شهید جواد دوربین ـ گیلان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جواد دوربین

نام پدر: 

محل تولد: بندر انزلی

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۵/۲/۱۶

محل شهادت: خان طومان، سوریه

محل دفن: بندر انزلی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۴



زندگی نامه

 سردار شهید جواد دوربین» یکی دیگر از شهدای مدافع حرم است که از استان گیلان برای دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) رهسپار سوریه شد و در درگیری دو روز گذشته در خان طومان به کاروان شهدای مدافع حرم پیوست. شهید جواد دوربین اهل خطه بندرانزلی استان گیلان و از پاسداران بازنشسته سپاه بود که طی عملیات مستشاری در سوریه به شهادت رسید. او دی ماه سال ۸۹ از خدمت بازنشسته و فرودین امسال به سوریه رفت. از این شهید والامقام ۴ فرزند به یادگار مانده است.

مراسم وداع با پیکر سرتیپ دوم پاسدار شهید جواد دوربین روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه ۹۵ همراه با نماز مغرب و عشا در گلزار شهدای انزلی و مراسم تشییع پیکر مطهر این شهید دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه ۹۵ ساعت ۱۰ صبح از مقابل مقر قدیم سپاه پاسداران شهرستان انزلی برگزار شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

 دلنوشته همکار شهید دوربین

جواد عزیزم دلم نمی آید برایت چیزی ننویسم

آخر تو خوب ترینی ، تو باوفایی ، تو ولایتمداری تو به پیمانی که با آقایمان ابا عبدالله بسته بودی ،وفا کردی.

لباس سبز علوی را بر تن کردی در روزهای جنگ جبهه را فراموش نکردی ، از دوران دفاع مقدس ، از دوستان شهیدت جا ماندی.

ولی در دفاع از حرم و بعد از بازنشستگی به سوریه رفتی ، تو در دورانی که می توانستی همچون ما به دنیا دل ببندی ،حصار دنیوی را شکستی ، پرواز کردی ،عروج کردی از آسمانها نظاره گر خاکیان شدی.

هرچند که غم فراغت برایمان خیلی سخت است ،ولی چون زیباتر از لباس شهادت برازنده وجودت نبود ،دلمان یک مقدار تسکین پیدا می کند ،چون غیر از شهادت چیز دیگر حقت در این دنیای فانی نبود.

جواد جان در روز تشییع تو یکی از یاران سی ساله ات ،نکات جالبی را برایم گفت. او گفت که خیلی ها به ما می گفتند انزلی شهید مدافع حرم ندارد ،اما با شهادت جواد ما سرگل گلهای انزلی را برای دفاع از حرم تقدیم کردیم و فضای شهرمان عطر آگین شد.

او می گفت: مدتها بود که سیر گریه نکرده بودیم ، راست می گوید من هم از روزی که خبر شهادتت را شنیدم تا همین حالا هر جا که عکست را می بینم به یادت می افتم و چشمانم پر از اشک می شود.

جواد جان ! یک نکته ای را آقا فرهاد برایم گفت که مراهم غرق در تفکر کرد ،او گفت جواد چگونه توانست همسرش را ترک کند و به سوریه برود؟

جالبش اینجاست که دیروز یکی از همکاران می گفت همسر جواد همیشه با موتور آقا جواد به مراسم می آید ، یک شب بعد از مراسم که باران می بارید ،به همسر آقا جواد گفتم که شما با ماشین ما بیایید تا خیس نشوید ،اما ایشان گفتند که میخواهم با موتور جواد زیر باران خیس بشم!

همسر آقا جواد آن روز شما خواستید به تنها در کنار جواد عزیز خیس شوید ،اما مردم قهرمان انزلی در روز تشییع جواد در زیر باران شدید ، اکثرا چتر به دست نگرفتند ،مردم انزلی خواسند خیس بشوند.

شاید باران پل وصلی باشد تا پاکی جسم مطهر جواد از طریق تابوتش بر جسمشان برسد.

جواد جان ، برای امام جمعه شهرتان این سید بزرگوار چتر آوردند ، ایشان چتر را کنار زدند و گفتند میخواهم زیر باران شهیدمان را تشییع کنم.

آری جواد جان مردم انزلی هم به این راز پی برده اند که در کنار جواد بودن ،حتی اگر قطره های آب باران موجب اتصال شود ، شاید مهربانی و خلوص نیت جواد به آنها سرایت کند.

همسر محترم آقا جواد ! میدانم که چقدر دلتنگی ،ماهایی که چند سال بیشتر در کنار جواد نبودیم دلهایمان آتش گرفته ،وای بر شما که سالهای زیادی را در کنار جواد زندگی کردی …

شنیدم در سپیده دم صبحی که قرار بود جواد تشییع بشود ، رفتی در سردخانه و به جواد سر زدی ، نتوانستی دوری اش را تحمل کنی ، شما در خانه باشی و جواد در سرد خانه؟

این رسم وفا نیست ، رفتی سراغش ،درب تابوت را باز کردی ،کفن جواد را از صورتش کنار زدی ، باهاش حرف زدی ،حرفهای ناگفته ات را برایش گفتی ،درد دلهایت را برایش گفتی ،این اولین بار بود که جواد فقط به حرفهایت گوش می داد و پاسخی از او نمیشنیدی.

شنیدم شانه آوردی ،موهای سرش را شانه کردی ،او را آراستی ،تا زیبا به لقای محبوبش برود ، آری رسم وفا را به جا آوردی ،درود بر تو ای شیر زن …

فرزندان آقا جواد ! شاید سالها در کنار پدرتان بودید ولی بازهم میگویم که پدرتان را خوب نشناختید ،چون بعد از شهادت پدر،  از خصلتهای پدر چیزهایی را خواهید شنید که بعد متوجه می شوید پدرتان چقدر با معرفت و مهربون بود ،که در دلهای تک تک مردم جا باز کرده بود.

همرزمان جواد ،پاسداران ، بسیجیان ،هیئتی ها ،ورزشکاران بیاییم اعمال جواد را سرلوحه کارهامان قرار بدهیم.

۱.جواد ولایت مدار بود ،او مطیع محض ولایت بود.

۲.جواد در طول عمرش هرگز دلی را نرنجاند ،و همیشه به قلبها حکومت می کرد.

۳.جواد در همه مناسبتها در صف اول بود ولی گمنام بود و رهرو راه شهیدان بود.

۴.جواد با شهادتش ثابت کرد برای دفاع از حرم باید جان را فدا کرد.

۵.جواد هر هفته به دور از چشمان دیگران مزار دوستان شهیدش را شست و شو می داد ، نکند بگذارید ، خاک قبر مطهرش را بگیرد.

در آخر جواد جان ،تو را به مهربانی و خلوص نیتت قسم می دهم ،شفاعت ما را در قیامت فراموش نکنی و دعا کن شهادت نصیبمان گردد.

آمین یا رب العالمین

شاگرد مهربانی و خلوص نیتت ، آزاده و جانباز دفاع مقدس سید نورالدین نعمتی



 دیکر رسانه ها

 تشییع پیکر شهید مدافع حرم جواد دوربین در بندرانزلی +تصاویر

تشییع پیکر شهید مدافع حرم جواد دوربین در بندرانزلی

مراسم خاکسپاری پیکر شهید جواد دوربین برگزار شد



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهبد حبیب جنت مکان ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حبیب جنت مکان

نام پدر: حاج خلف

محل تولد: حصیرآباد

تاریخ تولد: ۴۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۱/۲۷

محل شهادت: بیجی صلاح الدین، عراق

محل دفن: بهشت آباد اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید حاج حبیب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چنیبه سفلی اهواز در خانواده ی مذهبی به دنیا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورزی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سفیه رفاهی بانویی فرهیخته حافظ و مربی قرآن بود که به گفته خود شهید صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سرودن شعر از خواب بیدار می کرد.

خانواده جنت مکان اصالتا از بختیاری های منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصفیه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حبیب ششمین فرزند خانواده بود. وقتی مادرش قرآن تلاوت  می کرد حبیب ساکت می ماند و به تلاوت قرآن گوش فرا  می داد. دوران ابتدایی را در مدرسه آقاسی چنیبه و دوران راهنمایی را در مدرسه دکتر حسابی امانیه به پایان رسانید.

خانواده ایشان قبل از پیروزی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت می کنند. سال ۵۸  موفق به اخذ دیپلم علوم انسانی شد. شهید از اوایل نوجوانی به اهل بیت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش  می داد و هم مقتل خوانی می کردند. ایشان  فعالیت های انقلابی خود را از مسجد زین العابدین واقع در کمپلوی اهواز شروع کرد. اعلامیه های امام را به کمک دوستانش پخش می کرد و به مردم اطلاع رسانی می کرد. همیشه در راهپیمایی ها شرکت  می کرد در زمان پیروزی انقلاب۱۷سال داشت. با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد. ۱۹ ساله بود که جنگ شروع شد از شروع تا پایان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش همیشه در بین همکارانش معروف بود به پیک جنگ بود  و خبر از جنگ می آورد. ایشان در عملیات های مختلفی شرکت داشتند. همچنین در تیپ امام حسن (ع) و در گردان امیرالمؤمنین(ع)، جعفرطیار(ع) و در بیشتر یگان خوزستان حضور داشتند. حاج حبیب شاعر و مداح بود با خواندن شعرهای حماسی همرزمانش را تشویق به رزم  می کرد. ایشان بیشتر عمر گرانبهای خود را در میدان های رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش باید پرسید: که حاج حبیب چند بار به خانه آمد نه این که پرسیده شود چند بار به جبهه رفتند؟!

در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانبازی داشتند. یک ریه و یک کلیه ایشان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ایشان ترکش داشت و نمی توانست راحت بنشید.

حاج حبیب مسلط به زبان عربی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهری بودند و در میدان های جنگ با سرودن اشعار طنز و حماسی شادی شور و شوق را در رزمندگان ایجاد می کردند هرجا حبیب بود شور و شادی آنجا بود. و بیشتر همرزمانش او را با این ویژگی بارز می شناختند، بسیجی و هنرمند بود، مداح اهل بیت(ع)  بود، بعد از جنگ به فعالیت ها ی مختلف پرداخت و رسیدگی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظایف اصلی خودش می دانستند. ایشان از راویان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانهای راهیان نور به مناطق عملیاتی می رفتند. و بسیار تاکید داشتند که باید واقعیت های جنگ را به مردم بگوییم.

 در تاریخ  ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مریم جنت مکان  ازدواج کرد و زندگی مشترکشان را در اتاقی در طبقه بالای خانه پدری  واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند.

از شهید جنت مکان دو فرزند، یک دختر به نام راضیه خانم که در حالا حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد معماری و آقا روح ا..  که ایشان هم دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی هستند به یادگار مانده است.

سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی قبول شد و بعد از مدتی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حبیب در شرکت  سپنتای اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روحیاتی که داشت نمی توانست ببیند حق جانبازان شاغل در این شرکت ضایع می شود، با مدیران شرکت درگیر می شود؛ ابتدا به او پیشنهاد حق السکوت  دارند اما نپذیرفت. به او گفتند: تمام حقت را  می دهیم دیگر اداره نیا ولی سکوت کن. ولی گفت:  باید حق همه جانبازان را بدهید. لذا او را مجبور کردند بالای دریاچه اسید  نگهبانی بدهد. که به خاطر وضعیت شیمیایی شدن و ناراحتی ریه ای نتوانست دوام بیاورد و با حقوق بسیار اندک  او را بازنشسته اجباری کردند.

بعد از جنگ با وجود  این که مجروح بود و جسم بیماری داشت هیچ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم می دید حضورش موثر است به آن جا  می شتافت و ایفای نقش می کرد. با شنیدن خبر حمله داعشیان سفاک به عراق  درآن جا حضور می یابد و با حضور در لشکری که زیر نظر عتبات بود تجربیات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار می بندد سرانجام در منطقه بیجی استان صلاح الدین عراق در حین انجام ماموریت در روز پنجشنبه ۲۷ فروردین سال ۹۴ با بمب و تله های انفجاری کنترل از راه دور  گروهک داعش به شهادت رسیدند.

 پیکر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئولین عتبات برای هیچ شهیدی این چنین سابقه ای به یاد ندارند. در بین الحرمین مردم عراق و زائران ایرانی تشیع باشکوهی برای ایشان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه سی و یکم فروردین پیکر مطهر ایشان در بهشت آباد اهواز در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد



وصیت نامه

 بسم الله الرحمن الرحیم

و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر

و  اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله

و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و صیت می کنم به تمام دوستان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب  است.

والسلام



خاطرات و گزارشات

اعدام موش ها

سال ۶۲ بود ما در  پاسگاه زید بودیم حاج حیبیب در مخابراط گروهان فعالیت میکرد موش های منظقه هم زیاد بودند و هم بزرگ خیلی رزمنده هارو اذیت میکردند .

برای همین چند طناب دار آویزان کرد و هر موشی را که میگرفت زنده به طناب آویزان میکرد موش ها تکان میخوردند رزمنده هایی که از کنار طناب رد می شدند کلی ذوق میکردند و اکثرا میگفتند : میدونی این کار فقط از حاج حبیب جنت مکان برمی آید.چاره ای نداشتیم مجبود بودیم با آنها بسازیم ولی آزار و اذیتشان زیاد بود و فرماندگان گردان تصمیم گرفتند از رزمنده ها برای از بین بردناشن کمک بگیرند به همین خاطر وعده دادن که هر کسی بتواند یک موش بگیر در ازای آن ۱ ساعت و نیم به او مرخصی داده می شود طبق معمول پیش قدم بیکار کسی نبود جز حاج حبیب !

حاج حبیب زبیدی هم رزم شهید

چاپید شاه!

با بچه های مسجد تصمیم گرفتیم کاری انجام  دهیم که در پیروزی انقلاب نقش داشته باشیم حاج حبیب هم در این کار با ما بود به همین دلیل چندتا حلقه لاستیک را جمع آوری و پر از بنزین کردیم در ساعت ۹ شب که حکومت نظامی شروع شد

ما آنها را وسط خیابان آتش زدیم و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را دیدند طرف ما آمدند همه فرار کردیم به جر یک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بودآنجا ماند و برایمان خبر می آورد از سربازان شنیده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناسایی کردیم و به زودی دستگیر خواهند شد

کار ما آن شب جرقه ی بزرگی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه  ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما این کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد.

چهارشنبه سیاه بود ارتش منحوس پهلوی با توپ و تانک و شعار جاوید شاه وارد شهر شد.

حاج حبیب در همان سن جوانی سوار بر یک تانک ارتش شد و با صدای بلند فریاد میزد چاپید شاه و در همین حین یکی از سربازهای رژیم متوجه ایشان می شود و به قصد گرفتن ایشان دنبالشان می رود ولی او با زیرکی فرار می کند

 حاج عبدالکریم جنت مکان برادر شهید



 دیکر رسانه ها

 گفتگو با خانم مریم جنت مکان (همسر شهید )

گفتگو با خانم مریم جنت مکان (همسر شهید ) بخش دوم

مصاحبه با دختر شهید

تصاویر ی از تشییع شهید

شهید حبیب جنت مکان در آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

 

شهید سعید سامانلو ـ قم

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سعید سامانلو

نام پدر: 

محل تولد: قم

تاریخ تولد: ۶۰/۱۰/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

سعید سامانلو در دی ماه سال ۱۳۶۰ در یک خانواده مذهبی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش از روستای پرسپانج قزوین به قم هجرت کرده بودند.

تمام هستی پدر سعید کوچک اش بود که بیمار بود و بعد از تولد در بیمارستان بستری بود . نذر امام رضا می شود و شفا میابد
او از کودکی محبوب و مودب و کوشا با بازی گوشیهای کودکانه در خانواده رشد کرد. سادگی، بی آلایشی، گذشت، خداپرستی و ولایت مداری از همان کودکی در او شکوفا بود و خودش این شکوفایی را کمک پروردگار و رهنمودهای پدر دلسوزش می دانست. از همان کودکی مادر مهربانش او را در کلاس های قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفسیر را فرا گرفت

از سن ۱۲ سالگی به مسجد می رفت و مثل بزرگترها رفتار می کرد روزه می گرفت و اعمال عبادیش را انجام می داد. در پایگاه بسیج محله نقش های کلیدی را می پذیرفت و مسولیت پذیری اش را به همه ثابت می کرد. کلاس های قرآن برگزار می کرد و در عزاداری ها نقش فعالی داشت

او درس می خواند، ورزش می کرد و از رهنمودهای علما و بزرگان و شهدا در زندگی اش استفاده می کرد . از ویژگی های بارز او راستگویی و کسب رضای خدا در هر کاری بود

در جوانی در رشته ریاضی (دبیرستان امام صادق) مشغول به تحصیل شد بسیار باهوش و علاقه مند به تحصیل بود.
فعالیت های سیاسی، مذهبی و فرهنگی او زبان زد همه بود. او انسانی بود که اخلاص در عمل داشت، خضوع و خشوعی در مقابل خدا و در برابر دلاور مردان بسیجیی داشت. از همان دوران جوانی به اردوهای جهادی برای کمک های ویژه می رفت و در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائما در اندیشه و عمل در حال خدمت به خلق الله بود.

مهمترین مشخصه این شهید بزرگوار، تزکیه نفس است ایشان کلاسهایه اخلاق علما را شرکت کرده و کتابهایه بسیاری در رابطه با تزکیه و اخلاق خریداری کرده و مطالعه میکردند.

او بعد از فارغ تحصیلی از دبیرستان در دانشگاه دلیجان رشته حسابداری پذیرفته شد و با خانواده مذهبی و ساداتی وصلت نمود که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر به نام های علی و محمدحسین شد. بسیار خانواده دوست و پایبند به زن و بچه بود .
همچنین اهل مطالعه و کسب بینش بود، روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود.
بعد از مدتی که مشغول تحصیل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حسین تهران، به عنوان افسر پذیرفته شده بنابراین تصمیم گرفت باقی مسیر زندگی اش راا در این راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.

او در تمام مراحل زندگی اش موفقیت های چشمگیری داشت و رشادت های بی شماری از خود نشان داد.
رشادت های او در شمال غرب در برخورد با گروهک های مزدور ، فعالیت های او در خاموش کردن شورش های داخلی و رشادت هایش در سوریه و آزاد سازی دو شهر شیعه نشین (نبل و الزهرا) تحسین برانگیز است

بنا به گفته خود شهید سعید سامانلو این پیروزی شهرهای شیعه نشین(نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد

و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ این سرگرد دلاور به همراه دوستانش شهید هاشمی و شهید زارع در شهر رتیان سوریه به لقا پروردگار شتافتند.



وصیت نامه

به نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.

یا بقیه الله در این اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم

بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به یادگار برایتان باشد.

اول از همه  به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود.حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و از خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.

از پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.

پدرم مواظب مادرم باش … و بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده مایی .

این کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به شرطی که شما نیز کمک کنید.

نه نه جان خیلی دوستت داشتم و دارم و از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و زبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است.

بابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بدی هایم را ببخشید.

همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تو عطا کند.

سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و گوش به فرمان ولی امر زمان خود و  ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند.

عزیزم … علی را از همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از من مرد خانه است ….

عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و به پدر و مادرم سرکشی کن.

از خدا می خواهم در سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند . عزیزم به امید دیدار .

فرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است.

به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذیت کنید که نه اگر به او کم رسیدگی کنید از شما نخواهم گذشت.

علی جان … در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.

بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای  دامت برکاته باشی

بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.

علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و در تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و روزی حلال بخورید.

خواهرانم و برادرانم شما را نیز به تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و باهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و از تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید.

ومن الله التوفیق الاحقر سعید سامانلو



خاطرات و گزارشات

بیان برخی خصوصیات شهید سعید سامانلو
شهید سامانلو روحیه جهادی و مبارزه در راه خدا رو زیاد داشت.

ارادت خاصی به شهدا داشت

دائم الوضو بود
همیشه نمازش را اول_وقت میخواند
و تا جایی ک امکان داشت امر به #معروف میکرد

غیرتی بود و ائمه رو زیاد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود
خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار میکرد

با جذبه و خوشرو بود

در رشته های ورزشی زیادی استاد بود مثل کایت سواری،تکواندو، رزم آوران، کاراته و …

اهل کمک بود و بسیار با محبت . رفقا شو خیلی دوست داشت حتی تو وصیت نامش اول برای رفقا نوشته….

عاشق رهبری و ولایت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان میدانست

با توسل به پدر خانمش شهید رباط جزی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا میگیرد

ارسالی محمد باقر بلوطی از اصفهان

علی سامانلو فرزند شهید مدافع حرم سعید سامانلو

۵ ساله که بودم یه روز بابا سعید بهم آیت الکرسی رو یاد داد و با هم هر روز تمرین می کردیم
بعد از چند روز دیدم بابام برای من و عزیز جونم یه کاسه استیل خریده که توش آیت الکرسی نوشته شده بهمون گفت از این به بعد تو این آب بخورید

بعد به من کلی سفارش کرد تمام آب این کاسه رو هر وقت که میخوایی توش آب بخوری باید تمام بخوری بیرون نریزی یا اینکه تو چاه نریزی حتی نمیزاشت بشورمش می گفت می گفت آیه قرآن است نباید تو چاه بره نباید جایی بشوری زیر پا باشه یا تو گلدان میشستش یا جایی که زیر پا یا چاه نباشه

من خیلی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مریض باشم با اون کاسه آب میخورم سریع خوب میشم چون بابام برام گفته بود عظمت آیت الکرسی چقدر بالا است
حتی هر روز می خونم آیت الکرسی رو . من عاشق بابام هستم که اینقدر چیزای خوب یادم داده

بنده مطیعی، از دوستان آقای سامانلو هستم

دختر من از پسر کوچک، شهید سامانلو چند ماهی کوچکتر است . پسر آقا سعید که به دنیا آمده بود بنده همراه خانواده به دیدنشان رفتیم

از آقا سعید پرسیدم اسم پسرتان را چه گذاشتید ؟ گفت محمدحسین

گفتم دختر من هم چند ماه دیگر به دنیا میآید و هم بازی محمدحسین تو میشود

گفتم اسم دخترم را می خواهم بگذارم (آدرینا)

آقا سعید یکم بهم نگاه کرد گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی دختر زیبا رو

گفتم اسم اصیل ایرانی است

خندید و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، علی و محمد (اسم ائمه) می گذارم

گفت خجالت بکش !! این چه اسمیه؟!

بهش بگیم آدرینا خانم…
یا بگیم خانم آدرینا …

خندید گفت اصلا بهش (خانم) نمیاد

سعید گفت یکی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برایش است

آخه آدرینا یعنی چی ؟ بهم گفت اون دنیا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال میشه

اسامی که اسم ائمه نباشه اونجا شنیده نمیشه

بعد کلی حدیث از امام ها درباره (نامگذاری) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت

کلی حالم دگرگون شد بعد از حرف های سعید با حالت شرمساری گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خیلی داریم دختر برادرم ، دختر خواهرهای خانم همشون از این اسم ها گذاشتن

بچه ها قاطی میشوند وقتی آنها را صدا می کنیم . سعید لب هاشو گزید و سرشو تکون داد و گفت : واقعا متاسفم

کاش قبل اینکه بابا بشی، بزرگ میشدی…

گفت این طوری که حرف میزنی منو حرص میدی

سعید گفت اونا فاطمه بنت حسن و حسین……. هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل میشه نگران نباش قاطی نمیشن !! مگه نخود لوبیا ن؟

خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چی تو می گی می زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف میزنم آخرش میگی قاطی میشن !!!

کلی خندیدم ولی اون روز دیگه چیزی نگفتیم تا اومدم خونه همسرم گفت چی می گفتید با آقا سعید ؟ واسه خانمم تعریف کردم که چقدر آقا سعید رو حرص دادم . خانمم خندید گفت راست می گه خوب

دخترمون که بدنیا اومد اسمشو گذاشتیم فاطمه

وقتی به سعید گفتم خیلی خوشحال شد گفت آفرین ، آفرین بر تو

بهم گفت هر خونه ای که دختر داره باید یه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زودی های زود، علی دار هم بشید

روحت شاد آقا سعید، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر میکنم دلم برات تنگ میشه

مرضیه مهدیلو عکاس این تصاویر به یاد ماندنی در گفت‌و‌گو با خبرنگار تسنیم گفت:

… قرار شد برای عکاسی و تهیه گزارش از نمایشگاه یاد یاران با فرزندشهید سامانلو به این نمایشگاه برویم.

وی افزود: وقتی به نمایشگاه رسیدم من وعلی و فرزند شهید شهروز برای عکاسی از بقیه جدا شدیم و مسیری را طی کردیم و چند عکس گرفتیم به غرفه شهدای مدافع حرم رسیدیم چند عکس برای گزارش و چند عکس یادگاری هم با ماکت شهید سعید سامانلو گرفتیم.

112945_958

مهدیلو با اشاره به ثبت تصاویر ماندگار برخورد فرزند شهید با تمثال پدرش گفت: محمد حسین فرزند کوچک شهید سامانلو با دیدن ماکت پدرش به سمت تپه دوید و مدام پدرش را صدا می‌زد اطرافیان با دیدن این صحنه احساساتی شده بودند و اشک می‌ریختند با توجه به شناختی که از محمد حسین داشتم می‌دانستم اگر مادرش بخواهد جلوی او را بگیرد و توضیح دهد فقط یک عکس است قبول نمی‌کند و تا آخر بی قراری می‌کند.

وی عنوان کرد: پیش از این هم که محمد حسین بی قراری پدر را می‌کرد با آغوش کشیدن تصویر پدر شهیدش آرام می‌شد، محمد حسین به سختی از تپه بالا می‌رفت و همسر شهید و بقیه تحت تأثیر این صحنه بودند چند عکس از این صحنه گرفتم اصلاً تصور نمی‌کردم تصاویر اینقدر مورد استقبال قرار بگیرد عکس‌ها پشت سرم هم گرفته می‌شد فیلم چند دقیقه ای هم گرفته شده که به زودی از طریق کانال یکی از رسانه‌های معتبراستان قم منتشر خواهم کرد.

112968_101

وی تصریح کرد: محمد حسین بعد از اینکه متوجه شد تنها یک تمثال است بی قرار شد و فریاد زد اما به فاصله چند ثانیه که از تپه‌ها پایین آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم.

مهدیلو افزود: همسر شهید سامانلو محمد حسین را در آغوش کشید و فرزند شهید آرام شد، در طول مسیر خانواده شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده را مشاهده کردیم محمد حسین خودش را در آغوش فرزند شهید قلی زاده انداخت بعد از کمی بازی در آغوش فرزند شهید مدافع حرم به آرامی به خواب رفت.

گزارش کامل تسنیم

علی سامانلو پسرشهید سعید سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت: 

پدرم خیلی مهربان بود و همیشه به من و محمد حسین مهربانی می کرد و من را به راهپیمایی می برد یکبار که چهار سالم بود در راهپیمایی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مسیر راهپیمایی را می رفتم.

وی گفت: یکسال قبل از شهادت پدرم خواب دیدم که او در سوریه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگیدن است انها تکفیری ها را کشتند اما یکی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شلیک کرد و او را شهید کرد من از خواب بیدار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را می بوسیدم که پدر علت را پرسید گفتم خواب دیدم شهید شدی اوهم برای انکه من را آرام کند می گفت شهادت لیاقت می خواهد و مدام با من شوخی می کرد تا من آرام شوم اما من  تا مدت ها حتی از اینکه به تهران هم برود نگران بودم.

پسر شهید سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارهایی از پدرم می دیدم که عجیب بود وقتی به گلزار شهدا می رفیتم ، بعد از فاتحه خوانی به سمت چهار سنگ می رفت و روی آنها فاتحه می خواند من تعجب می کردم می گفتم مگر برای سنگ هم فاتحه می خوانند؟ پدرم می گفت بعدا متوجه می شوی، و هر زمان به گلزار شهدا می رفتیم سنگ مزار شهدا را می شمرد که ببیند چند شهید دیگر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها می رفت و فاتحه می خواند همان محلی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معنی کار آن روز پدرم را متوجه می شوم.



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر مطهر دو شهید مدافع حرم در قم

وبلاگ شـــــهید مدافع حرم سعیـــــد سامانلو

آپارات – شهید سعید سامانلو

مصاحبه همسر شهید

دلنوشته پراحساس همسر شهید مدافع حرم به مناسبت روز مرد

به یاد شهید سعید سامانلو – خبر قم – صدا و سیمای قم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج عبدالکریم غوابش ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حاج عبدالکریم غوابش

نام پدر: ملا علاوی (ملا علی)

محل تولد: حصیرآباد

تاریخ تولد: ۱۳۴۸

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: تدمر، سوریه

محل دفن: مفقود الاثر

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

درسال ۱۳۴۸ هجری شمسی در منطقه محروم و فقیر نشین حصیرآباد ششمین فرزند خانواده اصل غوابش چشم به جهان گشود.  بعد از چهار خواهر و یک برادر، دومین پسر خانواده چراغ خانه را روشن کرده و نعمت و برکت را به خانه آورد به همین خاطر او را عبدالکریم نامیدند و کرامت الهی را شکر و ثنا گفتند.

دوران کودکی‌اش را با خانواده خود در همان منطقه حصیرآباد گذراند و بعد از ایشان، چهار برادر دیگر او به دنیا آمدند و به یک خانواده پر جمعیت تبدیل شدند که زندگی برایشان شیرین‌تر شد.

حاج کریم برخلاف هم سن و سالان خود که عاشق بازی گوشی بودند ایشان عاشق نقاشی و کارهای هنری بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه هجرت منطقه خود سپری کرد و قبل از بلوغ شرعی همه واجبات شرعی خود را از پدرش که پیش نماز محل مسجد امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بود فرا گرفت.

حاج کریم که در ابتدای جنگ تحمیلی یازده ساله بود انگیزه زیادی برای انجام فعالیت‌های فرهنگی در مسجد امام محمدباقر (ع) که معروف به لشکر قدس بود، داشت و از همان زمان فعالیت خود را در مساجد محل شروع کرد.

شهادت در روز قدس

در اواخر سال ۱۳۶۵ بعد از اینکه دوست صمیمی‌اش ناصر نبهانی به جبهه رفت، در دوره‌های آموزشی قبل از اعزام به مدت یک ماه در بهبهان شرکت کرد. بعد از پایان دوره به گردان امیرالمومنین (ع) پیوست و در عملیات نصر ۸ و والفجر ۱۰ به عنوان نیروی خط شکن شرکت کرد.

 در عملیات والفجر ۱۰ که در کردستان عراق در منطقه عملیاتی حلبچه بود شیمیایی و از ناحیه پا مجروح می‌شود بعد از پایان جنگ و گذراندن دوران نقاحت در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد و بعد در سپاه پاسداران استخدام شد و به گردان جعفرطیار(ع)  از تیپ یکم حضرت حجت (عج) پیوست.

دوره‌های زرهی و تخصصی در تعمیرات تانک را در شیراز گذراند، به علت عوارض شیمیایی و جانبازی  از ناحیه پا و کمر و داشتن روحیه فرهنگی به اصرار مسئولان در قسمت فرهنگی تیپ فعالیت خود را ادامه داد و برای برگزاری یادواره‌های شهدای والامقام فعالیت می‌کرد.

حاج کریم بعد از شهادت همرزم و دوستش شهید مدافع حرم جبار دریساوی آهنگ رفتن به سوریه را با خود زمزمه می‌کرد و در تاریخ  ۱۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۴ داوطلبانه به سوریه اعزام شد و یک ماه بعد یعنی در روز جمعه نوزدهم تیرماه مصادف با بیست و سومین روز از  ماه مبارک رمضان و روز قدس در اثر برخورد با تله انفجاری در منطقه تدمر سوریه به شهادت رسید.

و یک شنبه ۱۷ آبان ۹۴ در اهواز تشییع و در گلزار شهدای اهواز دفن شد.



وصیت نامه

برادر شهید:

سفارش حاج کریم همیشه این بود که نگاهمان فقط به رهبر باشد از بچه های فامیل و محل، همیشه می خواست اهل مسجد و هیات باشند.



خاطرات و گزارشات

تربیت پدرانه

پدر شهید اصل‌غوابش که به ملا علاوی (ملا علی) و یک شخصیت دینی در حصیر آباد معروف بود، مدتی به عنوان پیش‌نماز در مسجد امام حسن مجتبی (ع) و مسجد امام علی (ع) فعالیت داشت و به مصالح فروشی ساختمان اشتغال داشت.

 همیشه حامی دلسوزی برای فقرا، مساکین و یتیمان بود به طوری که گاهی مصالح رایگان در اختیار آنها می‌گذاشت و در بعضی جاها پول ساختن مسکن به آنها قرض می‌داد و بانی خیر برای ساخت مسجد امام حسن مجتبی (ع) شد.

ملاعلاوی بعد از فوت همسر در سال ۱۳۷۵ به بیماری سرطان مبتلا شد که حاج کریم تا آخرین لحضات زندگی بالای سر او بود به طوری که شبانه روز از ایشان مراقبت می‌کرد و چندین بار برای انجام عمل او را به تهران انتقال داد.

برای تامین هزینه عمل در تهران، حاج کریم و برادرانش به خانواده هایشان گفتند که هرچه داریم را بفروشید. هر چیز با ارزشی که در خانه هایشان بود برای عمل پدرش فروختند تا هزینه درمان پدر  را تامین کنند.

 حاج کریم خیلی پدر را دوست داشت، به همین دلیل دو سال آخر حیات وی  به همراه برادرانش از او مراقبت کردند ولی به علت شدت بیماری در سال ۱۳۸۰دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

میهمان عقیله بنی‌هاشم

مادر حاج کریم فرزندان خود را از زمان کودکی به دین‌داری تشویق می‌کرد. همین کار سبب شد که فرزندانش در راه اهداف انقلاب اسلامی قدم بردارند و به جبهه بروند.

با اینکه در اوایل از رفتن پسرش به جبهه غمگین بود ولی وقتی بازمی‌گشت استقبال گرمی از او می کرد به طوری که اگر باز هم می‌خواست اعزام شود یک بقچه کلوچه و آجیل  به او می‌داد تا برای رزمندگان ببرد، خودش نیز در طول دوران دفاع مقدس به همراه دیگر زنان حصیرآباد در پشتیبانی از جبهه فعالیت می‌کرد.

این بانوی مومنه در سال ۱۳۷۵ همراه با زنان حصیر آباد به زیارت حرم حضرت زینب کبری (س) به سوریه رفت ولی در بازگشت بر اثر سانحه تصادف در جاده تبریز به میانه به همراه ۹ نفر از زنان کاروان شهادت‌گونه رخت از جهان فرو بست  و میهمان عقیله بنی هاشم شد.

مسعود مطیری، پسرعمه  شهید

پاسدار هنرمند

در عرصه هنر خیلی مشتاقانه و عاشقانه کار می‌کرد به طوری که در بچگی من را در کلاس خوشنویسی استاد فدایی در مرکز شهر با هزینه بالا ثبت نام کرد و این هنر را با کمک او یاد گرفتم.

در کودکی عاشقانه نقاشی را فرا گرفته بود و در این کار مهارت خاصی داشت که این موضوع باعث شد که از نظر شغلی بیشتر باهم باشیم و خُلقیات او را فرا بگیرم. بیشتر وقت‌ها  که کار نقاشی و خطاطی برایمان پیش می آمد همدیگر را با خبر می کردیم. یادم هست در مدرسه شاهد کار خطاطی و نقاشی که می کردیم کریم با علاقه و خلاقیت ذهنی خاصی پلاک و پوتین و سنگر و تانک را می‌کشید و مسئولان مدرسه را شگفت زده کرد. هر وقت بحث مالی می‌شد می‌گفت که من این کارهای نقاشی را روز جمعه انجام می‌دهم که خستگی طول هفته را از جسم ناتوانم خارج کنم، هیچ‌گاه به فکر به دست آوردن سرمایه از طریق هنر نبود. در کار نقاشی با آبرنگ، رنگ روغن، نقاشی سیاه قلم و نقاشی با رنگ پلاستیکی تبحر داشت بیشتر کار و هنر خود را در یادواره های شهدا خرج می کرد. کریم علاقه خاصی به ماکت سازی و مجسمه سازی داشت و در یادواره شهدا بیشتر عملیات‌های دفاع مقدس را با ماکت سازی برای بازدیدکنندگان به تصویر می کشید. یادم هست که یک ماکت قرآنی با رحل را برای جشن تکلیف یک مدرسه درست کرد که من خودم تا الان مانند آن را ندیده بودم. تفریحش با کارهای هنری بود، وقتی که نوجوانان در مسجد دور او حلقه می زدند با قلم‌های رنگی برایشان نقاشی می کشید و از این راه به آن ها فرهنگ جبهه و جنگ را نشان می‌داد و فرهنگ شهادت را در ذهن آنها ترسیم می‌کرد. با کارهای هنری مانند نقاشی، خطاطی، تصویر برداری، کلیپ‌سازی، ماکت سازی ، طراحی بنر و پوستر پاسدار فرهنگ اسلامی به ویژه پاسدار خون شهدا بود.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

من کردستان هستم حالم خوب است

در سال سوم راهنمایی به مادرم گفت که می خواهم به جبهه بروم، مادرم مانند همه مادران احساساتی بود و می‌دید در منطقه حصیرآباد هر چند وقت یک بار شهید می‌آوردند به خاطر همین ترسیده بود و به کریم گفت که تو حتی ریش و سبیل نداری که می خوای بری جبهه.

در زمستان سالی که در کلاس سوم راهنمایی مثل همیشه کتاب‌هایش را در بند کشی جا داد و آنها را مانند یک جعبه قنادی با خود به مدرسه برد، ظهر شد و همه منتظر کریم بودیم که از مدرسه برگردد ولی خبری نشد، حدس ما این بود که در مدرسه مانده تا با گروه نمایش و سرود همکاری بکند، تا غروب خبری نشد.

مادرم با برادر بزرگم به مدرسه رفتند به طور معمول گفتند که ظهر همه بچه ها به خانه هایشان برگشتند، مادرم به سرعت تمام به مسجد رفت آنجا هم نبود.

فردای آن روز یک تلگرافی از کردستان آمد و نوشته بود ( من کردستان هستم حالم خوب است. عبدالکریم)، نقطه شروع رفتن کریم به جنگ آنجا بود، بعد از چند روز لباس‌ها و کتاب‌هایش را در زیر زمین مسجد پیدا کردیم.

کمال اصل‌غوابش، برادر شهید

انتظار شهادت

وقتی به خانه برگشتم تازه فهمیدم که کریم به جبهه رفته و مادر و برادر کریم درب منزل ما آمدند و جبهه رفتن کریم را از چشم من می دیدند.

حاج کریم در واحد ادوات لشکر ۷ ولی عصر (عج) روی خمپاره ۱۲۰ کار کرد و در این زمینه خیلی متبحر بود به طوری که سال ۶۶ در عملیات نصر ۸ استعداد خودش را نشان داد و فرماندهی برای تخصص او خیلی حساب باز کرد.

فرمانده گردان امیرالمومنین (ع) درعملیات والفجر ۱۰ به علت لیاقت‌هایی که حاج کریم نشان داد به عنوان معاون دسته از ایشان استفاده کرد و در منطقه راهبردی و حساس تپه رشن عراق به ایشان اعتماد کرد. متاسفانه در آن عملیات اکثر نیروها یا شهید شدند یا زخمی، که حاج کریم نیز در بین زخمی‌ها بود.

