در ایران بود، بیان می‌کند: ما از مسئولان هیچ توقع نداریم اما از آن‌ها خواهان هماهنگی برای سفر مادر شهید از افغانستان به ایران برای زیارت قبر شهیدش هستیم.

داماد این شهید با اشاره به اینکه شهید یوسفی همواره در طول عمر ۳۱ ساله خود همواره درگیر جنگ با طالبان و داعش بوده است، می‌گوید: به خواست خداوند آل سعود، امریکا و حامیان داعش را نابود خواهیم کرد.
وی با بیان خصوصیات اخلاقی شهید یوسفی می‌گوید: خوش‌اخلاق‌تر از او در خانواده ندیدم و او بسیار عاشق حضرت زینب (ع) و حضرت رقیه (ع) بود.
 
داماد این شهید می‌افزاید: مسلمانان و شیعیان در هر جای دنیا که باشند با هم هستند و دشمنان نخواهند توانست با اقدامات فریبنده خود این اتحاد را به اختلاف تبدیل کنند.



 دیکر رسانه ها

تشییع و خاک‌سپاری شهید افغانی مدافع حرم در جهرم

تشییع ۲ شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) در جهرم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید سید طاهر حسینی ـ سمنان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : سید طاهر حسینی

نام پدر:

محل تولد: 

تاریخ تولد : 

تاریخ شهادت: ۹۵/۲/۲۲

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: ایوانکی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۳



زندگی نامه

شهید سید طاهر حسینی از مدافعان حرم تیپ فاطمیون و از اتباع افغانستانی ساکن بخش ایوانکی شهرستان گرمسار بود که در مبارزه با تروریست‌های تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید.

آیین تشییع پیکر شهید “سید طاهر حسینی” ساعت ۱۰ صبح روز یکشنبه، ۲۶ اردیبهشت‌ماه از حوزه بسیج ایوانکی به سمت مزار شهدا این شهر انجام شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

نحوه شهادت:



 دیکر رسانه ها



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید علی رضا توسلی ـ خراسان رضوی

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : علی رضا توسلی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد : ۱۳۴۱

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۹

محل شهادت: درعا ، سوریه

محل دفن: مشهد

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان :



زندگی نامه

«علیرضا توسلی» یکی از شجاع‎ترین فرماندهان میدانی نبرد سوریه بود، وی که در سال‎های گذشته با سازماندهی رزمندگان افغان از سراسر جهان به خیل مدافعان حرم آل الله پیوسته بود، به عنوان فرمانده «تیپ فاطمیون»، تیپ مخصوص رزمندگان افغان حاضر در نبرد سوریه، به عنوان یکی از قابل اعتمادترین فرماندهان میدانی نبرد سوریه و مورد وثوق سردار سلیمانی شناخته می‎شد.

سردار رشید اسلام شهید علیرضا توسلی، معروف به ابوحامد، فرمانده تیپ فاطمیون روز شنبه ۹ اسفند ٩٣، در جریان آزادسازی تپه تل قرین در حومه درعا، به دست تروریست‌های جبهه النصره به شهادت رسید. وی در دوران هشت سال دفاع مقدس نیز در جبهه دفاع از انقلاب اسلامی حضور داشت.

پیکر شهید توسلی همراه با شش شهید افغان مدافع حرم به ایران منتقل و همزمان با سالروز شهادت صدیقه کبری سلام‎الله علیها از مقابل مهدیه مشهد به سمت حرم مطهر رضوی تشییع شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

سردار «علی رضا توسلی» فرمانده شجاع و حماسه آفرین «تیپ فاطمیون» در دفاع از حرم بانوی مقاومت «حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) فرمانده محبوب و انسان بسیار زیرک و کم حرفی بود که با اعمالش همه را شگفت زده می کرد .

حارس یکی از رزمندگان نبرد سوریه، درباره شهید ابوحامد فرمانده تیپ فاطمیون اینطور نوشته  :

پارسال در موکب حرم حضرت زینب(س) داشتم با آقای خزاعی مکتب صحبت می کردم. ناگهان حرفش را قطع کرد و داد زد: سلام دلاور سلام فرمانده

دیدم دوید رفت و مردی را بغل کرد که دستش به گردنش آویزان بود و شبیه برادران افغان بود. بعد آوردش داخل موکب و برایش چای آورد. مرد هم با تواضع خاصی چای رو خورد و مثل آدمهای خجالتی خداحافظی کرد و رفت زیارت.