 همه از حاج کریم به خاطر اخلاق و رفتارش فقط انتظار شهادت داشتند ولی بعد از جراحت از ناحیه پا و شکستگی ها از آن ناحیه که علت آن  پرت شدن با موج انفجار بود , به پشت جبهه برای مداوا منتقل شد.

در سال ۶۸ به عنوان پاسدار به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در سال ۶۹ با منحل شدن گردان امیرالمومنین (ع) به همراه دیگر نیروها به گردان جعفر طیار(ع)  ملحق شد.

ناصر نبهانی، همرزم شهید

زندگی ساده

در سیزدهم مهرماه سال ۱۳۶۸ ازدواج کردیم، در ابتدای زندگی مشترک خود در خانه پدر حاج کریم بودیم ولی مدتی بعد در منطقه سه راه خرمشهر زمینی خریدیم که به علت مشکلات مالی برای گرفتن کارگر و بنا ، مجبور شدیم خودمان شروع به ساخت خانه کنیم.

 حاجی بعد از ساعات اداری که به خانه می‌آمد بنایی می‌کرد و من هم کارگر بودم و به او مصالح می دادم، دیوارهای خانه را اول ساخت چون استتار برایش مهم بود.

 در این سال‌ها  خداوند یک پسر و یک دختر  به ما عطا کرد، در نزدیکی خانه یک کارخانه آرد بود که با استشمام گرد و غبار حاصل از فعالیت آن، عارضه شیمیایی حاجی شدیدتر می شد. و این موضوع سبب شد به سختی تنفس کند از طرف دیگر نیز بچه‌ها باید به مدرسه می‌رفتند ولی مدرسه‌ای در نزدیکی ما نبود به همین دلیل  دوباره به حصیرآباد برگشتیم و در یک خانه چهل متری  زندگیمان را ادامه دادیم، یک زندگی ساده  بدون هیچ تجملات.

اهل ایراد گرفتن از غذا و یا هر چیز دیگری در خانه نبود هر غذایی که درست می‌کردیم و سر سفره می‌گذاشتیم خدا را شکر می‌کرد.

در خانه هیچ گاه به کسی امر و نهی نمی‌کرد. فردی  بود که به هیچ چیز دل نمی‌بست بلکه دوست داشتنش هم برای خدا بود.

همسر شهید

شور حسینی

 باران های شدید باعث شد که مسجد امام علی (ع) در یک وضعیت نابسامانی قرار گیرد به طوری که  مسجد پر از آب و لجن ‌شد که این موضوع سبب تعطیل شدن نماز جماعت شد، حاج کریم نمی توانست این حادثه را تحمل کند دست به کار شد و با کمک جوانان شروع به ترمیم و بازسازی مسجد کرد.

پس از بازسازی مسجد، باز هم به علت برنامه‌های سرد هیئت مسجد ناراحت بود و نمی‌توانست نسبت به این وضعیت بی تفاوت باشد به همین دلیل دست به کار شد زیرا جوانان در برنامه‌های هیئت شرکت نمی‌کردند و با برگزاری مراسمات جوان پسند شور و حرارت حسینی را در محله ایجاد کرد.

در روز تشییع شهید همه دیدند که جوانان هم هیاتی و مسجدی و حتی جوانان به ظاهر غیر مذهبی  محله حصیرآباد با شوری حسینی در کنار پیکر شهید عزاداری می‌کنند و بر سر و سینه می‌زنند.

جای خالی حاجی را در محرم آینده به خوبی حس خواهیم کرد.

 ابراهیم اصل‌غوابش، برادر شهید

شهادت در دقیقه ۹۰

حاج کریم غوابش بعد از شهادت شهید جبار دریساوی قصد رفتن به سوریه را داشت، البته از ابتدای حوادث این کشور، چندین بار از مسئولان درخواست پیوستن به مدافعان حرم را داشت ولی به علت تخصصی که درتعمیرات تانک داشت نیاز مبرمی به او در خوزستان  بود به همین دلیل با رفتنش مخالفت می‌کردند، لذا اصرارهایش بی‌ثمر بود.

با اینکه حاج کریم در تعمیرات و نگهداری ادوات زرهی به خصوص تانک مهارت خاصی داشت و در سوریه نیاز مبرمی به این فن و تخصص داشتند با پیگیری های زیادی که صورت گرفت، مسئول مربوطه راضی به اعزام وی شد و در لیست اعزام به سوریه قرار گرفت.

بعد از مراسم ارتحال امام در تهران به پیگیری برای انجام مراحل اعزام پرداخت و به همراهان خود گفت که هر وقت می خواهید اعزام شوید به من اطلاع دهید.

بعد از گرفتن پاسپورت به اهواز بازگشت. شب با ایشان تماس می گیرند. ولی موبایل ایشان دردسترس نبود به همین خاطر به ایشان پیامک می دهند. حاجی این پیامک را صبح مطالعه می کنند و متوجه قضیه می‌شود.

حاج کریم ساعت‌های اولیه صبح با مسئولین مربوطه تماس می گیرد و متوجه می شود که ساعت ۱۳ ظهر از تهران به مقصد سوریه پرواز صورت می گیرد. ایشان هنوز اهواز بودند به خاطر عجله ای که داشت به همسرشان گفتند: ((می روم تهران تا از آنجا به سوریه بروم.)) با یک سری دردسرهایی ساعت ۱۱ صبح بلیط برای تهران هماهنگ شد.

ایشان قریب به ساعت ۱۳ ظهر به تهران می رسند از قضا پرواز تهران به سوریه به خاطر مشکلاتی به تاخیر می افتد. بخاطر ترافیکی که در تهران بود از فرودگاه مهرآباد تا محل اعزام را با موتور طی کرد در راه پلیس و ماموران راهنمایی و رانندگی موتور آنها را متوقف کرد. زمانی که دیگر نیروها از زیر قرآن در حال رد شدن بودند حاج کریم به آنها پیوست و از زیر قرآن رد شد و اطرافیان به او گفتند که تو شهید می شوی. به خاطر اینکه همه کارهای تو در لحظات آخر سروسامان پیدا کرد.

شهادت در تله انفجاری

وقتی به سوریه رفت به مسئولان آنجا معرفی‌اش کردند و گفتند که کریم غوابش آمده اینجا به عنوان مستشار کار کند ولی آن مسئول موضع تندی گرفت و گفت: آقای غوابش کارش فرهنگی است و تخصصی در مورد تانک ندارد و باید برگردد زیرا ما نیروی زرهی و فنی می‌خواهیم.

 حاجی در کارش خبره بود، قبول کردند به مدت یک هفته به صورت آزمایشی در سوریه کار کند یک هفته که ماند آن مسئول در تعجب ماند و گفت که من نیرویی مثل حاج کریم می‌خواستم این رو از کجا آوردید. کاش زودتر می‌آمد. فرمانده به صورت روزانه با حاج کریم تماس می‌گرفت و شیفته او شد. به طوری که نقل می‌کند که آقای غوابش یک ماهی که در سوریه مستقر بود اندازه یک سال تعمیرات تانک انجام داد زیرا شبانه روزی کار می‌کرد و هیچ وقت در مقر فرماندهی نخوابید، در طول این مدت چند سرهنگ و فرمانده زرهی سوریه زیر دستش کار می‌کردند تا کار را یاد گرفتند.

بعد از عملیاتی که در ارتفاعات انجام دادند حاج کریم در چادر بود و از یکی از دوستان خود خواست که عکسی از او بگیرد بعد از گرفتن عکس  همراه نیروهای سوری به پادگان تیفور ارتش سوریه رفت و باید یک سری وسایل می آورد. وقتی از پادگان حرکت کرد در راه برگشت از یک جاده مواسلاتی خودروی آنها با تله انفجاری برخورد کرد و منفجرشد و ۱۰ تا ۱۵ متر آن طرفتر واژگون می‌شود همه سرنشینان آن که ۴ نفر بودند شهید شدند. پس از واژگونی به علت وجود مواد قابل اشتعال، خودرو آتش می‌گیرد و پیکرهای شهدا نیز گرفتار شعله‌های آتش می‌شوند، پس از آن که شهدا به سردخانه دمشق منتقل شدند پیکر شهید غوابش از روی انگشتری که در دست داشت  شناسایی کردند.

پیکر شهید اصل غوابش بعد از ۴ روز به تهران و پس از آن به اهواز منتقل شد و در یک تشییع به یادماندنی در کنار شهدای مدافع حرم در قطعه شهدای عملیات کربلای ۴ و  ۵  و نصر ۸  و شهدای گردان امیرالمومنین (ع) آرام گرفت.

مسعود مطیری، همرزم شهید



 دیکر رسانه ها

 گفت وگو با خانواده شهید مدافع حرم «حاج عبدالکریم اصل غوابش»

جزئیات شهادت حاج کریم غوابش در سوریه

تصاویر شهید حاج عبدالکریم اصل غوابش

تشییع شهید مدافع حرم خوزستانی+تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید مهرداد قاجاری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: مهرداد قاجاری

نام پدر: 

محل تولد: خومه زار ممسنی فارس

تاریخ تولد: ۶۲/۵/۲۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۲۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: خومه زار ممسنی فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

بسیجی شهید مهرداد قاجاری، از ایل قشقایی، طایفه دره شوری و اهل شهر خومه زار از توابع شهرستان نورآباد ممسنی از استان فارس بود .

اهالی استان فارس شهید قاجاری را اولین شهید از قوم قشقایی می‌دانند. همچنین او اولین رزمنده تیپ تکاور امام سجاد علیه السلام کازرون بود که اواخر آذر ماه ۹۴ عازم سوریه شد و در  ۱۴ دی ماه در سن ۳۲ سالگی طی عملیات مستشاری توسط تروریست‌های تکفیری‌ در حومه شهر “حلب” به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. از او یک دختر ۲ ساله به نام “آنیسا” بود.

شهید مهرداد قاجاری در خانواده‌ای مذهبی در منطقه ماهور میلاتی در شهرستان ممسنی دیده به جهان گشود…

او مثل همه‌ی دهه شصتی‌ها چیز زیادی از دفاع‌مقدس و حال‌و‌هوای جبهه‌ها به یاد نداشت،اما از همان کودکی محب اهل‌بیت و سرباز ولایت بود و حضور مستمر ایشان در جمع بسیجیان پایگاه،فرهنگ مقاومت،ایثار و شهادت را در او بوجود آورد…

مقاطع تحصیلی از دوران ابتدایی تا متوسطه را در شهر خومه‌زار گذراند و در سال ۱۳۸۱ موفق به اخذ دیپلم شد و بعد از اتمام تحصیلات در مقطع کاردانی در رشته میکروبیولوژی در دانشگاه کازرون،در سال ۱۳۸۷ به عنوان سرباز معلم در آموزش‌وپرورش بخش دشت ارژن و مدرسه راهنمایی مهدیه شیراز به مدت ۱۶ ماه خدمت مقدس سربازی و دو سال بعد از آن را در نهاد آموزش‌وپرورش در لباس مقدس معلمی سپری نمود…

ایشان در آذر ماه سال ۸۸ که مقارن با عید غدیرخم بود با دخترعموی خود ازدواج و ثمره این ازدواج دختری به‌نام انیسا بود که در ۱۴شهریور۹۲ پدر بودن را به او نوید داد…

تولد دخترش انیسا مصادف بود با یکمین حضور ایشان در نهاد مقدس سپاه‌پاسداران‌انقلاب‌اسلامی که این دوره نقطه عطف زندگی شهید قاجاری محسوب میشود…

او در تاریخ ۱۴شهریور۹۱ بعنوان بسیجی تکاور وارد تیپ۱۵ تکاور امام‌سجاد(علیه‌السلام) کازرون شد و بعد از اتمام دوره‌های آموزشی و با عشق به ولایت و پرچم مقدس جمهوری‌ اسلامی ایران چندین ماموریت به شمالغرب کشور «ارومیه» داشت و علاقه و عشق وصف‌ناشدنی مهرداد به آرمان جهانی حضرت امام خمینی و روحیه خاصی که در وی بوجود آمده بود ایشان را در تاریخ ۲۷آذر۹۴ برای مبارزه با تکفیرها و دفاع از حرم مطهر عمه سادات حضرت‌زینب(سلام‌الله‌علیها) آگاهانه در جبهه سوریه حاضر نموده…

سرانجام در ۱۴دی۹۴ بعد از نماز مغرب و عشا در اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر،سینه و پا به فیض شهادت نایل آمدند…



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دلنوشته همسر شهید مدافع حرم”مهرداد قاجاری”اولین شهید مدافع حرم ایل قشقایی شهرستان نوراباد ممسنی بمناسبت یکمین سالگرد شهادت وی در جمع کثیری از مردم و مسئولان شهرستان های ممسنی و رستم به شرح زیر میباشد:
مبادا خویشتن را واگذاریم
امام خویش را تنها گذاریم
زخون هرشهیدی لاله روید
مبادا روی لاله پا گذاریم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

سلام ای روح پاک اسمانی ،سلام ای فریاد رسای الله اکبر،سلام ای اسوه ی رشادت وسلام ای اسطوره ی دلاوری سلام ای سرباز فداکار امام زمان،
درود برااشک ولبخند خداگونه ات وسوگند به لحظه ی ملکوتی شدنت.
گفتم کجا گفتا دمشق،گفتم چرا گفتا که عشق،گفتم وکی گفتا که حال ،گفتم بمان گفتا محال،در کربلایی چون دمشق باید که جان بازم به عشق ،گفتم چه جویی در دمشق ،گفتا که جانبازی به عشق،گفتم سرت ازتن جدا گردد به دست داعشی ،گفتا فدای زینبم پا وسرودستم همه.
سرشار از تو ومهربانیت اغاز میکنم به نام آن که وجودم را از مهر تو لبریز کرد همانی که قشنگترین لحظه ی زندگیم را با بودن در کنار تو رقم زد,تا تو همه ی فکر وذکرم شوی ،مهردادم شب و روزم از حضورت خالیست  اما تو خود را فدای خانه ای دیگر از جنس غیرت و مردانگی کردی،هنوز یکسال بعد از رفتنت نمیخواهم باور کنم که تو رفته ای و دیگر تو را نمیبینم چیزی عوض نشده فقط بین من و جسم خاکی تو فاصله افتاده, همین .مهرداد جان دخترمان آنیسا هنوز صدایت میزند این روزها قاب عکست هم دیگر او را آرام نمیکند،دستهایش دستانت را میخواهند و دلش حضورت را،چشمانش به دنبال بودنت میگردد اما نیستی تا مرهمی بر بیقراریهایش شوی.برایم سخت است که به او بگویم از این به بعد من نقش بابا را هم  برایت بازی خواهم کرد.
مهرداد جان رفتی بی انکه دلبستیگهایت را مرور کنی و آرزوهایت را باور,بی انکه لحظه ی تردید کنی.برگزیده عشق بودی که عشق انتخاب میکند ,عشق گلچین,و عشق هرکسی را سزاوار نمیداند ولی تو مهرداد عزیزم سزاواربودی که رفتی,و رفتن با شهادت را بهترین ماندن دیدی.
مهردادجان خوب میدانی درنبودت دلم اکنده از درد و دلتنگیست چگونه نبودنت را باور کنم چگونه لحظه ها را بی تو سپری کنم ،مهردادم تو رفتی و تمام دلگرمی مادر جگر سوخته ات,و من و آنیسا را باخودت بردی ،دلخوشیم عکسها و فیلمهایست که از تو برایم به یادگار مانده تمام مونس و همدمم گلزار توست که همیشه درکنارت بنشینم از دلتنگیهایم بگویم از بیقراریهای دختر۳ساله مان،از اشک ریختنهای گاه بی گاهم و تو در سکوتی سنگین فقط شنونده باشی،شیرمرد زندگی ام اسمانی شدن لیاقتت بود واین افتخارم هست که همسر چنین دلاوری هستم واسمت را برای همیشه با غرور زنده نگه میدارم.

خواهم که تو را اجردهد خالق رافع
زینب شودت روز جزا همدم وشافع
نازد به تو قشقایی با غیرت و گوید
قاجاری ماهم زحرم گشت مدافع….



 دیکر رسانه ها

دختر شهیدمدافع حرم”مهرداد قاجاری”+تصاویر

عکس: مراسم تشییع شهید قاجاری در خومه زار ممسنی

استقبال مردم ممسنی از شهدای گمنام وشهیدمدافع حرم+تصاویر

تشییع وخاکسپاری شهیدمدافع حرم”مهرداد قاجاری” +تصاویر

وداع دختر۴ساله شهیدمدافع حرم”مهردادقاجاری”با پدر+تصاویر

جشن تولد شهید مدافع حرم با حضور دختر سه ساله شهید در ممسنی+عکس

مدافع حرم بر فراز دستان نورآبادی ها /راه شهید مهرداد قاجاری ادمه دارد



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد مسرور ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد مسرور

نام پدر: 

محل تولد: کازرون فارس

تاریخ تولد: ۶۶/۱/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: کازرون فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۰



زندگی نامه

 شهید “محمد مسرور” از طلبه‌های جوان و اهل شهرستان کازرون بود که در جریان عملیات آزادسازی شهرک‌های شیعه‌نشین نبل و الزهرا در سوریه به شهادت رسید.

پیکر این شهید مدافع حرم که از رزمندگان تیپ امام سجاد(ع) بود صبح روز سه شنبه ۲۰ بهمن ماه در مراسمی با حضور مردم و مسئولان  شهر کازرون تشییع و به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که اول آن را اولی نیست و آخر آن (را) آخری نیست. خدایی که دل را آفرید تا بوسیله آن او را بخواهیم.

آری شاهراه وصول به خدا دل است. پس باید کوشید که دل را پاک کرد و گرد و غبار تعلقات را از دل شست که دلی که در آن تعلقات باشد به خدا وصل نمی شود.

الهی دل من جای جای آن (را) گرد و غبار تعلقات گرفته است. خدایا شکرت که ما را در باب جهاد وارد کردی تا گرد و غبار تعلقات را از دل ما بزدایی. خدایا چه آرام بخش (است) از خلق بریدن و به تو پیوستن. الهی حب لی کمال انقطاع الیک و – انر – ابصارنا بضیاء نورک

خدایا عمری است سرگردان در وادی نفس حیران بودم. تو بودی که دست مرا گرفته ای و به وادی خودت رهنمود کردی. خدایا اینک گذشته ی خود  را می نگرم جز سیاهی در خود نمی بینم. آری سیاهی گناه که دفتر عمر من را سیاه کرده است ولی امیدوارم به عفو و بخشش تو که نامه اعمال مرا قلم عفو بکشی و مرا به جوار قرب خود داخل کنی که جای امنی غیر از جوار قرب تو نیست. الا بذکر الله تطمئن القلوب

به نام خداوند وصیت خود را شروع می کنم:

حقیقتا من خود را کوچک تر از آن می دانم که وصیت اخلاقی کنم چون خودم سراپا عیب و نقص هستم و از این امور صرف نظر می کنم. ائمه اطهار و قرآن به اندازه کافی نکات اخلاقی را تذکر داده اند.

و اما از برادران و هر کسی از من بدی و آزاری دیده است (می خواهم) به بزرگواری خودش مرا ببخشد. انشاءالله خداوند هم از همه تقصیر ما بگذرد.

ای برادران و آشنایان

بدانید برای هر کسی کربلایی وجود دارد. تا ما را با کربلا نیازمودند از این دنیا نمی برند. پس برادران ببینیم کجای تاریخ زندگی می کنیم.

دنیا را می نگرم، هیچ چیز جذابی، جز خداوند و نماز و قرآن و اهل بیت نمی بینم.

برادران! همیشه به یاد شهدا باشید که صراط مستقیم صراط شهداست و بس. هر کس طالب وصول الی الله است باید بداند که تنها راه آن راه شهداست. آری سیدالشهداء اسوه ی ایثار و شهادت این را به ما فهماند است که راه اصلی وصول الی الله شهادت است.

و در آخر توصیه ای به برادران طلبه: این است که در کنار علوم رسمی و عقلی در پی علوم قلبی و معرفتی هم باشند که بوسیله عبادت و اعمال نیک حاصل می شود. و الحق علوم الهی که فقط خاصه بندگان خاص خداست بوسیله اعمال صالحه به وجود می آید. نه در کتاب ها.

علم الهی را با ایثار و گذشت و اعمال صالحه (می توان) کسب کرد. این جاست که خداوند معلم انسان می شود.

پس ای برادران طلبه سعی کنید روحیه جهادی خود را نگه دارید که اگر غیر این باشد این کتاب ها حجاب اکبری می شود و تو را از جهاد فی سبیل الله باز می دارد و شیطان زمزمه هایی چون مداد العلماء افضل من دماء الشهدا در گوش تو زمزمه می کند و تو را از جهاد باز می دارد. عجب علم حصولی افضل از علم حضوری می شود.

پس برادران! بدانید که باب جهاد باب اولیاء خاص خداست. و بدانید که بالاتر از هر نیکی؛ نیکی وجود دارد تا این که شخص شهید شود، دیگر بالاتر از (آن) نیکی وجود ندارد.

شهادت خط پایان عاشقی است. شهادت آخرین مقام قرب است که احرار را فقط بدان راه می دهند و لا غیر.

اینک بدان که عرفان حقیقی؛ عرفان سیدالشهداست. عرفان امام علی (علیه السلام) است که در جهاد و جبهه ها نمایان است و آخرین مرحله عرفان را سیدالشهداء با خون خود اثبات کرده است پس گول عرفان های کذایی را نخورید که عرفان های بدون زحمت و تن پروری است.

عرفان حقیقی عرفان حسین (علیه السلام) است و بس. عرفان امام خمینی و یاران آن است.

و در آخرین فراز خود نجوایی با امام زمان، وصیت خود را تمام می کنم:

ای صاحب ما! ای سبب (اتصال) ارض و السماء! ای پسر زهرای اطهر (سلام الله علیها)!

ما در این وادی پی ظهور و زمینه ساز ظهور تو آمده ایم تا ظهورت را آماده کرده و زمین را به یاریت پر از عدل و داد کنیم.

یا مهدی (ع)! تو حسین زمان مایی. آیا در این کربلا ما را هم مطلبی؟

لبیک یا مهدی

محمد مسرور



خاطرات و گزارشات

شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) «محمد مسرور» در یکی از صفحات دفترچه یادداشت خود، ماجرای خواب دیدار با امام سجاد(ع) و بشارت خبر شهادتش را تعریف کرده است.

از این شهید طلبه‌ی مدافع حرم دفترچه یادداشتی به یادگار مانده که روی جلد آن نوشته است “راضی نیستم کسی به این دفترچه نگاه کند” و تا زمان حیات کسی به آن نگاه نکرد تا بعد از شهادت که راز دفترچه پیدا شد.

“محمد مسرور” در یکی از صفحات این دفتر خواب دیدار با امام سجاد(ع) و شنیدن خبر شهادت خود را تعریف کرده و نوشته است:

این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(ع) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می‌گوید و من چهره آن حضرت را دیده و به من فرمود تو به مقام شهادت می‌رسی و من در تمام طول عمرم به این خواب دلبسته‌ام و به امید شهادت در این دنیا مانده‌ام.

هم اکنون که این خواب را می‌نویسم یقین دارم که شهادت نصیم می‌شود و منتظر آن خواهم ماند تا کی خداوند صلاح بداند که من هم همچون شهیدان به مقام شهادت برسم و به جمع آنان بپیوندم. هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم اللهم الرزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک است تا خداوند شهادت را نصیبم کند و از خداوند هیچ مرگی جز شهادت نمی خواهم.

نامه همسرشهید مسرور به همسر آسمانی اش

بسم رب الشهدا و الصدیقین

انا لله و انا الیه راجعون
نامه ای به همسر آسمانیم شهید مدافع حرم محمد مسرور:

همسر آسمانی من محمد عزیزم سلام.خوب میدانی که در نبود تو دلم اکنده از دردو دلتنگی است،نازنین من تو که نمیتوانستی حتی ناراحتی مرا ببینی حال چگونه من نبودن تو را

مشاهده کنم؟چگونه نبودنت راباور کنم و چگونه لحظه ها را بی تو سپری کنم؟عکس تو بر روی دیوارهای شهر حک شده است پس چگونه تصویر زیبای تو را تا ابد به روی قلبم حک

نکنم؟مردم شهر،دانش اموزانت،همرزمانت،رفقایت در نبودن تومیسوزند پس چگونه من که به گفته ی خودت بعد از خدا و اهل بیت از همه به تو نزدیکتر بودم خاکستر نشوم؟

محمد عزیزم،داماد شش ماهه ی من،پس از ۴۸ روز چشم انتظار بودن امروز پیکر مطهرت را به منتقدیم کردند،میدانی عزیزم،اسمان دیشب برای تو اشک هایش سرازیر شد،حال چگونه

اشک های من دریا نشود؟داماد رعنای من امشب همه برای حنا بندان من و تو امده بودند.با طبل هایشان برایمان کل میزدند.یادت هست میگفتی اسم من را هم نفس ننویس،من هم

قفس تو هستم؟یار من از قفس تنگت به سوی ملکوت پرواز کردی و من در قفس تنها ماندم.قول دادی همسفر هم باشیم پس چرا مرا در اینقفس تنگ جا گذاشته ای؟یار لحظه ای

همیشگی من فردا برایت لباس عروس میپوشم و به استقبالت می ایم،با تمام شهر گلبارانت میکنم و جشن عروسیمان را برپا میکنیم.از زبان مردم شهر خوبی هایت را

فهمیدم و هنوز باورم نمیشود با چه فرشته ای بودم.هنوز نبودنت را باور نکرده ام و چشم انتظارم.بیش از هر زمانی دلتنگت هستم.یار تو.همسر داغدارت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

السلام علیک یا فاطمه الزهرا.السلام علیک یا زینب کبری.السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

سلام بر ارواح پاک شهدا و امام شهدا.سلام بر رهبرم و مولایم امام خامنه ای.سلام بر شهدای مدافع حرم و سلام بر شما برادران مدافع حرم

برادران من سلام علیکم.

بار دیگر صدای هل من ناصر ینصرنی به گوش می رسد و شما چه زیبا لبیک گویان جان خود را سپر ناموس حسین کرده اید. و چه غریبانه با جان خود می جنگید و با روح خود میسوزید .هر گاه به دل کندن شما از عزیزانتان فکر میکنم با هیچ منطقی نمیتوانم ان را قبول کنم و صدای غریبانه ی همسرم در گوشم طنین انداز میشود که می گفت:با هر ثانیه دل کندن هزار بار جان می دهم.آری.این دل کندن ماورای هر عقل و منطقی است.این دل کندن فقط عشق می خواهد.عشق به خدا و اهل بیت.غیرت می خواهد.غیرت دفاع از ناموس و حریم اهل بیت. برادران من مانند امام حسن (ع) غریبید.مانند حسین(ع)مدافع اسلامید و مانند ابوالفضل (ع) مدافع حریم ناموس و اهل بیتید.

دلم میسوزد که برای رفتنتان چه طعنه ها که نمیشنویدو چه صحبت ها که از گرفتن پول های کلان روح شما و خانواده هایتان را آزار نمی دهد. نمی دانم چرا عده ای از دلتنگی و بی قراری همسرانتان و خانواده هایتان و بهانه های کودکانتان سخن نمی گویند؟ چه غریبانه اشک میریزید هنگامی که رفقایتان در آغوش شما جان می دهند و باز هم چه غریبانه می سوزید هنگامی که در پی شهادت هر شهیدی جمله ی هر کس لیاقت شهادت را ندارد می شنوید.
برادران من صبور باشید.من هم این طعنه ها و سوختن ها را از روزی که پس از شش ماه عقد بودن منتظر جشن عروسی ام بودم و دقیقا در همان روزی که از خواب بیدار شدم تا با دسته گل پس از ۴۷ روز سپری کردن لحظه های سخت انتظار به استقبال همسرم بروم  و پیکر مطهر همسرم را به من تقدیم کردند میشنوم.عیبی ندارد.همه اش فدای حضرت زینب.به خود افتخار کنید و من به شما برادران بزرگوارم افتخار میکنم.
این را بدانید و هر کس این جمله های مرا می خواند بداند حسین ناموسش را فقط به دست عباس سپرد و هر کسی را برای دفاع از ناموسش انتخاب نمی کند.به خود افتخار کنید که حسین شما را عباس خود دانسته و ناموسش را به دست شما سپرده است.
نمی دانم چرا بعضی ها تنها برخی سخنان بزرگان ما را سرلوحه ی کار خود قرار می دهند و سخنان حضرت آقا را در مورد بزرگی کار و پاداش شهدای مدافع حرم و جهاد مدافعان حرم نادیده می گیرند؟
و چه زیبا فرموده اند رسول خدا که بالاتر از هر کار خیری خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست . وسایل الشیعه.جلد ۱۱. صفحه ی ۱۰.برادران بزرگوار.من از خداوند منان برای شما و خانواده هایتان صبر زینبی میخواهم. در راه دفاع از حرم عمه سادات و بالاتر از ان در راه دفاع از اسلام این سختی ها را به جان و دل بخرید و هنگام زیارت حرم عمه سادات و در لحظه های ناب جهادتان خواهر حقیرتان را برای شهادتی همچون همسرش دعا کنید. ان شاالله زمینه سازان ظهور باشیم.التماس دعای شهادت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

همسر شهید محمد مسرور

۹۵/۹/۱۹

روایت فراق :تقدیم به شهید محمد مسرور

محمد جان شهادتت مبارک
بالاخره به آرزویت رسیدی
انگارهمین دیروز بود.
سال ۱۳۸۱ مدرسه شهید بستانپور
یادت هست؟ همکلاسی بودیم.
به عکس عموی شهیدت که روی جلد کتاب دین و زندگی چسبانده بودی، خیره شدی و گفتی: به نظرت ما هم می تونیم شهید بشیم؟
-: آره اگه در مسیر خدا حرکت کنیم، شهادت کم ترین چیزیه که نصیب مون می شه.
آهی کشیدی و گفتی: ولی جهاد یه چیز دیگه است.
-: جهاد اکبر هم هست. مبارزه با نفس
-: چه خوبه اگه در جهاد نفس پیروز بشی و در جنگ حق علیه باطل، شهید
-: بله نور علی نورِ
انگار همین دیروز بود که شنیدم در کتابخانه حوزه علمیه مشغول شدی.
از من درباره میکس فیلم پرسیدی.
-: برای چی می خوای؟
-: در حال جمع آوری وصیت نامه شهدا هستم و می خوام عکس و فیلم شهداء رو میکس کنم………
مدیریت وبلاگ شهود عشق را در دست گرفتی و مطالب زیبایی از شهدای کازرون را در آن می گذاشتی.
محمد جان! تو واقعا عاشق شهادت بودی. چه خوب شد که به آرزویت رسیدی! چقدر برایت خوشحالم!
یادت همیشه در دلم جاویدان است.
شهادتت مبارک
ای اولین طلبه شهید مدافع حرم
نویسنده: مجتبی نظریه



 دیکر رسانه ها

برای شهید محمد مسرور

یادداشتی در فراق دوست :تقدیم به شهید محمد مسرور

از حفاظت از امیرالمومنین در کوفه تا دفاع از حرم زینب‌کبری در سوریه/ تازه فهمیدم محمد را اصلا نشناختم

گفتگوی خواندنی با همسر «شهید محمد مسرور»

شهید محمد مسرور را بهتر بشناسیم

سرگذشت عجیب و بی نظیر شهید محمد مسرور

عکس/ وداع با اولین شهدای مدافع حرم کازرون

تشییع ۴ شهید مدافع حرم در کازرون + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد کاظم توفیقی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد کاظم توفیقی

نام پدر: 

محل تولد: کازرون

تاریخ تولد: ۷۰/۱۱/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: کازرون

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید ورزشکار، محمد کاظم توفیقی در دهم بهمن ماه سال ۱۳۷۰ در شب میلاد امام موسی کاظم (علیه سلام) متولد شد. از کودکی به ورزش علاقه داشت. و در این زمینه موفقیت های زیادی کسب کرد. در سال ۸۸ در رشته موتور کلاس مقام اول استانی را کسب کرد. و در سال ۸۹ موفق شد مقام اول استانی و سوم کشوری را کسب کند. و در رشته دوچرخه سواری در سال ۹۱ مقام اول را به خود اختصاص داد. شهید کاظم توفیقی در ۱۶ بهمن ماه سال ۹۴ در حومه حلب سوریه و در عملیات آزادسازی «نبل» و «الزهرا» و در دفاع از حرم حضرت زینب در سوریه به شهادت رسید.

سه‌شنبهٰ بیستم بهمن؛ وداع با پیکر مطهر شهدای مدافع حرم در کازرون برگزار شد و ۲۱ بهمن در کازرون تشییع شد.



وصیت نامه

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من فردا گذارد

غلام او در آتش پا گذارد

با سلام و صلوات و درود بی پایان به امام شهدا و نبی انبیاء علی الخصوص حضرت محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) و رهبر عزیزم سید علی خامنه ای

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/نای نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

با عرض ادب و احترام خدمت عزیزان

همیشه تو ذهنم از خدا سوال می کردم؛یعنی لیاقت دارم که تو راهی که رضایت تو داخل اون راه هست جون بدم؟

راهی که عموی عزیزم رفت.راهی که همه ی جیگر گوشه ها داخلش جون دادن.میشه خدا؟؟؟؟

قربون حکمتش برم همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟

ولی الان جوابم گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم.

و امروز نامحرمان بی ناموس و پست،خیال دست درازی به خیمه گاه آن حضرت را دارند.و من وظیفه ی خودم می دونم و بر خودم واجب می دونم که تو این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت،پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب (سلام الله علیها) دفاع کنم.

و عقیده دارم این راه،راه مقدسی است که در آن پا نهاده ام و اگر برنگشتم انشاءالله شهید در راه خدا باشم و اگر زنده برگشتم یا روی سفید برابر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) باشم.

لذا به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نایب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) خسته و دچار روزمرگی نشوند و کارهای خود را مطابق با رضایت خدا و امام زمانمان انجام دهیم. تا فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسین (علیه السلام) که همیشه دم از او می زنیم،نباشیم(این قسمت وصیت مربوط به خانواده ایشان می شد که حذف گردید)

انشاءالله که خدا از گناهان منم بگذرد و انشاءالله جلو صاحب الزمان رو سفید باشم.

ضمنا در طول این عمر گذشته از دوستان خوبی برخوردار بودم و آشنا شدم از جمله(در اینجا نام تعدادی از دوستانشان را می آورند که چون امکان داشت بعضی از آنان تمایلی به پخش آن نداشته باشند از ذکر آنها خودداری می کنم) یاد و خاطره این عزیزان برای من جاودانه است و از آنها طلب بخشش داشته و از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت (علیهم السلام) مانند ایام فاطمیه و ایام محرم و صفر و … مرا از یاد نبرند و من را از دعای خیرشان بی بهره نگذارند

خادم امام حسین (علیه السلام)

مدافع حرم

بسیجی داوطلب

کربلایی محمد کاظم توفیقی



خاطرات و گزارشات

دلنوشته شهید مدافع حرم محمد کاظم توفیقی(چهار ماه فراق)

به نام خدا

این،عیدهم گذشت ونیامدی آقا….

قلم بدست گرفته ام تابنویسم آقا: ازدل ودلتنگی، از زیستن، ازرفتن….

نبض کسی درشرق میزند و کسی درغرب، سینه هایی درشمال نفس تازه میکنند و سینه هایی در جنوب

.وشما که ازحال ونبض ونفس ونفس جمله ما باخبری

چون نامه اعمال ما زود، زود بدست شما میرسد،خوب خبرداری.!! که نفس نمیکشیم بلکه

نفس نفس میزنیم….

آقا شما امام زمانی وامام زمینی وامام مکانی وامام مکین….

پس از هر کم و کسر و از هر بیش و برکتی خبر داری و ما اما سرخوش…..

سرخوش دست به سینه انتظار نشسته ایم که بیایی و غافل که باید به انتظارت ایستاد….

غافل

غافل که من ماییم که به اندیشه وعمل باید چشم حشرکنیم و شما را بیاوریم

غافل ازخواستهایت وغرق وگرم خواستهای خویش….

نه به توانی که تنها به زبان تو را بخوانیم وانگار به نبودنت عادت کرده ایم…..

بی ادبیمان را ببخش آقا، اما درست است ما بد عادت شدیم و به غیبت شما عادت کردیم و خلاصه، حواسمان پرت است

پرت از روزگار! و بی حواس ازشما و بی جهاد و تلاش برای قیامتان برای رفع حاجات وحل مشکلات و گیر و گرفتمان….!!

الهم عجل لولیک الفرج میخوانیم

آری ، آری به دعای فرجی دلخوشیم وهرسحر جمعه به دعای ندبه و آل یاسین و سمات پیش رو می گیریم تا بگویم عاشقت هستیم…..

دروغ هم نمی گوییم هستیم، هستیم که اگرعشق امام زمان ومکانم، دردلم نباشد به کدام صاحب نجات پناه برم دراین تب و تاب و امواج سخت مرا به کدام صخره میکوبند بی دست، دست گیر تو، ای کشتی نجات

رو برمگردان آقا،

رو برمگردان آقا حق باشماست

عاشق اگرعاشق باشدسر از کوی معشوق برنمی دارد و جز در هوای او نفس نمی کشد

و من درمیانه راه این زندگی کجا و کی درهوای تو نفس میکشم

….من فقط نفس نفس میزنم

رو سیاهم آقا، اما به اذن خداوند و به اذن شما عهدی دارم که مرد باشم  و پای سخت آسان وعده ام باایستم

میخواهم، عاشق باشم ودر ره منزل لیلی که خطرهاست درآن شرط اول قدم به جایی آورم که مجنون باشم مجنون شما و نه چشم بسته و تنها به شعار که به چشم بازوحواس جمع

بی حواس پرت زندگی وحواس پرتی هایش

حواسم جمع، جمع آنچه میخواهی باشد

وعده آقا وعده

که هم خویش و هم خویشان وهم، هم کیشانم رابخوانم، بخوانم به آنچه شماخوانده ای

تابه اذن و امید حق دستم را بگیری

وچشم ماهم الهی الهی الهی که به فرج شماروشن شود

می شودآ قا؟

می شود؟

یعنی می شودکه چشم ما و قدمهای شما…..

الهم عجل لولیک الفرج

همسر شهید “پژمان (محمدکاظم) توفیقی” در دلنوشته ای تکان دهنده به همسر شهیدش به مناسبت چهلمین روز شهادتش :

عزیزم سلام. پژمانم با امروز دقیقاً به ۴۰ روز رسیده که صدای مهربانت را نشنیده ام… چهل روز است که دلخوشی ام عکسها، فیلمها و صداهایی است که به یادگار برایم مانده، تنها مونس و همدمم گلزار شهدای بهشت زهرا شده…صبح تا ظهر… ظهر تا شب کنارت بنشینم و از دلتنگی هایم بگویم، از بی قراری هایم… از بی تابی هایم… از اشک ریختن های گاه و بی گاهم و تو در سکوتی سنگین فقط شنونده باشی. هرچه گریه کنم و زجه بزنم، جوابگویم نباشی.

چندی است همرزم هایت برگشته اند و از دلاوری هایت با افتخار و غرور می گویند برایم، برای منی که تو را بهتر از خودت می شناختم و می دانستم چه غیرت حسینی در رگ هایت داری، باید کتاب شود، چاپ شود و برسد به دست مردم لق لقه گویی که با بی رحمی تو را نقد می کنند که ” به خاطر پول رفته؟!؟! پژمان کجا سوریه کجا؟!؟!؟ …” چه می دانند که چه شب هایی تا به سحر که من با صدای نماز شب خواندن تو از خواب بیدار می شدم… چه میدانند که چه طور سی روز ماه رمضان را در گرمای تابستان با کار سنگینی که داشتی روزه می گرفتی… چه می دانند که چه طور تحت هر شرایطی نمازهایت را اول وقت میخواندی… مردم بامعرفت ما چه می دانند پژمان من چطور احکام دینی اش را به طور کامل انجام می داد؟ چه میدانند با دست خیری که پژمان مان داشت، چطور باعث شد چندین نفر را از گرفتن پول نزول، بخاطر درماندگی شان منصرف کند؟

مردم چه می دانند که تو با همه گروه آدم دوست می شدی و عقیده ات این بود که شاید بتوانم تاثیر مثبتی بر افکارشان داشته باشم… جالب تر اینجاست پژمانم؛ می گویند “عجب! قهرمان موتورسواری چرا باید برود سوریه… ؟!” انگار نمی دانند که تو با همین هنر موتورسواری ات بود که توانستی زیر باران بمب و موشک و خمپاره، مهمات و ادوات جنگی را به دست همرزمانت برسانی و آنها را از اسیر شدن صد در صد نجات دهی…

چه می دانستند که پژمان من، نامه برگشتش در دستش بود اما غیرت حسینی اش به او این اجازه را نداد که دوستان و همرزمانش را تنها بگذارد… چه می دانند تو از موتوری که در اختیارت گذاشته بودند مثل جانت نگهداری می کردی که چه، که بیت المال است و مسئولیتش با من است… چه می دانند که حتی یک لحظه هم بیکار نمی نشستی و مدام به دنبال خدمت به همرزمانت بودی… چه می دانند پژمان چه ارادتی به شهدا داشت و کار هر صبح جمعه ما بود که قبور شهدا را با جان و دل می شستیم… چه می دانند که پژمان من خمس و زکات مالش را می داد.

مردم با انصاف ما، پژمان مان را فقط در حال شوخی و خنده دیده بودند… اینها همه از معرفت برخی هایشان است. چقدر بگویم؟ چقدر بنویسم؟ برخی هایشان کارشان شده نمک به زخم ما پاشیدن… آیا آنهایی که فکر می کنند مدافعین حرم بی بی زینب، بخاطر پول رفته بودند :حاضرند میلیاردها پول بگیرند و فقط پا به خاک سوریه در حال جنگ و شهرهای زیر بمباران بگذارند؟ … میدانم که اگر بودی با خنده می گفتی: «…اشکال نداره، عارت بشه، بزار بگن من که برای چشم و حرف مردم کاری نکردم، من برای جلب رضای خدا بوده که این کار رو انجام دادم و یک تکلیف دینی برایم بوده، خدا راضی باشه کافیه …». این روزها با دلتنگی ات و این حرفها شده ام کوهی از درد و غصه و دائما از خدا می خواهم که صبر زینبی را به من عطا کند. من می دانم تو چه دلاورمرد و آزادمردی بودی که اسم و یادت جاودانه شد… شیرمرد من؛ آسمانی شدن لیاقتت بود و این افتخار من است که همسر چنین دلاوری هستم. اسم تو را با غرور زنده نگه می داریم، به امید دیدارت، یار همیشگی».

شهید پژمان توفیقی را بهتر بشناسیم

پژمان جان سلام!

می دانم حال و جای تو خوب است.اما حال من چند روزی است خوب نیست.خوب نیست چون غصه دارم که تو را فقط با موتورسواری عالی ات می شناسند.

حالم خوب نیست چون می شنوم عده ای می گویند: پژمان را چه به سوریه و دفاع از حرم.می گویند: تو به خاطر پول رفته ای!

ناراحتم که چرا عده ای درباره تو اینگونه فکر می کنند.چرا هیچ کس تو را نمی شناسد؟ای عزیز!

البته شاید دیگران نیز مقصر نباشند،وقتی از تو چیزی نشنیده اند و خوبی های تو را نمی دانند.

پژمان جان!

آخر مردم نمی دانند که تو نمازهایت ترک نمی شد.حتی بسیاری از اوقات نماز جماعتت!

اگر می دانستند که نماز صبحت را نیز می خواندی حتما اینگونه فکر نمی کردند.مطمئنم اگر روزه گرفتن تو را در روزهای بلند و گرم تابستان در حین کار در تعمیرگاه موتورسیکلت می دیدند؛طور دیگر فکر می کردند.

برادر عزیزم!

حتما یادت هست وقتی در منزلت؛آب اناری جلوم گذاشتی،گفتی:بفرمایید بخورید و به شوخی گفتی:مطمئن باش مالم حلال است.

راستش را بگویم،آن روز می دانستم مال حرام نمی خوری اما بخدا نمی دانستم خمس مالت را هم پرداخت می کردی.آفرین به تو!

اصلا مگر می شود تو به خاطر پول رفته باشی؟ چه کسی حاضر است یک میلیارد پول بگیرد و برود جایی که احتمال دارد،دست و پایش قطع شود؟احتمال دارد جانش را از دست بدهد؟چه کسی حاضر است؟

بگذار تا قسمتی از وصیت نامه ات را بنویسم تا همه بدانند پژمان ما،برای چه رفت.

“همیشه می گفتم چرا من زمان امام حسین نبودم که در رکاب اربابم حسین جان بدم؟ولی الان جوابم را گرفتم.شاید خدا دوست داشته که تو این دوره باشم و محافظت (کنم) از حرم خانم حضرت زینب(سلام الله علیها) ناموس اربابم…بر خود واجب می دانم که در این راه با یاری خدا و ابوالفضل العباس کم طاقت پا بگذارم و تا جان دارم از حرم بی بی زینب(سلام الله علیها) دفاع کنم”

پژمان!داداش!

بخدا مردم نمی دانند که تو؛وصیت خود را با این شعر شروع کرده ای که:

بدم اما به عالم فخرم این بس

غلام حلقه بر گوش حسینم

کجا ارباب من؛ فردا گذارد

غلام او؛در آتش پا گذارد

قسم می خورم اگر می دانستند، در مورد تو طوری دیگر فکر می کردند.

راستی پژمان!

امروز چیزی شنیدم که متوجه شدم؛خودم هم تو را خوب نمی شناختم.شنیدم برخی اوقات گلزار شهدا می رفتی و شروع به شستن مزار شریفشان می کردی.بچه ها تو را اتفاقی دیده بودند.خوشا به حالت!

شاید شهادت پاداش همین کار خالصانه ات بوده است.و شاید هم شهادت پاداش پیاده روی اربعین پارسالت باشد.

می دانم اگر امسال به اربعین نرفتی به خاطر آن بود که مشغول اعزام به سوریه بودی.خدا می داند که پارسال بین تو و اربابمان حسین(علیه السلام) چه گذشت که امسال تو را نیز مانند قمر بنی هاشم برای دفاع از حرم زینب کبری برگزید.راستی عباس هم مدافع حرم بود.

یکی از خصوصیات مولایمان ابالفضل؛ولایت مداری بود،همان خصوصیتی که در وصیت نامه ات به ما اینگونه توصیه کردی:

“به تمام دوستان و خویشاوندان خودم توصیه می کنم در این چند روز عمر باقی مانده،فرصت را غنیمت شمرده و از ولایت مداری و حمایت از نائب امام زمان خود و عشق ورزی در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) خسته و دچار روز مرگی نشوند”

برادر عزیزم!

نمی شود کسی به مقام والای شهادت برسد اما عاشق مولایمان حسین(علیه السلام) نباشد.یکی از دوستانت می گفت:هر وقت مجلس عزاداری و هیات داشتیم،تا خبرش را به تو می دانند خوشحال می شدی و خودت را می رساندی.

تازه می فهمم که چرا آخر وصیت نامه ات از بعضی از دوستانت طلب بخشش کرده ای و نوشته ای:

“از آنها می خواهم که در مراسمات شادی و مصایب اهل بیت مانند ایام فاطمیه،محرم، صفر و … مرا از یاد نبرند”

برادر بسیجی ام!

کم نیستند آدم هایی که وقتی اشتباهی می کنند و دیگران به آنان متذکر می شوند به جای پذیرفتن اشتباهشان،لج بازی می کنند.اما من شهادت میدهم که تو اینگونه نبودی.فراموش نمی کنم وقتی بعضی از اشتباهاتت را متوجه شدی،چقدر خوشحال شدی و به من اطمینان دادی که تکرارش نمی کنی و نکردی.

راستی نمی دانم از غیرتت هم چیزی بنویسم یا نه؟یعنی این را هم بقیه نمی دانند؟

از شجاعت و شهامتت چی؟از اینکه با یکی از دوستان تماس گرفتی بودی و گفته بودی من تا آخر می ایستم و اگر قرار است برگردم آخرین نفر می آیم.

پژمان جان!

چون می دانم عادتت این بود که وقتی دیگران از تو چیزی می خواستند،اگر می توانستی نه نمی گفتی.می خواهم از تو چیزی طلب کنم.

یادت هست که در این چهار پنج سالی که با هم آشنا بودیم،در مسائل مختلف کمکت می کردم؟یادت هست در مشکلات و مسائلت دستت را می گرفتم؟

حالا ایمدافع حرم!نوبت توست که دست مرا بگیری و به من کمک کنی.برایم دعا کن.شهادت را برایم بخواه.

مطمئنم دعا می کنی چون مرامت آن بود که مدیون کسی نباشی.

حالا که این مطالب را نوشتم احساس آرامش می کنم.دیگر ناراحت نیستم،چون امیدوارم دیگر کسی آنگونه درباره تو حرف نزند.

راستی،وصیت نامه ات را چه زیبا به پایان برده بودی: 

شهید پژمان توفیقی را بهتر بشناسیم



 دیکر رسانه ها

قسمت دوم / خاطراتی خواندنی از زبان همسر شهید مدافع حرم محمد کاظم توفیقی

ناگفته‌های همسر شهید محمدکاظم (پژمان) توفیقی

ناگفته‌های شنیدنی در مورد «شهید محمدکاظم(پژمان) توفیقی» شهید مدافع‌حرم شهرستان کازرون از زبان همسر

تشییع ۴ شهید مدافع حرم در کازرون + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محسن ماندنی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محسن ماندنی

نام پدر: 

محل تولد: اردکان فارس

تاریخ تولد: ۵۶/۷/۱

تاریخ شهادت: ۹۵/۱/۱

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: اردکان فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 سرهنگ پاسدار شهید محسن ماندنی دومین شهید مدافع حرم شهرستان سپیدان است که فرمانده نیروی مخصوص تیپ فاطمیون بوده است.

شهید محسن ماندنی  متولد اول مهرماه سال ۵۶ ودارای مدرک کارشناسی ارشد بود. به تعبیرهمرزمش زندگی‌ شهید محسن از جایی به صورت جدی‌تر شروع می‌شود که  برای  پوشیدن لباس پاسداری وارد سپاه می شود .

صبح روز یکم فروردین ماه ۹۵ در دفاع از حرم حضرت زینب (س) در کشور سوریه به فیض شهادت نائل آمد . این شهید روز پنجم فروردین ماه در اردکان فارس ( سپیدان ) تشییع و در شهرک شهداء اردکان فارس خاکسپاری شد .



وصیت نامه

 



خاطرات و گزارشات

به گفته دوستان وهمسن وسالان شهید محسن؛از همان کودکی راهش مشخص بود. آنهامی‌گویند کسی که همه‌اش زمزمه یا حسین(ع) روی لب دارد عشقش به اهل بیت مشخص می‌شود. به همین خاطر شهید محسن ماندنی رهروان شهدا و عاشق هیئت امام حسین بود. بیشتر وقتش برای بسیج و کار فرهنگی برای شهدا بود. و آخر عشقش به شهادت ختم شد. سوریه را انتخاب کرد و از این راه به شهادت رسید.

  ابوذرصالحی همرزم  شهید مدافع حرم در گفتگوبا خبرنگار ما می گوید:

همه ما شهید محسن را به مهربانی و رأفت می‌شناسیم و می‌گوید: نمی‌گذاشت کسی از دستش ناراحت شود یا اگر دلخوری پیش می‌آمد سریعا از دل طرف درمی‌آورد. شهید محسن به ما می‌گفت تا می توانید خدمت کنید به مردم وقدر این نظام وانقلاب ورهبری رابدانید  هیچ‌وقت ناراحتی کسی از ذهنش بیرون نمی‌رفت و دوست نداشت کسی با دلخوری از او، جدا شود.

 همرزم  شهیدمی‌گوید:ای کاش با ما حرفی می‌زد. می‌گفت چه چیز در سر دارد. این فکرها مرا اذیت می‌کند. می‌گویند شهدا اسراری را در دلشان نگه می‌دارند و هیچکس از آن باخبر نمی‌شود مگر بعد از شهادتشان. شهید محسن مثل ما نبود که تا یک اتفاقی می‌افتد بیاید برای همه تعریف کند. هیچ وقت از اتفاقات نگران‌کننده حرف نمی‌زد. آرامش در کلامش جاری بود.

از مشقت و سختی‌های زندگی اش برای هیچکس چیزی نگفت و ما تازه الان فهمیده‌ایم. همه‌اش ناراحتم که چرا از سختی‌هایش حرف نزد. کاش می‌گفت و ما شریک سختی‌هایش می‌شدیم. وقتی به سپیدان وگردان ۱۱۰ می‌آمد آنقدر دلش برای منطقه تنگ می‌شد و برای بازگشت لحظه شماری می‌کرد فکر هم نمی‌کردیم آنجا شرایط سختی داشته باشد.

شهید ماندنی با هیچکس از رفتن به سوریه صحبتی نکرده بود. می‌گفت که قرار است برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) به سوریه برود. اما اشک و دلتنگی همسر ومادر وفرزندش مانع می‌شد تا همه چیز را برای آن‌ها بگوید.

 همرزم شهید می‌گوید: خیلی دوست داشت به سوریه برود و از حرم حضرت زینب(س) دفاع کند حتی یکبار اسم مرا هم برای رفتن نوشت اما نشد روزی‌اش شهادت در جوار حرم عمه زینب(س) بود.

از علاقه‌اش به اهل بیت(ع) خبر داشتم. شور عجیبی داشت کسی جلودارش نبود. بعداز شهادت شهید قدرت ماندنی خیلی بیشتر دعا می کرد تا از این قافله شهدا جانماند. می‌گفت نباید بگذاریم حرم دست نااهلان بیفتد. از آخرین باری که به من گفت می‌خواهم بروم تا شهادتش چندهفته ای طول کشید.

او می گوید:ارادت خاص شهید محسن به حضرت زهرا(س) وامام حسین (ع) نام فرزاندش را برهمین اساس نام نهاده است .الان می‌فهمم چقدر به حضرت زهرا(س) ارادت داشت.

او همیشه حرف‌هایش را با لخند خاصی بیان می‌کرد خود شهید محسن انگار می‌دانست که شهید می‌شود چون تاریخ وصیت‌نامه‌اش ۲۳ بهمن بود. انگار می‌دانست به تاریخ شهادتش نزدیک شده است.  همزمان با سالروز رحلت مادر آقا ابوالفضل (ع) پیکرش را به خاک سپردند و همه ما این را نشانه‌ای از علاقه ویژه شهید محسن به علمدار کربلا می‌دانیم.

او به وصیت‌نامه‌ شهید اشاره می‌کند و می‌‌گوید:  قبل از رفتن  به سوریه یک سررسید به من داد ومن بعدااز شهادت متوجه شدم که وصیت‌نامه شهید است  خیلی تعجب کردیم و گفتیم یعنی شهید محسن قبل از رفتنش هم می‌دانسته قرار است چه بشود؟ یک وصیت‌نامه‌ با یک دست خط کاملا معمولی که پاک‌نویس هم نشده بود. در آن تمامی صحبتهای ناگفته با خانواده وهمرزمانش رانوشته بود نوشته بود. پیرو خط ولایت فقیه باشید. اگر دنبال این مسیر باشید به آن چیزی که می‌خواهید می‌رسید همانطور که من رسیدم.

شهید محسن خیلی‌ تودار بود. وقتی برای شهید محسن مراسم گرفته بودیم یک مردی از سیستان آمده بود ومی گفت شهید ماندنی به مردم منطقه ما کمک زیادی کرده است. ما اوضاع مالی خوبی نداشتیم اما این شهیدخیلی به  مردم ما کمک می‌کرد. خیلی برایم سخت است که الان می‌فهمیم انقدر کم شهید محسن را شناختم.

 این همکار وهمرزم شهید باافتخار به عکس او نگاه می‌کند و می‌گوید: غم از دست دادن شهید محسن باعث نشد از حمایت شهید محسن در این راه پشیمان باشم. اگر مرگ طبیعی بود غم ما سنگین‌تر بود. چه رفتنی بهتر از شهادت؟ آن هم به خاطر دفاع از اهل بیت(ع) و حرم اهل بیت(ع). این رفتن خیلی بهتر است. خیلی‌ها جوان‌هایشان را به طور طبیعی از دست می‌دهند اینطوری خیلی بد است. اما وقتی بهترین رفیق آدم انقدر خوب شهید شود صبرش هم بیشتر است و خدا کمک می‌کند.

 سپیدان میزبان یکی از اهالی بهشت است، محسن ماندنی که فرماندهی گردان ۱۱۰ حضرت رسول (ص) شهرستان وگردان فاطمیون در سوریه را بر عهده داشت، به کاروان شهدا پیوست تا پیکر مطهرش بر روی دست مردمان دیار شهید پرور و ولایت مدارسپیدان تا درخانه ابدی ارام بگیرد.

پیام فرمانده لشکر عملیاتی ۱۹ فجر در پی شهادت مدافع حرم محسن ماندنی:

بسم الله الرحمن الرحیم

«مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبدیلًا»   (۲۳ – احزاب)

خانواده معظم شهید والامقام مدافع حرم سرهنگ پاسدار محسن ماندنی

سلام علیکم

چه زیبا خدای مقلب القلوب در آغازین لحظه تحویل سال نو حال محسن ماندنی ما را به احسن الحال تغییرداد. “حول حالنا الی احسن الحال”

آن گاه که فریاد ” هل من ناصر ینصرنی ” حسین (علیه السلام) این بار از کربلای سوریه به گوش جهانیان رسید و حریم عقیله بنی هاشم، زینب (سلام الله علیها) در تهدید یزیدیان زمان قرار گرفت، جوانان عاشورایی ایران اسلامی به تاسی از فرامین ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (مدظله العالی) به یاری دین خدا شتافتند.

جوانان رشید و رزمندگان لشکر ۱۹ فجر در صف مجاهدان راه دین و پویندگان خط سرخ شهادت حماسه های ماندگار در جبهه های مقاومت اسلامی خلق نمودند و در این کارزار شهید محسن ماندنی، مردی از تبار آلاله های دفاع مقدس، فرمانده ای شجاع که در جبهه های شمال غرب و جنوب شرق، رشادت هایش را شاهد بودیم و بسیجیان شهرستان های شیراز و سپیدان نیز خدمات ارزنده و تلاش های شبانه روزی اش را در گردان های ۱۱۰ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و ۱۰۵ علی بن حمزه (ع) هیچ گاه فراموش نخواهند نمود به یاران آسمان اش شهیدان عبدالله نژاد، قدرت الله ماندنی و موسی نصیری بیات پیوست.

اینک به پاس رزم شجاعانه آن رزمنده دلاور و خستگی ناپذیر، فرماندهان، رزمندگان، بسیجیان استان فارس، پیشکسوتان عرصه جهاد و مدافعان حرم اهل بیت (علیهم السلام) این عروج عارفانه و شهادت پر افتخار را به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نایب بر حقش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی)، خانواده شهید و مردم شهیدپرور شهرستان سپیدان تبریک و تسلیت عرض نموده و اعلام می دارند که در راه تحقق آرمان های الهی امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی و منویات مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و شهدای عزیزمان لحظه ای از پای ننشسته و تا آخرین نفس ایستاده ایم. 

راه امام (ره) و سایه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) مستدام باد.

سرتیپ دوم پاسدار اسکندر دانشمندی

فرمانده لشکر عملیاتی ۱۹ فجر



 دیکر رسانه ها

 تصاویر شهید محسن ماندنی

مراسم استقبال از پیکر پاک سرهنگ پاسدار شهید محسن ماندنی

کلیپ تشییع شهید محسن ماندنی مدافع حرم

وداع باشکوه مردم شهید پرور شهرستان سپیدان با پیکر مطهر شهید محسن ماندنی مدافع حرم حضرت زینب(س)

تشییع پیکر دومین شهید مدافع حرم سپیدان/ عکس

آپارات – شهید محسن ماندنی

برگزاری یادواره آبروی محله «شهید محسن ماندنی» در سپیدان+تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید عسکر زمانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: عسکر زمانی

نام پدر: 

محل تولد: روستای تیرازجان نورآباد ممسنی

تاریخ تولد: ۷۲/۱۱/۲۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۱۵

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: روستای تیرازجان نورآباد ممسنی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه



وصیت نامه

وصیت عمومی خاصی ندارم جز یک مورد و آن هم اینکه از اهالی روستای تیرازجان میخواهم کهبرای پیشرفت سریع روستا با هم متحد شوند و برنامه ریزی کنند به خصوص آن افرادی که معلم و یابه قولی فرهنگی هستند و همچنین همه ی آن افرادی که به نوعی کارمند و یا برای کمک به اهالیروستا در هر زمینه ای توانمند هستند. پیشرفت روستا را بر عهده این و آن نگذارند و یا بر عهده چندشخصیت قرار ندهند و یا اگر کسانی نمیخواهند اینچنین باشد به آنها اجازه ندهیم. از همه کسانیکه من را میشناسند یا وصیتم را می خوانند و یا گوش می دهند می خواهم من را حلال کنندتوانم همین بود. حرف آخرم هم این است که هر شخصی عهده دار ولایت شد برای ما واجبالتعظیم است و وظیفه ما هست که از آن مواظبت کنیم تا به دست صاحب اصلیش برسد و همه یما را از این منجلاب در بیاورد ان شاءالله. خدا همه ی شما را صبر عظیم دهد.



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

مراسم تشییع شهید عسکر زمانی در شهر مصیری

پیکر شهید عسکر زمانی در نورآباد تشییع شد/ عروس با لباس سفید، داماد را به خاک سپرد + تصاویر

تشییع شهید مدافع حرم عسکر زمانی در زادگاهش+تصاویر

وداع تلخ «نامزد» عسکر زمانی با پیکر این شهید مدافع حرم + کلیپ

آلبوم عکس شهید مدافع حرم عسکر زمانی «۱»



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید صفدر حیدری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: صفدر حیدری

نام پدر: 

محل تولد: ممسنی

تاریخ تولد: ۴۸

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۴

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: ممسنی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

سرهنگ صفدر حیدری جانشین گردان توپخانه پادگان شهید آیت الله مدنی نورآبادممسنی که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه اعزام شده بود روز ۱۴ بهمن ۹۴ در جریان آزادسازی محاصره چهارساله «نبل» و «الزهراء» در شمال غرب حلب به شهادت رسیده است

 سرهنگ حیدری از اهالی روستای جویجان بخش جاوید شهرستان ممسنی است



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

متن سخنرانی فرزند شهید مدافع حرم”صفدر حیدری” در مراسم تشییع پیکر این شهید به شرح زیر میباشد:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام به مردم قدر شناس و شهید پرور شهرستان های ممسنی و رستم، من رضا حیدری فرزند بزرگ سردار شهید صفدر حیدری هستم، پدرم عشق و علاقه زیادی به خانواده داشت ، من و برادر کوچیکم هادی را بسیار دوست داشت.

بعد از خداوند متعال تنها پشتیبان و یاور ما بود، هروقت اخبار تلوزیون را گوش میداد و آ ن صحنه های هولناک و تاسف بار را در سوریه در کنار حرم حضرت زینب کبری(س) مشاهده میکرد بسیار افسرده و ناراحت میشد.

وقتی میدید گروهی به نام دین اسلام به مردم بی دفاع و مظلوم حمله میکنند و به زنان و کودکان و حتی پیرزنان و پیرمردان هم رحم نمیکنند میگفت: اینها برادران و خواهران دینی ما هستند ، نباید کاهلی کنیم ، نباید اجازه دهیم که اینگونه مسلمانان و هم کیش ما را با ذلت و خواری بکشند.باید تا توان داریم با این کافران تکفیری بجنگیم .

سرانجام تصمیم خود را گرفت و ما را به امان خدا سپرد خود راهی جبهه جنگ شد تا در راه دفاع از شرف و ناموس و عزت اسلام و مسلمانان به درجه رفیع شهادت نائل شد.

روحش شاد و یادش گرامی

بنده با دلی پر زا غم و اندوه و با بغض در گلو از طرف خود و خانواده و بستگانم از حضور پرشور و شکوهمند مردم شریف و شهید پرور ممسنی و رستم ،تیپ دوم تکاور امام سجاد(ع) ، سپاه ناحیه ممسنی، امام جمعه شهرستان و … و کلیه نهاد ها و ادارات که نشانه قدردانی و قدرشناسی از شهیدان مکتب شهادت است تشکر و قدردانی میکنم.

والسلام



 دیکر رسانه ها

مراسم تشییع شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”+تصاویر

تشییع شهید مدافع حرم صفدر حیدری در نورآباد / گزارش تصویری

تدفین شهید مدافع حرم صفدر حیدری در زادگاهش + عکس

عکس/ تجدید میثاق مردم نورآباد با شهید صفدر حیدری

دیدار جمعی از اداره هلال احمر با خانواده شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”

مراسم اربعین شهید مدافع حرم”صفدر حیدری”+تصاویر

سخنرانی محمد محمودی نورآبادی در مراسم استقبال از دو شهید مدافع حرم ممسنی و رستم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید ابوذر داوری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: ابوذر داوری

نام پدر: 

محل تولد: رستم فارس

تاریخ تولد: ۶۹/۶/۲۹

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: رستم فارس

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

ستوان دوم پاسدار ابوذر داوودی از پاسداران شهرستان رستم در دفاع از حرمین در سوریه به شهادت رسید.

 مراسم تشییع و تدفین با شکوهی در روستای حسین آباد شهرستان رستم در تاریخ ۲۰ بهمن ۹۴برگزار شد تا مردم متدین، ولایی و همیشه در صحنه ی رستم با قهرمان و پهلوان نامی خود وداع کنند.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

ورود پیکر مطهر شهید مدافع حرم «داوودی» به ممسنی+ تصاویر

تدفین شهید مدافع حرم ابوذر داوودی در زادگاهش / عکس

وداع جانسوز پدر و مادر شهید مدافع حرم داوودی با فرزندشان / دیدار آخر

تنها ۳ بهار را با شهید ابوذر داوودی گذرانده است اما به اندازه تمام عمرش می‌تواند از خاطرات ابوذر بگوید، از روزی که با هم دانشگاه قبول شدند تا روزی که برای آخرین بار پیکر تیر خورده و صورت نورانی ابوذر را دیده است.



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید سید فخرالدین تقوی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سید فخرالدین تقوی

نام پدر: 

محل تولد: قائمیه

تاریخ تولد: ۶۳/۹

تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه

محل دفن: قائمیه

وصعبت تاهل: 

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 “سید فخرالدین تقوی” از بسیجیان شهر قائمیه در استان فارس در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به فیض شهادت نائل آمد.
این شهید دلاور از رزمندگان تیپ امام سجاد(ع) شهرستان کازرون بود، تیپی که در هفته های اخیر یازده تن از رزمندگانش در نبردهای سوریه به شهادت رسیدند.

رزمندگان مقاومت چند روز پیش توانستند محاصره دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا در شمال استان حلب را بشکنند، محاصره ای که بیش از سه سال و نیم ادامه داشت.

پیشروی های رزمندگان مقاومت در حومه شمالی استان حلب ادامه دارد و این رزمندگان هر روز مناطق جدیدی را در شمال حلب آزاد می کنند.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جبار عراقی ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جبار عراقی 

نام پدر: 

محل تولد: کوت عبدالله شهرستان کارون

تاریخ تولد: ۴۷/۱۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: گلزار شهدای اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

شهید جبار عراقی (طرفی)، از شهدای مدافع حرم شهر کوت عبدالله شهرستان کارون در دهم اسفند ماه سال ۱۳۴۷ هجری خورشیدی به عنوان تنها پسر خانواده پرجمعیت خود دیده به جهان گشود.

شهید سردار جبارعراقی بچه جبهه وجنگ،درروستای از بستان به دنیا آمد در سن نوجوانی عراق به بستان حمله کرد شهید بزرگوار همراه خانواده به اهواز وبعدا به سوسنگرد برگشت ودر شهر کوت سید نعیم تا سال شهریور ۱۳۸۵ زندگی کرد، درجوانی وارد سپاه پاسداران لشکر ولی العصر عجل ال… شد وطی عملیاتی وارد عراق برا تجسس شد بعد از اتمام جنگ در تیپ لشکر در قسمت بسیج صادقانه ایفا ی خدمت کرد، درسال۱۳۸۸به عنوان فرمانده ی گردان امام حسین ع درمنطقه ی کوت عبدالله اهوازمنصوب شد که طی خدمتش درگردان جوانان زیادی راجذب بسیج کردوجان تازه ی به این گردان دادسال ۱۳۹۲ به لشکر بازگشت ومسولیت های مختلف منصوب شد تاسرانجام دی ماه ۱۳۹۳ با درخواست کتبی خودبه سوریه اعزام شد

این رزمنده خستگی ناپذیر برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و در روز یکشنبه سوم آبان ماه ۱۳۹۴ مطابق با یازدهم محرم سال ۱۴۳۷ هجری قمری در جاده رقه در استان حماه سوریه به دست تکفیری‌ها به طور ناجوانمردانه‌ای به شهادت رسید.

پیکر مطهر این شهید والامقام پس از روزها غربت به وطن بازگشت و در صبح روز یکشنبه هفدهم آبان ماه سال ۱۳۹۴ و ۲۵ محرم  و سالروز شهادت امام علی بن الحسین حضرت سجاد علیه السلام در اهواز تشییع شد.

پیکر پاک شهید عراقی پس از انتقال به گلزار شهدای اهواز در کنار مزار شهید فرشاد حسونی‌زاده، مزار شهید حمیدرضا فاطمی‌اطهر (حمید ممبینی) و مزار شهید عبدالکریم جهانگرد اهوازی آرام گرفت و مزارش زیارتگاه عارفان و عاشقان شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

به گزارش گروه سایر رسانه ها ی دفاع پرس، نهایتاً پیکر شهید عراقی در هفدهم آبانماه به کشور بازگشت و در میان استقبال باشکوه مردم خوزستان به خاک سپرده شد. مهدی عراقی پسر ارشد شهید، در گفتوگو با «جوان» از ویژگیهای اخلاقی و ارادت بیکران پدرش به اهلبیت(ع) میگوید.

به نظر شما پدرتان تحت تأثیر چه تفکر و اندیشهای به عنوان یکی از مدافعان حرم در سوریه حاضر شدند؟

پدرم حاضر بود به تمام دنیا پشت کند ولی سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. تمام فکر و ذکر و دینش این بود که حرم سیده زینب کبری خراب نشود. دفاع از حرم اهلبیت عقیده و ایمانش بود. عنصر متحرکه پدرم همین عقیدهاش بود. ایمانش به اهل بیت او را به سوریه رساند و در همین راه هم به شهادت رساند. ما هم با افتخار از طرز فکرش استقبال کردیم و اصلیترین مشوقش خانوادهاش بودند. همیشه میگفت تمام دنیای من یک سمت، عشق به اهل بیتم یک سمت دیگر. میگفت نمیگذارم حضرت زینب یک بار دیگر آسیب بخورد.

دلیل این عشق و علاقه و ارادت به اهل بیت از کجا میآمد؟

ما همه مسلمان و شیعهایم. در کشوری زندگی میکنیم که همه زینبیاند و همه عباس زینبند. اگر همین الان از من که پسر شهید هستم و تازه داغ پدر دیدهام بخواهند خودم را برای دفاع از حرم اهل بیت به سوریه و عراق برسانم با تمام وجود حاضرم همین الان حرکت کنم و آنجا حاضر شوم. پدرم برای دفاع از کشورش رفت تا من و شما در امنیت باشیم. این جنگ، جنگِ حق علیه باطل است. بایستی بجنگیم. اگر پدر من و امثال پدرم در سوریه حاضر نشوند و نجگند باید منتظر داعش باشیم تا در کشورمان حضور پیدا کند.

ایشان برای چندمین بار به سوریه میرفت؟

دقیقش را نمیدانم ولی وقتی میرفت ۷۰ روز آنجا میماند و ۱۵، ۲۰ روز به خانه میآمد. این ۱۵ روزی هم که به خانه میآمد دلش آنجا بود. میگفت دوست دارم آنجا بمانم و از وضعیت بچهها باخبر باشم.

نبود پدر برایتان سخت نبود؟

اینکه پدر در کنارت نباشد سخت است ولی همهمان از ته دل بابت کاری که پدرم میکرد خوشحال بودیم. خیلی اوقات ما مشوقش بودیم و میگفتیم بابا با خیال راحت به کارهایت برس. شاید همین تشویق ما دل پدر را در راهش قرصتر میکرد. اگر رهبرمان اجازه بدهند من و خانوادهام هم راه پدر را خواهیم رفت. ما هیچ مشکلی بابت حضور در آنجا و ترسی از مبارزه با تکفیریها نداریم. ما مطیع دستور رهبریم و به عنوان یک ایرانی در همه حال از خاکمان دفاع خواهیم کرد. ما از همان اول با رفتن پدر کنار آمده بودیم و میدانستیم پدرم برای تفریح به آنجا نرفته است. با خیال راحت میرفت و اگر مشکلی داشتیم میگفتیم خیالت راحت باشد ما اینجا هیچ مشکلی نداریم.

چند برادر و خواهر هستید؟

ما سه برادر و سه خواهر هستیم. همه ما چنین عقیدهای داریم. وقتی جنازه پدرم نیامد و داعشیها گفتند جنازه او را مبادله میکنیم هیچکداممان قبول نکردیم. گفتیم ما با همین پول و جانهایی که میدهیم باز هم آدمهایی میسازیم که راه شهید عراقی را ادامه دهند و انتقام خون او را بگیرند. گفتیم بگذارید جنازه پدرم همانجا بماند و فدای سیده زینب باشد. گفتیم اگر در قبال دادن پیکر پدرم برای مبادله تقاضای هر چیزی کردهاند اصلاً قبول نکنید. گفتیم اگر بحث مبادله با پول است ما این پول را به کسانی میدهیم که دوباره فردا امثال پدرم را بکشند و ما اصلاً راضی به چنین کاری نیستیم.

گویا مادرتان گفتهبودند راضی نیستند برای مبادله پیکر پدرتان ریالی هزینه شود.

دقیقاً مادرم هم چنین اعتقادی داشت. من به آقای جزایری نماینده ولیفقیه استان خوزستان گفتم ما اصلاَ موافق نیستیم ریالی برای مبادله پیکر پدرم هزینه شود. در صداوسیما هم گفتم مخالف چنین اقدامی هستیم. ما هم دیگر خیلی پیگیر نحوه شهادت و محل شهادتش نبودیم. برای سیده زینب کبری شهید شدند و هر جا که باشند اجرشان با حضرت زینب باشد. ما برای سیده زینب تمام زندگیمان را هم میدهیم.

پیکر شهید بعد از چه مدت به کشور بازگشت؟

بعد از ۱۲ روز پیکر پدرم به ایران آمد. دیگر ما هم تابوت و کفن را باز نکردیم تا جنازه را ببینم. به هرحال جنازهای که ۱۲ روز روی زمین باشد چیزی از آن نمیماند. تازه این در صورتی است که داعشیها به جنازه هتک حرمت نکرده باشند.

پدرتان در رفت و آمدهایشان توصیه خاصی به شما و دیگر فرزندانش داشتند؟

میگفت بابا من چه اینجا باشم چه آنجا در آخر خواهم مرد. ولی چه بهتر در جایی بمیرم که افتخاری برای خودم، خانوادهام و کشور باشد. میگفت بگذار وقت مردن بگویند به عنوان مدافع حرم حضرت زینب از دنیا رفت. همیشه میگفت فردا اگر کسی از ما به سوریه برود و بگوید جبار عراقی شهید مدافع حرم حضرت زینب است برایمان افتخاری است. حتی یک بار هم نشد بگوید من به عشق جنگ و جنگیدن به سوریه میروم بلکه همیشه میگفت میروم تا سیده زینب یک بار دیگر به اسارت نرود. به ما هم توصیه میکرد هیچگاه قبول نکنید چنین اتفاقی برای حضرت زینب بیفتد.

عقیده شما و دیگر برادران و خواهران تحت تأثیر پدرتان شکل گرفته است؟

پدرم همیشه به ما میگفت: بابا همیشه با اهل بیت باش و از هیچ کس ترس نداشته باش. ما هم همیشه سعی کردهایم در زندگی با اهل بیت باشیم و اگر نیاز باشد جانمان را هم برایشان میدهیم. تفکر پدرم در خانوادهمان ادامه دارد و خواهد داشت. نسل من و بعد از من همین عقیده را دنبال خواهند کرد. با اینکه پدرم تک پسر بود.

نظر پدربزرگ و مادربزرگتان نسبت به حضور پدرتان در سوریه چه بود؟

پدربزرگم که به رحمت خدا رفته است. تمام طایفه ما همراه پدرم بودند و داغش کل طایفه را عزادار کرده است. اما باور کنید من برای شهادت پدرم گریه نکردم. هر کسی هم که به من تسلیت میگفت با او برخورد میکردم و میگفتم شهادت تسلیت ندارد و باید به ما تبریک بگویید. چون پدرم به چیزی که میخواست رسید. میگفت من آرزو دارم مثل یک شجاع از دنیا بروم. نمیخواهم فردا بگویند سیده زینب برادر نداشت چون ما همه برادرهایش هستیم.

مادر شهید چطور؟

اینکه درد دوری و فراق باشد وجود دارد ولی اینکه بگوییم چرا رفت اصلاً چنین چیزی نیست. مادربزرگم همیشه میگوید سیده زینب من یک پسر برای تو دادم و میخواهم شفاعتم را کند.

از دید خودتان به عنوان پسر بزرگ خانواده ویژگیهای بارز پدرتان چه خصوصیات اخلاقی بود؟

پدرم همیشه به بزرگ و کوچک احترام میگذاشت. خلوصی داشت که در هیچ جا پیدا نمیشد. به فکر و عقیده هر کسی احترام میگذاشت. هیچ وقت ندیدم نماز شب پدرم ترک شود. با اینکه همیشه ساعت ۶ بیدار میشد و سرکار میرفت ولی تا ساعت ۳ نیمه شب نماز شب میخواند. ورزشکار هم بود. میگفت اگر من هر چیزی را ترک کنم هیچوقت ورزشم را ترک نمیکنم. روزانه حداقل هشت کیلومتر میدوید. بدنی ورزیده داشت.

پدرتان در سپاه چه مسئولیتهایی به عهده داشت؟

پدرم در سپاه چند مسئولیت به عهده داشت. در بازرسی و گردان پیاده و گردان امام حسین(ع) بود. دیگر نمیدانم در سوریه چه مسئولیتی داشت. پدرم در رابطه با کار اصلاً در خانه صحبت نمیکرد و مسائل کاری را مثل یک راز مگو پیش خودش نگه میداشت. من در رابطه با خیلی از فعالیتهای پدرم اطلاع زیادی ندارم. آدم بستهای بود و حرفهایش را به کسی نمیگفت.