گفتم این شخص را معرفی کنید.

گفت آقای توسلی فرمانده دلاور فاطمیون.  می‎‎گفت در بزرگیش همین بس که در یک عملیات که چند گردان با هم عملیات کرده و همه گردان‎ها بجز گردان فاطمیون شکست خورده بودند، از حاج قاسم سلیمانی سوال شد که نبرد را ادامه بدهیم یا عقب‎نشینی کنیم.

حاج قاسم پاسخ جالب توجهی داده و پرسیده بود: آقای توسلی در عملیات هست؟ پاسخ شنیده بود: بله به عنوان فرمانده گردان فاطمیون عمل می‎کند.

حاج قاسم پاسخ داده بود: پس ادامه بدهید که انشاالله پیروزید.

فردای آن روز کنار ضریح خضرت رقیه(س) دیدمش. رفتم کنارش و به دست شکسته ش بوسه زدم و بعد از احوالپرسی آرام کنارش نشستم. داشت با بغل دستیش حرف میزد. میگفت اینجا به ما و همشهریهای ما سیم کارت نمیدهند. می‎توانی برای ما سیم کارت تهیه کنی!؟

خیلی دلم سوخت. گفتم او جانش را کف دستش گرفته و حتی از یک سیم‎کارت هم محروم است. نمی دانستم که همین مظلومیتهاست که انسان را بخدا نزدیکتر می کند.

شهادتت مبارک ابوحامد.

نحوه شهادت فرمانده تیپ فاطمیون شهید علی رضا توسلی

طبق برنامه هباریه رو تا ۱۰ شب یکسره کردیم، تل قرین جلو مون بود بین ما و کفرناسج مرکز ثقل تکفیریها. فاصله ش با ما همش ۲.۵ کیلومتر بود. راه هبارهیه – تل قرین غیر عملیاتی بود خطر مین و دید دشمن، نمی شد زرهی بره. می دونستیم اگر بمونیم تکفیریها از رو تل کاملا مسلط به ما و بقیه هستند اما اگر می گرفتیمش ورق بر می گشت ما مسلط بودیم و اونا زیر دست، روبرو می شدیم با ارباب اصلیشون اون طرف مرز، امکانش بود برسیم به تل. بیشتر از این، منتظر مون نبودن، میشد رسید و گرفتش.