تشییع باشکوهی هم از پدرتان به عمل آمد که نشان از محبوبیت شهیدان مدافع حرم دارد؟

خیلی تشییع باشکوهی برگزار شد و اینجا از مسئولان که با ما ایستادند و نگذاشتند در این مدت بر ما سخت بگذرد تشکر میکنم. تمام استان خوزستان پدرم را میشناخت. پدرم بزرگ طایفه بود و همه او را میشناختند. ما خوزستانیها افتخار میکنیم که بیشترین شهید مدافع حرم را دادهایم و میتوانیم از حرم اهل بیت دفاع کنیم. همه جوانان استان حاضرند بروند و از آنجا دفاع کنند. این موضوع برای هر استانی که باشد افتخار است که برای حرم سیده زینب شهید داده است. خوزستانیها عشق به امام حسین و اهل بیت دارند.

در پایان اگر خاطرهای از پدرتان دارید، برایمان بگویید؟

پدرم میگفت من آنجا خواب ندارم. میگفتم برای چه؟ میگفت از روزی میترسم که بخوابم و فردایش نتوانم از حضرت زینب دفاع کنم. میگفت در ۲۴ ساعت روز شاید دو ساعت بتوانم بخوابم. تمام دغدغهاش دفاع از حرم ائمه بود. میگفت اول ائمه بعد کشورم، چون اگر ائمه نباشند من کشوری ندارم و آنها از کشورم محافظت میکنند. زندگیاش را وقف اهل بیت کرده بود. من به چنین پدری افتخار میکنم. عشق به اهل بیت نسل به نسل بیشتر در وجودمان موج میزند. ترکیب عشق و علاقه و شجاعت شخصی به نام جبار عراقی ساخته بود. عشق و علاقه به اهل بیت مرد مدافع حرم میخواهد که در وجود پدرم بود. پدرم متولد ۴۷ بود و میگفت الان نزدیک ۵۰ سال سن دارم مگر چقدر میخواهم زندگی کنم که با ذلت باشد و بگذارم سیده زینب به اسارت برود. میخواهم همین الان بمیرم و آن روز را نبینم.



 دیکر رسانه ها

همسر شهید: داعش برای تحویل پیکر همسرم خواستار آزادی ۷۰ تکفیری‌ شد!/ به «جبار» افتخار می‌کنم

کانال تلگرامی شهید مدافع حرم

بزرگداشت شهید جبار عراقی در اهواز برگزار شد

بزرگداشت شهید عراقی در زرگان اهواز برگزار شد

استقبال از پیکر شهید «جبار عراقی» در فرودگاه اهواز

عکس/ تشییع شهید مدافع حرم سردار عراقی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جبار دریساوی ـ خوزستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جبار (فرید) دریساوی 

نام پدر: حسن

محل تولد: اهواز

تاریخ تولد: ۴۶/۱۰/۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۷/۱۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: آرامستان بهشت آباد اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

سردار شهید جبار (فرید) دریساوی در هفتمین روز از دی ماه سال۱۳۴۶در اهواز به دنیا آمد. پدر ایشان آقا حسن کارمند شرکت نفت بودند و مادر محترمش فاطمه خانم خانه دار بود. دوران کودکی و نوجوانی خود را در حصیر آباد گذراند و دیپلم علوم تجربی را از مجتمع آموزشی ایثارگران شهید رجایی کسب کرد…

با شروع تظاهرات و قیام مردم مسلمان ایران علیه حکومت سفاک پهلوی یازده سال سن داشت که با حضور در راهپیمایی ها و فعالیتهای انقلابی در مساجد اهواز و همکاری با نیروهای مردمی نقش آفرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی بود.

با شروع جنگ تحمیلی و آغاز حماسه آفرینی جوانان مومن ایران زمین، شهید جبار دریساوی هم به عنوان نیروی بسیجی به جبهه ی حق علیه باطل اعزام گردید و در طول مدت حضورشان در دفاع مقدس سه بار مجروح شدند و در همین دوران هم به استخدام سپاه پاسداران در آمدند.

پاسدار سرزمین اسلام در تاریخ سوم خرداد سال ۱۳۶۷با خانم مریم حمید ازدواج کردند.

بعد از پایان جنگ تحمیلی در سال ۱۳۸۵ وارد دانشگاه امام حسن(ع) شدند و در رشته مدیریت جنگ نرم مدرک کارشناسی را اخذ کرد. ایشان همچنین دوره آموزشی تخصصی تانک را در روسیه گذراند و از اساتید برجسته آموزش زرهی در کشور محسوب می شد. ایشان همیشه سعی می کردند از زمان و زندگی خود بیشترین بهره برداری را داشته باشند و هیچگاه از تلاش و مجاهدت علمی دست برنداشتند.

با شروع نبرد عمال سعودی صهیونیستی با مسلمانان مظلوم سوریه غیرت و ایمان ایشان اجازه نمی داد که بی تفاوت باشند ودر حالی که می توانست درآرامش و رفاه زندگی را در کنار همسر و دو فرزندش فاطمه و محمد بگذراند ولی ایشان مجاهدت در راه خدا را انتخاب کردند و جهت آموزش زرهی به رزمندگان مسلمان سوریه عازم این کشور شد.

روح بلند و خستگی ناپذیر سردار شهید ایشان را به نبرد با نیروهای داعش طلبید و به گواهی همرزمانش تخصص ایشان به پیشبرد اهداف جبهه ی اسلامی کمک شایانی نمود و سرانجام این مجاهد و تلاش و پشت کردن به رفاه و دنیای بی ارزش مادیات نوشیدن شربت شهادت در راه خدا بود. بله در تاریخ ۱۶\۷\۱۳۹۳ بعد از دوسال جهاد و انتظار به آرزوی دیرینه اش رسید ودر اثر موج انفجار و اصابت ترکش خمپاره به یاران آخر الزمانی مولایش حسین بن علی(ع) پیوست تا در دفاع از حرم حضرت زینب کبری سلام ا…علیها گام موثر و مقبولی برداشته باشدو خواب تلخ یزدیهای زمان را آشفته نماید.

سردار شهید جبار(فرید) دریساوی فرزندانش فاطمه و محمد را تنها گذاشت تا پدران و فرزندان سرزمینهای اسلامی در آرامش و امنیت زندگی کنند چرا که خون شهید تضمین کننده امنیت در جهان اسلام است.

شهید جبار دریساوی که عشق و التزامش به ولایت فقیه زبانزد خاص و عام بود. جان خود را فدا نمود تا ولی زمانش را فرمانبرداری کرده باشد نه با زبان که با جان.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دختر شهید پس از شنیدن خبر شهادت پدر

با الگو گرفتن از بانوی صبر و استقامت حضرت زینب س خطاب به همرزماند پدرش گفت: ما از مدتها قبل پدر خود را در صف شهدا می‌دیدم و به او افتخار می‌کنیم. برادرم نیز بدست شما امانت باشد تا بزرگ شود و در راه پدر گام بردارد.

همسر شهید

سوم خرداد ماه سال  ۱۳۷۳ در یکی از اتاقهای خانه پدری فرید زندگی امان را شروع کردیم. فرید صدایش می کردیم. خوشحال بودم همسرم پاسدار است. من ابتدا چادری نبودم روز اولی که عقد کردیم و با هم بیرون رفتیم. فرید گفت: همیشه از این به بعد چادر بپوش. من هم گفتم چشم همدیگر را خیلی دوست داشتیم. فرید خیلی مهربان بود. در طول بیش از بیست سالی که با هم زندگی کردیم اجازه نداد لباسهایش را بشویم اوایل زندگی مان که لباسشویی نداشتیم خودش می شست بعد هم که خریدیم باز هم خودش می شست. بعد از ساعت کاری اش که به خانه بر می گشت تمام کارهای خانه را خودش انجام می داد. ظرفها را می شست حتی روزهای تعطیل غذا درست می کرد. همیشه می گفت: کاش همیشه خانه بودم که روزهای دیگر هم من کارهای خانه را انجام دهم تا ثواب خانه داری به من برسد. ما سر این ثوابها رقابت داشتیم. ما بیست سال در یک لیوان چای خوردیم. من دوست داشتم چای گرم بخورم و فرید چای سرد دوست داشت به همین خاطر یک لیوان چای می آورد و می گفت: تا چای  گرم است اول شما بخورید آخرش که سرد شد من می خورم. فرید مرا از عشق و محبت سیراب کرد و مثل هر پدری عاشقانه بچه هایش را دوست می داشت. همیشه با محمد کشتی می گرفت و به فاطمه خیلی محبت می کرد. نسبت به اموال بیت المال خیلی حساس بودند. همیشه دو خودکاری توی جیبش بود خودکار سمت چپ شخصی بود و خودکار سمت راست جیبش مربوط به محل کارش.

اخبار سوریه را دنبال می کرد و خیلی حرص می خورد می گفت: این داعش را باید در نطفه خفه کرد. اینها اگر از سوریه بگذرند به ایران می رسند هدفشان کشورماست. هدفشان نابودی اسلام است. گفت: می خواهم بروم سوریه گفتم: جنگ است خطر دارد گفت: من برای آموزش می روم. فرید کارشناس زرهی بود. فاطمه هم مخالفت کرد گفت: با زور من دخترم راضی کردم بیست ماه سوریه بودند یک ماه ایران. ولی آن یک ماهی هم که ایران بود تمام فکر و ذکرش سوریه بود. می گفت: پیرزنها و پیرمردهای سوری التماس می کنند که بمانیم و برنگردیم ایران. کاش شما راضی می شدید همین یک ماه هم نمی آمدم.گفتم نگران ما نیستی گفت: من خیالم از بابت شما راحت است تا دین اسلام استوار باشد شما در امانید. جهاد ما برای خداست و من شما را به خدا سپرده ام. سخنرانی های حضرت آقا را دنبال می کرد. عاشق دیدار با ایشان بود. می گفت: من پاسدارم. پاسدارحضرت آقا، پاسدار مرزهای اسلام. و هرجا اسلام است مزر ما آنجاست.

دو سالی می شد که می رفت سوریه و بر می گشت. بعد از دو ماه ماندن در سوریه برگشته بود. و قرار بود یک ماه بماند بعد دوباره برود سوریه هنوز ده روز نگذشته بود که تماس گرفتند و گفتند جبار اوضاع خوب نیست و دوباره برگرد سوریه من و دخترم اصرار کردیم که نرود دخترم دستش را گرفت و گریه می کرد عصبانی شد ساکش را انداخت زمین و گفت من نمی روم  ولی جواب حضرت زینب با تو و دخترت. گفتم: فاطمه ما را با حضرت زینب روبه رو کرد چیزی نگو. وقتی رسید فرودگاه تماس گرفت گفتیم خیالت راحت ما راضی شدیم برو انشا ا…مثل دفعات قبل سالم برگردی. اما ته دلم احساس می کرد این بار آخر است. خودش هم به دوستانش گفته بود این رفتن بازگشتی ندارد. سه روز مانده بود که دو ماهش کامل شود و برگردد ایران.

شنبه ۱۹مهر ماه سال ۹۳ بود. محمد را آماده کرده بودم برود مدرسه که همسر یکی از همکاران فرید زنگ زد احوالم را پرسید بعد خواهرم تماس گرفت گفت: محمد را نفرست مدرسه. نگران شدم گفتند: فرید زخمی شده باورم نمی شد ۱۶ مهر گفتم شما را به خدا قسم راستش را بگویید بالاخره فهمیدم چهارشنبه یعنی هفته قبل ایشان شهید شده اند که یکشنبه خبر قطعی شهادت ایشان را به ما گفتند.

تمام دغدغه فرید اسراییل بود. می گفت: مااین رژیم منحوس رادر جبهه نظامی شکست داده ایم. ولی متاسفانه در جبهه فرهنگی در حال پیشرفت است ماهواره و موبایل ها، خانه های ما را گرفته است. خانواده های ما باید خیلی مراقب باشند.

از فرید دو فرزند برای من به یادگار مانده است فاطمه ۱۶ساله و محمد که ۱۰ساله است. من و محمد خیلی برای فرید گریه کردیم اما تا الان که  هشت ماه از شهادت ایشان می گذرد هنوز فاطمه گریه نکرده است می گوید شهادت گریه ندارد پدرم خودش دنبال شهادت بود که به این مقام هم رسید خودم هم با احساس فرید زندگی می کنم سعی می کنم جای خالی پدرشان را حس نکنند ما مملکت خوبی داریم. جوانان خوبی داریم. امیدوارم همگی با پیروی از فرمان رهبر عزیز قدر این آرامش را که شهدا برایمان ر قم زده اند بدانیم.

«جبار دریساوی» سومین شهیدی است که مردم شهید پرور خوزستان، به آستان کبریایی «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) تقدیم نموده اند. پیش از او، خطه‌ی مقاوم و شهیدپرور خوزستان، شهیدان «علی عسکری طاقانکی» و «سید مهدی موسوی» را در راه  دفاع از آرمان های «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و آله)» تقدیم آستان دوست کرده است.



 دیکر رسانه ها

آپارات – شهید جبار دریساوی

تصاویر/ مراسم تدفین پیکر پاک مدافع حرم؛ سردار شهید دریساوی در اهواز



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جهانپور شریفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جهانپور شریفی

نام پدر: 

محل تولد: پرزیتون فارس

تاریخ تولد: ۵۷/۶/۲۵

تاریخ شهادت: ۹۲/۶/۲۵

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: پرزیتون فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

شهید جهانپور شریفی در تاریخ ۲۵/۶/۱۳۵۷ در روستای پرزیتون به دنیا آمد.

ایشان تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در سال ۱۳۸۰ ازدواج کرد . چند ماه بعد در سپاه پاسداران تیپ ۳۳۳ هوابرد المهدی جهرم مشغول به کار گردید.

به دلیل بعد مسافت جهرم تا محل زندگی خانواده، ایشان فقط روز های تعطیل می توانست در کنار خانواده حضور داشته باشد.

شهید شریفی احترام خاصی برای پدر و مادر خود قائل بود.

از این شهید بزرگوار سه فرزند به یادگار مانده است.۲ دختر و ۱پسر .

شهید شریفی در سال۸۸ به اتفاق خانواده به جهرم عزیمت کرده و در یکی از خانه های سازمانی تیپ المهدی ساکن گردیدند.

روزهای خوش خانواده در این ایام بود  و آخر هفته ها ودر تعطیلات به روستای محل تولد نزد پدر و مادر واقوام به سر می بردند.

شهید شریفی همیشه به خدا توکل داشت و روزهای جمعه به کار کشاورزی مشغول می شد.

در این روزهای خوب شهید با همسر خود صحبت کرد که با رضایت شما میخواهم به سوریه بروم تا از حرم حضرت زینب سلام الله علیها دفاع کنم.

همسر شهید حرفی نداشت و می گفت ان شا اله هر چه خدا بخواهد. شهید بالاخره تصمیم خود را گرفت که به سوریه برود و از همسر خود خواست که فرزندان را طوری تربیت کند که در راه دین خدا باشند و اسلام وقرآن را به پا دارند و از راه حضرت زینب کبری را پیروی کنند.

سرانجام در تاریخ ۲۵/۶/۹۲  به آرزوی دیرینه اش رسید .

 جهانپور شریفی ۲۵ شهریور سال ۹۲ در روز تولدش در حال دفاع از حرم مطهر زینب کبری در کشور سوریه به دست تکفیری ها به شهادت رسید. پیکر این شهید در جهرم تشییع و در زادگاهش روستای پر زیتون میمند به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خاطره ای از زبان دختر شهید :

به یاد می آورم : هنگامی که میخواستم به کلاس قرآن بروم،  فراموش کرده بودم پدرم تا چند دقیقه دیگر میخواهد برود؛ و فقط خدا حافظی کردم .

داشتم کفشم را می پوشیدم که پدر گفت: زهرا جان، عزیز بابا،  بابا من که نبوسیدمت،  دارم میرم ماموریت.
گفتم :  ببخشید یادم رفته بود که شما میخواید برید ماموریت.
من را در آغوش گرفت و بوسید.

برای همیشه . . .
در آن لحظه اشک شوق پدرم را دیدم ؛

شوق به شهادت،
انگار می دانست که شهادتش نزدیک است و خود را برای شهادت در راه خدا آماده کرده است.
وقتی در سوریه بود هفته ای یکبار با ما تماس می گرفت، هفته ها به سختی می گذشت و انتظار کشیدن ، کلافه ام می کرد.

در آن هفته ، از روز تماس بابا دو سه روزگذشت…

خیلی بی تابی می کردم…
به مادر گفتم: چرا بابا تماس نمی گیره؟
مادر که خودش هم چند روز بود سخت درگیر این موضوع بود بیشتر ناراحت شد ولی ما را آرام کرد.
همان روز دایی من به جهرم آمد و ما را به هر بهانه ای بود به روستای پر زیتون بردند.
آنجا که رفتیم کم کم خبر شهادت پدر را به ما دادند.

آری بابای عزیزم به آرزویش رسید. …



 دیکر رسانه ها

پیکر شهید جهانپور شریفی در جهرم تشییع شد/تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد صاحبکرم اردکانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد صاحبکرم اردکانی

نام پدر: 

محل تولد: سپیدان

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۱۲

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: سپیدان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 شهید محمد صاحبکرم اردکانی اولین شهید سپیدانی مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها شب شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها سال ۹۳ توسط گروه تروریستی آمریکایی داعش به شهادت رسید .

این شهید والامقام اهل شیراز، محله آستانه (سیدعلاالدین حسین ابن موسی الکاظم(ع)) بود.

صبح روز شنبه ۱۶اسفند ۹۳ پیکر مطهر اولین شهید سپیدانی مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها پس از تشییع در جوار حرم مطهر حضرت سید علاء الدین حسین علیه السلام ، وارد دانشکده علوم و فنون زرهی شیراز شد و در آغوش همرزمان این شهید والا مقام  قرار گرفت .
پس از این مراسم معنوی ، پیکر مطهر این شهید والامقام وارد زادگاهش سپیدان شد و یک شنبه ۱۷ اسفند ۹۳ در جمع عموم مردم ولایتمدار و شهید پرور سپیدان تشییع و خاکسپاری شد .



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

کربلایی حسین صاحبکرم پدر شهید والامقام محمد صاحبکرم در گفتگو با تنویر

با بیان اینکه فرزندم را تقدیم ولایت فقیه و اسلام ناب محمدی (ص) کردم اظهار کرد: با خدا معامله کردم و فرزندم را فدای حضرت زینب ، حضرت رقیه ، اسلام و رهبر نمودم چرا که محمد لایق شهادت بود و از خدا سلامتی رهبر عزیز انقلاب و همه پاسداران و خدمتگذاران نظام را خواهانم . .
پدر این شهید بزرگوار با اشاره به خصوصیات اخلاقی شهید صاحبکرم گفت : محمد وقتی به ماموریت می رفت ، کسی مطلع نمی شد که به کجا می رود و اخیراً هم از کربلا به سوریه رفت و من نمی دانستم که در ماموریت سوریه بوده است .
پدر شهید صاحبکرم مداحی برای اهلبیت عصمت و طهارت را یکی از خصوصیات فرزند برومند خود خواند و افزود : محمد نوکر اهل بیت علیه السلام بود و به آنچه می خواند توجه قلبی داشت .

حجت الاسلام سید عبدالرحمن موسوی انور امام جمعه سپیداناظهار داشت :

رزمنده عزیز محمد صاحب کرم در دفاع از حریم اهل بیت علیه السلام و دفاع از عقیله بنی هاشم جان شیرین خودش را فدا کرد و خون این جوانان عزیز و غیور است که این جوشش اللهی را در جامعه ایجاد می کند و سبب حرکت و پویایی جامعه و جوانان به سمت سعادت خواهد شد و درخت اسلام را آبیاری می کنند .

امام جمعه سپیدان شهادت جوانان امروز را ادامه راه اهلبیت علیه السلام دانست و افزود : اگر نمی بود این شهادت ها ، این جوانان و این فرهنگ ، امروز خبری از اسلام نبود . نهالی را که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در سال یازدهم هجری کاشت ، میوه هایش امروز شهید صاحبکرم و امثال این شهید گرانقدر هستند .

موسوی انور تقدیم شهدای متعدد سپیدانی در تمام حوادث قبل و بعد از انقلاب اسلامی را مایه افتخار برای شهرستان سپیدان دانست و گفت : شهرستان سپیدانی که در تمام حوادث و اتفاقات قبل و بعد از انقلاب و دفاع از مرزها و حریم اهلبیت علیه السلام شهیدی را به انقلاب و نظام هدیه داده است ، حاکی از ولایتمداری جوانانی است که عاشقانه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و جانانه از اعتقاد و ایمان خود دفاع کردند .

خطیب نماز جمعه سپیدان با عرض تبریک و تسلیت شهادت این جوان برومند به خانواده شهید صاحبکرم تاکید کرد : شهادت این جوان برومند و پاسدار سپاه اسلام را به خانواده این شهید تبریک و تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم همه مردم به ویژه جوانان با شور و شعف انقلابی خود بار دیگر عشق خود را به اهلبیت و شهید و شهادت نشان دهند و شاهد یک مراسم تشییع بی سابقه در شهرستان باشیم .

موسوی انور تکریم شهدا را مصداق بارز گرامیداشت اهلبیت علیه السلام و خداوند متعال خواند و گفت : عرض ارادت و تکریم شهدا تکریم رسول اکرم ص ، اهلبیت و خداوند متعال است ، ان شاء الله مردم با وضو و نیت وارد این مراسم شوند و بگوییم ای شهید اگر تو رفتی ما با تمام وجود راه تو را ادامه خواهیم داد و ذره ای از آرمانها و اعتقادات خود دست بر نخواهیم داشت .



 دیکر رسانه ها

 فیلم های شهید صاحبکرم در سایت آپارات

تشییع پیکر مطهر شهید محمد صاحبکرم مدافع حرم

دیدار فرماندهی و پرسنل سپاه سپیدان با خانواده شهیدان صاحبکرم و ماندنی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید سید جواد سجادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: سید جواد سجادی

نام پدر: 

محل تولد: نجف آباد اصفهان

تاریخ تولد: ۷۱/۷/۱۴

تاریخ شهادت: ۹۳/۱/۲۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

سید جواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود. این شهید ۲۲ ساله به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه رفته بود در ۲۰ فروردین در درگیری با تروریستهای تکفیری شهید شد.
پیکر این شهید پس از ۳ ماه صبح روز چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۹۳ با حضور آیت‌الله ایمانی امام جمعه شیراز و مسئولان این شهر از امام‌زاده سید محمد ده پیاله تا گلزار شهدای دارالرحمه تشییع و به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خبرگزاری تسنیم: سیدجواد سجادی از مردم افغانستانی مقیم شیراز بود که سه ماه پیش به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفت و در درگیری با تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید.

این شهید از خانواده‌ای مجاهد است که سال‌ها پیش از کشور افغانستان به کشور ایران و شهر شیراز مهاجرت کرده بود. شب گذشته پس از نماز مغرب و عشا نیز در مراسمی در حرم امامزاده سید محمد دهپیاله، دعای توسل در جوار پیکر این شهید مدافع حرم خوانده شد.

چندی پیش مراسم بزرگداشت تعدادی دیگری از شهدای افغانستانی مدافع حرم حضرت زینب (س) در شهر مقدس قم برگزار شد. براساس اینکه جمعی از این شهدای افغانستانی به دلیل شرایط فعلی کشور افغانستان مقیم ایران هستند مراسم بزرگداشت آنان با حضور اقوام، دوستان و آشنایان آن ها در شهرهای ایران برگزار شد.

برخی رسانه های غربی با اشاره به این مراسم ها ادعا کرده بودند که ایران، افغانستانی ها را شستشوی مغزی داده و آنان را به سوریه می فرستد. این ادعای رسانه ها با واکنش جدی گروه های زیادی از مردم افغانستانی مقیم افغانستان و دیگر کشورهای دنیا مواجه شده بود و این ادعا را یک بی حرمتی علنی به مردم افغانستانی بر شمردند. خبر منتشر شده در این رسانه ها با ادبیات و گفتاری نگاشته شده بود که متأسفانه با نگاهی خاص و بی ادبانه، افغانستانی را مردمانی فاقد تحلیل و فهم و انسان هایی ابتدایی معرفی کرده بود.

بسیاری از مردم افغانستان، پاکستان، عراق، هند، کویت، عربستان سعودی، عمان، بحرین و …  این روزها در کشور سوریه حضور دارند و از مردم این کشور در برابر گروهک های تروریستی دفاع می کنند. مکتب تشیع محور اتحاد و نزدیکی آنان است. شعار «کلنا عباسک یا زینب(س)» -ای زینب! همه ما عباس های تو هستیم- پیام مشترک تمام آنان است.  مراسم سینه زنی، جشن، دعا، مناجات، ایستگاه های صلواتی، روضه خوانی و… از دیگر برنامه های مشترک و گروهی این افراد است.



 دیکر رسانه ها

تشییع شهید مدافع حرم حضرت زینب (س)

مراسم گرامیداشت مدافع حرم شهید سید جواد سجادی در گلزار شهدا + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید نجیب الله مرادی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: نجیب الله مرادی

نام پدر: 

محل تولد:

تاریخ تولد: ۵۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۴

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل: مجرد

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید نجیب الله مرادی که در شیراز و محله سعدی زندگی می کرد. در تیرماه ۹۳ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل گشت.  این شهید ۱۷ ساله در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد.

download-1 image



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری، چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت: آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت.

به گزارش خبرنگار “خبرگزاری دانشجو” از شیراز، ‌امروز فهمیدم معنای این جمله را که شهید آوینی سال‌ها قبل نوشت: «راه کاروان عشق از میان تاریخ می‌گذرد». این بار آمده‌ایم به سراغ شهیدی که در نوجوانی خود را به کاروان کربلا رساند و چه کوته نگر است آن دشمنی که می‌اندیشد با یک گلوله می‌تواند کسی را از میان بردارد. نمی داند که با شهادت، یک قدم نه، صد قدم شبیه‌تر به حسین(ع) می شوی…

این بار به سراغ شهیدی رفتیم که در نوجوانی داوطلب می‌شود سینه‌اش را آماج گلوله‌ها کند؛ اما به لشکر کفر حتی اجازه ندهد فکرتصرف حرم اهل بیت(ع) از ذهنش بگذرد… شهید نجیب الله مرادی نوجوانی ۱۷ ساله از تبار افغانستان که به صورت داوطلبانه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب رفته بود، نیمه شعبان ۱۳۹۳ به دست وهابیون تکفیری در سوریه شهید شد و امروز کنار ارباب بی‌کفنش روزی می‌خورد.

پدر شهید پیرمردی بود بسیار با صفا، سر کوچه به انتظار ایستاده بود که مبادا میهمانانش خانه را پیدا نکرده و اذیت شوند. خانواده مرادی گویی به استقبال عزیزشان آمده بودند، زنی در بدو ورود به گرمی دستانمان را فشرد و خوش آمد گفت. فهمیدن اینکه این زن مادر شهید است کار دشواری نبود، کافی بود به چشمانش دقیق شوی! بغض در چشمانش بیداد می‌کرد…

وارد خانه‌ای شدیم ساده که عکس‌های نجیب الله در و دیوارش را مزین ساخته بود. خانه‌ای کوچک در جنوب شهر که پر بود از عشق به خدا و اهل بیت(ع)…

چشمانم روی عکس نجیب الله کنار گنبد حضرت ابوالفضل(ع) قفل شد. به این می‌اندیشیدم که آری پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم هستند عباس‌هایی که به نام زینب(س) حساس هستند. 

مادر شهید درباره فرزندش می‌گوید: ما به تازگی ساکن ایران شده‌ایم، نجیب الله در افغانستان به دنیا آمد. بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. اهالی محل همگی دوستش داشتند؛ اگر کاری از دستش بر می‌آمد دریغ نمی‌کرد. کنار درس خواندن به کار نیز مشغول بود. در خانه همدم تک تک اعضای خانواده بود. از کودکی ایام محرم را به عزاداری می‌پرداخت. به شدت اهل دستگیری فقرا بود از خودش می‌زد؛ اما به فقرا رسیدگی می کرد. نجیب الله واقعا نجیب بود.

پدر شهید در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه وقتی پسرتان تصمیم گرفت داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه برود شما مانع‌اش نشدید، گفت: یادم است روز رفتن با من تماس گرفت و تلفنی کسب اجازه کرد. خیر مانعش نشدم فقط پرسیدم پسرم تو تنها ۱۷ سال داری و تجربه هم نداری چطور می‌خواهی دفاع کنی؟ گفت آموزش می‌بینم بعد اعزام می‌شوم. متقاعد شدم و گفتم خدا به همراهت…

هرگز از رفتنش پشیمان نیستم. من به جز نجیب الله چها پسر دیگر نیز دارم، هر زمان لازم باشد و اسلام سرباز بخواهد تمامی فرزندانم را فدا خواهم کرد، حتی در صورت نیاز جان خودم را نیز فدای راه اهل بیت(ع) خواهم کرد و این افتخار است برای ما.

یکی از همرزمانش درباره نحوه شهادتش گفت: شب بود و در سنگر بودیم، صدای نجیب الله می‌آمد که مداحی می‌خواند، به طور ناگهانی صدای مداحی خواندنش با صدای تیراندازی در هم آمیخته شد، نیمه شعبان بود، نجیب الله شهید شد. چند ساعت قبل از شهادتش به همه شیرینی داده بود، گفت: بعدا نگویید نجیب الله شیرینی شهادتش را نداد و رفت…

مادر شهید درباره احساسش در روز شهادت فرزند خود گفت: دو هفته پس از شهادتش پیکرش بازگشت، یعنی روزهای اول ماه مبارک رمضان. روز دفنش برای لحظه‌ای گذاشتند چهره‌اش را ببینم، گویی به خواب رفته بود خوابی بسیار شیرین، چهره‌اش خوشحال‌تر از همیشه بود… من روزها را می شمارم تا پنجشنبه برسد و به دیدنش بروم، جای خالی‌اش خیلی احساس می شود…

نگاه این مادر بیش از اینها حرف برای گفتن داشت؛ اما، نه فرصتش بود و نه تاب و توان دیدن بغض چشمانش… خواهر شهید می‌گفت: «من خواهر ندارم؛ اما نجیب الله مانند یک خواهر دلسوز پابه پایم بود، بعد از رفتنش خیلی تنها شدم» بغضش دیگر یاری نکرد تا بیشتر از برادرش بگوید…

برادر کوچک شهید با ذوق و شعفی که در چشمانش بود، گفت: «منتظرم بزرگ شوم تا مدافع حرم حضرت زینب(س) شوم».

امشب آمده بودم از شهید درس بگیرم؛ اما از خانواده‌ اش درس گرفتم، درس ایستادگی تاآخرین نفس…

“شهید نجیب الله مرادی” نوجوانی بود که دانست امروز صحنه نبرد حق و باطل کجاست و در خط مقدم این میدان بود.

نجیب‌الله، ضمانتی…

دعایی…

که خونت را لگد نکنیم…

در سینه شراره‌های غم می‌ریزیم

خون پای ورودی حرم می‌ریزیم

گر پا بگذارید به صحن ارباب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه‌ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت فرزند علی حساسیم…



 دیکر رسانه ها

پیکر پاک شهید تشییع شد + عکس



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید شجاعت علمداری مورجـانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: شجاعت علمداری مورجـانی

نام پدر: 

محل تولد: مورجان فیروزآباد

تاریخ تولد: ۴۵/۴/۲

تاریخ شهادت: ۹۳/۴/۹

محل شهادت: سامرا، عراق

محل دفن: خانه خمیس منطقه سیاخ دارنگون شیراز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

شهید سرهنگ پاسدار خلبان ، شجاعت علمداری مورجـانی در دوم تیـر مـاه ۱۳۴۵ در روستای مورجان از توابع بخش میمند شهرستان فیروزآبـاد چشـم بـه جهان گشود.

او دوران طفولیت و کـودکی خـود را در همـین روسـتا و در کنـار خانوادهای مؤمن و مذهبی سپری کرد و سپس راهی دبستان شدایشان علاوه بر موفقیت در تحصـیل، از همـان اوان کـودکی در کارهای کشاورزی و دامداری به خانواده کمک می کرد . او پس از گذراندن مقطع ابتدایی، به دلیل نبودنِ مدرسه ی راهنمـایی در مورجان و روستاهای مجاور، به مدرسه ی شـبانه روزی فیروزآبـاد رفـت و در آزمون ورودی آنجا با نمرات عالی پذیرفته شد. و دوران متوســطه را در رشــته ی علــوم تجربــی و در دبیرســتان مقدســی فیروزآباد با موفقیت سپری و سپس در آزمون ورودی دانشـگاه شـرکت کـرد و پس از طی مراحل مصاحبه و معاینه ی پزشکی، در رشته ی خلبانی دانشگاه امام حسین(ع) اصفهان شروع به تحصیل کرد.

ایشان پس از اخذ مدرک لیسانس، لباس مقدس پاسداری را بر تن کرد و به عنوان پاسداری نمونه و ممتاز، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. سپس بعد از گذراندن چندین دوره ی تخصصی خلبـانی، بـه عنـوان خلبـان بـالگرد در نیروی هوا نیروز سپاه پاسداران به خدمت مشغول شد. با ورود فناوری نوپای پهپاد به هوا فضا، شهید علمداری به همراه چند تن از خلبانان برتر انتخاب شدند تا دوره های لازم را آموزش ببینند.ایشان در سال ۱۳۸۲ ازدواج کردند و صـاحب سه فرزند شدند .

17523_128

سرانجام شهید والامقام علمداری در نهم تیرماه ۱۳۹۳و در نبرد با داعش و القاعده، به هنگام دفاع از حریم اهل بیت(ع) در سامرای عراق و در جوار بارگـاه ملکوتی امام حسن عسکری(ع) بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسید. 

 پیکر مطهر این خلبان شهید روز ۱۳ تیر در شیراز تشییع و روز ۱۴ تیر با مشایعت امت خداجو در روستای خانه خمیس منطقه سیاخ دارنگون شیراز به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

خاطره ای از زبان همسر شهید:

قبل از عید ۹۳وقتی فهمیدم که پاسپورت گرفته است، به دلـم الهـام شـد که شهید می شود. حتی به یکی از همسایه ها هم گفتم که این بار دیگر علمـدارمن شهید می شود. گفت: «خدا نکند! چرا این طوری میگویی؟» گفتم: «به دلـم افتاده و میدانم که شهید میشود وقتی که مأموریتش را نیمه تمام رها کرد و به خانه برگشت، ابتدا خوشحال شدم ولی وقتی فهمیدم که می خواهد به جنگ برود، به گریه افتادم و گفتم کـه به خاطر این بچه ها نرو. او دلداری ام داد در حالی که مـی دانسـتم او در اعمـاق وجودش به همه ی بچه های ایران فکر می کند. کار شـهید علمـداری و همکـارانش در عـراق، کنتـرل هواپیماهـای بـدون سرنشین در جوار ملکوتی حرم امام حسن عسکری(ع) بود. شـب آخـر، ابتـدا بـا همکارانش به زیارت میروند و سپس حدود ساعت یازده شب به من زنگ زد. صدایش را که می شنیدم، به گریه مـی افتـادم. دسـت خـودم نبـود. داشـت دلداری ام می داد که صدای خمپاره ای شنیدم. از او پرسیدم: «ایـن صـدای چـی بود؟» گفت: «چیزی نیست… باور کن جایمان امن امن است

همان شب وقتی که صحبتش با من تمام شد، خمپاره ی دیگری میزننـد و او به شدت مجروح و به بیمارستان منتقل می شود. سرانجام در ساعت دو بامداد روح بی قرار او در جوار امام عزیزش، آرام می گیرد و به لقاءاالله میپیوندد.

download



 دیکر رسانه ها

 بازتاب شهادت خلبان ایرانی در عراق +ویدیو

تشییع پیکر شهید شجاعت علمداری مورجانی

تشییع پیکر شهید شجاعت علمداری مورجانی

شهادت خلبان سپاه در جنگ با داعش (+عکس)



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جاوید یوسفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جاوید یوسفی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد: ۶۷/۲/۱۰

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۸

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: رشت

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

 جاوید یوسفی، افغانی شیعه ساکن کوار، در دفاع از حریم آل الله و مقابله با تروریست‌های تکفیری در اسفندماه ۹۳ آسمانی شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر این شهید در حرم سید علاالدین حسین تشییع و در شیراز به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

شهید جاوید یوسفی از شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت زینب (س) راهی جبهه سوریه شد و توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، « فاطمیون خاک مظلومیت از چهره افغانستانی‌ها زدودند» این سخن سردار حاج قاسم سلیمانی در دیدار با خانواده شهدای تیپ فاطمیون است. غیور مردان فاطمیون مردان ساده‌پوش و ساده‌زیستی که شهرت حماسه‌آفرینی‌شان کم از مردان شماره یک جبهه مقاومت اسلامی نیست.

جاوید یوسفی یکی از این غیورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودکی به دنبال شهادت و جنگ می‌گشته و حتی زمانی که بحث سوریه مطرح نبوده به دنبال یافتن راهی بوده که به برای جنگیدن به لبنان رود».

یسنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله یادگارانی از جاوید یوسفی هستند که محبت پدرانه‌اش حتی پس از شهادتش نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطرافیانش می‌آید تنها توصیه‌ای که دارد این است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخرین خاطره‌ای که یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به ۵ ماهگی‌اش می‌شود اما با این حال هر روز مقابل عکس پدر می‌ایستد و با زبان شیرین کودکانه می‌گوید: «بابا بیا».

فاطمه رضایی همسر شهید جاوید یوسفی به نقل از خاطرات همسر شهیدش می‌پردازد، خاطراتی که هرگاه به اسما و یسنا می‌رسند نمی از اشک چشمانش را سرخ می‌کند. اسما ۶ سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدایی می‌رود. خاطرات بیشتری از پدرش دارد و هر روز این خاطرات را برای خود و مادرش تازه می‌کند حتی اگر لیوانی یا ظرفی در خانه یادآور این خاطرات باشند.

اسما صبور است و هنگامی که مادر بی‌تاب و دلتنگ می‌شود به دلداری می‌شتابد و می‌گوید: « مامان گریه نکن. جای بابا جاوید خوب است. ما هم یک روز پیشش می‌رویم». فاطمه رضایی درباره علاقه شهید به دخترانش می‌گوید: « هر بار از سوریه زنگ می‌زد سفارش می‌کرد که مراقب یسنا و اسما باشم، با آنها تندی نکنم، برایشان چادر کوچکی بدوزم تا در کنارم به نماز بایستند و مراقب باشم تا وقتی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند».

وی در ۱۸ سالگی زندگی مشترکش را با شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و ۶ بهار را با شهید زندگی کرده است. در بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزدی خود می‌گوید: « سه ماه نامزد بودیم. شهید جاوید خیلی اهل تفریح بود و ما با هم خیلی کوه می‌رفتیم. شیراز را خیلی دوست داشت و گاهی با موتور به شیراز و زیارت حرم شاهچراغ (ع) می‌رفتیم».

پس از سه ماه که فاطمه رضایی وارد زندگی مشترک با شهید جاوید می‌شود، جاوید یوسفی علاقه‌ خود را به شهادت به زبان‌های مختلف بیان می‌کند، رضایی می‌گوید: « زمانی که اخبار فلسطین را می‌دید می‌گفت کاش می‌شد که من بروم و بجنگم. فیلم‌های دفاع مقدس زیاد می‌گرفت و با هم نگاه می‌کردیم».

شهید جاوید یوسفی به دعوت حضرت زینب (س) راهی سوریه می‌شود، رضایی درباره خوابی که شهید جاوید یوسفی دیده بود، می‌گوید: « منزل پدر جاوید بودیم. صبح که از خواب بیدار شد خیلی دگرگون بود و گفت خواب دیدم در قبر خوابیده بودم. قبرم تاریک بود و یک عقرب روی سینه‌ام راه می‌رفت خیلی ترسیده بودم تا اینکه خانمی نورانی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاوید تو از مایی بلند شو».

شهید یوسفی پس از این خواب به دنبال راهی برای رفتن به سوریه می‌گشت تا اینکه به مشهد رفت و با تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی می‌گوید: « آن زمان یسنا ۵ ماه داشت و زمانی که گفت می‌خواهم به سوریه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برایم از اهمیت دفاع از حرم اهل بیت گفت و اینکه اگر راضی نباشی مرتکب گناه می‌شوی که من هم راضی شدم».

همسر شهید یوسفی می‌افزاید: «در این مدت در هر فرصتی به من می‌گفت برو کاغذ بیاور تا وصیت نامه بنویسم و من هم با شوخی و خنده با این نوع صحبت‌هایش برخورد می‌کردم. یک انگشتر و تسبیح داشت که همیشه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، می‌گفت این دوتا مثل من و تو همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سوریه باز شد این دو تا با هم به زیارت می‌روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم بیا»

دو هفته از اعزام شهید جاوید به سوریه گذشت و فاطمه رضایی در دلشوره‌ای ناشی از بی‌خبری است تا اینکه از مشهد راهی کوار می‌‌شود تا در کنار خانواده شهید جاوید باشد. شهید جاوید پس از یک ماه تماس می‌گیرد و رضایی از دلتنگی‌هایش برای جاوید می‌گوید.

همسر شهید می‌گوید: « پس از یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگی می‌کردم. جاوید خیلی دلتنگ یسنا و اسما بود و توصیه می‌کرد هیچ وقت با بداخلاقی با یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کاری کردند که عصبانی شدم با آنها تندی نکنم». اسفند ۹۳ پیکر شهید جاوید را با دیگر شهدای فاطمیون به مشهد می‌آورند و به خانواده یوسفی نیز می‌گویند که جاوید زخمی شده و به مشهد بیایند.

زمانی که خانواده یوسفی به مشهد می‌رسند، متوجه شهادت جاوید می‌شوند، فاطمه رضایی می‌گوید: « شهادتش را باور نمی‌کردم حتی زمانی که پیکر جاوید را آوردند می‌گفتم «خدا کنه که جاوید نباشه». خودم را دلداری می‌دادم که جاوید نیست حتما اشتباه اسمی است». همسر شهید جاوید درباره صحبت‌هایی که با پیکر شهید جاوید داشته، می‌افزاید: « تنها چیزی که گفتم این بود که حلالم کند و اگر در زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد».

شهید جاوید اما دلتنگی‌های خانواده‌اش را می‌داند و هر زمان به خواب همسرش می‌آید، می‌گوید: « من همیشه کنار شما هستم. نگران نباشید». همسر شهید جاوید این روزها دلتنگی خود را با عکس‌های یادگاری جاوید خالی می‌کند و صحبت‌ها و درددل‌های هر روزه بخشی از زندگی فاطمه رضایی شده است.

از همسر شهید درباره این مسئله می‌پرسم که برخی می‌گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، می‌گوید: « جاوید بنا، گچ‌کار و لوله‌کش بود و هرگز مشکل مالی نداشتیم به اضافه اینکه چون خانواده شهید جاوید زمان زیادی بود که ایران بودند مشکلی برای اقامت نداشتند».

فاطمه رضایی در پایان صحبت‌هایش از سفری که پس از شهادت جاوید به سوریه رفته می‌گوید: « همیشه بی‌تاب رفتن جاوید و شهید شدنش بودم تا اینکه به سوریه رفتیم و وقتی وارد حرم حضرت زینب (س) شدم از اینکه این همه بی‌تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برای همیشه در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) بمانم».

گیتی رضایی، مادر شهید یوسفی نیز درباره فرزند شهیدش می‌گوید: « ۱۴ ساله بودم که جاوید به دنیا آمد. از کودکی عاشق جنگ و شهادت بود حتی چند بار می‌خواست به لبنان  برود. خواب حضرت زینب را دید و به سوریه رفت بعد از سه ماه شهید شد».

مادر شهید درباره علاقه جاوید به شهادت می‌گوید: « سال ۹۱ با پدر و یکی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا بیرون آورده  و گفته بود اینجا خون شهیدان ریخته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « میشه من هم یه روزی شهید بشم»  دوستانش آن روز به جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و اینجا کجا؟

یاد و خاطرات جاوید برای مادر همیشه تازه است، گیتی رضایی درباره آخرین تماسش با شهید جاوید می‌گوید: « شب قبل از عملیات زنگ زد و گفت که دیگر برنمی‌گردد و برایش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آیت‌الکرسی نذر سالم برگشتن جاوید می‌کند اما بنا بود آرزوی جاوید برآورده شود. صبح فردای عملیات خبر شهادت جاوید را می‌دهند.

علاقه جاوید به شیراز سبب شده که با وجود اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به شیراز منتقل شود و در گلزار شهدای این شهر آرام بگیرد. مادر شهید از علاقه پسرش به دخترانش می‌گوید: « جاوید هر زمان که به خواب ما می‌آید می‌گوید هیچ وقت نگوئید جاوید حیف بود، من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باشید».

سخن از شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمامی ندارد و خانواده شهید یوسفی تا همیشه دلتنگ می‌مانند و هر بار دیدن اسما و یسنا به آنها می‌گوید که مراقبت از این دو کودک یعنی خوشحالی و رضایت شهید از آنها.



 دیکر رسانه ها

سرکشی از خانواده شهید جاوید یوسفی شهید مدافع حرم

دیدار مسئولین شهرستان با خانواده شهید مدافع حرم شهید جاوید یوسفی +تصاویر

گزارش تصویری تشییع پیکر شهید جاوید یوسفی

پیکر شهید مدافع حرم، شهید جاوید یوسفی از حرم مطهر سید علاء الدین حسین (ع) تشییع و در گلزار شهدای شیراز به خاک سپرده شد.



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج عبدالله اسکندری ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حاج عبدالله اسکندری

نام پدر: 

محل تولد:

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۳/۳/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن:

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۳



زندگی نامه

 عبدالله اسکندری سال ۱۳۶۰ ازدواج کرده و یک پسر و ۲ دختر دارد. این شهید در تمام هشت سال دفاع مقدس در جبهه حضور داشت. اولین حضور وی در جبهه سوسنگرد بود. شهید اسکندری سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان بود و در مدت حضور در جبهه‌ها تک‌تیرانداز، تیربارچی، نیروی اطلاعات شناسایی و… بود. در عملیات خیبر فرمانده سپاه لار بود. در عملیات بدر جانشین فرمانده گردان، در والفجر ۸ جانشین رئیس ستاد تیپ الهادی بود و در عملیات‌های کربلای ۱، ۳، ۴، ۵ و ۸ رئیس ستاد تیپ الهادی بود. شهید در عملیات والفجر ۱۰ جانشین تیپ مهندسی و در عملیات بیت‌المقدس۴ فرماندهی تیپ مهندسی را بر عهده داشت. از دیگر مسئولیت‌های وی فرماندهی مهندسی رزمی ۴۶ امام هادی (ع)، فرماندهی تیپ ۴۶ امام هادی(ع)، فرماندهی مهندسی رزمی قرارگاه مدینه منوره، فرماندهی مهندسی تیپ ۴۲ قدر و فرماندهی مهندسی رزمی جبهه مقاومت بود.او در عرصه‌های سازندگی هم فعالیت داشت که در احداث سد کرخه احداث جاده نیریز در استان فارس، طرح توسعه نیشکر، اجرای طرح‌های سد و بسیاری دیگر از فعالیت‌های جهادی سهم ویژه ای داشت. بعد از پایان جنگ سردار دو سالی در منطقه فعالیت داشت اما بعد به شیراز آمد و در پنج سال اخیر مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران شیراز را بر عهده داشت. شهید خیلی با خانواده شهدا و جانبازان مأنوس شده بود تا آنجا که می‌توانست در رفع مشکلات و مسائل آنها کوشش می‌کرد. صبر، خوشرویی و متانت ایشان زبانزد بود خیلی تحمل داشت.

سردار اسکندری در نهایت پس از سال‌ها مبارزه و مجاهدت به آرزوی قلبی‌اش رسید و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) در اولین روزهای خردادماه سال ۹۳ به شهادت رسید.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

فرزند شهید عبدالله اسکندری توضیح می‌دهد:

بعد از شهادت پدر پیکر ایشان به ما بازگردانده نشد. اما صحبت‌هایی بود که با مبادله اسیر، یا پرداخت هزینه‌ای بتوانیم پیکر پدر را بازپس بگیریم. اما ما به مادرمان گفتیم که مادر جان به کسانی که می‌خواهند پیکر پدر را بازگردانند، بگویید ما راضی نیستیم که یک ریالی از پول بیت‌المال صرف این گروه خبیث شود. حتی یک اسیر هم نباید آزاد شود. پدر رفته بود تا آنها را به درک واصل کند. ما برای آنچه در راه خدا داده‌ایم، توقعی نداریم و حاضر نیستیم که به ازای پیکر پدرمان ریالی از بیت‌المال هزینه شود. زیرا هر اقدامی کمک به آنها محسوب می‌شود.

اکبر صحرایی در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری میزان در خصوص کتابی که در حال نگارش است،گفت : از ابتدای سال مشغول نوشتن کتابی درباره شهید عبدالله اسکندری ، یکی از شهدای مدافع حرم هستم.

وی در خصوص این شهید بزرگوار گفت : «عبدالله اسکندری» در محله فقیرنشین قصر‌الدشت شیراز متولد شد که همین مساله سبب شده تا خاطرات خاص و شیرینی در این مرحله از زندگی او رقم بخورد و در دوران جوانی در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه جنگید و سپس به سوریه رفت.او نخستین شهید مدافع حرم به دست داعش است که سر وی را جدا کرده بودند و متاسفانه پیکر این شهید بزرگوار به وطن بازنگشت.

صحرایی در ادامه تصریح کرد:وی از فرماندهان تیپ استان فارس در هشت سال جنگ تحمیلی بود و بعد از جنگ مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد و در اواخر بازنشستگی به سوریه اعزام می شود.

ماجرای بریده شدن سر شهید عبدالله اسکندری به دست داعش به قلم اکبر صحرایی

وی در خصوص نوشتن داستان زندگی این شهید بزرگوار گفت : وی هشت سال کامل که در خط مقدم جبهه مشغول دفاع از میهن خویش بود و بعد از آن به سوریه رفت فکر کردم که زندگی نامه آن را کسی ننوشته است و آن شخصیت جای کار بسیاری دارد.

صحرایی گفت : شهید عبدالله اسکندری مدیرکل بنیاد شهید استان فارس را در سال‌های گذشته بر عهده داشت و با اصرار خودش در سال ۱۳۹۳ عازم سوریه شد. طی ماموریتی که با دشمن داعشی درگیر شد توسط تک‌تیرانداز به شهادت رسید و پیکر وی دست سوریه افتاد و ماجرای بریده شدن سرش به دست داعش و شادی آن‌ها حتی رسانه‌ای هم شده بود.

وی تصریح کرد: این کتاب از کودکی شهید اسکندری شروع می شود و در زمان شهادتش تمام می شود و حجم عظیمی از کتاب را دورانی در بر میگیرد که شهید عبدالله اسکندری در هشت سال دفاع مقدس است .

اکبر صحرایی در خصوص تسهیل جمع آوری اطلاعات و خاطرات از زندگی این شهید گفت : با توجه به اینکه شهید در محله های قدیمی شیراز زندگی می کردند به راحتی توانستی اطلاعات را کسب کنیم و با توجه به اینکه اکنون از سوریه سخت می شود اطلاعات به دست آورد ما با برادر وی که آن هم در سوریه است ارتباط برقرار کردیم و اطلاعات خوبی را به دست آوردیم و همچنین همسر وی شخصیت والا مقامی دارد و مارا  در جمع آوری مصاحبه ها بسیار کمکی کرده است.

وی خاطر نشان کرد :این کتاب در ۶ ماهه اول سال ۹۵ این کار به پایان می رسد و بعید می دانم که این کتاب در نمایشگاه کتاب ۹۵ آماده بشود.

خاطره

کمتر از ۴ ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات عملیات کربلای ۵ را مرور میکردیم .
از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات تکفیریها در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید.

در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت…

چند ماه بعد ، عید مبعث در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . .



 دیکر رسانه ها

عبدالله اسکندری سرداری که سرش بر نیزه رفت/ «تصدقت شوم برایم دعا کن»

همسر مدافع حرم، شهید سردار حاج عبدالله اسکندری از لحظه دیدن سربریده همسرش در دستان تکفیری‌ها می‌گوید

آخرین جمله سردار شهید اسکندری قبل از شهادت (مصاحبه)

هلاکت عامل شهادت سردار اسکندری در سوریه +تصاویر (+۱۸)

فیلم های سردار شهید حاج عبدالله اسکندری در سایت آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید جلیل خادمی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: جلیل خادمی

نام پدر: 

محل تولد: امیر حاجیلو فسا

تاریخ تولد: ۵۶/۴/۱۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۵

محل شهادت: سامرا، عراق

محل دفن:امیر حاجیلو فسا

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

شهید جلیل خادمی فرزند داوود در ۱۵ تیرماه ۱۳۵۶ در روستای امیر حاجیلو از توابع شهرستان فسا دیده به جهان گشود ، وی اولین فرزند خانواده بود. پدر بزرگوارش  او را جلیل نام نهاد .

جلیل تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهدا و دوره راهنمایی را در مدرسه میثاق روستای محل تولد با موفقیت گذراند . و برای ادامه تحصیل به همراه خانواده اش به شهرستان فسا عزیمت کردند. دوره متوسطه را در دبیرستان ذوالقدر در رشته ریاضی فیزیک بطور ناتمام رها و در سال ۱۳۷۴ در سن ۱۸سالگی با توجه به علاقه ای که به نهاد مقدس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی داشت، به عضویت این نهاد در آمد .

دوره آموزشی عمومی خود را از تاریخ ۱/۷/۷۴ در اهواز پادگان شهید حبیب الهی آغاز و به مدت هفت ماه با موفقیت به پایان رساند . دوره تخصصی اولیه توپخانه با گرایش قبضه را از ۱/۲/۷۵ در پادگان ۶۳خاتم الانبیا تهران که درآن زمان زیر نظر دانشکده علوم و فنون توپخانه اصفهان بود به مدت هفت ماه با موفقیت به اتمام رساند و در تاریخ ۱۵/۹/۷۵ به گروه توپخانه موشکی ۵۶ یونس (ع) سروستان معرفی و درگردان جندالله بعنوان فرمانده قبضه مشغول خدمت شد . پس از مدتی خدمت دراین گردان بنا به نیاز گردان تازه تاسیس شده هجده غدیر از گردان جندالله به گردان غدیر تغییر مکان دادند و در آنجا مشغول بکار شدند .

در سال ۷۶ ازدواج و در شهرستان فسا ساکن شد. گواهینامه پایان دوره آموزشی عرضی راکت انداز ۲۴۰ م م را در دانشکده علوم و فنون توپخانه موشک ها و پدافند هوایی سپاه مستقر در اصفهان در تاریخ ۱۰/۴/۷۷ با موفقیت به پایان رساند .

در سال ۱۳۸۲ پدر بزرگوارشان  دار فانی را وداع گفتند و مسئولیت سنگین خانواده بر دوش جلیل افتاد. در زمستان ۱۳۸۶ چند ماه در کردستان در منطقه عملیاتی پیرانشهر با گروه پژاک مبارزه کرد . در کنار کارش به فعالیت های ورزشی هم می پرداخت در سال ۱۳۸۸ در رشته رزمی کاراته سبک شوتوکان موفق به اخذ کمربند نارنجی گردید اما با مشکلی که از ناحیه زانو برایش پیش آمد موفق به ادامه کاراته در مراحل بالاتر نشد.

در سال ۱۳۹۰ به فرماندهی رسد دید بانی از آتشبار هدفیاب منصوب گردید . و درسال ۱۳۹۱ گواهینامه آموزشی امداد و کمک های اولیه را در جمعیت هلال احمر شهرستان فسا با موفقیت به پایان رساند و موفق به اخذ مدرک آن گردید.

شهید جلیل خادمی صدای دلنشینی داشت. با صدای زیبایش قرآن تلاوت می کرد و فرزندان خود را به خواندن قرآن تشویق می نمود. علاقه زیادی به روضه حضرت رقیه داشت. به همین جهت در هیئتی که هر یکشنبه شب برگزار می شد مداحی می کرد و مدیریت هیئت را بر عهده می گرفت.

ایشان موذن مسجد محله ی خود بود برای اقامه نماز جماعت به مسجد محله می رفت واذان می گفت ، اهل نماز شب بود. گاهی در خانه و گاهی در مسجد نماز شبش را به جا می آورد.

 جلیل   اسوه صبر، ایمان، صداقت و پاکی وهمچنین نمونه والا از رفتار و اخلاق اسلامی بود.

شهید خادمی در طول بیست سال خدمت صادقا نه اش در مناطق مختلف حضور فعال وچشمگیری داشت . از جمله ماموریت های تنب بزرگ، تنب کوچک ، بندر عباس، قشم، کردستان و…

و سرانجام در کشور عراق:

ماموریت اول، درتاریخ ۱/۱۲/۹۳  به عراق اعزام شد که تا ۲۹/۱۲/۹۳ ادامه داشت و منجر به آزاد سازی شهر صلاالدین وتکریت گردید.

.در ماموریت دوم درتاریخ ۱۸ مهر ماه ۹۴ به تهران و از تهران به بغداد  اعزام شد …

روز شهادت:

در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۹۴ همزمان با لحظاتی که زمزمه زیارت عاشورا بر لبان خانواده شهید بود و اشک بر مظلومیت حضرت رقیه می ریختند، شهید جلیل خادمی در سامرا در جوار مرقد ملکوتی امام حسن عسکری(ع) و امام علی النقی (ع)  به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر پاکش طی یک تشییع با شکوه در زادگاهش روستای امیر حاجیلو، بخش شش‌ده و قره بلاغ شهرستان فسا در گلزار شهدای امامزاده شهیدان به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

همزمان باورود شهدای گمنام به استان فارس، دختر شهید جلیل خادمی به پدرش نامه نوشت. در این نامه آمده است:

….می گویند قرار است شهدای گمنام را به فسا بیاورند. نیمدانم چرا دلم، بهانه پدر را گرفته است. به من گفتند باید حرف دلم را در جمع همرزمان پدر و دیگر بسیجیان بگویم. از کجا بگویم؟ از شهیدان که معراج مردان مومن اند یا از شهید که زنده تاریخ است؟  به راستی هنوز برایم واژه شهادت هجی نشده است، چرا که برایم سخت است که باور کنم که کسانی جان خود را به خطر انداختند و به دره های آتش قدم نهادند و آماده شدند در جوی خون بغلتند، آن هم در چه روزهایی؛ روزهای زیبا نوجوانی و جوانی.

 برای من که نوجوانی هستم و هر روز منتظر روزهای طلایی جوانی، مردانگی این جوانان باور کردنی نیست. آنان جز عشق به خدا چیزی در دل نداشتند و با همین دلهای عاشق به جنگ با قدرتمندترین ارتش خاورمیانه رفتند و بعد از هشت سال دفاع مقدس بالاخره دشمن را به زانو در آوردند. و بعد از ان اگر بشماری انگار به تعداد روزهای بعد از جنگ هم ما شهید داشته ایم.

 بابا جان  به من بگو، لحظه شهادت آن نوجوانی که با لب تشنه در کنار شما به شهادت رسید چه حالی داشتید؟ و بگو چگونه می توان زندان دنیا را تحمل کرد و  غرق در زرق و برق آن نشد؟ 

 پدر جان آیا می شنوی چه می گویم؟ می دانم که می شنوی. دوست داشتم در کنارم باشی تا سر بر زانویت بگذارم و درد دلهایم را برایت بگویم. دلم می خواست کنارت بنشینم تا برایم حرف بزنی و با سخنان شیرینت مرا راهنمائی کنی. ای کاش بودی تا من هم در کنار تو به خود ببالم.

 اما نه! حالا که فکر می کنم می بینم اکنون زمانی است که باید بیشتر به تو افتخار کنم چون تو شهیدی و شهید زیباترین تفسیر عشق و شجاعت و ایثار است.
فقط با سوز دل و اشک چشمم می خواهم بگویم که سخت ترین روز زندگی من و مادرم آن بود که باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق کنیم و صدا بکشیم، شاید سخت ترین روز زندگی فرزندان شاهد، همان روزی است که باید کلمه بابا را مشق می کنند.

 پدرم دوست داشت چون زینب کبری (س) پیام آور قیام ایران باشم اگر چه کوچکتر از آنم که خود را با بزرگ بانوی جهان مقایسه کنم ولی سعی می کنم همچون زینب کبری هرگز مادرم را تنها نگذارم و تا پای جان از اسلام دفاع کنم. من که دگر از نداشتن پدر ناراحت نیستم چرا که با دیدن چهره نورانی و دلسوز علی زمان (امام خامنه ای) سیمای پدر را تجسم می کنم و هرگز احساس یتیمی نمی کنم.

 می خواهم زینب باشم و الگوی دختران هم سن و سال خود. می دانم دخترانی که امروز اینگونه عفت خود را به حراج گذاردند چون من دل سوخته ای ندارند و بدانند که آرامش امروزمان را مدیون چه کسانی هستیم و به دختران دور و بر خود می نگرم که چگونه از حضور فیزیکی پدر خود بهرمند اند و هر آنچه که می خواهند برایشان مهیا می شود، کمبودی ندارند.

 شاید من هم در نگاه اول حسرت بخورم که چرا پدر ندارم ولی با نگاه عمیق می بینم آنچه که پدرم به من داده هیچ پدری به هیچ دختری نداده، پدرم نعمت اصالت و ریشه نعمت معرفت و ایمان را در خونم تزریق نمود، نعمتهائی که هرگز فروشی نیست و پدران میلیونر دوستانم هرگز نمی توانند در هیچ معامله ای آن را خرید و فروش کنند.

 بیائید نگذاریم میراث شهادت به هدر رود و شما ای وارثان سالهای جنگ، ای یادگاران دفاع مقدس، نگذارید بوی شهادت در کوچه های شهرمان به بوی اسپره و ادکلن تبدیل شود و شاهد نباشید که جوانان ایران، سمبل جنایت اعتیاد گردند. همت کنید و دفاع مقدس دیگر به راه اندازید چرا که ای بسیجی وقتی که شما را می بینم انگار صورت زیبا و ملکوتی بابا را می بینم.

پدرم! دلم برای بودنت تنگ است، اما تنها قاب عکس توست که مرحم دل مجروح من است. می خواهم برایت از حسرت به زبان راندن کلمه بابا بگویم.
راستی پدر، تا به حال راز یاد گرفتن کلمه بابا را گفته ام؟ خوب امروز این راز را آشکارا افشا می کنم. می خواستم زمانی که بر سر مزارت می آیم صدایت بزنم، می خواهم از روزهائی برایت بگویم که می خواستم لبخند بزنم اما توان لبخند زدن بر لبانم نبود، چرا که در برگ ریزان زندگی ام محو شده بود، پدر جان چندماه است در حسرت شنیدن صدایت شبها را به صبح می رسانم و این در حالی است که بسیاری را می شناسم که از کنارم می گذرند و با کنایه حرفهائی را می زنند که آرزو می کنم کر بودم و هیچ گاه آن چیزها را نمی شنیدم. بعضی ها را نیز می بینم که در چشمان من خیره می شوند بدون اینکه مرا بشناسند به تو توهین می کنند. بابا میگویند چرا ما باید در گشور دیگری بجنگیم؟ پدر جان همرزمانت ساکت شده اند و جواب اینها را نمیدهند.

بابا جان، مادر گفته زمانی که شهید شدی، تازه جاودان شدی . پدر جان زمانی که به قاب چوبی عکست نگاه می کنم و می بینم که به من نگاه می کنی برایم لذت بخش است. پدرم اگر چه زخم های سینه ات را هر شب چون کابوس می بینم، ولی با افتخار فریاد می زنم آری من فرزند جلیل خادمی ام.

 پدرم! وقتی رفتی، دلم گرفت، آخر با تو می شد به پیشباز صنوبرها رفت و پرستو ها را تا دیار نور بدرقه کرد. با تو می شد تا آن سوی پرچین دلها رفت و عشق خدائی را زیباتر دید. با تو دلم چه آرامش غریبی داشت.

بگو ای مسافر نازنینم! بگو برای دیدن تو باید از کدام کوچه گذشت؟!

 آری! تو شهادت را بر ماندن ترجیح دادی، چراکه روح بلند تو نمی توانست در این دنیای خاکی بماند. خوشا به حالت ای بابای عزیزم که به قافله حسین(ع) پیوستی و از علائق دنیا گذشتی. خوشا به حالت که این دنیا نتوانست تو را در قفس تنگ خویش محبوس نماید، نگاهت نگاه عشق و فداکاری است…

……….خادمی؛ دختر پاسدار شهید جلیل خادمی



 دیکر رسانه ها

پیکر پاک دومین شهید مدافع حرم در فسا تشییع شد

دیدار با خانواده شهید مدافع حرم شهید جلیل خادمی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید خانعلی یوسفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: خانعلی یوسفی

نام پدر: 

محل تولد: افغانستان

تاریخ تولد: ۶۳

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: جهرم

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

 شهید «خانعلی یوسفی» از اهالی افغانستان و ساکن جهرم بود که داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت  زینب (سلام الله علیها) عازم سوریه شده بود و سر انجام در ابان ۹۴ در حومه حلب به شهادت رسید.

پیکر این شهید عزیز ۷ آبانماه، مصادف با ۱۵ محرم الحرام، بر دوش مردم شهید پرور شهرستان جهرم، تشییع شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

داماد شهید یوسفی بعد از تشییع و با تشکر از حضور باشکوه مردم، گفت:

شهید یوسفی از همان ابتدا خواستار شهادت بود تا جایی که قبل از رفتن به سوریه از او خواستیم از تهران به جهرم سفر کند و بار دیگر او را دیدن کنیم اما او ترجیح داد به زیارت امام رضا (ع) برود.

وی با بیان اینکه او خواهان دفن پیکرش در ایران بود، بیان می‌کند: ما از مسئولان هیچ توقع نداریم اما از آن‌ها خواهان هماهنگی برای سفر مادر شهید از افغانستان به ایران برای زیارت قبر شهیدش هستیم.

داماد این شهید با اشاره به اینکه شهید یوسفی همواره در طول عمر ۳۱ ساله خود همواره درگیر جنگ با طالبان و داعش بوده است، می‌گوید: به خواست خداوند آل سعود، امریکا و حامیان داعش را نابود خواهیم کرد.
وی با بیان خصوصیات اخلاقی شهید یوسفی می‌گوید: خوش‌اخلاق‌تر از او در خانواده ندیدم و او بسیار عاشق حضرت زینب (ع) و حضرت رقیه (ع) بود.
 
داماد این شهید می‌افزاید: مسلمانان و شیعیان در هر جای دنیا که باشند با هم هستند و دشمنان نخواهند توانست با اقدامات فریبنده خود این اتحاد را به اختلاف تبدیل کنند.



 دیکر رسانه ها

تشییع و خاک‌سپاری شهید افغانی مدافع حرم در جهرم

تشییع ۲ شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) در جهرم



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید بهزاد سیفی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: بهزاد سیفی

نام پدر: 

محل تولد: پرین ، ممسنی

تاریخ تولد: ۵۶

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۴

محل شهادت: بیجی، عراق

محل دفن: پرین ، ممسنی

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید بهزاد سیفی متولد شهریور ۱۳۵۶ بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در روستا گذراند. و در ۱۵ سالگی به خدمت سپاه در آمد.

 بهزاد سیفی پاسداری از اهالی شهرستان «رستم» و از نیروهای «تیپ  ۵۶۶ یونس» سروستان بود که مدتی قبل به یگان های «مدافع حرمِ آل الله(صلوات الله علیهم)» در «عراق» پیوست و به تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۹۴ شمسی(حدود سه هفته قبل)، در نبردهای «بیجی» علیه «مزدوران سعودی» و «سرسپرده گان اسلام آمریکایی» بال در بال ملائک گشود.

«بهزاد سیفی» در «آرامستان» روستای «پرین»تا روز ظهور مولایش به امانت سپرده شده است.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

دیدار مسئولین شهرستان های سروستان، ممسنی و رستم با خانواده شهید سیفی

مصاحبه با والدین شهید مدافع حرم بهزاد سیفی

مراسم تشییع شهید مدافع حرم”بهزاد سیفی” در ممسنی+عکس

پیکر مطهر شهید سیفی در زادگاهش تشییع و تدفین شد

تشیع پیکر شهید “بهزاد سیفی”



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید علی رضا قلی پور ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: علی رضا قلی پور

نام پدر: غلام حسین

محل تولد: قیر فارس

تاریخ تولد: ۶۴/۲/۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: قیر فارس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

 همزمان با اربعین حسینی پیکر شهید علیرضا قلی پور، اولین شهید مدافع حرم حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) شهرستان قیروکارزین با حضور سردار زارع جانشین فرماندهی منطقه یکم نیروی دریایی سپاه، مسئولان شهرستان و اجتماع چند هزار نفری مردم تشییع گردید.



وصیت نامه

وصیت شهید به همسرش:
سعی کن فاطمه و ریحانه را طوری تربیت کنی که با فهمیدن و درک واقعی معنی حجاب ،حجاب را رعایت کنند،
همچون که خودت برای بنده و آشنایان آینه حجاب بوده و هستی و به شما افتخار میکنم.
حلالم کن
خیلی اذیتت کردم.
خیلی ناراحتت کردم.
خیلی زحمت کشیدی، نتوانستم جبران کنم .
دست و بالم خالی از هرگونه عمل صالح است. برایم دعا کن، طلب مغفرت کن.
به دوستان هم سفارش کن، خصوصا به پدر ومادرم، همیشه از طرف من دست آنان را ببوس، همچنان که خودم این کار را میکردم.

وصیت شهید به دختر شش ساله:
فاطمه جان سلام
بابا جان! خیلی دوست دارم،
درسهایت را مرتب بخوان و به حرف مادرت گوش کن.
نماز و حجاب یادت نره،
یادت نره که وقتی  چادر به سر میکردی خوشکل و ناز میشدی،
همیشه به یادت هستم،
تو هم به یاد من باش باباجونی.

وصیت شهید به دختر هشت ماهه خود:
ریحانه خانم سلام
همیشه بهت میگفتم قربونت بشم بابایی.حالا وقتی بزرگ شدی و تونستی بخونی و بنویسی،
بدون که تو رو هم خیلی دوس دارم . سفارشهایی که به آبجی بزرگت کردم رو فراموش نکنید.



خاطرات و گزارشات

نزدیک یک هفته بود که سوریه بودیم.
موقع ناهار و شام که می شد علیرضا غیبش می زد.
بهش گفتیم: مشکوک میزنی علیرضا، کجا میری؟
گفت: وقتی شما مشغول ناهار خوردن هستین،
من میرم به فاطمه و ریحانه ( دختر شش ساله و هشت ماهه اش ) زنگ میزنم…

 

شبها نمازشب می خوند.
اولین نفر بود که بلند میشد اذان می گفت و نماز جماعت برگزار می کرد.
استاد قرآنمون بود. شبها می یومد و می گفت بیایم سوره ذاریات بخونیم

 

علیرضا آماده شد بریم عملیات
توی راه یکی از بچه ها بهش آجیل تعارف کرد .
علیرضا گفت: من فقط بادام می خورم،
می خوام وقتی دشمن حمله کرد، کم نیارم…

 

جمعه ظهر (۶ آذر ۹۴ ) توی سنگر بودیم. اگر ایستاده نماز می خوندیم دشمن ما رو میزد.علیرضا نمازش رو بصورت نشسته توی سنگر ما خوند. ده الی بیست دقیقه بعد از نماز ظهر بود که تیر خورد بالای چشم چپش، با اینکه کلاه سرش بود تیر از کلاه رد شد و پیشونی اش رو شکافت…
سریع سوار ماشینش کردیم ، هنوز نبضش میزد و داشت خس خس می کرد. توسل کردیم به حضرت زهرا ، اما علیرضا انتخاب شده بود و فدای زینب سلام الله علیها شد…
وقتی می خواستیم دفنش کنیم انگار به خواب رفته بود. آرامش توی چهره اش موج میزد…



 دیکر رسانه ها

مراسم استقبال باشکوه مردم شهرستان قیروکارزین ازشهیدمدافع حرم علیرضا قلی پور

 حاشیه های تشییع پیکر مطهر شهدای گمنام در قیروکارزین

دیدار فرمانده نیروی دریایی سپاه با خانواده شهید علیرضا قلی پور

تصاویر مراسم تشییع



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

 

شهید ایمان خزایی‌ پور ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: ایمان خزایی‌ پور

نام پدر: شاهرخ

محل تولد: جهرم

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: جهرم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

پاسدار شهید مدافع حرم ایمان خزایی‌پور در عملیات مستشاری در حومه شهر حلب به شهادت رسید.

لازم به ذکر است ایمان خزایی پور دو هفته بعد از ازدواجش راهی سوریه می شود تا به دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیه بپردازد.

 پیکر چهارمین شهید مدافع حرم شهرستان جهرم که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به شهادت رسید روز ۲۵ آبان ماه ۹۴ از میدان شهید چمران جهرم بر دوش مردم شهیدپرور تا گلزار شهدای رضوان این شهر تشییع شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

حجله تازه داماد جهرمی رنگ شهادت گرفت

ایمان خزایی پور دو هفته بعد از ازدواجش راهی سوریه شد تا به دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیه بپردازد.

سرتیپ پاسدار غلام حسین غیب پرور، فرمانده سپاه فجر استان فارس با ارسال پیام به خانواده شهید ایمان خزاعی نژاد شهادت این شهید مدافع حرم را تسلیت گفت.

در متن این پیام آمده است: چه زیبا فرموده امام عارفان که؛ «خانواده های شهدا چشم و چراغ این ملتند» بی شک عمل به مرام آرمان شهیدان و استمرار راه ابر مردانی که به عشق ولایت، و با نثار خون خویش، بهای سنگین سربلندی و تمامیت ارضی و حیثیت و شرف انقلابی ما را پرداخته اند، سخت دشوار است و ادای حق بزرگی که شهدا بر ما دارند جز به پیروی از خط ولایت و عمل به وصیت آنان ممکن نیست و براستی در مقابل عظمت شهیدان و منزلت شما شاهدان شهید، چه می توان گفت.

در ادامه این پیام آمده است: اینجانب شهادت برادر پاسدار ایمان خزاعی نژاد که در دفاع از حرم آل الله و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام به ملکوت اعلی پرکشیدند را به پیشگاه حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نائب برحقش حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظله)، خانواده معزز و صبور شهید، بازماندگان و مردم شریف تبریک و تسلیت عرض می نمایم.

سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرماند نیروی ازمینی سپاه پاسداران در پیامی خطاب به خانواده شهید ایمان خزاعی‌نژاد، شهادت این پاسدار مدافع حرم حضرت زینب(س) را تسلیت گفت. متن این پیام بدین شرح است:

افتخار پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) این است که به خاطر بینش توحیدی و با تأسی از سیره و تعالیم الهی پیشوایان خود توفیق تربیت و تقدیم انسان هایی را به جامعه بشری کسب نموده اند که مایه مباهات بر ملائکه هستند.

پدران و مادران خداجویی که در دامن پر مهر خود فرزندانی را پرورش داده و به ثمر رسانده اند که در راه اسلام و برای دفاع از حق، جان خود را در برابر پاداش بی نهایت الهی فدا کردند. همسران، برادران و خواهران شهیدانی که در مسیر حق ثابت قدم ماندند و از خون پاک شهید خود حراست و پاسداری نموده و راه او را ادامه دادند.

اینجانب از درگاه خداوند متعال برای آن خانواده محترم صحت، صبر و اجر اخروی و برای همه مشتاقان، توفیق پیمودن راه شهیدان را مسئلت نموده و از همه شما بزرگواران درخواست می نمایم که دعا کنید خداوند به این بنده ناچیز خود نیز لیاقت و توفیق فیض عظمای شهادت را روزی فرماید.



 دیکر رسانه ها

آیین استقبال از پیکر مطهر شهید مدافع حرم، شهید ایمان خزاعی نژاد در شیراز

فیلم های شهید ایمان خزاعی نژاد در آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید مسلم نصر ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: مسلم نصر

نام پدر: صمد

محل تولد: جهرم

تاریخ تولد: ۵۹/۶/۲

تاریخ شهادت:۹۴/۷/۳۰

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: جهرم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

ستوان دوم پاسدار «مسلم نصر» از اعضای تیپ هوابرد ۳۳ المهدی در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه و در نبرد با تروریستهای داعش در حومه شهر حلب به همرزمان شهیدش پیوست.

 پیکر رزمنده مدافع حرم شهید «مسلم نصر» با بدرقه مردم شهید پرور شهرستان جهرم تشییع و با اقامه نمازمیت توسط آیت‌الله بهشتی، عضو مجلس خبرگان رهبری در زادگاهش روستای موسویه بخش کردیان به خاک آرمید.



وصیت نامه

اللهم صل علی محمد(ص)وال محمد(ص)

حمد و سپاس بی کران برذات احدیت و باری تعالی که براین حقیر نعمت وجود بخشید و در برهه ای از این زمانه قرارداد که بتوان ذره ای دین به مکتب و اسلام و راه و آرمان ادا نمود.

سلام و صلوات همیشگی خداوندوپیامبران و ملائکه و همه خلایق برروح عظیم و بیکران پیامبر اعظم(ص) آن نجات بخش هستی.

سلام و صلوات خداوند بر وصی رسول(ص) ولی اعظم امیرالمومنین(ع) آن یگانه یار و همدم و و صی به حق نبی اکرم(ص) و سلام و صلوات خداوند بر دخترنبی، کوثرشریعت، فاطمه زهرا(س) آن شهیده ی راه ولایت و سلام و صلوات برفرزندان آن بزرگواران و ائمه برحق مظلوم.

و سلام و صلوات بر آخرین ذخیره الهی، امید مستضعفان بقیه‌الله الاعظم (روحی واروحنا فداه).

و سلام و صلوات و رحمتهای بی پایان الهی بر روح خمینی بت شکن آن بزرگ عارف راستین که جانی دوباره برعزت و عظمت اسلام جاری بخشید و تمامی شهیدان راه حق که بانثار خون گران بهای خویش مکتب تشیع و راه ولایت را جاودانه ساختند.

سلام و درود همیشگی بر رهبر عظیم الشان انقلاب فرمانده معظم کل قوا امام خامنه ای (دامت برکاته)آن یگانه پاسبان ورهبر وراهبر انقلاب آن سیدمظلوم که عزت، افتخار، توفیق و سلامتی روز افزون از ذات باری تعالی جهت آن مقام شامخ از درگاه الهی مسئلت دارم.
ان شا الله تاظهور دولت یار وقیام مهدی(عج).

خانواده عزیز، برادران و خواهران و مادر گرامی، شهادت نعمت بزرگی است که برهر کس عطا نمی شود. اگر این بنده ی سراپا تقصیر، توفیق آن شد، بدانید که راه حق وسیر تسلیم راه ولایت، همراه و ملازم بودن با آن، سعادت دنیوی و اخروی درپی آن خواهد بود.