ابو حامد با مخابره به حضرات پشت خط گفت امکانش هست تل قرین رو بگیریم، از اون طرف با مکث گفتن اگه امکانش هست، بسم الله. ساعت ۱۲:۰۰ شب ۳ گروه شدیم و رسیدیم پای تل، گروه اول به مسئولیت ابو حامد باید از وسط تل بالا می رفت، گروه دوم جناح چپ تل رو بعهده داشت با مسئولیت فاتح و گروه سوم جناج راست تل بود با مسئولیت یکی دیگه از دوستان.
بالا رفتیم درگیری شدید شد، نور انفجار، بوی باورت و دود… فهمیدیم که واقعا منتظرمون نبودن یک ساعت از نیمه شب گذشته رسیدیم رو تل، تل رو گرفتیم.
اعلام کردیم تل قرین پاکسازی شده داریم تثبیتش می کنیم. بچه های حزب الله محور شمالی بودن اماده بودن برای تلول فاطمه، حمریت و سلطانه، تعجب کردن که تل قرین رو گرفتیم خودشون رو جمع و عزمشون رو جزم کردن و زدن به تلول فاطمه، حمریت و سلطانه تا صبح یکسره شون کردند.
صبح خروس خون می شد، ارباب های تکفیری ها رو روی تل های دیگه دید. می دونستیم این شروع بازیه واقعیتش هم همین بود. بچه های شنود خبر اوردن که مخالفین گروه گروه و دسته دسته، نعره زنان درحال امدن به اینطرف هستن، وسط ما بودیم. صدای مخابره اومد از پشت خط، شنیدم که به ابو حامد گفت شاهکار کردی شاهکار، شاخ اسرائیل رو شکستی.
تکفیر ها شروع کردن گروه اول ، دوم ، سوم … پشت سر هم حسابوشون از دسته مون در رفته بود. توپخانه ارتش از دیر عدس نمی تونست دقیق پوشش بده، تنها بودیم در مقابلشون. ابو حامد همه رو جمع کرد گفت غیرت حیدری لازمه باید ببینن و بفهمن غیرت حیدری چیه…
زرهی نمی تونست بیاد، ما هم فقط اسلحه سبک داشتیم با چند تا پیکا و ار پی جی ۷، در عوض اونطرفی ها تا دلت بخواد منابع و امکانات داشتن، خمپاره های اسرایئلیشون هم نقطه می زد.
بعضی هاشون رسیدن سر تل، درگیری سینه به سینه بود و رو در رو، می زدمیشون جنازهاشون میشد جون پناهمون و مرمی هاشون می شد مهماتمون، کلاش هامون بعد ۴ یا ۵ خشاب جوابمون میکرد اما کلاش های اونا بود در اطرافمون.
ساعت از ظهر گذشت، کم طاقت شده بودن. بچه های شنود خبر اوردن که تکفیری ها می گن فاطمیون تل رو طلسم کردن، راست می گفتن تل رو طلسم کرده بودیم طلسم غیرت حیدری،
یک یا دوتا گروه شون می رفت عقب، جاش دو یا سه تا گروه دیگه میامد با رجز خوندن پشت مخابره. یک ساعتی می گذاشت که اونا هم دست از پا دراز تر نصف نفراتشون رو می گذاشتن و بر میگشتن.
دم غروب دیگه شل شدن فهمیدن که اینطوری نمی تونن ادامه بدن، داشتن بر می گشتن سمت کفرناسج و جاهای دیگه، تل عنتر جنوب مون بود و اذیتمون می کرد. ۱۸ نفر شهید و نزدیک ۵۰ نفر زخمی داده بودیم از اونطرفی ها هم تا ۱۸۰ نفر رو شمرده بودیم.
تونستیم نفسی بکشیم. همه خسته بودیم از شب قبل شروع هباریه کسی نخوابیده بود نزدیک ۴۸ ساعت. ابو حامد از همه از خسته تر، فرماندهی که علاوه بر مسئولیت فرماندهیش، از جنگ تن به تن هم سرافراز بیرون اومده بود.
رفتم طرفش، فاتح هم اومد چند کلمه صحبت کردیم. باید، باید میامدم پایین تل یعنی ابو حامد و فاتح ازم خواستن که برم پایین تل برای کار مهمی. اومدم پایین تو چند ثانیه ۳ صدای انفجار رو شنیدم طبیعی بود، اگه صدایی نمیامد عجیب بود. از تل عنتر ۳ موشک شلیک شده بود و هدف هم تل قرین. تا قدم رو برداشتم که ادامه بدم به سمت پایین خش خش مخابره امد یکی داد زد حاجی حاجی رو زدن، ابو حامد رو زدن. دنیا رو سرم خراب شد هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود که تنها هاشون گذاشته بودم ابو حامد و هم فاتح ، تو دید اخر دیدم که کنار هم و پشت به پشت نشستن…
برگشتم بالا نمی دونم چطوری. می دونستم که ارباب هاشون می بیننمون ، اما مگه می شد نرفت، ابوحامد اونجا بود، فاتح اونجا بود.
رسیدم به سنگر دود بود و خاک، ابو حامد رو دیدیم اما کوتاهتر از همیشه، ابو حامد بالاتر از شانه چیزی نداشت.
فاتح هم اونطرف تر افتاده بود … رفتن هر دوتاشون، فرمانده و معاون تیپ فاطمیون با هم رفتن با هم پرواز کردن…



فیلم شهید مدافع حرم



آلبوم تصاویر شهید مدافع حرم

 



 دیکر رسانه ها

شهید علی رضا توسلی در سایت آپارات

تشییع باشکوه فرمانده سپاه اسلام در مشهد مقدس

شهید رضا اسماعیلی ـ خراسان رضوی

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : رضا اسماعیلی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد : ۷۳

تاریخ شهادت: ۹۲/۱۱

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: مشهد

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۱



زندگی نامه

شهید رضا اسماعیلی یکی از شیعیان افغانستانی مقیم ایران بود که حدوداً ۱۹ سال سن داشت. او در ایران دانشجو و ورزشکار ماهری بود.

پیکر این شهید والامقام گلزار شهدای بهشت رضا(ع) قطعه ۳۰ به خاک سپرده شده است.

 تروریست های تکفیری راه و روش عبیدالله بن زیاد را پیش گرفته و به طرز وحشیانه‎ای سر یک مدافع حرم حضرت زینب(س) به نام «رضا اسماعیلی» که عضو گردان “فاطمیون” بود از بدن جدا کردند و آن را به رسم اسلافشان ـ یزید و عبیدالله ـ در طَبَق قرار دادند.

خبرگزاری ابنا برای اطلاع از صحت و سقم این ماجرا٬ با یکی از اعضای گردان فاطمیون به گفتگو پرداخت ولی به دلیل مسایل امنیتی٬ از انتشار نام واقعی وی اجتناب کرده و وی را با نام جهادی “ابو حیدر” معرفی می‎کند.

این عضو گردان فاطمیون اظهار داشت: شهید رضا اسماعیلی یکی از شیعیان افغانستانی مقیم ایران بود که حدوداً ۱۹ سال سن داشت و چهره‎اش حقیقتاً از معصومیت خاصی برخوردار بود.

ابو حیدر با اشاره به اینکه “این شهید در دانشگاه فردوسی مشهد به تحصیل علم می‎پرداخت” خاطرنشان کرد: رضا جوانی برازنده و ورزشکار بود که نایب قهرمانی وزن ۵۵ کیلوگرم پرورش اندام استان خراسان رضوی را نیز در کارنامه داشت.

وی در ادامه گفت: شهید اسماعیلی مدت ها پیش به عنوان مدافع حرم حضرت زینب(س) داوطلب اعزام به سوریه شد و به زمره فاطمیون پیوست و بسیار سریع فنون رزم را آموخت.

این مدافع حرم حضرت زینب(س) درمورد ماجرای شهادت این شهید والا مقام گفت: هفته پیش بود که برای باز پس گیری شهرک شیعه نشین “زمانیه” واقع در غوطه شرقی از چنگال گروه های تکفیری درگیری شدیدی رخ داد و هر روز فقط چند ساعت آتش بس داشتیم. در یکی از این آتش بس ها متوجه عدم حضور یکی از نیروها شدیم که شهید اسماعیلی برای جستجوی او به محل درگیری رفت.

ابو حیدر اضافه کرد: رضا در حین جستجوی نیروی مفقود شده٬ با نیروهای دشمن درگیر و سپس زخمی ‎شد. متأسفانه وی به دلیل شدت مجروحیت توان بازگشت نداشت و اسیر تکفیریون می‎شود.

این عضو گردان فاطمیون درباره سرنوشت جنگ غوطه گفت: صبح یکشنبه گذشته ـ ششم بهمن ماه ۱۳۹۲ـ توانستیم شهرک زمانیه را از دست این قوم ظالم نجات دهیم و سریعاً منطقه را برای پیدا کردن نیروهای مفقود و شهید خود واکاوی کردیم.

این مدافع حرم حضرت زینب(س) با تاکید بر اینکه “۹ تن از تروریست ها را به اسارت گرفتیم” گفت: پیکر مطهر رضا اسماعیلی را درحالی یافتیم که سری بر بدن نداشت و این موضوع همگان را به گریه انداخت. تا همین الان که با شما صحبت می کنم نتوانستیم سر بریده شده رضا را پیدا کنیم.

ابو حیدر با بیان اینکه “رضا لیاقت اینگونه شهادت را داشت” تصریح کرد: پس از پایان درگیری وقتی به منطقه زینبیه رسیدم٬ دوستان از انتشار تصویر سر بریده رضا به وسیله تروریست ها خبر دادند. من هنوز هم نتوانسته ام آن عکسها را مشاهده کنم چراکه هرگز تحمل دیدنش را ندارم.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

اولین روزِ «پدر» 

خبرگزاری تسنیم:

آقارضا اسماعیلی داستان جالبی دارد. آقارضا یک جوان افغانستانی ساکن مشهد بود. یک جوان ورزشکار ونائب‌قهرمان وزن ۵۵کیلوگرم پرورش اندام استان خراسان رضوی بود . اوحدودأ ۱۹ سال داشت ودر دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تحصیل بود. گذشت و گذشت و گذشت تا سوریه شلوغ شد. اوایل بی‌تفاوت بود، هنوز خبری نبود، اما کم‌کم‌ توجهش جلب شد. تا اینکه یک روز شنید حرم خانم زینب(س) را در دمشق تهدید کرده‌اند. گفتند خرابش می‌کنیم و جسارت می‌کنیم و تا نزدیکی‌هایش هم رسیده‌اند. نمی‌دانم شاید سر ساختمان بود، شاید هم باشگاه، شاید هم پیش همسر تازه‌عروسش… اما طاقت نیاورد. بلند شد و رفت.