در این مقطع زمانی که همگی استکبار و گردن کشان ستمگر کمر به همت تضعیف و تسلیم ساختن انقلاب و نظام اسلامی با تمامی شیوه های فرهنگی، تبلیغی، جنگ نرم و تسخیر کردن فکر و ذهن جوان ما دارند، همگی ما باید در فتنه ها از مسیر حق منحرف نشویم و چشم به چراغ بان و روشنای راه این مسیر، مقام عظمای ولایت باشیم.

همسر و فرزندعزیزم، حجاب آن یادگار فاطمی همیشه به یاد داشته باشیدو همگی بدانید که این حجاب فاطمی، مصونیت و رستگاری است.

مبینای عزیز، بابا به تو خیلی علاقه داردوهمیشه درذهن وخاطربابا خواهی ماند و شاهد رشد و پیشرفت تو در عرصه ی دینی مکتبی وانقلابی ودرس ومدرسه خواهم بود که ان شاالله به درجات بالای معنوی و علمی بروی و افتخاری برای اینجانب باشی.

همسر و فرزند و خانواده و مادر و خواهر و برادران و تمامی دوستان و همکاران بیایید از همدیگر بگذریم که خدا هم از مابگذرد و در حق هم حلالیت بخشیم که خداوند رحمتهای خودش را بر ما جاری سازد

(ان شاءالله. دوستدار همیشگی شما مسلم نصر ۱۳۹۴/۰۷/۱۳)



خاطرات و گزارشات

به گزارش خبرگزاری حیات، حمید رضا نصر، برادر شهید مسلم نصر که ماه گذشته در دفاع از حرم حضرت زینب(س) در سوریه به شهادت رسید، خاطرنشان کرد: شهید مسلم نصر بسیار مطیع ولی فقیه و ولایتمداری مثال‌زدنی بود.

وی خاطرنشان کرد: مسلم عشق و ارادت خاصی به اباعبدالله الحسین(ع) داشت و آرزو می‌کرد روزی به مقام بالای شهادت برسد.

برادر شهید مسلم نصر درباره نحوه شهادت برادرش گفت: پنجم محرم وقتی ترکش گلوله‌های دشمن به پشت سر و پشت گردن مسلم اصابت می‌کند و مجروح می‌شود، شرایطی پیش می‌آید که او از همرزمانش جدا می‌افتد و ارتش سوریه برادرم را به بیمارستان منتقل می‌کند. مسلم دو روز در بیمارستان بود تا اینکه به شهادت رسید. خبر شهادتش شب تاسوعا به ما داده شد. پیکر او چند روز بعد به کشورمان برگشت و هفتم آبان در موسویه به خاک سپرده شد.

وی گفت: مسلم علاقه زیادی به کلام‌الله مجید داشت و آیات قرآن روی وی تاثیر عمیقی گذاشته بود، به طوری که اخلاق قرآنی از ویژگی‌های بارز وی به شمار می‌آمد.

نصر با بیان اینکه مسلم علاقه زیادی به کلام‌الله مجید داشت و همیشه در جلسات قرائت و تفسیر قرآن شرکت می‌کرد، توضیح داد: مسلم نمونه یک مسلمان متعهد و آمر به دستورات قرآن کریم بود. اخلاق آسمانی داشت و خصوصا به پیروی از امام موسی کاظم(ع) خشم خود را فرو می‌خورد و همیشه لبخند بر لب داشت.

نصر ادامه داد: دغدغه اصلی مسلم در زندگی رفع مشکلات دیگران و اجرای احکام الهی بود و به جرئت می‌توانم بگویم پس از شهادتش فهمیدیم که چه گوهر باارزشی از کنارمان پر کشیده است.

وی با اشاره به اینکه مسلم نصر در زمان شهادت ستوان دوم پاسدار از اعضای تیپ هوابرد ۳۳ الهمدی بود، گفت: مسلم ششمین فرزند خانواده و متولد سال ۱۳۵۹ در روستای موسویه جهرم بود. مرحوم پدرمان حاج صمد نصر، فردی مذهبی بود که برای امرار معاش ما مجبور شده بود سال‌ها در کویت فروشندگی کند و ما با رزق حلال رشد کنیم. مادرمان هم زنی مومن است که خیلی وقت‌ها به تنهایی بار بزرگ کردن فرزندانش را به دوش می‌کشید. وقتی قضیه حمله سلفی‌ها به حرم اهل بیت(ع)پیش آمد، دو برادرم عبدالکریم و مسلم رخت رزم به تن کردند و به سوریه رفتند.‌ تا اینکه مسلم پنجم آبان امسال در حلب به شهادت رسید. وی پس از محمد استحکامی، دومین شهید مدافع حرم از شهرستان جهرم بود.



 دیکر رسانه ها

پیکر شهید نصر تشییع شد

 گفت‌وگو با خانواده شهید مدافع حرم مسلم نصر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حسین جمالی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حسین جمالی

نام پدر: 

محل تولد: یاسریه فسا

تاریخ تولد: ۶۵/۷/۱

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۸

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن:خورنگان فسا

وصعبت تاهل:

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید سروان پاسدار حسین جمالی مورخ۰۱/۰۷/۱۳۶۵ مصادف با ۱۸ محرم الحرام سال ۱۴۰۷ در روستای شهید پرور و ولایت مدار خورنگان شهرستان فسا دیده به جهان گشود . وی که از خادمان آقا اباعبدالله(ع) و ابالفضل العباس(ع) بود در خانواده ای شهید پرور و بعد از شهادت دایی به دنیا آمد ودر جوار خانواده ای مذهبی ، متدین و عموزاده های شهیدش تربیت گردید. این شهید بزرگوار مقطع ابتدایی را در دبستان عمار ، مقطع راهنمایی را در مدرسه شهید مرادزاده ، مقطع متوسطه را در دبیرستان امام سجاد (ع) روستای خورنگان در رشته علوم انسانی گذراند و مقطع پیش دانشگاهی را در مدرسه شهید فلاحی شهرستان فسا سپری کرد . باتوجه به علاقه وافر این شهید در دفاع از ولایت فقیه و امامت و ادامه راه شهیدان به زمره پاسداران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۵ با مراجعه به سپاه پاسداران در مرکز گزینش سپاه فجر استان فارس در آزمون ورودی استخدامی شرکت کرد و تا مشخص شدن نتیجه گزینش جهت انجام خدمت مقدس سربازی وارد پادگان آموزشی۰۷ نیروی زمینی ارتش کازرون شد و بعد از گذراندن دوران آموزشی جهت ادامه خدمت به لشکر ۸۲ زرهی کرمانشاه اعزام و بعد از گذشت ۲ ماه جهت ادامه خدمت به مرکز پشتیبانی منطقه دوم نزاجا شیراز انتقال یافت ، بعد از گذشت ۳ ماه خدمت در آن یگان به علت قبولی در گزینش سپاه به این ارگان ولایت مدار ملحق شد. وی پس از گذراندن مراحل گزینش به عنوان سهمیه گروه توپخانه۵۶ یونس(ع) جذب و جهت فراگیری آموزش های مورد نیاز وارد دانشگاه امام حسین (ع) سپاه تهران شد. شهید بزرگوار در حین گذراندن دوران تحصیلی به علت علاقه وافر به تیپ ویژه صابرین نزسا تهران ملحق شد . بعد از پایان دوران تحصیلی اقدام به گذراندن دوره های تخصصی رزمی جهت رویارویی با دشمنان در صحنه نبردرا فرا گرفت. این شهید بزرگوار در جریان درگیری در شمال غرب با گروهک پژاک از ناحیه پا مورد اصابت ترکش قرار گرفتند و به درجه رفیع جانبازی نائل گردید. این شهید بزگوار آن قدر از دنیا و وابستگی های آن دل کنده بود که جانبازی خود را مخفی نگه داشت چون معتقد بود ارزش جانبازی در مخفی بودن آن است . عشق به خدا ، اهل بیت ، مقام معظم رهبری و دفاع از اسلام پای شهید را به حضور در عملیات های مختلف در غرب، شمال غرب، جنوب شرق کشور وکشورهای عراق و سوریه بازکرده بود . شهید بزرگوار در نهایت ندای هل من ناصر ینصرنی مولایش امام حسین (ع) را لبیک گفت ودر صبح تاسوعای حسینی ۱۴۳۷ هجری قمری(۱۳۹۴ هجری شمسی) با سر بند یا فاطمه الزهرا(س) در جنوب حومه شهر حلب با اصابت تیر در پهلو به جمع علمداران حضرت زینب (س) پیوست وشهد شیرین شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینه و همیشگی خود رسید . و به سیمرغ محرم شهدای عملیات محرم ملقب گردید . سرانجام این شهید والامقام در روز شنبه مورخ ۰۹/۰۸/۱۳۹۴ ابتدا در شهرستان فسا سپس با حضور پرشور مردم شهید پرور و لایت مدار روستای خورنگان در کنار دایی شهیدش امیر سرتیپ عبدلرزاق جمالی به خاک سپرده شد .



وصیت نامه

پاک و منزهی ای خدا که جز تو خدایی نیست، به فریاد ما برس و ما را از آتش قهر و عذابت نجات ده.

خداوند جهاد را برای عزت اسلام قرار داد.

با عرض سلام خدمت رهبر عزیزم، سلام بر پدر و مادر عزیزم، سلام بر خواهر و برادرانم. سلام بر دوستان و آشنایان و سلام بر همکارانم و جهاد گران فی سبیل الله. سلام بر شهیدان راه حق، آنهایی که با خون خود باعث عزت و سربلندی اسلام شدند.

امام علی (ع) می فرمایند: نعمتی گواراتر از امنیت نیست. من خدای منان را شاکرم که به من عنایت کرد و من را به راه جهاد و پاسداری از اسلام راهنمایی کرد راهی که جز سربلندی نیست. راهی که فقط خداوند دستمزد آن را می دهد. روزی به این فکر بودم که چرا ما در سال ها و قرن های پیش به دنیا پا نگذاشته ایم و دائما این فکر بر من می گذرد که چرا ما آن روزی که به مادرمان زهرا(س) بی احترامی کردند داخل آن کوچه نبودیم. چرا ما آن روز درب نیمه سوخته را به پهلوی مادرمان زدند نبودیم، چرا ما نبودیم که به مولای مان امیرالمومنین (ع) کمک و او را یاری کنیم. چرا ما نبودیم که مولای مان امام حسن مجتبی(ع) را یاری کنیم، چرا ما روز عاشورا نبودیم که جانمان را فدای ارباب مان کنیم و چرا…..؟ ، زمانی که این فکرها را می کنم به خود می لرزم و تمام بدنم سرد می شود و بعد از گذشت مدتی به این نتیجه می رسم که اگر بودیم شاید خدای نکرده در جلوی امامان ایستاده بودیم، و حالا همه ما می گوییم: اللّهم عجل لولیک الفرج …

ای امام عصر ما بیا ولی من به خودم می گویم که اگر مولای مان آمد و ما نیز همانند مردم کوفه در جلوی ارباب مان صف آرایی کردیم چه خواهد شد. من از خدای منان دائما می خواهم که به من شهادت را عطا کند، تا با این کار بگویم که ای آقا، ای امام ما، من و همرزمانم داخل آن کوچه نبودیم، ما پشت درب نیمه سوخته نبودیم، ما روز عاشورا نبودیم که جانمان را فدا کنیم در راه دفاع از دین و قرآن و حالا که هستیم با تمام وجودمان هستیم. من از خدای تبارک و تعالی خواسته، و دائما می خواهم که دست رد به سینه من و دوستانم نزند، من از خدا می خواهم که در زمان حال به من شهادت عنایت کند و از خداوند می خواهم زمانی که امام زمان ظهور کرد دوباره ما را زنده کند و از خاک بلند کند تا در رکاب امام زمان (عج) دوباره بجنگیم و به شهادت برسیم تا دیگر واقعه عاشورا اتفاق نیفتد خدایا به من و دوستانم و باقی ماندگان گروه۱+۱۰ شهادتی زیبا اعطا کند …
ای کسانی که این نوشته را می خوانید یا می شنوید امام علی (ع) می فرمایند: نداشتن چشم بهتر از نداشتن بصیرت است. پیرو پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت مان آسیبی نرسد. ولی امر ما تنهاست. امام ما تنهاست من با فدای خون خود می گویم ای ولی ما ای امام ما، ای رهبرم، من با فدای خون خود نخواهم گذاشت هیچکس چه خودی و چه دشمن نگاه چپی به شما بیندازد. من از خانواده خود حلالیت می طلبم و از تمام کسانی که از من آزرده خاطر شده اند حلالیت می طلبم. و از پدر و مادرم می خواهم که بی تابی نکنید . هروقت خواستید برای من گریه کنید، به جای من کمترین بر مصیبت ارباب بی کفن مان حسین بن علی (ع) و بر مصیبت اهل بیت گریه کنید، بر مصیبتی که بر خانم زینب کبری(س) گذشت گریه کنید.

* ای خواهرانی که این نوشته را می خوانید از شما می خواهم که حجاب خود را حفظ کنید و چادر به سر کنید. *

حسین جمالی ۲۲/۴/۹۴ ساعت ۰۳:۰۰



خاطرات و گزارشات



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر شهید مدافع حرم در فسا

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حسین جمالی

فیلم های شهید حسین جمالی در سایت اپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید محمد استحکامی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: محمد استحکامی

نام پدر: مهدی 

محل تولد: جهرم

تاریخ تولد: ۶۲/۴/۱۴

تاریخ شهادت: ۹۴/۷/۲۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: جهرم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲



زندگی نامه

محمد از مدافعان حرم حضرت زینب(س) در اواخر مهر ماه ۹۴ در مبارزه با تکفیری های تروریست در دفاع از حرم حضرت عقیله بنی‌هاشم(س) به شهادت رسید. شهید استخکامی در عصر روز تاسوعا در جوار گلزار شهدای رضوان  جهرم به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

به نام خالق هستی که جهان را آفرید تا بندگان در این توقف گاه کوتاه، عبادت خالق اقدس نمایند و شکر نعمتهای او را به جا آورند، و پیامبران و اهل بیت علیهم السلام را به این دنیا فرستاد، تا بنده های خود را به صداقت، دوستی، پاکدامنی و در یک کلام به تقوا و خداپرستی و راه راست، هدایت کنند.

خوشا به حال آنهایی که این راه را با تمام وجود احساس کردند، و قدم به این راه گذاشتند و عاقبت به خیر شدند و سود دو گیتی را بردند و سعادتمند شدند.

در این مأموریتی که در پیش دارم، به امید خدا و کمک اهل بیت علیهم السلام و یاری و نصرت خداوند تبارک و تعالی، پیروزی با جبهه حق خواهد بود و این فرصتی است که، ما باید با تمام توان و اراده ی قوی، بتوانیم استفاده کنیم و خوشا به حال کسانی که بتوانند با سرمایه ای که خداوند به ما هدیه کرده، در راه دین خدا هزینه کنیم. انشاء الله

همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند: “پیرو ولایت فقیه باشید تا به مملکت و اسلام ضربه نخورد”، اصل ولایت فقیه اصل بسیار مهمی است که همه ی کسانی که به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اعتقاد دارند باید به توجه ویژه به آن داشته باشند. هر کجا که دور شدیم و غفلت کردیم ضربه خوردیم.

مطمئن باشید که دین خدا و اسلام را خود خداوند به واسطه ی حجت خودش بر روی زمین محافظت می کند و حجت خدا بر روی زمین که امام زمان(عج) هستند به واسطه ی نائب آن حضرت که بلاشک مقام معظم رهبری هستند مدیریت می شود و وظیفه ی ما در این برهه از زمان که تمام کفر مقابل اسلام ایستاده اند تا آن را تضعیف و به خیال پوچ و بیهوده ی خود نابود کنند، سنگین است. و باید تمام تلاش خود را بکار ببریم که فرمایشات قرآن و اهلبیت علیهم السلام و نائب امام زمان(عج) را خوب درک کرده و در زندگی و روش و رفتار و کردار و عملمان نشان دهیم تا سعادتمند شویم.

به گفته شهید اهل قلم (آوینی): ” اگر شهید نشدیم لاجرم باید مرد”

چه بهتر که انسان به واسطه ی ریختن خون خودش بتواند به دین اسلام کمک کند. چه چیزی بالاتر از این است که خیر دنیا و آخرت در پی دارد. البته این مطلب را بگویم که شهادت را به هر کس نمی دهند و خدا به بندگان ویژه ی خود می دهد و من این احساس را می کنم که لیاقت این امر را ندارم و از خدا می خواهم که این لیاقت را شامل من سرتا پا گناه و تقصیر کند. انشاء الله

خطاب به همسر و فرزندانم:

همسر عزیز و مهربان و دوست داشتنی و همیشه همراه و همدل و هم مسیر من، تو را خیلی اذیت کردم این را خوب می دانم و درک می کنمک در تمام مراحلی که من به مأموریت می روم سختی های زیادی را متحمل می شدی، خدا اجرت را در آخرت بدهد و تورا در زمره خوبان قرار دهد. مرا حلال کن، خیلی اذیتت کردم و همواره از خدا هم می خواهم مرا ببخشد.

خیلی خوب می دانی که وظیفه سنگینی بر عهده ی شما است، تربیت فرزندان، و انشاالله به یاری حق و اهل بیت علیهم السلام عاقبت به خیر شوید.

خواهشی که از شما دارم این است که از تمامی کسانی که مرا میشناسند حلالیت بگیری.

” دوست دارم، دوست دارم، حلالم کن، حلالم کن”

خطاب به پدر و مادر :

پدر و مادر عزیز، شما را احترام می کنم به پاس زحمات و سختیهایی که متحمل شدید تا من حقیر سرتا پا تقصیر به این جا برسم،‌ از شما تشکر و قدردانی ویژه می کنم، باشد که مرا حلال کنید آن طور که باید و شاید نتوانستم وظائفم را در قبال شما انجانم دهم و از شما عاجزانه می خواهم که دعا کنید که عاقبت به خی شوم و هر چه داریم از دعای پدر و مادر است. ” التماس دعا”

اگر به لطف خدا توفیق شهادت پیدا کردم با لباس رزمی که شهید شدم کفنم کنید و هر کجا همسر عزیزم گفت مرا دفن کنید.

مورخ ۱۳۹۴/۷/۱۴



خاطرات و گزارشات

نامه همسر شهید خدمت مقام عظمای ولایت ، ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای دام ظله

با سلام

بار دیگر در آستانه تاسوعا و عاشورای حسینی فرزندی پاک از سرزمین شهیدان در دفاع از حریم اهل بیت جان به جان آفرین تسلیم و عاشقانه شربت شهادت نوشید اما خون غیرت و مردانگیش همچنان در تارو پود فرزندانش جاریست. در این روز عزیز شهادت سرافرازانه پاسدار مدافع اهل حرم ، محمد استحکامی جهرمی را به شما پدر بزرگوارم تبریک و تسلیت عرض نموده و با عزت و افتخار اعلام مینمایم که سرو جانم را و فرزندانم را هم در راه اعتلای دین مبین اسلام و شکوه و اقتدار کشور عزیزم ایران خواهم داد سلامتی و طول عمر حضرتعالی را از ایزد منان خواستارم .

طاهره غلامعلی شاهی دختر کوچک شما و همسر شهید محمد استحکامی جهرمی



 دیکر رسانه ها

 دل نوشته های طاهره غلامعلی شاهی، همسر شهید بزرگوار محمد استحکامی

دیدار با خانواده شهید مدافع حرم محمد استحکامی

عکس: تشییع شهید مدافع حرم در جهرم



فیلم شهید مدافع حرم

 



تصاویر شهید مدافع حرم

نمونه

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: 

نام پدر: 

محل تولد: رشت

تاریخ تولد: ۵۷

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۷

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: رشت

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

علیرضا شعبان نژاد در آخرین یادداشت خود نوشت:



 دیکر رسانه ها



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید دادالله دهقان شیبانی ـ فارس

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: دادالله دهقان شیبانی

نام پدر: 

محل تولد: شیراز

تاریخ تولد: ۴۷

تاریخ شهادت: ۹۳/۴/۲

محل شهادت: حما، سوریه

محل دفن: شیراز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: 



زندگی نامه

شهید دادالله (ماشاءالله) دهقان شیبانی متولد ۱۳۴۷ و در خانواده‌ای مذهبی در شیراز متولد شد. دوم دبیرستان بود که به همراه برادرش به جبهه رفتند و سال ۶۶ به عضویت سپاه درآمد و با مسئولی‌های امداد‌گر و تبلیغات گردان تا پایان جنگ در جبهه حضور داشت سال ۷۰ که با خانم زهرا زارع شیبانی که در همسایگی‌شان بود و از اقوام به شمار می‌آمد، ازدواج کردند و برای تحصیل در دانشگاه امام حسین (ع) به تهران آمد و در رشته مهندسی مخابرات در سپاه تهران مشغول به کار شدند. 

سال ۷۵ بود که به جهت شغلی، خانواده خود را به تهران آورد و در شهرک شهید کمالی سکنی گزید. دوری از پدر و مادر و همه اعضای خانواده بسیار سخت می‌نمود؛ اما آنچه ‌او را مجبور به ماندن کرد، تعهد و مسئولیت پذیری بود، که در کمتر کسی یافت می‌شد. ۲۷ سال خدمت خالصانه در مهندسی مخابرات سپاه از ایشان اسطوره‌ای ساخته بود که در این روزگار نایافتنی است. 

تابستان سال ۹۲ بود که جواز حضور در جرگه مدافعان حرم حضرت زینب (س) را گرفت و با حضور داوطلبانه خود، برگ زرینی از زندگی یک مجاهد فی‌سبیل‌الله را در یک سال از مأموریت خود رقم زد و سر‌انجام در دوم تیر ماه ۹۳ در حالی که از پرچم دفاع از مظلومیت اهل بیت را در دست داشت به لقاءالله پیوست و در مقام قرب و شهادت در شهر حماء دست یافت. سرانجام در ‌پنجم تیر ماه ۹۳ در شیراز تشیع و خاکسپاری شدند.

نکته جالب اینکه تاریخ اعتبار کارت ملی ایشان هم دوم تیر ماه ۹۳ بود. 



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

همسر شهید از آخرین باری که او می‌رود، می‌گوید:

روزی که می‌خواستند بروند چند بار تماس تلفنی با او داشتم. ساعت ۱۱ بود که دوباره تماس گرفتم و جویای رفتن ایشان شدم و در پاسخ گفتند: «خانم دیدارمون به اونور» و من که شب قبل به ایشان گفته بودم اگر جور شد یک بار ما را هم برای زیارت ببرد، خودم را به ندانستن زدم و گفتم که می‌خواهی ما را هم ببری؟! گفتند: «نه خانم می‌گم دیدارمون به اونور» و این در حالی بود که ایشان قبل از حرکتشان با همه دوستان و آشنایان به طرز عجیبی خداحافظی کرده بودند و حتی به شهرک شهید کمالی (محل سکونت قبلی) رفته ‌و آنجا هم از همه همکاران و دوستان خداحافظی کرده بودند و در این یک سالی که ایشان به سوریه رفت و آمد داشتند، اولین باری بود که این اتفاق می‌افتاد. 

424299_827

هر موقع از شهادت صحبت می‌کرد من خجالت می‌کشیدم و بقولی کم می‌آوردم من به ایشان می‌گفتم این جوری نگویید انشالله در پناه حضرت زهرا (س) باشید و برگردید و خدا حافظی کردیم. 

۳۱ خرداد ماه یعنی شب تولدشان آخرین تماسی بود که با من گرفتند و من تلفنی تولدشان را تبریک گفتم. ایشان ما را همیشه برای شهادتشان آماده می‌کردند و حتی بار آخر که می‌رفتند، عکسی به پسرم دادند و گفتند این را برای اعلامیه شهادتم بدون آنکه درجه‌ام پیدا باشد استفاده کنید. 

‌آن روز صبح دوم تیر ماه بود که از خبر شهادت ایشان همه آگاه بودند؛ اما ما از هیچی خبر نداشتیم. تا اینکه برادرم به منزل ما آمد و بعد از ظهر آن روز به بهانه آنکه ایشان مجروح شده ‌و قرار است به شیراز برده شوند، ما را به شیراز بردند و ساعت دو نیمه شب بود که با وارد شدن به منزل پدریشان از موضوع شهادت ایشان مطلع شدیم و سرانجام در ‌پنجم تیر ماه ۹۳ در شیراز تشیع و خاکسپاری شدند. 

بخشی ‌از ویژگی‌های شهید از زبان همسرش: مهم‌ترین خصوصیت این شهید، احترام به پدر و مادر بود؛ آنچنان که هیچ گاه اخمی به ایشان نکرد و حتی جایی که در حقشان کوتاهی می‌شد، برخورد خوش و خوبی ‌نشان می‌دادند و با خنده از آن ‌می‌‌گذشتند. ساده زیستی مشی اصلی‌شان بود تا جایی که هرگاه از ایشان بابت خرید چیزی اجازه می‌گرفتم، ایشان می‌گفتند: «تا زمانی که نیروهای من آن را ندارند من نیز نمی‌خواهم داشته باشم‌».

پس از شهادت ایشان بود که فهمیدم برای نیرو‌هایش مثل یک پدر دلسوز ‌و حتی در ریز‌ترین مسائل زندگی نیز کمک حالشان بود. ماشین سواری‌اش پیکانی بود که با هیچ چیزی عوضش نمی‌کرد و همیشه می‌گفت، ما به ملت و رهبرمون بدهکاریم و هیچ طلبی نداریم و واقعا خلوصشان در این زمینه عالی بود؛ حتی پاداش‌هایی که به ایشان می‌دادند بین نیرو‌هایش تقسیم می‌کرد و از آوردن آن به منزل خودداری می‌کرد. 

خواندن نماز شب برایشان چنان اهمیت داشت که گاهی وقتی نیمه شب به خانه می‌آمد، به حالت نیمه خواب استراحت می‌کرد تا از این فریضه جا نماند. در همین خصوص یکی از دوستانش می‌گفت، هنگامی که در سوریه بودند، ایشان برای آنکه هنگام نماز شب خواندن مزاحم ما نباشد، در اتاقی که بسیار گرم بود به سختی استراحت می‌کردند و نمازشان را بجا می‌آوردند. 

424300_690

یکی از دلایل اینکه هیچ‌گاه به ایشان به دلیل مأموریت‌های زیاد خرده نگرفتم، حدیثی بود به این مضمون که «اگر کسی از جهاد و شهادت فرار کند، خداوند مرگی نصیب او می‌کند به‌‌ همان زودی ولی با خفت و خواری‌» و پس از خواندن این مطلب جرأت نمی‌کردم به ایشان بگویم به مأموریت نرود. 

‌آنقدر عاشق شهادت بود که هنگام نماز از ما می‌خواست ‌دعا کنیم ‌مرگی غیر از شهادت نداشته باشد و همیشه و به ویژه در یک سال اخیر ما را برای شهادتشان کاملاً آماده کرده بودند، به گونه‌ای که شهادتشان برای ما قطعی انگار می‌شد. همچنین از دیگر خصوصیات آن شهید خواندن قرآن پس از ورود به اتاق محل کار خود در آغاز صبح بود. 

خاطره‌ای از روزهای دفاع مقدس از زبان فرزند شهید

خاطره‌ای هست که ایشان نقل می‌کردند، در یکی از عملیات‌ها که قرار شده بود به خط مقدم بروند، در حالی که با فرمانده گردان به سمت خط حرکت کرده بودند، راه را گم کردند و پس از ساعت‌ها جستجو، آنگاه که از گرسنگی و تشنگی مستاصل شده بودند، چشمانشان به کشمش‌هایی که روی زمین ریخته بود و مورچه‌ها در حال غارت آن‌ها بودند خورده و از فرط گرسنگی بی‌توجه به آن‌ها شروع به خوردن آن‌ها کردند و دوباره به راه افتادند. 

424297_164

پس از پیمودن مسافتی ناگهان چشمشان به الاغی می‌خورد و با توجه به سن و سال کم، ایشان را سوار الاغ می‌کنند و ساعت‌های زیادی این وضع ادامه می‌یابد تا آنکه به نزدیکی‌های خط که می‌رسند، ایشان لحظه‌ای که از حیوان پیاده می‌شود، الاغ بیچاره مثل موشک فرار می‌کند و همگان را متحیر می‌سازد.



 دیکر رسانه ها

 دیدار طلاب شیرازی با خانواده شهید مدافع حرم

پیکر پاک شهید دادالله شیبانی تشییع شد + عکس

فیلم های شهید دادالله شیبانی در سایت آپارات



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حشمت الله سهرابی ـ ایلام

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی: حشمت الله سهرابی

نام پدر: برومند

محل تولد: دره شهر ایلام

تاریخ تولد: ۴۸

تاریخ شهادت: ۹۲/۴/۲

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: دره شهر ایلام

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

 حشمت سهرابی فرزند برومند به سال ۴۸ شمسی، در روستای «ارمو» (توابع شهرستان «دره شهر» در استان «ایلام») متولد شد. وی پس از آغاز نبرد علیه «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» در «سوریه»، جهت دفاع از حرم «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) راهی این کشور شد و سرانجام به تاریخ دوم تیرماه ۹۲ شمسی، در منطقه «حماء» بال در بال ملائک گشود. پیکر پاک «حشمت سهرابی» در زادگاهش درجوار امامزاده سید سیف الدین محمد(ع) شهرستان دره شهر ایلام تشییع و تا ظهور مولایش به امانت سپرده شد.

از این مدافع حرمِ شهید، دو پسر به نام های حسین ۱۱ ساله و محمد ۷ ساله به یادگار مانده است.

مزار یادبود شهید حشمت الله سهرابی در قطعه ۲۹ بهشت زهرای تهران، در جوار مزار شهید احمد کاظمی احداث شد تا محلی باشد برای مراجعه دوستان و اقوامی که امکان حضور بر سر مزار اصلی این شهید بزرگوار برایشان فراهم نیست. 



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق،

این روزها بازار شهادت فرزندانِ حضرت روح الله، گرم است و مدافعان حرم زینبی، یک به یک به عهد خود با «سید الشهدا(صلوات الله علیه)» وفا می کنند. در این میان، تعدادی از مدافعان حرم، به واسطه ی دوری از پایتخت و قرار نداشتن در جوار کانون‌های خبری، پشت ابری از گم نامی و بی نشانی پنهان مانده اند. گرچه ساحت قدسِ آن مجاهدان، از چنین ابتلائاتی مبری است اما، برای جامانده گان و رهروان آن شهیدان، زشت است که از شناختن پرچم داران فردای این امت محروم باشند. «حشمت سهرابی» یکی از آن مدافعان حرمی است که متاسفانه تقریبا در افکار عمومی ملت مسلمان ایران شناخته شده نیستند

عکس فرزندان شهید حشمت سهرابی در کنار حاج قاسم سلیمانی

213223

شهیدنیوز: شهید حشمت سهرابی یکی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) است که برای پاسداری از حرم آل‌الله به شامات رفت و در همانجا نیز به شهادت رسید. 

امروز اگر اقتدار، آرامش و امنیت ایران اسلامی در جهان طنین‌انداز است، از جان‌نثاری‌های عزیزانی است که با تقدیم جانشان، یتیمی فرزندان خود را به جان خریدند تا کسی جرئت تعدی به کشورمان را نداشته باشد و در حالی که تمامی منطقه در آتش فتنه‌انگیز داعش و استکبار جهانی می‌سوزد، ‌ایران اسلامی سربلند و آرام، مدافع تمامی مظلومان منطقه نیز باشد. شهید حشمت سهرابی یکی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) است که برای پاسداری از حرم آل‌الله به شامات رفت و در همانجا نیز به شهادت رسید. در گفت‌وگو با نجیبه شیخی همسر این شهید، شمه‌ای از زندگی و منش او را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

برای شروع از زندگی و نحوه آشنایی‌تان با شهید بگویید.

همسرم سال۱۳۴۸در روستای ارمو دره شهر استان ایلام متولد شد. پدرش کشاورز و زحمتکش بود و با رزق حلال فرزندانش را تربیت می‌کرد. من با شهید سهرابی سال۱۳۷۹ ازدواج کردم و دلیل انتخاب همسرم محجبه بودنم بود. حاصل زندگی‌مان دو پسر شش ساله و ۱۰ساله است.

چه شد که همسرتان مسیر مجاهدت و شهادت را در پیش گرفت؟

همسرم از ۱۳- ۱۲سالگی برای تحصیل به اهواز رفته بود، همانجا نیز روح شهادت‌طلبی او بیدار شد و عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و زمان جنگ تحمیلی بارها در جبهه حضور یافته بود. بعد از جنگ هم همچنان آمادگی خود برای دفاع از ارزش‌ها را حفظ کرده بود، تا اینکه قضیه جسارت سلفی‌ها به حرم حضرت زینب(س) پیش آمد و غیرتش به جوش آمد. می‌گفت باید بروم و از حریم آل‌الله دفاع کنم، دیگران می‌گفتند چرا می‌روی؟! گفت شما نمی‌دانید آنجا چه خبر است اگر بدانید خودتان هم می‌روید و از حریم رسول خدا دفاع می‌کنید. همسرم می‌گفت من سیمم به سیم حضرت زینب (س) وصل است. منظورش این بود که ارتباط قلبی زیادی با بی‌بی زینب(س)‌برقرار کرده است.

از نحوه شهادتش اطلاع دارید؟

همسرم با تله انفجاری تکفیری‌ها در منطقه (حما) سوریه به شهادت رسید. با من راجع به شهادتش حرفی نمی‌زد. به دوستش گفته بود: «خواب دیدم بالای سر دوستم که شهید بود گریه می‌کنم. آن شهید از خاک بیرون آمد و گفت گریه نکن، پشت سرت را نگاه کن، پشت سرم را نگاه کردم دیدم سرم را بریده‌اند و روی سینه‌ام گذاشته‌اند.» حشمت با دوست و همرزمش سردار ماشاء‌الله شیبانی دهقان با تله انفجاری تکفیری‌ها به شهادت رسید.

کدام یک از خصوصیات اخلاقی ایشان بارزتر بود؟

همسرم عاشق سیدالشهدا بود. هرسال ماه محرم لباس مشکی به تن می‌کرد و نسبت به ائمه اطهار(ع) تعصب داشت. وقتی می‌شنید تکفیری‌ها به حرم حضرت زینب‌(س) نزدیک شدند، می‌گفت غیرتم اجازه نمی‌دهد تحمل کنم به ناموس اهل بیت(س) تعرض شود. اواخر خیلی وابسته حضرت زینب‌(س) بود. حشمت خیلی صبور و با گذشت بود و آرامش خاصی داشت. او مانند یاری صدیق و مهربان بود، بعد از شهادتش هم هروقت به مشکلی برمی‌خورم از روح بلندش مدد می‌طلبم و به فرموده قرآن که شهدا زنده‌اند خیلی زود مشکلم حل می‌شود.

فرزندانتان با شهادت پدر چطور روبه‌روشدند؟

پسر بزرگم می‌گوید تا عمر دارم بابا یادم نمی‌رود. پسرم نمی‌خواهد من ناراحت شوم. وقتی به مداحی گوش می‌کنم و اشک می‌ریزم مانع می‌شود. پسر کوچکم می‌گوید هر وقت به یاد بابام می‌افتم اشک در چشمانم جمع می‌شود دلم برای فرزندانم می‌سوزد. دیگر باید برایشان هم پدر باشم و هم مادر، یتیمی فرزندانم فدای حضرت زینب (س). دوست دارم پسرانم راه پدرشان را ادامه دهند، همسر شهیدم می‌گفت پسرم حسین باید احکام اسلام را یاد بگیرد یعنی روحانی و پسر کوچکم باید پاسدار اسلام شود و برای تبلیغ و حمایت از اسلام دفاع کند. پسر کوچکم می‌گوید من باید راه پدرم را ادامه بدهم و شهید شوم.

حضور شهیدتان را در زندگی احساس می‌کنید؟

بعضی وقت‌ها که مشکلی برایم پیش می‌آید و خسته می‌شوم به حشمت می‌گویم نگذار عذاب بکشم، انگار صدایم را می‌شنود و مشکلم رفع می‌شود. برای کارهای روز‌مره‌ام روحش کمکم می‌کند، او به من یاد داده دنیا محل آزمایش است، محل آسایش نیست.

به نظرتان همسر شما خود را لایق شهادت کرده بود؟

خودم عقیده‌ام این است که امام حسین(ع) انتخابش کرد. امام حسین(ع) محرم سال ۶۱ هجری که به مصاف دشمنان اسلام ناب محمدی رفت زن و بچه و اهل بیت خود را با خودش همراه کرد، اهل‌بیت امام حسین‌(ع) مصیبت را تحمل کردند. ما هم باید این راه را ادامه دهیم. من وقتی شوهرم شهید شد، از عقیله بنی‌هاشم خواستم به ما صبر بدهد و کمک کند.

راجع به مظلومیت مردم سوریه چه می‌گفت؟

می‌گفت مردم بیچاره‌ای هستند مردم سوریه خیلی آدم‌های خوبی هستند منطقه لازقیه و حما منطقه شیعه و سنی‌نشین بود اما مردم در کمال دوستی و آرامش زندگی می‌کردند. امنیتی که ما داریم کشورهای منطقه ما ندارند، مردم سوریه رهبر ما را خیلی دوست دارند. یکی پدرش شهید شد عربی می‌گفت فدای رهبرم آیت‌الله خامنه‌ای شوم. آقا امام‌حسین(ع) قبول کند پدرم فدای آقای خامنه‌ای. شوهرم می‌گفت من از محبت آنها به رهبرم تعجب کردم.



دیکر رسانه ها 

دیدار فرمانده سپاه امیرالمومنین (ع) استان ایلام با خانواده شهید مدافع حرم/تصاویر 



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید عباس عبدالهی ـ آذر شرقی

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : عباس عبدالهی

نام پدر: 

محل تولد: مرند

تاریخ تولد : 

تاریخ شهادت: ۹۳/۱۱/۲۳

محل شهادت: درعا، سوریه

محل دفن:

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

سردار شهید حاج عباس عبدالهی اهل شهر مرند در آذربایجان شرقی در حدود ۱۵ سالگی عازم جبهه های جنگ تحمیلی شد و از رزمندگان کم سن و سال آن دوران بود.

فرمانده گردان صابرین تیپ امام زمان لشکر ۳۱ عاشورای سپاه پاسداران در ۲۳ بهمن ۹۳ در کفرناسج در استان درعای سوریه بدست زیرشاخه ارتش آزاد(گروه الویه الفرقان) شهید شد و پیکر پاک و مطهرش که در دستان ناپاک فرزندان خلف معاویه و یزید لعنت الله علیه در سوریه باقی ماند.

ولی با تلاش های نیروهای ایرانی پیکر وی با تروریستها مبادله شد.

شهید عبدالهی بازنشسته سپاه و برنده ورزش های رزمی ارتش های جهان بود که سالها به عنوان یک بسیجی مخلص در مناطق مختلف عملیاتی کشور حضور داشته و همچنین یکی از راویان ۸ سال دفاع مقدس در کاروان های راهیان نور بود .

او جزو بهترین تک تیراندازهای ایران بود و شاید هم بهترین آنها.او همواره سخت ترین راه را انتخاب میکرد چه آن زمان که فرمانده گردان صابرین تیپ امام زمان(عج) لشکر عاشورا بود و چه حالا که بعد از بازنشستگی نشستن را بر خود حرام کرد و راه سوریه در پیش گرفت.صفایی داشت وصف ناپذیر.پای ثابت اردوهای راهیان نور دانشجویی بود با دانشجویان انس میگرفت و با آنها از شهدا و مرامشان میگفت.

یک دختر و یک پسر از این شهید والا مقام به یادگار مانده است.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

شهید عبدالهی:

مردم و مسئولان باید شهدا را در این راه فراموش نکنند چراکه امام خمینی(ره) گفته:

پیر ما گفت شهادت هنر مردان است/ عقل نامرد در این دایره سرگردان است

نباشد از شهادت دور گردیم/ به ذلت رهسپار گور گردیم

وی در توصیه ای به جوانان از زبان شهید بهنام محمدی گفت: جسمم را به خاک، روحم را به خدا و راهم را به آیندگان می سپارم و از جوانان خواست پاسدار خوبی برای راه و آرمان شهدا باشند.

همسر شهید:

پدرشوهرم وصیت‌نامه‌اش را برده بود تا او بنویسد. وصیت‌نامه را نوشت و در وصیت‌نامه اسم خودش را نوشت و گفت: «اگر من نباشم، امیر به‌جای من کار اجرای وصیت پدرم را انجام دهد». وصیت‌نامه پدرشوهرم را نوشت و تمام کرد و وصیت‌نامه خود را از کیفش درآورد و گفت: «ماشاءالله، چقدر هم مفصل نوشته‌ام!» مرتب حرف پیش کشید تا من وصیت‌نامه را بخوانم.

گفتم: «من وصیت‌نامه را نمی‌خوانم. از وصیت و شهادت حرف نزن.» گفت: «برای زنده و مرده وصیت‌نامه لازم است. الآن تو نیز باید وصیت‌نامه داشته باشی. حتی پدرم نیز الآن باید وصیت‌نامه داشته باشد.» گفتم: «می‌دانم می‌خواهی من وصیت‌نامه را بخوانم، ولی من آن را نمی‌خوانم». الآن با خودم می‌گویم که حیف شد؛ ای‌کاش آن را می‌خواندم. وصیت‌نامه‌اش هم برنگشت. وسایلش را آوردند ولی وصیت‌نامه‌اش نبود.

همسر شهید:

یکی از برادرانم شهید شده و یکی هم جانباز است. پسر دختردایی و پسرخاله‌ام، شوهر دخترخاله‌ام، همگی شهید هستند. ما زیاد شهید داریم. امیر شش یا هفت‌ماهه بود که برادر من که چندین سال مفقود الجسد بود، پیکرش بازگشت. برادرم در سال ۶۱ و در عملیات مسلم بن عقیل شهید شده بود. ما با شهادت انس گرفته‌ایم؛ ولی شهادت حاج عباس بالاتر از همه آن‌ها شد.
خیلی سخت بود. قابل توصیف نیست. اصلاً باور نمی‌کردم. هنوز هم باور نکرده‌ام. الآن هم می‌گویم که در سوریه است. ده ماه است که شهید شده، ولی ما هنوز باور نکرده‌ایم. نه من، نه اسراء، نه زهرا و نه امیر؛ هیچ‌کداممان باور نکرده‌ایم

خاطره از شهید عباس عبدالهی به نقل از پسرش :

پدرم همیشه از شهدا و راه آن ها می گفت و پیش از شهادتش بیان می کرد که امسال (سال ۹۴) برای جنوب برنامه دیگری دارد و تصمیم داشت چیزهای ناگفته جدیدی از شهدا بگوید که ناگفته خود نیز به خیل آن ها پیوست.

وی هدف از سفر به مناطق عملیاتی را قدردانی از شهدا عنوان و بیان کرد: هشتمین سال است که عازم این مناطق می شوم و هرسال حداقل یکبار از این مناطق بازدید کرده ام و شده سالی سه بار نیز بروم چراکه شهدا بر گردن ما حق دارند و بازدید از مزار آن ها تنها کاری است که می توانم در قدردانی از آن ها انجام دهم.

عبدالهی با تاکید به اینکه همه چیز خود را از شهدا دارم و نبوده چیزی از شهدا بخواهم و دست خالی برگردم، یادمان مورد علاقه خود را طلائیه دانست و خاطرنشان کرد: پدرم همیشه به طلائیه ارادت خاصی داشت و حرف های زیادی از شهدا در این منطقه نقل می کرد که حضور در این منطقه، حضور و روایتگری های پدرم را تداعی خواهد کرد.

* در یکی از این یادمان ها نقل می کرد که هنگام رفتن به عملیات ها به همراه همرزمانش در یک چادر می خوابیدند و هنگام برگشت از عملیات نمی توانستند وارد چادر شوند چراکه از آن خیل جمعیت تنها چند نفر زنده مانده و شهید نشده بودند که با شهادتش به آرزوی قلبی خود رسید.

* پدرم با اشاره به نیت خدایی رزمندگان دوران دفاع مقدس و فرمانبرداری آن ها از فرماندهان و امام راحل(ره) نقل می کرد؛ دوران دفاع مقدس، در یکی از عملیات ها و در اروندکنار می خواستیم خط را که در طرف عراقی ها، خاکریزی بود که یکی از رزمنده های آن ها با اسلحه ژ۳ کسانی که از این معبر عبور می کردند مورد اصابت گلوله قرار می داد و درجا شهید می کرد، قایقی بود که فرمانده هدف کنترل کننده این قایق را زدن آن خاکریز و خاموش کردن ژ۳ تعیین کرده بود و این رزمنده با ارتباطی که با خدا برقرار کرده بود چون به هیچ طریق نمی توانست آن خاکریز را با گلوله بزند، با قایق خود را به آن خاکریز رسانده و با عملیات انتحاری خود، آتش آن خاکریز را خاموش کرده بود چراکه این تنها راه خاموش کردن ژ۳ بود.

درست یک سال پیش(نوروز ۹۳)، روز سوم فروردین بود که با پدر امیر عبدالهی(عباس عبدالهی)، آخرین مصاحبه را گرفتیم که متن زیر حاصل آن گفتگوست؛

شهید عبدالهی پیش از اعزام به مناطق عملیاتی جنوب کشور به عنوان یکی از راویان کاروان راهیان نور حوزه شهید زوار، حضور در این کاروان را توفیق الهی خواند و گفت: با حضور در چنین کاروان هایی درس می گیرم و امیدوارم ذره ای از توفیقات الهی که شامل شهدا شده، نصیب ما نیز بشود.

وی با بیان اینکه ما توفیق شهادت نداشتیم، افزود: به مناطق جنوب می رویم تا شهدا را یاد کنیم چراکه گفتند شهدا را یاد کنید با ذکر صلواتی بر محمد و آل او.

شهید مدافع حرم با اشاره به نام گذاری امسال از سوی رهبر فرزانه انقلاب، اظهار کرد: ما باید با پیروی از فرامین رهبری که چراغ راه ما هستند و با تاسی از امام راحل(ره) که به ما شعور دادند، کاری کنیم که حماسه فرهنگی و اقتصادی مدنظر رهبری همچون حماسه های سیاسی سال گذشته محقق شود.



 دیکر رسانه ها

فیلم های شهید عبدالهی در سایت اپارات

فیلم/ پیکر شهید ” عباس عبداللهی” مبادله شد

تصاویر شهید عباس عبدالهی



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید علی یزدانی ـ تهران

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : علی یزدانی

نام پدر: 

محل تولد: اردبیل

تاریخ تولد : ۵۷/۶/۲

تاریخ شهادت: ۹۴/۱/۳

محل شهادت: صلاح الدین، عراق

محل دفن: گلزار شهدای یافت آباد تهران

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

شهید مهندس علی یزدانی در دوم شهریور سال ۱۳۵۷ مصادف با۲۰ رمضان المبارک ۱۳۹۸ در شهر اردبیل  و در خانواده ای متدین و محب اهل بیت علیهم السلام به دنیا آمد. پدرش چون در شبهای قدر متولد شد نامش را علی گذاشت تا همیشه زیر سایه ی ائمه اطهار بزرگ شود و علی وار زندگی کند. دوران کودکی را در اردبیل ودرشهرستان سرعین گذراند و در شش سالگی بهمراه خانواده به تهران آمدند و در محله فلاح  ساکن شدند.

دوران تحصیل خود را درهمین محله گذراند در کنار بازیگوشی های کودکانه یکی از فرزندان باهوش خانواده و مدرسه بحساب می آمد. در کنار تحصیل علم در بسیج مساجد و هیأت مذهبی شرکت می کرد وهمین مسئله باعث رشد و بالندگی روحیات مذهبی و اعتقادات او میشد.

بعد از گرفتن دیپلم درسال۱۳۷۶وارد خدمت سربازی شد .نیمی از خدمت را در پادگان امام رضا (ع)در شهرکازرون و نیمی دیگر را در میبد یزدسپری کرد.

علی در حین خدمت به درس خواندن مشغول شدوباپشتکاری که داشت در کنکورموفق به قبولی در رشته مهندسی صنایع دانشگاه زاهدان شد.علی در دوران خدمت به خودسازی واهتمام به عبادات و انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات مشغول بود و دوستانش به همین علت اورا بعنوان پیش نماز خود انتخاب کرده بودند.لقبی که به اوداده بودند و اورا به این لقب میشناختند علی غفیله بود.

اهتمام جدی به نماز شب

داخل پادگان بودیم,اکثر شبها ساعت دو نیمه شب برای سرکشی به مسجد آسایشگاه میرفتم و میدیدم در باز است و جوانی(علی یزدانی )در تاریکی به نماز ایستاده.

یکی از همین شبها که دوباره برای سرکشی به مسجد رفتم در بسته بود ،دیدم علی بازبه نماز ایستاده و متوجه شدم که از پنجره وارد نمازخانه شده و مشغول نماز شب خواندن است.

بسیج دانشجویی

شهید علی در دوران تحصیلات دانشگاهی خود در شهرستان زاهدان توانست با اقدامات فرهنگی و سیاسی تاثیرات فراوانی را در سطح دانشگاه و این شهرستان بگذارد که از این قبیل می‌توان به قائله فتنه سال ۷۸ و اتفاقاتی که در دانشگاه‌های آزاد و سیستان و بلوچستان رخ داد نام برد.

وی در آن سال‌ها جانشینی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد زاهدان را بر عهده داشت که موفق شد جمعیت جوان زیادی را گرد عنوان بسیج دانشجویی برای فعالیت‌های فرهنگی جمع نماید که بسیار برای از هم پاشیدگی آن جمعیت نگران بود

کانون شهید همت

در خلال تحصیل ودر تهران کانون فرهنگی را با همکاری یکی از بهترین دوستانش پایه گذاری کردندوبه دلیل علاقه ی خاصی که به شهید همت داشتند نام کانون را شهید همت گذاشتند. کار اصلی این کانون پرورش نوجوانان و هدایت آنها در مسیراسلام ،اهلبیت و انقلاب وباروری استعدادهای علمی آنان بود. این جوانان اکنون هر کدام فارغ التحصیل دانشگاههای کشور وافرادی متدین،هیاتی وانقلابی  بوده و در جایگاه خود فرد مفیدی بحساب می آیند.

شور و شوق خدمت

یکی از دوستان شهیدعلی میگفت: یک بار دراردوی راهیان نور و در مسجد جامع خرمشهرشهیدعلی وقتی شور و شوق فراوان دوستانش رادر بسیج دانشجویی میدید. از اینکه این گروه از هم جدا شود نگران بود ومیگفت این گروه نیازداردیا فرمانده یا من شهید شویم تا پیوند بچه ها محکم تر شود.‎

طبق گفته ی دوستان .شهید علی در آن زمان فردی تشکیلاتی و استوار بود که بسیار در راستای انقلاب اسلامی تلاش می‌کرد.

جذب جوانان دانشجو

دانشگاه رادر استان سیستان و بلوچستان و در شهر زاهدان در رشته مهندسی صنایع گرایش تحلیل سیستم ها به پایان برد. در دوران دانشگاه علاوه بر تحصیل ،در فعالیتهای فرهنگی مسجد علی بن ابیطالب (ع)زاهدان و بسیج دانشجویی دانشگاه حضورتاثیرگذاری داشت وباروحیه انقلابی و اخلاق و منش اسلامی باعث جذب جوانان دانشجو به اسلام و انقلاب شد.

خرج تحصیل

شهیدعلی علاوه بر تحصیل علم و فعالیتهایی که داشت برای گذراندن خرج تحصیل ،در کنار مسجد علی بن ابیطالب (ع)مغازه ای اجاره کرد و در ان به کارهای فرهنگی می پرداخت . در همان دوران بود که مسجد علی بن ابیطالب(ع)توسط عوامل ضد انقلاب بمب گذاری شد و مغازه  و همه مایملک شهید علی از بین رفت. ولی توکل بالای او باعث میشد که هیچ وقت ناامید نشود.

جذب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

دوران دانشگاه با تمام فراز و نشیبها یش در سال ۸۱ به پایان رسید  شهید علی بعد از ۴ سال دوباره راهی تهران شد تا بتواند با آموخته های خود به اهداف مقدسش نزدیک تر شود . بعد از دانشگاه ادامه خدمت خود را به پایان رساند و در سال ۸۳ با جذب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و حضور داوطلبانه در نیروی قدس سپاه که یکی از پر مخاطره ترین رده هاست عمق اعتقاد و ارادت خود رابه آرمانهای انقلاب نشان داد ودریکی ازتخصصی ترین و موثرترین فعالیتها اشتغال داشت.. شهیدعلی طی ده سالی که در این نیرو مشغول خدمت به اسلام و انقلاب بود هر چه در توان داشت درطبق اخلاص می گذاشت تا بتواند فرد مفیدی برای نظام اسلامی باشد.در این دوران شهید علی نه تنها از آموخته های دانشگاهی خود استفاده میکرد بلکه در هر زمینه ای که فکر میکرد برای ادامه وتحقق اهداف خود نیاز است وارد میشدو علم آن را می آموخت .آنچه ازاو وخدماتش در این نیرو درذهن همکارانش باقیمانده روی باز،شوخ طبعی،سختکوشی و پرکاری ایشان است.

داماد حضرت زهرا

شهید علی در سال ۸۵ بایکی ازسادات ذریه حضرت زهرا(س)عقد کرده ودر سال ۸۷ زندگی مشترک خود را آغازنمود. علاقه شهید به ائمه اطهار مخصوصاً مادر سادات حضرت زهرا (س)بقدری زیاد بود که شاید به جرات بگوییم یکی از دلایل اصلی ازدواجش با ذریه سادات نزدیک تر شدن به حضرت زهرا(س)بود. خودش میگفت روزولادت حضرت زهرا (س)در کربلا از امام حسین (ع)خواستم که داماد حضرت زهرا(س) شوم تا اینگونه با جرات تمام بگویم مادرم زهراست.بعد از همان زیارت کربلا چند ماه بعد به خواستگاری آمد و شد داماد حضرت زهرا(س).

زهرا و زینب

بعد از ازدواج فعالیتهای شهید چه درزمینه کاری و چه در زمینه بسیج وکانون نه تنهاکمتر نشد بلکه با همراهی همسرش بیشتر از قبل شد . کانون همت بعد از مدتی علاوه برجنبه علمی به جنبه فرهنگی نیز پرداخت .بنابر خواسته شهید علی و موافقت دوستان ،دیگر وقت آن بود که این نوجوانان وجوانان علاوه بر تحصیل علم به تحصیل معرفت نیزبپردازند و کانون همت تبدیل شد به هیئت مکتب الشهدا .هیئتی که هر هفته چهارشنبه ها برگزار میشد وهمچنان هم با یاد شهید و حضورشهید هرهفته برگزار میشود . از این زندگی مشترک دودختر به یادگار مانده دختری که نام مادر سادات را بر او نهاد و دختری که هم نام عمه سادات شد : زهرا و زینب.هشتم دی ماه سال ۸۹ خداوند زهرا را به او هدیه کرد و زینب فرزند دوم در بیست و هشت دی ماه ۹۲ متولد شد .

دفاع از حریم ال الله

اواخر سال ۹۱ بود که در سوریه جنگ شروع شد و زمزمه های رفتن آغاز شد . خرداد ۹۲ بود که به سوریه رفت وبا آنکه فرزند دوم در راه بود ولی این مسئله مانع از رفتنش نشد.این اولین ماموریت برون مرزی شهیدعلی بود. اول قرار بود به یک ماموریت ۱۵روزه برود ولی وقتی رفت و شرایط آنجا را دید نتوانست خودش را راضی کند که برگردد و ۴۹ روز در منطقه ماند . وقتی برگشت و فهمید فرزندش دختر است خنده ای بر لبانش جاری شد و گفت نام فرزندم زینب است .بیمه حضرت زینب(س).من برای خانم حضرت زینب (س)خدمت میکنم و او هم ان شاالله مراقب فرزندم است.بعد از تولد زینب  محل ماموریتهایش  به عراق تغییر یافت.دفاع از حریم  آل الله در عراق .بله شاید همه با خودشان بگویند مگر عراق هم  شهیدمدافع دارد .زمانی بود که حرمین عسگریین از سوی مزدوران داعش بشدت تهدید میشد و دوستان اهلبیت برای دفاع از حریم مقدس ایشان راهی عراق شدند تا در مقابل حضرت مهدی(عج)شرمنده نباشند.بعد از تولد زینب شهید علی احساس کرد برای خدمت بیشتربه اسلام باید به عراق برود.سال ۹۳ سه بار به عراق رفت برای دفاع از حرمین عسگریین .

پهبادهای امریکایی

درآخرین ماه سال۹۳برای آخرین باربه عراق اعزام شدوقرار بودیکماه بعد وهنگام سال جدید برگردد.تحویل سال ۹۴درکربلا حضورداشت ونمیدانیم درحرم حضرت ارباب حسین(ع)چه گفت وچگونه به زیارت آقا مشرف شد که حضرت ارباب شهاد ت نامه اش را امضا کرد ودرسوم فروردین ماه مصادف با شب شهادت حضرت زهرا(س)درمنطقه عمومی نهروان درجنوب بغدادباآتش پهپادهای آمریکایی شربت شهادت نوشید وازپیکرمطهرش جز تکه هایی چند بازنگشت وبه آرزوی خویش که شهادت درراه دفاع ازحریم اهلبیت بودرسید.روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.

خداحافظ علی جان

شهید علی قول داده بود فروردین ماه نزد خانواده برگردد و به قولش وفا کرد .امابا بازگشت قطعه هایی اندک از پیکرمطهرش در روزی که باید خودباز می گشت داغی عظیم بر دل خانواده و دوستدارانش نهاد. شب شهادت حضرت زهرا (س) اخرین روز ماموریت شهید علی بود. بعد از انفجار بزرگی که در پادگان محل اماده سازی تسلیحات برای نبرد عقب راندن تکفیریها ی داعش  از حریم سامرا رخ دادپیکر مطهرش قطعه قطعه شدوهر چه از پیکرش در تاریخ پنجم فروردین ماه به تهران بازگشت مورد شناسایی وازمایشات دی ان ای قرار گرفت .    

روز هشتم فروردین ماه سال ۹۴ روز بسیار سختی برای خانواده شهید علی بود. روز وداع با باقیمانده های پیکر شهید عزیزشان در معراج الشهدای تهران .    

روز تشییع پیکر مطهر شهید علی نهم فروردین ماه بود.همه امده بودند از بستگان و دوستان شهید علی از گرگان و اردبیل , زاهدان و کازرون و. . .  . بار دیگر دارالشهدای منطقه ۱۷ تهران شاهد تشییع باشکوهی از یکی ازفرزندان روح الله بود.

جمعیت زیادی از بستگان دوستان و علاقه مندان شهید علی او را تا گلزار شهدای یافت اباد بدرقه کردند و در کنار شهدای دیگر به خاک سپردند و در اخر پرچمی که شهید علی برای دخترش زهرا در اخرین دیدارشان قول داده بود تا بعنوان سوغاتی برایش بیاورد زینت بخش مزارش شد .   



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

ویژگی های اخلاقی شهید علی از زبان همسر ودوستان :

رابطه شهید با مردم 

شهید علی در تمام مدت عمرش تلاش میکرد به همه مردم خدمت کند و حتی به جرات میتوانم بگویم جواب بداخلاقی های دیگران راهم با خوشرویی میداد . اوبه یک جمله اعتقاد داشت و همیشه میگفت : تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز و ورد زبانش همیشه این بود که تودر حق دیگران خوبی کن ومزدت را از خدا بگیر از بندگان خدا توقع جبران نداشته باش.

رابطه شهید با پدر و مادرو خانواده :

برای خانواده احترام خاصی قائل بود و از انجام هر کاری که از دستش بر می آمد دریغ نمیکرد. تمام سعی خودرا میکرد که از هر لحاظ نه تنها باعث آزارپدرومادرنشود بلکه رضایت تمام و کمال آنها را جلب نماید. هروقت به دیدارپدر و مادر میرفت آنهارا بهر نحوی شده خوشحال و راضی میکرد.برای مادرش احترام ویژه ای قائل بودو تاآنجا در برابرش خضوع داشت که بیشتر اوقات صورتش را کف پای مادر می گذاشت و وقتی مادر از او می پرسید چرا اینکاررا میکنی جواب میداد مگربهشت زیر پای مادران نیست.همچنین در ارتباط با خواهران و برادران خود نیز تلاش میکرد حلال مشکلات آنها باشد .

رابطه شهید با فرزندان :

فرزندان خود زهرا و زینب را خیلی دوست می داشت.از ویژگی های خوبش این بود که وقتی به خانه می آمدتمام مشغله های کاری و خستگی هایش را پشت در می گذاشت و خودش با انرژی و نشاط به خانه می آمد .سعی نمیکرد استرس های کاری خود را به خانواده وفرزندانش انتقال دهد. در خانه که بود بیشتر همبازی بچه ها میشد واوقاتی که در خانه بود سعی میکرد اوقات شاد و مفرحی را برای فرزندانش مهیا کند.

عشق به حضرت زهرا (س):

به جرات میتوانم بگویم یکی از دلایل انتخاب من از جانب او برای ازدواج نزدیک شدن به حضرت زهرا (س)بود وهمیشه میگفت دوست دارم محرم حضرت زهرا(س) باشم . یکی از دوستانش تعریف میکرد : در زمان تحویل سال نو (۹۳) در کربلا بودیم شهید علی بمن گفت : روضه حضرت زهرا (س)را بخوان و من خواندم بعد از روضه همه به زیارت رفتند و فقط شهید علی ماند . وقتی از زیارت برگشتم دیدم هنوز شهید علی گریه میکند. نمیدانم در آنجا ازحضرت زهرا(س) و از اربابش حسین چه درخواستی کرد که در شب شهادت حضرت زهرا(س) اربابش او را خریدودرجوارخودش جایگاهش شد.

توکل به خدا:

هیچ وقت مشکلات مالی اورا ناراحت نمیکرد حتی زمانی که در زندگی دچار مشکلات مالی میشد ناراحت نشده اگر من گاهی ناراحت میشدم میگفت مال من حلال است . اگر جایی ضرر کنم خدا از محل دیگری جبران میکند.و واقعاً در زندگی وهمراه شهید علی به این جمله رسیدم. ایمان و توکل به خدا رمزآرامش او بود آرامشی که همیشه میتوانستم در چهره اش ببینم.

اهتمام به واجبات:

با آنکه ناراحتی معده داشت ولی هیچ وقت ندیدم روزه ی خود را نگیرد.سال ۹۳ که در ماه مبارک رمضان که ماموریتش در عراق بود به لحاظ شرایط کاری مجاز بود که روزه نگیرد ولی با تمام سختی ها روزه اش را میگرفت .همچنین از رفتن به سفرهای غیر ضروری خودداری میکرد تا مبادا روزه اش دچار مشکل شود .به نمازهای واجب خود نیز بسیار اهمیت میداد و تمام تلاش خود را میکرد که در هر موقعیتی که بود نماز را در اول وقت به جا بیاورد. به پرداخت خمس نیز بسیار حساس بود و سر سال خمسی خود دقیقا اموالش را برای پرداخت خمس محاسبه میکرد .  

 پرکاری شهید علی:

آخرین روز کاریش بود شب قبلش وقتی تماس گرفت و از او پرسیدم که کی برمیگردی بمن گفت فردا اخرین روزکاری من هست دوستان و همکاران همه برای زیارت به نجف میروند ولی من میمانم تا کار خود را تمام کنم و بااولین پرواز برگردم.سه نفر بودن که در ان روز مشغول کار شدند . شهید علی همیشه عادت داشت که بعد ازنماز و ناهارکمی استراحت کند و با انرژی دوباره مشغول به کار شود ولی ان روز این کار را نکرد و گفت اگراستراحت کنم کارم تمام نمیشود …

شهید علی انسان خستگی ناپذیر و پر کاری بود برایش زمان مهم نبود اولویت با تمام شدن کار بود چه در منزلو چه در محل کاروقتی کاری به او سپرده میشد تا به نتیجه نمیرسید آرام نمیگرفت.وقتی یکی از دوستانش ازفرمانده اش از احوالات شهید علی می پرسد، او در جواب میگوید شهید علی بسیار پرکار بود و مزد پر کاریش راهم گرفت.از سردار سلیمانی پرسیدند چگونه میشود به فیض شهادت رسید؟ایشان ابراز میکنند با پرکاری در راه خدا و شهید علی اینچنین به فیض شهادت می رسد.

عشق به شهادت :

یکی از دوستان صمیمی او شهید بیضایی بود که در سال ۹۲ به شهادت رسید . بعد از شهادت او بسیار هوای شهادت داشت و مرتب حرف از شهادت میزد همانطور که اخرین صحبت شهید علی در هییت مکتب الشهدا این جمله بود : “همانطور که دوستان ما شهید شدند نوبت ما و نوبت عاشورایی شدن ما هم خواهد رسید .انشاالله “

شهید زنده است

همان طور که در قران آمده : ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون . که اشاره به زنده بودن شهدا دارد باید بگویم که حضور شهید علی رادر تمام لحظات زندگی بیشتر ازآنچه که دیگران فکر کنند لمس کرده ام .بعضی اوقات که خیلی گرفتار می شوم به خوابم می آید.. شهید به خواب دخترانش هم می آید. اوایل که مابه زهرا در مورد شهادت پدرش چیزی نگفته بودیم.. هر شب می گفت : “چرا بابا نمیاد؟ ” … به همه سپرده بودیم چیزی نگویند.. دو هفته پس از شهادت، دخترم زهرا به من گفت: ” مامان! چه جوری آدما پر در می آرن میرن پیش خدا؟ ” … گفتم: “یعنی چی؟ کی این حرفو زده؟ “… گفت: ” بابا اومده خودش گفته من پر دراوردم رفتم پیش خدا… حتی یک شب از روی تخت پرید پایین و به من گفت: “بابا شبا میاد.. به من یاد داده… اینجوری پرواز می کنم.. میرم پیش بابا می خوابم…اینجا نمی خوابم.. اونجا همه چی داره بابام.. [زهراخیلی قورمه سبزی دوست داره] … بابام به من قورمه سبزی میده می خورم..عروسکای خوشگل داره و به کرات اتفاق افتاده که دختر کوچک شهید علی “زینب” پدر شهیدش را دیده و او را صدا کرده است .

علت علاقه شهید علی به رفتن ماموریت های عراق و سوریه :

واما مدافعان اسلام و حریم اهل بیت هم قسم شدند تا تاریخ دوباره تکرار نشود و به قول شهید علی : لن تسبی یا زینب مرتین . . نخواهیم گذاشت برای دومین بار حضرت زینب اسیر دشمن شودو به ایشان جسارت شود . شهدای مدافع حرم از تمامی تعلقات دنیوی خود گذشته و در راه دفاع از حریم اهل بیت جان خویش را درطبق اخلاص نهاده و خود را تقدیم اسلام نمودند.شهید علی همیشه میگفت وقتی در هییتها می گوییم: یا لیتناکنا معکم . وقت آن رسیده که با دفاع ازحریم اهل بیت حسینی بودن وکربلایی بودن خود را نشان دهیم . 

ولایت پذیری و ثبات قدم در راه ولایت :

فرد ولایت پذیری بود و این موضوع رو میتونم با صحبتهای خودش تو هیئت مکتب الشهدا برای شما عنوان کنم. رفقا پای کار بیایید.مدینه نیست که بیخیال باشیم.خیلی ها تو مدینه بی خیال شدند . خانم زهرا (س) می آمدوخونه اصحاب رو دق الباب میکرد که بیاییدمگه شما غدیر نبودید. گفتند خانم ما بیعت کردیم امابیخیال میشدند.اسلام هیچ ضربه ای بالاتر از بی خیالی امتش نخورده.رفقا گوشه نشینید کنار نرید پای کار وایسید که آخر سر همین خانم زهرا اون دنیا می تونه غلامهایش رو جمع کنه .ان شاالله که این مهر نوکری بخوره به تن ماو من مطمئن هستم که اگر این روال ادامه پیدا کند و آقا بیاید باز دق الباب میکند اگر چه ما مرده باشیم که دوستان بلند شید که مهدی آمده و اون انتقامی که باید بگیرد را خواهد گرفت.



 دیکر رسانه ها

 گزارش تصویری// تشییع و تدفین مدافع حرم اهل بیت (ع) شهید علی یزدانی

پیکر علی یزدانی شهید مدافع حرم تشییع شد+تصاویر و فیلم

فیلم های شهید علی یزدانی در سایت آپارات

شهید مدافع حرم علی یزدانی به روایت تصویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید فرید کاویانی لرد ـ اردبیل

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : فرید کاویانی لرد

نام پدر: 

محل تولد: لرد ، خلخال ، اردبیل

تاریخ تولد : ۵۶

تاریخ شهادت: ۹۵/۵/۹

محل شهادت: سوریه

محل دفن: لرد ، خلخال ، اردبیل

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۳



زندگی نامه

شهید فرید کاویانی لرد در سال ۵۶ در یک خانواده مذهبی در روستای لرد، بخش شاهرود شهرستان خلخال به دنیا آمد که پدر این شهید بزرگوار با دسترنج خود و کسب حلال توانست در محیط مذهبی وی را تربیت کند که چند وقت پیش برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) و مقابله با دشمنان اسلام به سوریه اعزام شده بود که به دست نیروهای منافق تکفیری، صهیونیستی آمریکایی در سوریه به شهادت رسید که ۲ فرزند پسر و ۱ دختر از این شهید والامقام به یادگار است.

با حضور مردم ولایی و شهید پرور شهرستان خلخال پیکر مطهر شهید فرید کاویانی لرد از شهدای مدافع حرم با بدرقه مردم حسینی خلخال از میدان جانبازان، خیابان حضرت امام خمینی(ره)، میدان معلم تشییع و رهسپار زادگاهش روستای لرد شد.

در ۹۵/۵/۱۲ پیکر مطهر  شهید فرید کاویانی در روستای لرد شهرستان خلخال تشییع و پس از اقامه نماز بر پیکر این شهید مدافع حرم برای همیشه در زادگاه خود روستای لرد آرام گرفت.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

دکتر بشیر خالقی، نماینده شهرستانهای کوثر و خلخال نیز طی بیانیه ای شهادت فرید کاویانی لرد، اولین شهید منطقه کوثر و خلخال را تسلیت گفت.

در این بیانیه آمده است:

بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهادت اولین شهید مدافع حرم منطقه خلخال و کوثر شهید والامقام فرید کاویانی لرد را که در راه دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام و مبارزه با تروربست های جنایتکار به درجه رفیع شهادت نایل گردیده، به مردم همیشه در صحنه خلخال و کوثر بخصوص اهالی روستای لرد و خانواده مکرم کاویانی تبریک و تسلیت عرض نموده و از ایزد منان مسئلت دارم روح متعالی آن شهید را با ائمه معصومین مشحور گرداند.

امید است اهالی متدین شهرستان خلخال و کوثر در جهت پاسداشت مقام شامخ شهید در مراسم تشییع پیکر مطهرش هرچه با شکوهتر شرکت نمایند.

با تقدیم احترام از طرف خانواده شهید مدافع حرم شهید فرید کاویانی لرد

مراتب تشکر و قدردانی خود را از کلیه مسولان لشکری و کشوری استان اردبیل ،امام جمعه محبوب استان اردبیل،استاندار محترم استان، فرمانده سپاه حضرت عباس (ع) استان سردار بابا زاده و همکارانش ،و مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان ،صداو سیمای استان ، فرماندار محترم شهرستان خلخال ، فرمانده سپاه پاسداران شهرستان خلخال پرسنل زحمت کش سپاه شهرستان ،فرماندهی محترم نیروی انتظامی شهرستان خلخال ، بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان خلخال ، سازمان تبلیغات اسلامی شهرستان خلخال ،بخشداری محترم بخش شاهرود، ناحیه مقاومت بسیج شاهرود ، ادارات آموزش و پرورش خلخال ،شاهرود ، هشتجین ،شهرداری بخش شاهرود ، مسولین بخش هشتجین و سایر نهاد ها و ادارات شهرستان خلخال و شاهرود و هشتجین ،و اهالی فهیم و قدرشناس شهر کلور و خمس ،مجره ،اسبو ،اسکستان، درو ،شال ،قشلاق دیز ،کرین، تیل ، میانرودان راویان وخبرنگاران و عکاسان ، و اهالی فهیم و قدر شناس روستای لرد از همه ی عزیزانی که در مراسم با شکوه تشییع پیکر شهیدمان شرکت نمودند و باعث تسلی خاطرمان شدند تشکر و قدردانی نموده و از ایزد منان طول عمر با عزت برای تمامی بزرگواران وخانواده محترم آن عزیزان خواستاریم همچنین از کلیه دوستانی که با ارسال تاج گل ، پیام ، پیامک، تماس تلفنی، درج در مطبوعات و نصب بنر و پلاکارد ،فضای مجازی ، با ما ابراز همدردی نمودند صمیمانه تشکر می نماییم.

از طرف خانواده شهید مدافع حرم شهید فرید کاویانی لرد



 دیکر رسانه ها

حضور بی‌نظیر مردم در استقبال از شهید مدافع حرم در خلخال+ تصاویر

تشییع باشکوه اولین شهید مدافع حرم منطقه شاهرود خلخال

گزارش تصویری تشییع پیگر شهید مدافع حرم، فرید کاویانی لرد



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید مرتضی مسیب‌ زاده ـ البرز

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مرتضی مسیب‌ زاده

نام پدر: 

محل تولد: فردیس کرج

تاریخ تولد : ۶۱/۴/۲۳

تاریخ شهادت: ۹۵/۳/۱۴

محل شهادت: خلسه، سوریه

محل دفن: کرج

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۱



زندگی نامه

 «مرتضی مسیب‌زاده» متولد تیرماه ۶۱ بود که برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به‌ عنوان مستشار نظامی عازم سوریه شد. او یکی از مربیان زبده نظامی بود که از استان البرز و اهل شهرستان فردیس کرج بود. از این شهید مدافع حرم یک دختر ۶ ساله به‌ نام نازنین‌ زینب به یادگار مانده است.

مراسم تشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم، مرتضی مسیب زاده صبح روز ۱۹ خرداد ۹۵ با حضور جمع کثیری از مردم شهید پرور کرج از میدان سپاه کرج به سمت امام زاده حسن و انتقال به شهرک وحدت و تشییع و خاکسپاری در گلزار شهدای سرحدآباد برگزار شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

همرزم شهید

 سید حسن انتظاری، یک جانباز قطع نخاعی مدافع حرم است. او همچنین دوست، همکار و همرزم شهیدان مدافع حرم، مرتضی مسیب زاده و شهید رضا خرمی است که حالا برای وداع با رفقای همرزمش کنار تابوت آن‌ها ایستاده است و اشک می‌ریزد. او در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی این شهدا می‌گوید: زمانی که من با آقا مرتضی کار می‌کردم، می‌دیدم که همیشه در کارش آدم پرتلاشی بود. با دل کار می‌کرد و هیچوقت در کار کم نمی‌گذاشت. در مدت همکاری با او، همیشه قوت قلبی برای من بود. به ما دلگرمی و امید می‌داد تا کار را تا آخر انجام دهیم. روحیه بسیجی و فرهنگی داشت. در همه زمینه‌ها فعال بود. در کارهای فرهنگی به شدت تلاش و در راه اعتلای انقلاب کار می‌کرد. این روحیه بسیجی را به تمام معنا در خود پرورش داده بود. مدتی هم با آقا رضای خرمی همراه بودم. او بسیار در کارش متخصص و یک مربی خوب بود. واقعا حیف که این چنین بچه‌هایی را از دست دادیم. خلأ وجودشان قابل جبران نیست. آقا رضا بچه خونگرم، دلسوز، بسیجی و ولایی بود. همه این خصوصیات در شهدای ما موج می‌زند. خوشا به سعادتشان. این‌ها کسانی بودند که با جان و دل پای کار ایستادند تا لحظه آخر که با خون خودشان این حرکت را تایید کردند و نشان دادند قابل بودند که خداوند انتخابشان کرد و خوشا به سعادتشان که شهید شدند.
انتظاری با اشاره به همراهی با این شهدا می‌گوید: افتخار می‌کنم که در کنار این عزیزان بودم و مدتی را کنار این عزیزان زندگی و از نفس ولایی آن‌ها استفاده کردم. خدا را شاکر هستم که در این راه شهیدان ما به امامشان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای لبیک گفتند و از حرم بی بی زینب(س) دفاع کردند و در این راه جان عزیزشان را تقدیم اسلام و انقلاب کردند. دعا می‌کنیم که انشاالله خداوند ما را پیرو این عزیزان قرار بدهد تا در آن دنیا شرمنده شهیدانمان نباشیم. این انقلابی که شهدا به دستمان امانت دادند را به انقلاب صاحب الزمان(عج) برسانیم. این عزیزان ثابت کردند که اگر در روز عاشورا در کنار اربابشان آقا امام حسین(ع) بودند، کم نمی‌گذاشتند و عاشقانه در راه مولایشان جانشان را هدیه می‌کردند. با شهادتشان ثابت کردند که یاران واقعی مولا هستند. انشاالله پرچم اسلام در سراسر دنیا گسترده شود و بتوانیم اسلام واقعی را در مقابل اسلام تکفیری و دروغینی که آمریکایی ها دارند به دنیا نشان می‌دهند، معرفی کنیم.

مادر شهید
مادر شهید رضا خرمی لحظه‌ای ارام و قرار ندارد. زبان گرفته و با تنها پسرش که حالا به شهادت رسیده، صحبت می‌کند. چند جمله‌ای بیشتر نمی‌‌تواند از فرزندش یاد کند. از خصوصیات اخلاقی رضا خرمی چنین می‌گوید: پسرم فامیل دوست، مومن و نمازخوان بود. آرزوی شهادت داشت. خیلی رهبر را دوست داشت. من یک پسر و ۶ دختر دارم. کاش باز هم پسری داشتم و او را برای رهبر می‌فرستادم. بچه جنوب شهر است و خودش خواسته همین جنوب شهر او را به خاک بسپارند. همه‌اش در سوریه پیش آقای سلیمانی بود. چقدر آقای سلیمانی را دوست داشت. کاش باز هم فرزند داشتم و به کمک آقای سلیمانی می‌فرستادم. همه‌اش می‌گفت مادر به خدا توکل کن. می‌گفتم من تو را به ابوالفضل می‌سپارم.

خواهر شهید

خواهر شهید خرمی نیز در تکمیل صبحت‌های مادرش چند جمله ای سخن می‌گوید. وقتی می‌خواهد خود را معرفی کند. نه اسمی می‌گوید و نه فامیل. فقط با آه جانسوزی با صدای بلند می‌”وید: خواهر شهید رضا خرمی و بعد بلافاصله می‌گوید هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی خودم را اینگونه معرفی کنم. اما با همه غمی که بر دلش سنگینی می‌کند به افتخار شهادت رضا اشاره می‌کند و می‌گوید: این گل پر پر ما هدیه به رهبر ماست. خدا کند از ما قبول کنند. مادر من یک علی اکبر داده است. حالا که برادرم شهید شده، می‌فهمیم حضرت زینب(س) چه کشیده است. مقام شهادت لیاقت برادرم بوده است. برای مادرم و خانواده‌اش صبر می‌خواهیم. جز زیبایی واقعا چیزی ندیدیم. افتخار پیدا کردیم به همراه درجه شهادت رضا چندین درجه هم ما بالا رفتیم. حالا هم خدا را شکر می‌کنیم و فقط از او صبر می‌‌خواهیم.