چه کار می‌کرد؟ می‌نشست و نگاه می‌کرد؟ هر روز خبرش را می‌شنید که حرم عقیله بنی‌هاشم را تهدید می‌کنند و دم نمی‌زد که سوریه به ما چه مربوط؟ آقارضا رفت به رزم. اما یک عادت داشت بدون این سربند «یا علی ابن‌ ابیطالب» به رزم نمی‌رفت.عشقش همین یک سربند بود و با همین سربند هم اسیرش کردند.

آن روز قرار بود مجتبی بیاید سمت‌شان. مجتبی رفیق چندین و چند ساله‌اش بود. قرار بود بیاید به محلی که آنها منتظرش بودند. آمد اما آنها را پیدا نکرد، رد شد و رفت. رفت تو دل دشمن و زدندنش. آقارضا طاقت نیاورد. ناسلامتی رفیقش بود. زد به دل دشمن.

با همان سربند اسیرش کردند. دشمنان اهل بیت(ع). و اتفاق دوباره تکرار شد؛ «ذبحوا ‌الحسین(ع) من قفاها…»

***

آقا رضا، این محمدرضا ست.محمدرضایت چند ماهی است که متولد شده، چند ماه بعد از رفتن تو و این اولین روز پدر اوست.در غیاب تو…

روز پدر مبارک آقا رضا…همه می‌گویند این محمدرضایت، چشمانش به تو رفته است، ناآرامیش هم، یک لحظه هم آرام نمی‌گیرد. بی‌قرار است و پرتحرک… هر چند که چشمانت را دیگر ندیدیم و تو بالاخره  آرام گرفتی… آن روز دوستانت به خانه ما آمده بودند. گریه می‌کردند و می‌گفتند وقتی سراغت آمده بودند بیسیم را روشن کرده بودند تا ما را زجر دهند. داستان شهادتت را تعریف می‌کردند. شنیده‌ام که شکنجه‌ات کردند تا بد آقایمان علی(ع) را بگویی و نگفتی و  سرت را به سرنیزه بلند کردند… سربلندمان کردی آقا رضا. روز پدر مبارک. روزت مبارک…

شهیدِ افغانستانی که حاتمی‌کیا به او غبطه می‌خورد

ابراهیم حاتمی‌کیا در مراسم بزرگداشتی که ابتدای امسال برای او گرفته بودند گفت که با دیدن تصاویر رضا از خودش خجالت می‌کشد. حاتمی کیا گفته بود: «چند وقتی است که تصویر یکی از بچه‌های افغانستانی که به‌دست داعشی‌ها سرش بریده شده بود از جلوی چشم من نمی‌رود. من خجالت می‌کشم که در سوریه نبودم و این نوجوان… و درست در همین لحظه و همین نقطه است که عقب افتاده‌ام. من خجالت می‌کشم که در سوریه نبودم. احساس می‌کنم عقب افتادم. یک‌زمانی خودم را پیشرو می‌دانستم ولی جبهه وسعت گرفت و می‌بینم که خیلی عقب هستم و خجالت می‌کشم وقتی بچه‌های افغانستانی یا بچه‌هایی که بی‌سروصدا در منطقه می‌جنگند کشته می‌شوند.»

لینک مطلب کامل



 دیکر رسانه ها

روایت شهادت جانسوز شهید اسماعیلی توسط سید رضا نریمانی

تصاویر مراسم تشییع و بزرگداشت شهید رضا اسماعیلی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حسن مرادی ـ اصفهان

پیکر شهیدان «حسن مرادی» و «علیرضا ناظری» که از اعضای تیپ فاطمیون بودند و در حین دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسیدند، همراه با پیکر هفت تن از شهدای غواص در خیابان های شهر اصفهان تشییع شد و پیکر این شهدا در گلستان شهدای این شهر آرام گرفت.