پدر شهید

پدر شهید مسیب‌زاده که خود بازنشسته نیروهای مسلح است. او از روش و منش پدرانی که فرزندان خود را در جبهه سوریه تقدیم اسلام کرده‌اند، می‌گوید: من بازنشسته نیروهای مسلح و یک سرباز ۳۰ سال خدمت کرده هستم. هنوز هم سرباز آقا و رهبرم هستم. اگر ده تا فرزند مثل مرتضی داشته باشم، به همه سفارش می‌کنم که به جبهه بروید. زبانمان لال شود اگر بگوییم چرا رفت؟ این چرا گفتن در شأن ما نیست. اهل ولا برای دادن جان در راه خدا چرا نمی‌آورد. آقاجان، مطمئن باش حاج مرتضی‌ها صف کشیده‌اند تا تک تک فدائی شوند. ما خیلی کوچکتر از آن هستیم که بخواهیم بگوییم سرباز تو هستیم. ما را دعا کن که بتوانیم حرمت شهید را حفظ کنیم. خدا ان‌شاءالله پشت و پناه آقایمان باشد. ما همه پیر و جوان تا آخرین قطره خونمان در این راه ایستاده‌ایم. هدف تو هدف ماست. راه تو راه امام خمینی(ره) است.
این پدر شهید با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری مرتضی، از توجه او به جزئیات و محبتی که به سایرین می‌کرد چنین می‌گوید: خیلی پخته و باتجربه و کارکشته عمل می‌کرد. در مسیر جهاد خیلی جدی بود. امکان نداشت به خانه بیاید و دست مادرش را نبوسد. من به او می‌گفتم “هوای مادر را داشته باش. او عاطفی‌تر از پدرت است”. نوجوان‌ها در مسجد دورش جمع می‌شدند و با او معاشرت می‌کردند. یک نوجوانی از دیشب خانه ما را ترک نکرده بود، اول صبح دیدم پشت در خانه است. گفتم: «چرا اینجایی؟» گفت: «من دوست آقا مرتضی بودم.» گفتم: «آخر سن و سالت به او نمی‌خورد.» گفت: «ما با آقا مرتضی رفیق روحانی بودیم». مرتضی برای ماه عسلش به زیارت خانه خدا رفت. خانواده همسرش هم مکتبی و مذهبی است.
پدر شهید مرتضی مسیب‌زاده آخرین سفارش‌های فرزندش را به خاطر می‌آورد. هرچند هنوز وصیت‌نامه او به دستش نرسیده است، اما وصایای شفاهی شهید هم برای پدر ماندگار است. او در این زمینه می‌گوید: آخرین تلفنش ۵شنبه بود و جمعه ۱۴ خرداد ماه به شهادت رسید. توصیه آخرش این بود که مواظب نازنین‌زهرای ۶ساله او باشیم و به او سر بزنیم. می‌گفت: «ما نرویم جبهه پس چه‌کسی به جبهه برود؟» سفارشش این بود که رهبر را تنها نگذاریم. حالا روزگاریست که می‌توانیم بگوییم در باغ شهادت باز است و بعد از سال‌ها خاتمه جنگ تحمیلی، مرتضی‌های زیادی داریم که در سوریه به شهادت می‌رسند. همچنان افراد زیادی در صف جهاد ایستاده‌اند.
وقتی از صحنه جنگ و جهاد سخن می‌گوید، فرقی میان آن با مبارزه در هشت سال دفاع مقدس نمی‌بیند. پدر معتقد است برای حضور در سوریه دلایل زیادی داریم. او درباره علت حضور فرزندش در سوریه و شهادت در آنجا می‌گوید: حضرت عباس(ع) که نیست از حرم حضرت زینب(س) دفاع کند، عباس‌های روزگار باید بروند. اگر برکت خون این عزیزان نبود الآن این کافران و از خدا بی خبرها در حرم مولا امیرالمؤمنین(ع) هم لودر انداخته بودند، سامرا و نجف و کربلا را با لودر تخت کرده بودند، همچنان که حرم پیامبران و مسجدها را ویران کردند. تکفیری‌ها سربازان استعمارند. ما به‌کوری چشم منافقین و به‌کوری چشم اسرائیل از همه نهضت‌های آزادی‌بخش حمایت می‌کنیم. رهبرمان این حرف را می‌گوید. ما لبیک گفته‌ایم و تا آخر هم پایش ایستاده‌ایم. ان‌شاءالله ریشه منافقین کنده خواهد شد. دشمنان ما با این وضعیت ابتذالی که در پیش گرفته‌اند ریشه‌کن شدنشان زیاد طول نمی‌کشد. اینان دشمنان خدا و دشمنان دین اسلام هستند. امام خمینی(ره) بعد از شهادت شهید مطهری گفت: «بکشید ما را که ملت ما بیدارتر می‌شوند.» این سلسله همچنان ادامه دارد و ملت بیدارتر می‌شود. زن و مرد و کوچک و بزرگ آماده هستند.



 دیکر رسانه ها

 فیلم های شهید مسیب زاده

مراسم تشییع و تدفین پیکر شهید مدافع حرم«مرتضی مسیب زاده»+تصویر و فیلم

برادر شهید مدافع حرم: شهید مسیب‌زاده با عشق به ولایت زنده بود/حاج مرتضی فوق‌العاده متواضع بود/وی دلباخته ائمه اطهار(ع) بود

مصاحبه برادر شهید به همراه تصاویر شهید

عکس/ وداع با دو شهید مدافع حرم در معراج شهدا

عکس/ تشییع شهید مدافع حرم در البرز



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید هاشم دهقانی نیا ـ اردبیل

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : هاشم دهقانی نیا

نام پدر: 

محل تولد: اردبیل

تاریخ تولد : 

تاریخ شهادت: ۹۵/۲

محل شهادت: شمال حلب، سوریه

محل دفن: اردبیل

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

شهید مدافع حرم دهقانی نیا اهل روستای شیخ احمد از توابع شهرستان اردبیل بوده و و اسفندماه سال گذشته برای دفاع از حریم امامت و ولایت به جبهه مقاومت اعزام شده بود.

این شهید والامقام از تکاوران تیپ ۳۷ سپاه حضرت عباس (ع) استان اردبیل و از رزمی کاران زبده استان بود .

هاشم دهقانی در عملیاتی در اردیبهشت ۹۵ به درجه رفیع شهادت نائل شد. او اولین شهید مدافع حرم استان اردبیل شد.

پیکر پاک این شهید در میان استقبال گسترده مردم وارد اردبیل شد و ظهر ۳۱ اردیبهشت ۹۵ پس از برگزاری نماز جمعه پیکر پاک و مطهر هاشم دهقانی نیا بر دوش همرزمان و شهروندان تشییع و در قبرستان غریبان اردبیل به خاک سپرده شد.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

حجت الاسلام عبدالله رضایی همرزم شهید هاشم دهقانی در گفتگو با خبرنگار مشکین‌رسا گفت:  هاشم دهقانی از پاسداران  جوان تیپ ۳۷ سپاه حضرت عباس (ع) و از رزمی کاران زبده استان بود که قبل از عید به جمع مدافعان حرم پیوسته بود پیش از اعزام به سوریه این شهید را از دور دیده بودم اما از نزدیک ملاقات نکرده بودم تا اینکه در ماموریت سوریه با این شهید هم رزم شدم و در اولین روزهای ماموریت به رشادت‌ها و جدیت این شهید در انجام ماموریت محوله پی بردم.

وی افزود: قبل از عملیات ۷ اسفند ماه شهید دهقانی را به خوبی نمی‌شناختم تا اینکه در عملیات ۷ اسفند سال ۹۴ با این شهید همرزم همراه شدم و جهت انجام ماموریت به یکی از روستاهای سوریه آماده شدیم و در شب عملیات، بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء به طرف یکی از روستاهای سوریه حرکت کردیم،

وی ادامه داد: شهید دهقانی در این ماموریت فرماندهی یکی از دسته های گردان را بر عهده داشت و در حین حرکت دسته این شهید پیش رو بود و وقتی عملیات شروع شد در هر محوری که با آتش سنگین دشمن مواجه می‌شدیم از شهید دهقانی خواسته می‌شود تا در محل حاضر شود و تا زمانی که آتش دشمن را خاموش نمی‌کرد باز نمی‌گشت تا اینکه آن روستا را به تصرف خود درآوردیم لذا در آن شب با شجاعت‌ها و رشادت‌های این شهید جوان آشنا شدم.

حجت الاسلام رضایی خاطر نشان کرد: بنده بعد از مجروحیت وارد حیاتی شدم و به دنبال من رزمنده دیگری به نام حاجی رضا وارد حیات شد در آن لحظه به شدت زخمی و ضعیف شده بودم، حاجی رضا، شهید دهقانی را فراخواند و وضعیت مرا به وی اطلاع داد آنان خواستند مرا به محلی امن منتقل کنند اما  آن حیات تنها یک راه ورودی داشت که از آن ورودی هم امکان تردد وجود نداشت لذا مجبور بودیم از بپریم.

وی گفت: از انجایی که به شدت مجروح شده بودم امکان پریدن از دیوار وجود نداشت و آنان نیز از وضعیت جسمی من ناامید شده بودند تا اینکه شهید دهقانی ازم خواست به طرف دیوار حرکت کنم و با کمک وی توانستم از دیوار عبور کنم لذا شهامت شهید هاشم دهقانی در آن زمان مثال زدنی بود که موجب شد نجات یابم.

رزمنده مدافع حرم گفت: در بیمارستان حلب بودم که از رزمندگان خبر نحوه زخمی شدن دهقانی را شنیدم به طوری که تکفیری‌ها برای بازپس گیری به این روستا حمله ور شده بودند و چند تن از پاسداران جوان با شجاعت تمام در مقابل تکفیری‌ها ایستاده بودند که از جمله آنان شهید دهقانی بود که با نهایت تلاش در مقابل دشمن ایستادگی و دفاع کرده بود که در نهایت وی بر اثر مجروحیت قطع نخاع شده و حرکت برای این شهید غیر ممکن شده بود.

وی افزود: از آنجایی که به علت مجروحیت از منطقه خارج شده بودم دیگر خبری از وی نداشتم تا اینکه خبر شهادت این جوان دلاور را شنیدم.

حاشیه تشییع شهید

در بین جمعیت، صدای مردی همه را متوجه خود ساخت همه به سوی صدا برگشتند مرد با صدای بلند می گفت «این پسر… این پسر… این پسر… پسر من نیست، پسر همه شماست، پسر اردبیل است» دو نفر زیر شانه های مرد را گرفته بودند و او که خمیده راه می رفت، باز گفت «خوش آمدید… خوش آمدید…» و اشک می ریخت.

آن قدر ازدحام زیاد بود که فقط از دور صدای جوانی را شنیدم که می گفت «خواهرت…» و دیگر هق هق گریه امانش نداد از ذهن بیننده و شنونده می گذشت که این افراد پدر و برادرت هستند، اما نه! امروز همه یکی شده بودیم و تو … پسر و برادر همه ما شده بودی.

در تشییع پیکرت، از کسی شنیدم که گفت «آن یکی هنوز پیکرش پیدا نشده و مشخص نیست که زنده است یا نه، اما هاشم هر دو دستش قطع شده بود» به کجا سفر کنم؟ کجای دنیا؟ وقتی از دست قطع شده می گویند، کجا را باید پیدا کرد؟ به کجا باید رفت؟ جز … کربلا و یاد عباس (ع) و غیرت و شجاعت و … .

چه خوش زینب (س) که مدافع حرمی چون تو دارد که مانند ابوالفضل (ع) ایستادی و دو دستت را تقدیم کرده و سپس جانت را فدا کردی.

امروز همه آمده بودند، ترسی ندارم بگویم اگر گشت ارشاد بود، به خیلی هایشان تذکر می داد، چه پسر و چه دختر! اما همان قطره اشک ها کار خودش را کرد، چه جوانانی که با چشمان خیس به سلفی گرفتن، عکاسی و فیلم برداری از تشییع پیکر تو مشغول بودند و حتی… بر سینه و سر می زدند.

سخن طولانی نکنم که همه یکی شده بود و یادت، مظلومیتت، شهادتت و غیرتت ما را از حال خود رها ساخته بود و فقط در کنار پیکرت گام برمی داشتیم و می گفتیم «چه افتخاری از این بالاتر که هم قدمت باشیم.»

چند بار شنیده بودی «مرد که گریه نمی کنه؟!» اما امروز صدای ضجه مردان از زنان هم بالاتر رفته بود، دل ها آتش گرفته بود درست مانند دل زینب (س) باورت می شود؟

بگذار آسمان ببارد، هنوز صدای رعد و برق دیشب و بارش باران از ذهنم نگذشته، نگو آسمان زودتر از همه ما به بدرقه ات آمده بود!

راستی هم رزمانت، همان ها که با تو در تیپ ۳۷ حضور داشتند، با هم می خندید، شوخی می کردید، با اشرار می جنگیدید و…، امروز طاقت دوری ات را نداشتند.

اردبیل که شهر ابوالفضل (ع) است تو را ابوالفضل وار تقدیم آسمانت کرد… .

هاشم جان اینک که دستانت به آسمان رسیده دستان ما را هم بگیر، بگذار ما هم از نزدیک لذت تماشای آفتاب را حس کنیم، بگذار ماه را لمس کنیم، بگذار بر روی ستارگان بنشینیم…، آه … هنوز دارم زمینی فکر می کنم و تو آسمانی شده ای، باشد که وقتی دستانمان را گرفتی با هم به آسمان پر بزنیم.



 دیکر رسانه ها

فیلم های شهید دهقانی

تشییع پیکر اولین شهید مدافع حرم استان اردبیل

گزارش تصویری/ تشییع پیکر شهید هاشم دهقانی نیا، اولین شهید مدافع حرم استان اردبیل



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید حاج حسین همدانی – همدان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : حاج حسین همدانی

نام پدر: 

محل تولد: آبادان

تاریخ تولد : ۲۹/۹/۲۴

تاریخ شهادت: ۹۴/۷/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: همدان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۴



زندگی نامه

سردار سرلشگر شهید حسین همدانی (ابو وهب) در تاریخ ۱۳۲۹ در شهرستان آبادان دیده به جهاد گشود و در سن ۶۱ سالگی پس از چهل سال مجاهدت و نبرد در راه اسلام در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۴ در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به فیض شهادت نایل آمد.

سردار حاج حسین همدانی که در سال ۱۳۲۹ دیده به جهان گشود. وی در همان ابتدای جوانی در صف مبارزان انقلابی درآمد و با حضور در محضر آیت الله شهید مدنی در همدان به مبارزه به رژیم شاهنشاهی پرداخت.
وی در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال فرمان حضرت امام خمینی (ره) در جبهه مبارزه با اشرار و گروهک داخلی جان بر کف تن به مجاهدت داد و در سال ۵۹ به همراه خانم مرضیه دباغ از پایه گزاران سپاه استان همدان و بعدها کردستان بود.
سردار حسین همدانی در وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان را آغاز و خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد

حسین همدانی فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت. عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به عنوان بانی و نخستین فرمانده لکشر ۳۲ انصارالحسین (ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.
موفقیت های رزمندگان اسلام در سایه فرماندهی این سردار رشید، سبب شد تا فرماندهان روز به روز بیشتر به او اعتماد کرده و مسئولیت های سنگین تری را یکی پس از دیگر به او بسپارند. قبل از عملیات های بزرگ کربلای چهار و کربلای پنج، سردار حسین همدانی به فرماندهی لشگر ۱۶ قدس گیلان انتخاب شد تا توفیق خدمت به کشور را به همراه شرمردان گیلکی در کارنامه خود ثبت کند.
از دیگر سوابق مبرز این سردار شهید، می توان به معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، اشاره کرد. همچنین حضور پررنگ وی در عملیات غرور آفرین مرصاد و مجاهدت های وی در مبارزه به منافقین کوردل از دیگر خدمات ارزنده این شهید به ایران اسلامی بود.
پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.
معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده ایشان گذاشته شود.

مسئولیت‌های سردار حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس:
۱ ـ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان
۲ ـ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان
۳ ـ معاونت عملیات قرارگاه قدس
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس سردار حسین همدانی:
۱ ـ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت
۲ ـ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران
۳ ـ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)
۴ ـ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۵ ـ جانشین سازمان بسیج مستضعفان
۶-عضو هیات امنای هیات رزمندگان
۷-فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران


سردار شهید سرلشگر حسین همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.
سردار حسین همدانی آخرین ماموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست گروهک صهیونیستی تکفیری داعش بود، که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سال ۶۱ سالگی پس از سالها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۴ به فیض شهادت نایل گردید.
پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاکسپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا همرزمان این شهید در گلزار شهدای همدان آخرین وداع را با وی انجام دهند.



وصیت نامه

بسم‎‌الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر خمینی (ره) حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.

دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.

خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.

زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.

چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و ۱۰ سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.

خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع).

مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت ولایت فقیه، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.

بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.

خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگذار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.

تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضاسازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.

فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.

برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.

از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!

هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.

۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۴



خاطرات و گزارشات

پیام رهبر انقلاب در پی شهادت سردار حسین همدانی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
شهادت سردار سرافراز، شهید حسین همدانی را به خانواده‌ی گرامی و بازماندگان و دوستان و همرزمانش و به مجموعه‌ی پر افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبریک و تسلیت میگویم. این رزمنده‌ی قدیمی و صمیمی و پر تلاش، جوانی پاک و متعبّد خود را در جبهه‌های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره‌ی نورانی خود را در دفاع از حریم اهل‌بیت علیهم‌السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد، و در همین جبهه‌ی پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نائل آمد و فضل و رحمت الهی بر او گوارا باد.

صف استوار آرزومندان این موهبت و کمربستگان راه جهاد و شهادت در ایران اسلامی و در سپاه و همه‌ی نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی، صفّی بلند و بنیانی مرصوص است: و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا. رحمت خدا بر شهید همدانی و بر همه‌ی مجاهدان راه حق.

سیّد علی خامنه‌ای
۱۸ مهر ۱۳۹۴

فرزند شهید:

 سردار همدانی نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می‌رفت و چه با دشمنانش و دوستانش بزرگمنشانه برخورد می‌کرد و اگر کسی اشتباه و خطایی می‌کرد سردار همدانی به راحتی از آن چشم می‌پوشید.
نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود این مسئله را همیشه رعایت می‌کرد.
مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده‌ گفتند که شاید این آخرین ماموریتم باشد.
مادرم هم به ایشان گفت من به شرطی با این ماموریت موافقم که اگر شهید شدی من را نیز شفاعت کنی.
پدرم در آخرین دیدار خود حتی تاکید کردند اگر من شهید شدم من را همدان به خاک بسپارید و ما نیز با دلخوری به وی می‌‌گفتیم سردار نزد ما حرفی از رفتن نزن.

کیفیت شهادت هم اینگونه بود :

ساعت ۳.۵ همان روز با همکارانش برای بازدید و شناسایی به منطقه‌ای که دست تکفیری‌ها بود رفته و در راه به کمین بر می خورند، پاره ای از آتشی که دشمن در ان جا روشن کرده به ماشین اصابت می کند و ماشین را منحرف کرده و به رگبار می بندند و راننده از ناحیه کمر و سردار از ناحیه چشم و سر آسیب جدی دیده و به بیمارستان فرستاده می شود که ساعت ۸ شب شهید می شود.



 دیکر رسانه ها

 خاطرات شهید مدافع حرم حسین همدانی

محسن رضایی: خون پاک سردار همدانی غوغا به پا خواهد کرد

مراسم تشییع سردار شهید حاج حسین همدانی

مراسم تشییع پیکر شهید سردار شهید حاج حسین همدانی

مراسم تشییع پیکر شهید سردار شهید حاج حسین همدانی -۲

مراسم تشییع شهید همدانی در تهران برگزار شد

تشییع سردار شهید حاج حسین همدانی در همدان 

فیلم های شهید همدانی

ناگفته‌ها و جزئیات نحوه شهادت سردار حسین همدانی+ویدیو



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید مصطفی شیخ الاسلامی‌ ‍ـ مازندران

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مصطفی شیخ الاسلامی‌ کندلوسی

نام پدر: 

محل تولد: چالوس

تاریخ تولد : ۶۴/۱۰/۲۲

تاریخ شهادت: ۱۳۹۴/۹/۱۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: چالوس

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۱



زندگی نامه

شهید مصطفی شیخ‌الاسلامی‌کندلوسی در تاریخ ۲۲ دی سال ۶۴ هنگام اذان مغرب در چالوس دیده به جهان گشود.

این شهید بزرگوار به‌عنوان فرزند بزرگ خانواده، خود را در برابر برادران کوچک‌تر و تنها خواهر خود، مسئول می‌دانست و در تمامی مسائل به آنها کمک می‌کرد و حتی از سهم خود می‌گذشت تا برادران و خواهرش احساس ضعف و ناتوانی نکنند.

شهید مصطفی در دوران ابتدایی وارد باشگاه کشتی شد و از همان دوران اولیه باشگاه، مقام قهرمانی استان را کسب کرد و حتی در هنگام تمرین برادر کوچک خود را نیز به باشگاه می‌برد تا از تماشا کردن تمرین، انگیزه‌ای پیدا کند که در نهایت برادرش در رشته ورزشی کشتی مقام استانی و در رشته جودو نیز به‌عنوان عضو تیم ملی مشغول تمرین شد.

این شهید مدافع حرم از دوران دوم ابتدایی شروع به نماز خواندن کرد و نماز را به برادرانش یاد می‌داد و هنگام اذان، در خانه نماز جماعت برگزار می‌کرد.

وی دوران ابتدایی خود را در مدرسه شهید فلاح، دوران راهنمایی در مدرسه شهید تندیس و دبیرستان را در مدرسه امام خمینی (ره) چالوس سپری کرد و در رشته ریاضی‌فیزیک همواره جزو شاگردان نخبه و ممتاز بود.

وی فوق‌دیپلم خود را از دانشگاه ساری، کارشناسی را در دانشگاه یزد و کارشناسی‌ارشد در رشته مهندسی برق را نیز در شهر ساری اخذ کرد.

شهید «مصطفی شیخ‌الاسلامی‌کندلوسی» در کنار تحصیل، ورزش خود را هم ادامه داد و در اواخر تحصیلاتش در دانشگاه در کنار برادر کوچک‌تر خود، به ورزش جودو روی آورد و دیری نپایید که مقام‌های استانی و کشوری را در این رشته کسب کرد و پس از شهادت، به‌عنوان اسطوره ورزش جودو انتخاب شد.

این شهید مدافع حرم در آذر سال ۹۱ ازدواج کرد ولی هنوز استخدامش در سپاه مشخص نشده بود.

وی برای تأمین روزی نزد دایی خود در یک مرغ‌فروشی در بازار روز چالوس مشغول به‌کار شد و با توجه به اینکه بسیار آرام و مودب بود، بازاریان و کسبه علاقه خاصی به وی پیدا کردند.

شهید «مصطفی شیخ‌الاسلامی‌کندلوسی» در دی ماه ۹۱ در سپاه مشغول به خدمت شد و در همان ابتدا به ماموریت سخت و طاقت‌فرسای کرمانشاه رفت و پس از مدتی نیز به ارومیه اعزام شد و آخرین مأموریت وی نیز رفتن به سوریه بود.

این شهید گرانقدر مدافع حرم، به خانواده خود احترام بسیاری می‌گذاشت و الگویی در میان اقوام خود بود.

وی به‌عنوان نیروی داوطلب که مهارت خاصی در زدن «آر‌پی‌جی» داشت برای دفاع از اسلام و حرم حضرت زینب (س) راهی سوریه شد و پس از ۲۷ روز در تاریخ ۱۶ آذر ۹۴ در یک عملیات سنگین در شهر «حلب» پس از چند شلیک موفق و به هلاکت رساندن نیروهای دشمن، توسط نیروهای دست‌نشانده استکباری داعش، به شهادت رسید.

پیکر شهید مصطفی شیخ‌الاسلامی در تاریخ ۹۴/۹/۱۹، بر روی دستان مردم چالوس تشییع و در گلزار شهدای مزار یوسف رضای این شهر به خاک سپرده شد.

امیر حافظ فرند شهید مدافع حرم، ۵۷ روز بعد از شهادت پدر متولد شد.



وصیت نامه

اینجانب مصطفی شیخ الاسلامی فرزند و سرباز کوچک حضرت زینب وظیفه خود دیدم که به کسانی که به حضرت زینب بی احترامی کردند، جواب دندان شکنی دهم و به جهادی که رهبر انقلاب اسلامی اعلام کرده اند لبیک گویم و برای دفاع از حرم به عنوان مدافع حرم به سوریه بروم.

از شما مردم عزیز میخواهم که همیشه کنار رهبر انقلاب بوده و هیچوقت نگذارید تنها باشد و اجازه ندهید کسی به این انقلاب با چشمان بد نگاه اندازد. همیشه کنار دین و قرآن باشید و هرگز آن را ترک نکنید که تمام شیعیان امیدشان به خدا و ایمه اطهار می باشد. امیدوارم روزی برسد که تمام مستکبران نابود و اسلام پیروز شود.

مصطفی شیخ الاسلامی ۹۴/۸/۲۲



خاطرات و گزارشات

آرش میراسماعیلی دارنده چهار مدال جودوی جهان و نایب رییس فدراسیون جودوی ایران بیانیه ای صادر کرد که در متن آن آمده است:
خبر شهادت جوان رعنای جودوی ایران مصطفی شیخ الاسلامی، گرچه خانواده ایشان و خانواده جودو را داغدار نمود، اما بزرگترین افتخار تاریخ جودو را به ثبت رساند و موجب افتخار و غرور جامعه این رشته ورزشی شد.
دل همه ما برای مصطفی تنگ می شود و رفتنش را باور نداریم، اما باور داریم که تمام مدال های تاریخ جودو در برابر پلاک مصطفی حقیر و ناچیزند و او تبدیل به اسطوره فراموش نشدنی جودوی ایران شد.
سلام و دورد خدا برهمه شهیدان و سلام خدا بر مصطفی شیخ الاسلامی اسطوره ماندگار جودوی ایران



 دیکر رسانه ها

تشییع پیکر شهید مدافع حرم «مصطفی شیخ‌الاسلامی» در چالوس



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید هادی باغبانی ـ مازندران

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : هادی باغبانی

نام پدر: 

محل تولد: دار بدین روشن بهنمیر، مازندران

تاریخ تولد : ۶۲

تاریخ شهادت: ۹۲/۵/۲۸

محل شهادت: دمشق، سوریه

محل دفن: بابلسر

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۱



زندگی نامه

شهید هادی باغبانی در سال ۱۳۶۲ در روستای دار بدین روشن بهنمیر، از توابع شهرستان بابلسر متولد شد. وی فرزند سوم خانواده بود. پدرش که کارمند راه‌آهن بوده بعد از تولد هادی، به بندر ترکمن منتقل شد و هادی دوران کدوکی خود را تا ۶ سالگی در بندر ترکمن گذراند.

پس از انتقال پدر به فیروزکوه، هادی درسش را در فیروزکوه ادامه داد و پس از پایان دوره متوسطه، در رشته حسابداری در دانشگاه فنی کرج پذیرفته شد اما پس از مدتی تغییر رشته داده مدرک کارشناسی در رشته ارتباطات اجتماعی را از دانشگاه بوعلی تهران اخذ کرد. 

علاقه هادی به هنر و به خصوص مستندسازی موجب شد که به این راه کشیده شود. او سابقه چند سال فعالیت مستندسازی در حوزه هنری، روایت فتح و صداوسیما داشت و این سال‌ها با اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی همکاری می‌کرد.

پدر این شهید بزرگوار بعد از بازنشستگی به ‌اتفاق خانواده به بابلسر عزیمت کرد اما هادی برای کار و تحصیل در تهران ماند. شهید باغبانی، در سال ۱۳۸۸ ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر به نام رضوانه است که در هنگام شهادت پدر تنها ۳ سال داشت. 

شهید هادی باغبانی، خبرنگار و مستندسازی بود که از ابتدای نبرد سوریه به همراه یک گروه از مستندسازان ایرانی برای ثبت دقیق جنایات سلفی‌ها و تکفیری‌ها در این کشور حضور پیدا کرده بود، در تاریخ ۲۸ مرداد ۹۲، در آخرین جنایت گروه‌های تروریستی مخالفان حکومت بشار در درگیری‌های مناطق حاشیه‌ای دمشق توسط تروریست‌های تکفیری جبهه النصره به شهادت رسید.

پیکر مطهر شهید هادی باغبانی ابتدا در تاریخ ۳۰ مرداد ۹۲، در محل سکونت سابق وی در محله حکیمیه تهران و سپس در تاریخ ۳۱ مرداد سال ۹۲، در زادگاه وی، شهرستان بابلسر و با حضور گسترده و حماسی امت حزب‌الله تشییع و در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم (ع) این شهرستان به خاک سپرده شد. در مراسم تشییع پیکر این شهید فرهنگی، تعدادی از مسئولان ارشد استانی، نظامی، خانواده‌های شهدا و ایثارگران و اقشار مختلف مردم حضور داشتند. 



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

مرتضی شعبانی، مستند ساز، بعد از شهادت شهید باغبانی در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی فارس، اظهار داشت: 

«در طی دو سال گذشته گروه‌های مستندساز مختلفی برای ثبت وقایع و جنایات سلفی‌ها به سوریه اعزام شدند که حاصل آن ساخت ۲۲ فیلم مستند بوده است که شهید هادی باغبانی نیز برای دومین بار همراه با تیمی ۳ نفره عازم سوریه شدند که در آخرین حمله نیروهای پیشروی سوریه در حومه دمشق در کمین تکفیری‌ها و سلفی‌ها گفتار و به درجه رفیع شهادت می‌رسند. اطلاعات زیادی از نحوه شهادت ایشان نداریم اما می‌دانیم که در منطقه اطراف دمشق توسط تروریست‌های سوری مورد هدف قرار گرفتند و شهید شدند.»

این مستندساز در ادامه گفت: «موضوع فیلمی که شهید باغبانی و همراهانشان در حال ساخت آن بودند بحث تحولات اخیر که منجر به پیروزی‌های پیاپی نیروهای سوری شد بود چرا که در هفته‌های اخیر ارتش سوریه پیروزی‌های پی‌در‌پی را به دست آورد که منجر به پیشروی و آزادسازی مناطق گسترده‌ای از سوریه شده بود که این گروه نیز همراه با نیروهای پیشرو در حال حرکت بودند که هادی باغبانی توسط تروریست‌ها به شهادت رسید. شهید باغبانی و گروهشان در اعزام دوم به سوریه اقامت ۱۰ روزه‌ای در این کشور داشتند که همراه با نیروهای پیشرو در حال ثبت و ضبط پیروزی‌ها‌ی ارتش سوریه بودند.»

پدر شهید باغبانی

در مراسم تشییع پیکر فرزندش، در حالی که ایمان و صبر همراه باصلابت در چهره‏اش موج می‏زد در وصف آن شهید بزرگوار گفت: «او به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد. بسیار به انجام فرائض دینی اهمیت می‌داد. درعین‌حال به کار خود بسیار علاقمند بود و مدام در حال تلاش و فعالیت می‌بود. او یک مسلمان بکر و ناب بود.»

مردم راه شهید باغبانی و دیگر شهدا را ادامه دهند تا شرمنده این عزیزان نشویم.

مادر شهید باغبانی

در مراسم تشییع و خاک‌سپاری فرزندش در گفت و گو با خبرنگار ایرنا در بابلسر که چه احساسی دارد، تنها دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدا را شکر می‌کنم که فرزندم به آرزویش رسید.»

وی بابیان اینکه آخرین بار عید سعید فطر به دیدار خانواده‌اش به بابلسر آمده بود، افزود: «رعایت حجاب، تشویق به دینداری و تقویت ایمان یکی از سفارش‌های فرزندم بوده است. نماز و روزه و احترام به پدر و مادر از سوی فرزند شهیدم به عنوان یک الگو برای جوانان و به خصوص نزدیکانش مثال زدنی بود. خوش‌قلبی یکی از خصوصیات بارز پسرم بود و همیشه به اطرافیانش عشق می‌ورزید.» 



 دیکر رسانه ها

گفت‌وگو با مادر و همسر شهید هادی باغبانی

خاطرات شهید مدافع حرم هادی باغبانی

روایت «مرتضی شعبانی» از شهادت «هادی باغبانی» در سوریه

ماجرای اولین سفر شهید باغبانی به سوریه

فیلم/ آوینی لشکر۲۵ که بود؟

تصاویر/ راوی فتحی که خود فتح الفتوح شهدا بود

گفتگو با خانواده شهید باغبانی: هادی دنبال روایت فتح ۲۰۱۳ بود



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم

شهید اسماعیل زاهد پور ـ گلستان

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : اسماعیل زاهد پور

نام پدر: رجب

محل تولد: کردکوی، گلستان

تاریخ تولد : ۵۰/۶/۳۰

تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۳

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: کردکوی، گلستان

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان : ۲



زندگی نامه

شهید اسماعیل زاهدپور فرزند رجب ۳۰ شهریور سال۱۳۵۰ در شهرستان کردکوی دیده به جهان گشود.وی دارای دو فرزند به نامهای علی و ارمیا است.
ایشان نیروی بازنشسته تیپ یکم نینوا سپاه استان گلستان بود و از تکاوران یگان صابرین، تیپ مردم پایه نینوا گلستان و
از مربیان پاراگلایدر و چتربازی بودند. این شهید بزرگوار پس از سالهای متمادی خدمت صادقانه در سپاه چند سال پیش بازنشسته شدند.

او همیشه دل نگران جا ماندن ازقافله ی شهادت بود .این شهید عزیز از ۱۳ سالگی درجبهه های حق علیه باطل شرکت داشتند.سالها هم درمناطق غرب کشور مشغول دفاع از حریم کشور بودن.اسماعیل در اوایل جوانی با دختر یکی از اقوام به صورت سنتی ازدواج میکند .در چندسال اخیرگویا گمشده ای داشت گمشده اش شهادت بود بخاطر دوری ازفرهنگ شهیدوشهادت غمگین بود.به همین خاطرمراسم یادواره شهدارا ازدست نمیداد.

او به مدت یک ماه به صورت داوطلب در سوریه به مبارزه با تکفیری های داعشی ملعون مشغول بود که در ۱۱ آبان ماه ۹۴ مصادف با *عاشورای حسینی* بدست مزدوران سعودی وداعش در شهر حلب سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

سردار ملک در خصوص نحوه شهادت شهید زاهدپور گفت: شهید زاهدپور و همرزمانش در شهر حلب سوریه با تکفیریهای داعش درگیر شدند و تعدادی زخمی و شهید می شوند.

این تعداد از رزمندگان سمت دشمن می مانند که رزمندگان اسلام و مدافع حرم شب بعد عملیات برای آزادسازی زخمی ها و شهدا انجام می شود که پیکر مطهر شهید اسماعیل زاهدپور و تعداد دیگری از زخمی ها و شهدا از داعش بازپس گرفته می شود.



وصیت نامه



خاطرات و گزارشات

یکی ازدوستان اومیگوید:

حاج اسماعیل عاشق شهید و شهادت بود و هرجا یادواره شهدا برگزار میشدباذوق وشوق درآن مراسم شرکت میکرد و معتقد بود هرچه که درآن مراسم میل میشود تبرک است وشفا…

یکی از رفقامیگوید او دراین ماههای اخربسیار بی تاب بود و دائما به سپاه رفت وآمد داشت وپیگیراعزام به سوریه بود.

به اوگفتم:اگربه سوریه بروی وشهید شوی بچه ها،ارمیا چه میشود؟تو که از وابستگی ارمیا به خودت با خبری!

حاج اسماعیل درجواب گفت:آرزوی ماانسانها تمامی نداردنگران فرزندانم هستم اما انها را به خدا و حضرت زینب(سلام الله علیها)میسپارم.

علی زاهدپورفرزندبزرگ شهیدتعریف میکندازخوابی که شب قبل ازعملیات کربلا دیده بود میگفت:

خواب دیدم پدرم وچندنفرازهمرزمانش درمحاصره قرارگرفتند ونیروهای بی دین ووحشی داعش به آنها حمله میکنندوپدرم شهیدمیشود.

فردای آن روزحاج اسماعیل باخانواده تماس میگیردتابچه هااز راه دور به  بی بی زینب (سلام الله علیها) سلام بدهند و او نیز با آنها خداحافظی کرد.

علی خوابش راتعریف میکندوازپدرمیخواهدکه به این عملیات نرود

‏ اسماعیل میخنددومیگوید نگران نباش پسرم من هیچیم نمیشه وجام خیلی خوبه. علی هم پدر رابه حضرت زینب (سلام الله علیها)میسپارد.*

روزشهادت حضرت معصومه (س)خدام،پرچم حرم رابه منزل شهیداوردندوخانواده شهیدزاهدپورمیزبان خادمان حضرت معصومه شدند.یکی ازخدام بنام آقای قلی ازهمرزمان شهیدزاهدپوربود.

او درآن مراسم روحانی ازویژگیهای بارزشهیدیادکردازخنده و شوخ طبعیهایش ،ازنمازشب هاورازونیازش، ازمهارت وتخصصش!

از اینکه فرمانده گردان صحن شدو ازهمه غم انگیزتر صدای درخواست کمک شهیدزاهدپور در بیسیم  بود که هنوز در گوش همرزمش طنین انداز است.

علی زاهد پور فرزند ارشد شهید:

پدرم طی آخرین تماس تلفنی از سوریه از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم.
لحظه لحظه ی زندگی ام با پدر خاطره ای فراموش نشدنی است، اما یک موضوع بیشتر در ذهنم مرور می شود و آن اینکه، پدرم طی آخرین تماس تلفنی خود از من خواست برای شهید شدنش دعا کنم و آرزو داشت که فرزندان وی نیز ادامه دهنده راهش باشند.
پدرم شیفته دین خدا، عاشق اهل بیت (ع) و جهاد در راه خدا بود، او همیشه آرزوی شهادت در سر داشت و به آرزوی خود نیز رسید.
به نظر من او در تمام طول زندگی‌اش یک پاسدار ساخته شده بود، ایمان کامل، فهم درست از اسلام و اصول انقلاب و حرکت در خط امام (ره) و ولایت از جمله شاخصه‌های اخلاقی و معرفتی او بود.
فرزند ارشد شهید اسماعیل زاهدپور در خاتمه، مهمترین دغدغه‌ پدرش را پیروی و حمایت از مقام معظم رهبری (مدظله العالی) عنوان کرد و گفت: وظیفه ما جوانان این است که همانطور که شهدای ما خواستند، پیرو خط رهبری بوده، محور را ولایت فقیه و رهبری قرار دهیم هر جایی که رهبرمان از ما خواست در صحنه باشیم باید حضور پیدا کنیم.



 دیکر رسانه ها

 عکس/ تشییع پیکر شهید مدافع حرم زاهد‌پور

تشییع پیکر شهید مدافع حرم اسماعیل زاهدپور در کردکوی

کردکوی با شمیم عطر شهید مدافع حرم معطر شد/ تشییع باشکوه پیکر پاک شهید اسماعیل زاهدپور + تصاویر



فیلم شهید مدافع حرم



تصاویر شهید مدافع حرم