گزارش تصویری/ تشییع شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) در اصفهان

شهید سید اسد الله کمالی – اصفهان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : سید اسدالله کمالی

نام پدر: محمد علی

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد : ۷۰

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲

محل شهادت: سوریه

محل دفن: اصفهان

وصعبت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان : 



زندگی نامه

شهید سید اسدالله کمالی از مدافعین حرم حضرت زینب(س) در سال ۱۳۷۰ در خانواده ای مذهبی در افغانستان متولد شد.در کودکی خواندن قرآن را آموخت و در ۵ سالگی همراه خانواده به ایران مهاجرت کرد. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد عرصه کار شد، تا باری از روی دوش خانواده بردارد و پس از مدتی آموزش و کار به جوشکاری ماهر تبدیل شد. اسد الله کمالی سرانجام در اسفند ۱۳۹۳ در سن ۲۴ سالگی در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به شهادت رسید.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

متن زیر حاصل گفتگویی صمیمانه و ساده با پدر این شهید گرانقدر است: 

سید محمد علی کمالی، پدر شهید سید اسدالله کمالی با اشاره به اینکه اسدالله از کودکی با سایر فرزندانم متفاوت بود، گفت: از بچگی شجاع بود و همواره به من و مادرش احترام می گذاشت و کاری برخلاف میل ما انجام نمی داد. ذهنی خلاق داشت و همواره سوالات خاصی می پرسید، که اطرافیان در پاسخگویی به آن دچار مشکل می شدند، او همیشه به مسایل بزرگ فکر می کرد.

وی با بیان اینکه اسدالله همواره به شهادت فکر می کرد، افزود: یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.

پدر شهید کمالی اظهار داشت: یکی از روزهای دی ماه، همگی دور هم بودیم، اسدالله گفت:« اگر اجازه می دهید من به سوریه بروم»، گفتم:« سوریه درگیری است»، در جوابم گفت:« دنیا مزرعه آخرت است و در این عالم باید چیزی برای قیامت کاشت، مرگ حق است و چه بهتر که مرگم غرورآفرین باشد». وقتی این حرف را زد، گفتم:« شهادت، شهامت هم می خواهد، شهامت داری!؟»، خندید و گفت:« من به نیت شهادت می روم»، وقتی این حرف را زد، گفتم:« من و مادرت ناراحتیم و موافق رفتنت نیستیم» گفت:« اگر اجازه ندهید نمی روم، ولی امروز نیروهای تکفیری در حال ضربه زدن به اسلام و مسلمین هستند و وظیفه ما دفاع از اسلام است».

وی با اشاره به اینکه دیگر حرفی برای گفتن نداشتم، افزود: قبول کردم و گفتم:« من مانعت نمی شوم، ولی راضی کردن مادرت با خودت است»، نمی دانم به مادرش چه گفت که او هم راضی شد.

محمد علی کمالی افزود: چند روز بعد از این ماجرا اعلام کرد، صبح روز ۳۰ دی اعزام می شود، آن روز برای بدرقه اش به فلکه دانشگاه رفتیم، با رفقایش عازم تهران شد و ۲۱ روز بعد تماس گرفت و رفتنش به سوریه را خبر داد. چند بار از سوریه تماس گرفت و از درگیری با نیروهای تکفیری گفت، آخرین بار هم گفت که شاید بعد از تعطیلات عید برگردد، خیلی شاد و سرحال بود. اواخر اسفند ماه بود که خبر شهادتش را آوردند.

پدر شهید اسد الله کمالی با اشاره به کلامی از امام علی(ع) گفت: “جهاد دری از درهای بهشت است” و سپری مطمئن و نفوذ ناپذیر، و ملتی که شهادت دارد، شکست برایش مفهومی ندارد، چون خداوند در قرآن کریم می فرماید “در برابر دشمنان، چه آنان را از پای درآورید و چه کشته شوید، در هر صورت پیروزید”. پس دشمنان بدانند برای ملتی که جهاد و شهادت دو بال پرواز است، شکست معنایی ندارد و این قوم همیشه پیروز است.

خبرگزاری حیات

شهید کمالی:من در شان شهادت هستم

یک بار با خنده گفت: « به قیافه من شهادت می خورد؟! من در شان شهادت هستم؟!»، آن روز من و مادرش به این حرف خندیدیم، ولی نمی دانستیم روزی به این آرزوی دیرینه می رسد.



 دیکر رسانه ها

تشییع شهید مدافع حرم در اصفهان /گزارش تصویری